بایگانی دسته: خاطرات – تجربیات پراکنده

این حباب های تقابل برانگیز!

همانطور دراز کشیده بودم و با غم و حسرت به قطراتی که با سرعتی معین به داخل مخزن سرم می چکیدند و بعد، از درون شلنگ سُر می خوردند و در وریدم ناپدید می شدند، خیره نگاه می کردم. سال … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در به اشتراک گذاشتن تجربیات..., خاطرات - تجربیات پراکنده | ۲۰ پاسخ

پلّه پلّه، تا خدا…

خواستم توانستن ها و باید ها را به خود اثبات کنم، نباید ها و نتوانستن ها به من اثبات شد! . . . مشهد. دوشنبه روزی، مورخ پنجم اَمرداد سال ۱۳۹۴ شمسی! … یک ماه پیش… دم دمه های عصر … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در خاطرات - تجربیات پراکنده, روزمرگی | ۸۴ پاسخ

بهشتی در جهنّم!

بعد نوشت: یعنی این بهشت هم سراب بود؟! بیمارستان مفید فریاد کودکی قضاوت با شما! اگر چه هر کامنت، از آن جایی که نشانگر لطف و محبت دوستانم است، برایم با ارزش و شیرین است، اما تا کنون کامنت های … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در خاطرات - تجربیات پراکنده | ۱۹ پاسخ

تجارت امید!

فردا صبح، همین فردا صبح که بیدار شوم، مانند کابوسی که با گشایش چشم به آنی به حقیقت زیبای طلوع می رسد، همه چیز تمام خواهد شد… صبح فردا دیگر برخواستنم از خواب، تنها به گشودن پلک هایم ختم نمی … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در به اشتراک گذاشتن تجربیات..., خاطرات - تجربیات پراکنده | ۲۶ پاسخ

فرشته خویان (۳ – قسمت دوم)

سرانجام آقای دکتر حبیبی، متخصص بیهوشی، درمان من را با همه ی ریسک ها، نگرانی ها و دردسرهایش پذیرفتند و پس از آنکه ما به دستور ایشان یک دستگاه پالس اکسیمتر «۱» و یک دستگاه بخور سرد «۲» تهیه کردیم، … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در ! ICU آسیب شناسی, خاطرات - تجربیات پراکنده, فرشته خویان | ۳۵ پاسخ