داستانی فراموش ناشدنی (نخستین ترجمه ی من)

سلام دوستان خوبم Smile

امتحانات تمام شد، اما من با اجازه ی شما دوستان خوبم؛ با وقفه ای دو هفته ای خدمت می رسم Big Smile Rose story

«زمانی که یکی از دوستانم مرا جانی ایرکسون ایران خطاب کرد، من به تازگی چالش های زندگی به عنوان یک فرد نخاعی را پشت سر گذاشته و پس از چندین سال کشمکش درونی به ثباتی نسبی دست یافته بودم. از این رو، کنجکاو شدم بدانم زندگی یک بانوی آمریکایی که با فرهنگ و موقعیتی متفاوت پیش از آنکه من حتی به این دنیا قدم بگذارم، دچار ضایعه ی نخاعی شده و به گواهی پایگاه های اینترنتی به موفقیت های چشمگیری دست یافته است، چه شباهتی می تواند به زندگی ساده ی دختری داشته باشد که اندکی بیش از پنج سال از نخاعی شدنش نمی گذرد و تنها موفقیتش دست یابی به امکان ادامه ی تحصیل بوده است!

آن موقع من هنوز دانشجوی ترم دوم رشته ی مترجمی زبان انگلیسی بودم؛ تنها رشته ای که با شرایط جسمی من سازگاری داشت و امکان تحصیل غیرحضوری و داشتن شغلی را در آینده برایم فراهم می آورد؛ من نه صرفاً از روی علاقه، بلکه بالاجبار و از آن جهت که انتخاب دیگری نداشتم، این رشته را انتخاب کرده بودم تا به ایستایی خود پایان دهم و به زندگی بلاتکلیفم سمت و سویی ببخشم. در همان زمان، وبلاگ نوپایی را هم راه اندازی کرده بودم که در آن تجربیات خودم را به عنوان یک فرد نخاعی با دیگر بیماران به اشتراک می گذاشتم تا به نوعی زکات ثبات روحی و معنوی را که پس از سال ها پیکار درونی به دست آورده بودم بپردازم و به آن ها نیز کمک کنم تا به این ثبات برسند.

در نتیجه، کتاب زندگی نامه ی خانم جانی ایرکسون تادا را که پیش از انقلاب با عنوان “برج سربلند” توسط مترجمی به نام “م. شهریاری” ترجمه شده بود و نسخه ی الکترونیکی آن موجود بود و به همت دوست عزیزی، اسکن شده و بر روی اینترنت قرار گرفته بود مطالعه کردم.

از همان صفحات اول کتاب متوجه شباهت های زیادی میان خودم و خانم جانی ایرکسون تادا شدم، به طوری که…»

. . .

«…تصمیم گرفتم که پس از فارغ التحصیل شدن در رشته ی مترجمی زبان انگلیسی، کتاب سرگذشت وی را به عنوان نخستین کار خود ترجمه کنم؛ و بر این عقیده بودم که این کتاب برای آنکه اوج تأثیر خود را بر مخاطب بگذارد، بایستی توسط فردی ترجمه شود که همان شرایط را کاملا لمس کرده باشد. در نتیجه، تنها چند روز پس از امتحانات ترم آخر، ترجمه ی این کتاب را آغاز کردم…»

جملات بالا، بخش هایی است از مقدمه ی من بر نخستین کار ترجمه ام از کتاب زندگی نامه ی خانم جانی ایرکسون تادا، با عنوان “داستانی فراموش ناشدنی”

همان طور که در مقدمه ی آن اشاره کردم، ترجمه ی این کتاب را به عنوان نخستین کار خود، تنها چند روز پس از امتحانات ترم آخر کارشناسی در رشته ی مترجمی زبان انگلیسی آغاز نمودم و پس از حدود ۴ ماه تلاش شبانه روزی، با همه ی دشواری هایی که تایپ برایم داشت و سبب کندی کارم می شد، توانستم ترجمه ی آن را به پایان برسانم و پس از طی پروسه ی طولانی مراحل چاپ و اخذ تأییدیه ی ارشاد، اکنون این کتاب در مشهد و سایر شهر های کشور توزیع شده، و در دسترس عموم قرار گرفته است.

انگیزه ی من برای ترجمه ی این کتاب، علاوه بر همذات پنداری با نویسنده ی آن، غنای معنوی بسیار بالای این اثر است؛ همان طور که در بخش پایانی مقدمه ی آن بیان نموده ام: «… این کتاب از غنای معنوی بالایی برخوردار می باشد و مهم ترین و اصلی ترین خاصیت یک کتاب نیز تغذیه ی روح و ارتقای معنویت است. امیدوارم مطالعه ی این کتاب، خودباوری، واقع بینی، ایمان و امید را در دوستان معلول قوت ببخشد و همین طور به سایر افراد جامعه این را بیاموزد که به پروردگار اعتماد کنند و در دشواری ها، شکست ها، و ناکامی های زندگی، خود را نباخته، با توکل به او و امید به آینده مسیر زندگی را که همانا مسیر کمال برای همه ی انسان هاست در پیش بگیرند.»

در صورت تمایل به تهیه ی این کتاب،

در حال حاضر، می توانید از طریق دو پایگاه اینترنتی زیر به آن دسترسی داشته باشید. (به زودی در چند سایت دیگر نیز قرار خواهد گرفت.)

پخش ققنوس

فروشگاه اینترنتی کتاب سی بوک

بخوان؛ فروشگاه اینترنتی کتاب ایران

امیدوارم شما دوستان خوبم از مطالعه ی این کتاب لذت ببرید… Smile

پی نوشت: با تشکر از خانم سوسن جعفری عزیز که نخستین بار مرا با کتاب زندگی نامه ی خانم جانی ایرکسون تادا آشنا نمود و انگیزه ی ترجمه ی آن را به من داد. و ممنون از خانم متین کاشانی فرید که با اسکن آن کتاب، زمینه ی مطالعه ی آن را برایم فراهم کردند… Rose  Rose

پی نوشت: سایت خانم جانی ایرکسون تادا

پی نوشت ثابت: دوست بسیار عزیزی کل مطالب این وبلاگ را، از ابتدا تا پایان سال ۹۱، و همچنین سال ۹۲ و ۹۳ را بطور مجزا، بصورت پی دی اف یا کتاب الکترونیکی درآورده اند. اگر کسی تمایل دارد که این فایل های پی دی اف را به صورت پیوست در ایمیلش دریافت کند تا برای دوستانش نیز بفرستد، ایمیلی به ایمیل زیر بفرستد تا آن ها را برایش ارسال کنم… متشکرم…ida.elahi@gmail.com

پی نوشت ثابت: دوست عزیزی از وبلاگ من، کتابی الکترونیکی برای گوشی های اندرویدی تهیه نموده اند، که در صورت تمایل و برخورداری از این نوع گوشی ها، می توانید از طریق لینک های زیر، کتاب اندرویدی “آیدا…” را دانلود نمایید. با سپاس فراوان از این دوست عزیز Smile Rose

دانلود از پیکوفایل: http://s6.picofile.com/file/8209670134/book.apk.html

لینک مستقیم: http://s6.picofile.com/d/07d0b24b-6452-44da-bf49-bc7be0048546/book.apk

آیدا…” در مطبوعات: روزنامه پزشکی “سپید”

۱- من از کاغذ نبودم Clover 2- به تلخی واقعیت  Clover 3-و من آن روزها را به یاد خواهم داشت

۴- از حال بد به حال خوب  Clover  ۵-این آدم های قدرناشناس  Clover 6-طعم گس هوشیاری

۷- من اتونومیک دیس رفلکسی دارم، آقای دکتر…  Clover  ۸-تلاشی سخت برای جدا شدن از دستگاه تنفس

* * *

فصلنامه “رابط سلامت”؛ شماره ۴۲-۴۴؛ پاییز و زمستان ۹۳

* * *

به بیمار خود گوش فرا دهید!

20151029_195241 - Copy

* * *


داستانی فراموش ناشدنی (نخستین ترجمه ی من)

story

این نوشته در مناسبت ها ... ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

81 پاسخ به داستانی فراموش ناشدنی (نخستین ترجمه ی من)

  1. سمانه م می‌گوید:

    آیدا جان تبریکککک عزیزم واقعا سورپرایز شدم آفرین به این همت.حتما تهیه اش می کنیم و لذت میبریم.

  2. سلام آیدا جان عزیز
    اول از هر چیز تبریک میگم این موفقیت بزرگ را انشالله در تمام مراحل زندگی موفق و پیروز باشی. از اینکه نتونستم اولین پست را بذارم شرمنده چون قدری سرم شلوغ بود و خواستم اول مطالب را کامل بخوانم. با اجازتون انشالله اولین خریدار کتابتون باشم که از سایت ققنوس خریدم. سایت بسیار جالب و امکانات و راهنمایی های لازم بود. فقط دوستان بدانند که ابتدا باید ثبت نام کنند. آیدا جان به یکی از آرزوهات رسیدی و یکی از درخواست های دوستان جامه عمل پوشید انشالله منتظر دیگر آثار فخیم شما هستیم. اگر دعا کنید و خداوند کمک کند امروز هم کتاب بنده به بهزیستی کشور جهت چاپ معرفی شد. طرحی برای انتشار کتابهای معلولین جدیدا آمده که اگر توفیق باشد گشایشی هم در کار ما ایجاد شود. ببخشید زیاد حرف زدم بازم میگم خیلی خیلی خیلی خوشحال شدم Heart Rose Heart Rose Heart Rose Heart Rose Heart Rose Heart Rose

  3. رضا می‌گوید:

    سلام
    واقعا دست مریزاد ، بنده از کارهای فرهنگی شما خبر نداشتم ولی وقتی در وبتان اولین بار وارد شدم متوجه استعداد شگرف شما شدم . امیدوارم کتابهای خودتان در دیگر ممالک ترجمه شود . پاینده باشید

  4. مهدی فیروزی می‌گوید:

    درود بر شما!
    بابت انتشار کتاب تبریک می‌گم.
    حتماً کتاب را خواهم خواند.

  5. مجتبی می‌گوید:

    سلام آیدا خانم امیدوارم که خوب خوب باشید
    از صمیم قلب بهتون تبریک میگم و باید بگم که شما و صد البته خانم جانی ایرکسون باعث افتخار جامعه ى معلولین هستین و باعث انگیزه به ما

    امیدوارم زندگیتون همیشه و همواره با موفقیت همراه باشه همونطور که تا کنون بوده.

    اگه اجازه میفرمایید من این کتاب و ترجمه ى شما رو در وبلاگم معرفی کنم ؟

  6. مهدیه می‌گوید:

    سلام،واقعا خوشحال شدم ، تبریک میگم Smile Rose Heart Rose

  7. DLYDLY می‌گوید:

    بنام پروردگار هستی بخش
    ابـــــر و بـــــاد و مه و خورشید و فلک دست به دست هم دادن تـــا آیدا خانم مشهور بشن Wink
    در پناه پروردگار

  8. کاوسی می‌گوید:

    سلام بر آیدای بزرگوار
    باور نمی کردم کارتان به این زودی به نتیجه برسد. از صمیم قلب به شما تبریک می گویم. پشتکار و اراده ی شما فوق العاده است. به قول جوون های امروزی کارتون ایول داره. لذت شما را بعد از ترجمه و چاپ کتاب درک می کنم. با هیچ لذت دیگری قابل قیاس نیست. شاد باشید. سلام به والدین محترم برسونید.

    • آیدا می‌گوید:

      سلام آقای کاوسی گرامی
      تازه کلی هم دیرکرد داشت!
      ممنون از محبت تون Smile
      بله واقعا همین طوره.
      ممنونم. سلامت باشید.
      ………….
      راستی در مورد همزاد و همذات… من هم قبلا می نوشتم همزاد، ویراستار گفت غلطه، بنویس همذات!
      Smile

  9. زهرا میم می‌گوید:

    عالییییییی، بی نظیر ، فوق العاده، تبریک فراوان آیدا جان، حتما همین الان آنلاین سفارشش میدم!
    به امید روزهای روشن‌تر پیش روت Heart این اراده‌ و نبوغ شما تحسین برانگیزه Kiss

  10. سوسن جعفری می‌گوید:

    عزیزم آیدا جان.
    چقدر خوشحالم از این موفقیت تو. مطمئنم ترجمه تو کتاب را خواندنی‌تر کرده است.
    خیلی خیلی تبریک می‌گویم عزیز دل مهربانم.
    منتظریم برای کتابهای بعدی :***

  11. (علی) می‌گوید:

    سلام بر آیدای نویسنده
    خوبی ؟ تبریییییییییییییییییییییک بابت انتشار کتابتون ، خیلی خیلی خوشحال شدم
    دیگه باید گفت : آیدا هر روز بهتر از دیروز
    منتظر سورپرایزهای بعدیت هستیم

  12. مونا می‌گوید:

    سوپرایز پشت سوپرایززززز Heart Rose Heart Rose
    تبریک فراوان به تو و خونواده ی نازنینت In Love In Love In Love
    موفقیت های روز افزون
    ان شاءالله دکترا Smile همون جریان درد زایمان Grin Laugh Grin Laugh

  13. سارای قصه می‌گوید:

    سلام آیدای عزیزم
    تبریک بی نظیر جان..چه انتخاب عالی ای آیدا..ترجمه ی آیدا قطعا و مسلما روح دیگه ای به نوشته های خانم ایرکسون داده..یک جور جان و رنگ مضاعف..
    سلام منو به مادر و پدر نازنین و بزرگوارت برسون آیدا جانم و تبریک بگو لطفا بابت دختری چونان خودت ..
    آیدا تو خودت آیه و ترجمان عشق و ایمانی..

  14. سلام آیدا خانم گل
    کتاب نفیس و ارزشمندتان به دستم رسید و شروع به مطالعه کردم. روانی ترجمه و ساده و سلیس بودن متن از بهترین ممیزه های کتاب تأثیرگذار شماست. متن آنقدر بی پیرایه و سهل و ممتنع جاری شده است که اگر کسی روی جلد را نخوانده باشد متوجه موضوع نمی شود که متن ترجمه است… آیدا خانم انشالله شاهد انبوهیی از موفقیت های شما در تمامی زمینه های زندگی و فعالیت های خود باشید. به دوستان عزیز توصیه می کنم که تا کتاب نایاب نشده است نسبت به تهیه آن عجله نمایند. پیروز و پاینده باشید Heart Rose Heart Rose Heart Rose Heart Rose Heart Rose

  15. رضا می‌گوید:

    برای ملاقات شخصی به یکی از بیمارستان‏‎های روانی رفتیم. بیرون بیمارستان غلغله بود. چند نفر سر جای پارک ماشین دست به یقه بودند. چند راننده مسافرکش سر مسافر با هم دعوا داشتند و بستگان همدیگر را مورد لطف قرار می‏دادند وارد حیاط بیمارستان که شدیم، دیدیم جایی است آرام و پردرخت. بیماران روی نیمکت‎‏ها نشسته بودند و با ملاقات کنندگان گفت‏‎وگو می‏‎کردند . بیماری از کنار ما بلند شد و با کمال ادب گفت: من می‏‎روم روی نیمکت دیگری می‏‎نشینم که شما راحت‏‎تر بتوانید صحبت کنید.پروانه زیبایی روی زمین نشسته بود. بیماری پروانه را نگاه می‏کرد و نگران بود که زیر پا له شود. آمد آهسته پروانه را برداشت و کف دستش گذاشت تا پروازکندو برود.ما بالاخره نفهمیدیم بیمارستان روانی این‏‎ور دیوار است یا آن‏‎ور دیوار.

  16. ملیکا می‌گوید:

    سلام آیدا جان
    تبریک میگم عزیزم من همین الان کتاب رو از سایت ققنوس سفارش میدم

  17. سلمان می‌گوید:

    سلام آیدای عزیز سفیر سلامت و امید
    خیلی خوشحال شدم
    تبریک میگم
    Rose Rose Rose

  18. سلام آیدا خانم
    انشالله از آزمون های دانشگاه راحت شده باشید. دلمون برای نوشته های شما تنگ شده. کمی سر صفحه سایت را تغییر دادید جالب شده است. تشکر Rose

  19. رضا می‌گوید:

    سلام
    این کامنت را برای امتحان می گذارم ۳ کامنت گذاشتم پست نمیشه متاسفانه

  20. رضا می‌گوید:

    سلام آیدا خانم
    خوشبختانه امروز وبلاگتان به صورت آنلاین کامنت قبول می کنه ، دیروز ۳ کامنت گذاشتم که متاسفانه رد می گرفت و ثبت نمی شد ، در آن کامنت ها که بعد از مطالعه وبلاگتان بخصوص شرح ۸ برایتان گذاشتم جواب ۲ سوال از طرف شما کنجکاوم می کند .
    یکی اینکه در شرح ۸ از شبی خواندم که شما حتی قادر به سخن گفتن و اینکه به کادر پرستاری بگویید سرتان درد می کند نبودید و رضا کشیک شیفت شب با مهربانی تمام کمکتان کرد . این مسئله برایم سوالی پیش آور د که وضع جسمیتان از آن روز تا به حال چقدر تفاوت کرده و آیا مثل سابق و به همان اندازه به کمک پدر و مادرتان متکی هستید و یا انشاالله بهبودی چشمگیری داشته اید که به این همه مدارج عالی رسیده اید .
    دوم اینکه می خواستم بدانم آن راننده بد سرشت که واقعا رفتارش از هر چه آدمه انسان را دلگیر می کنه باز هم به اعمال زشتش ادامه می دهد ، واقعا خیلی ناراحت شدم از اینکه نامرد حتی به ملاقات شما نیامده بود و کارهای رشت دیگرش ووووووو
    لطفا با پوزش فراوان اگر مقدور دانستید پاسخ دهید . متشکرم در پناه حق

    • آیدا می‌گوید:

      ببخشید دیر جواب میدم
      درگیر امتحانات بودم
      الان هم کاملا وابسته هستم. فقط فرقش این هست که الان می تونم صحبت کنم. اما از لحاظ جسمی هیچ استقلالی ندارم. البته توانایی تایپ و کار با کامپیوتر خودش یک استقلال به حساب میاد و همین هم زمینه ساز پیشرفت من بوده.
      دیگه با اون راننده هیچ ارتباطی نداریم.
      ببخشید که دیر پاسخ دادم…

  21. mahtab می‌گوید:

    سلام ایدای عزیز
    واسه کتاب خیلی خیلی تبریک میگم و واقعا پشتکارت فوقالعادس
    من به داشتن همچین هم وطنی افتخار میکنم Smile

  22. سین می‌گوید:

    سلام آیدای عزیزم. تبریک میگم. می خواستم بپرسم اجازه دارم کتاب و وبلاگت رو به بقیه دوستانم هم معرفی کنم؟

  23. فاطمه می‌گوید:

    تبریک تبریک، اینجاست که خدا به خودش میگه فتبارک الله احسن الخالقین
    کاش تا آخر کامنتم فقط شادی بود، اما زندگیست دیگر، شادی و غم با هم، آیدا جان، میخواستم یه راهنمایی ازت بگیرم، پدرم به علت عفونت شدید ریه بستری شد، در حالیکه خودش تنگی نفس شدید داره، قرار بود مرخص بشه بعد چند روز که یه دفعه حالش بد شد که من فکر میکنم به علت قرص آرامش بخش خیلی قوی بود که بهش داده بودن، و بعد از حال بد، براش لوله گذاشتن تو ریه ۳ روزه و با دستگاه نفس می کشه، من مشهدم و متاسفانه الان تو یه بیمارستان دولتی و بشدت نگران که نکنه رسیدگی های اشتباه اینجا کار دست بابام بده، میشه راهنماییم کنی بهتره بابا رو کجا ببریم و کلا چکار کنیم؟ ما تا حالا چنین شرایطی نداشتیم، آیدا جان خیلی التماس دعا با قلب پاکت، خیلی روزهای سختیه

    • آیدا می‌گوید:

      سلام فاطمه ی عزیزم
      ممنونم از محبت تون.
      متاسفم برای بیماری پدرتون. انشاالله به زودی بهتر بشن.
      بیمارستان قائم تیم توراکس (قفسه سینه) خوبی داره. آقای دکتر باقری، دکتر صدری زاده، و …
      نمی دونم شما کدوم بیمارستان هستین و دکتر پدرتون کی هستن. به نظرم به مطب یکی از دو دکتری که گفتم برید و مشورت کنید.
      تجربه ی من این هست که بیمارستان های خصوصی بهتر از دولتی ها نیستن. حتی گاهی دولتی ها بهترن.
      به نظرم عفونت پدرتون رفع بشه، ایشالا از دستگاه جدا میشن.
      فقط حواستون به بیمارتون باشه و مدام پیگیر باشین. حتی اگر در آی سی یو هستن یک لحظه هم تنهاشون نذارید. حتی اگر شده پشت در آی سی یو بمونید. باید بدونن که بیمار کس و کار داره تا بیشتر بهش اهمیت بدن.
      به امید خدا خوب میشن. حتما براشون دعا می کنم.
      من برای هر سوال و کمکی در خدمت هستم.

  24. سنگ صبور می‌گوید:

    سلام دوستم …عزیز نازنینم از ته دل بهت تبریک می گم موفقیت پشت موفقیت نتیجه ی عادی این همه تلاش توئه …نمی شه واقعا” نمی شه این همه خوشحالیم رو تو قالب کلمات و حرفام جا بدم

  25. مهسا می‌گوید:

    سلام آیدای عزیز
    موفقیت هات روز به روز بیشتر و چشمگیر :*

  26. پیمان می‌گوید:

    سلام.
    مشغول نت گردی بودم که خیلی اتفاقی لینک شما رو در وبی که اتفاقی داشتم می خوندم پیدا کردم.
    اینجا:
    http://www.1javan.com/2016/01/06/a-list-of-sites-and-blogs-that-i-follow-part-i/
    علی الحساب شرح حال های شما رو خوندم و شدیدا متاثر شدم. از کوتاهی ها و از اراده ی شما
    امیدوارم در ادامه ی زندگی موفق باشید.

  27. فاطمه می‌گوید:

    بابام بیمارستان نزدیک خونه است که اسمش هاشمی نژاده، کاش از اول قائم یا امام رضا برده بودیم…آیدا جان، بابام خیلی خیلی ضعیف شده،۲۰ روزه چیزی نخورده و در حالیکه با لوله بهتر شده بود، دوباره دو روز پیش حالش بد شد، الان فقط پر پر میزنه و نفس می کشه..ای سی یو نبردیم، آخه بابام بشدت ترسو و کم دله و اونجا مطمئنم دل میده….چکار کنیم ؟ دکتر میگه عفونت برطرف شده و مشکل از کار نکردن ریه هست….

    • آیدا می‌گوید:

      کاملا شرایط رو درک می کنم عزیزم… ایشالا به زودی بهتر بشن.
      مگه به دستگاه تنفسی وصل نیستن؟
      ببینید حتما با دکتر باقری یا صدری زاده مشورت کنید.

  28. سلام آیدا خانم گل
    انشالله که خوب و خوش و سرحال باشی و امتحانات را همه ضربه فنی کرده باشی و بازم مثل همیشه دانشجوی ممتاز و نمونه باشی هر چند که از همه جوانب نمونه، الگو و سرمشق هستی… ببخشید هر چی تحمل کردیم دیدیم از پست جدید خبری نیست گفتیم باز یه احوالی بپرسیم. آیدا خانم تمام دانشگاهها امتحانات تمام شد! دانشگاه شما قصد نداره این پروژه را تمام کنه؟ هر جا هستید و هر کار می کنید در پناه حق باشید Heart Rose Heart Rose Heart Rose Heart Rose Heart Rose

    • آیدا می‌گوید:

      سلام آقای محمد
      ممنونم از محبت تون Smile
      بالاخره امتحانات تموم شد.
      اما پست بعدی شاید با کمی وقفه گذاشته بشه.
      ممنون از لطف تون.
      سلامت باشید…

      • سلام آیدا خانم گل
        خوبید انشالله؟ معلوم است که حسابی خدمت درسها رسیدی و خسته ات کرده اند… عشق بزرگ و والایی می خواهد که شما اینچنین درس بخوانید و اینچنین پیشتاز و ممتاز باشید… همیشه موفق و شادکام باشید عزیزم Heart Rose Heart Rose Heart Rose Heart Rose Heart Rose

        • آیدا می‌گوید:

          سلام آقای محمدی
          ممنون از لطف تون.
          تازه سختی ها از این ترم شروع میشه Neutral

        • رضا می‌گوید:

          سلام جناب محمدی
          بنده وبلاگ آیدا خانم را وقتی مطالعه کردم بارها به کامنت های شما برخوردم ، واقعا باید در برابر این همه وفا داری و انسانیت شما سر تعظیم فر آورد بنده می خواهم بگویم از این همه وفا و انسانیت متشکرم .

          • آیدا می‌گوید:

            دقیقا همین طور هست که می گید.
            آقای محمدی واقعا محبت دارن.
            از این همه لطف و دوستی خالص و بی دریغ شون ممنونم Smile Rose

          • سلام جناب آقا رضای گل و آیدا خانم عزیز
            انشالله که حالتون خوب باشه و اوضاع بر وفق مراد باشه. همانطور که بارها گفتم رضا جان عزیز من روزی چند بار به سایت آیدا خانم سر می زنم متأسفانه به دلیل ترافیک و تراکم کاری شدید در چند روز اخیر موفق به خواندن کامل کامنت ها نشدم که از مسامحه خدم عذر می خواهم و فقط به پایان نظرات نگاه کردم و کامنت های جدید را دیدم. مسئله دوم مصداق شعر سعدی است که: سعدی به روزگاران مهری نشسته در دل/ بیرون نمی‌توان کرد … تا جان ز تن برآید… آیدا خانم فرشته با محبتی است که وقتی کسی پیدا کند و بشناسد دیگر قادر به دل کندن نیست. خداوند موهبت بسیار بزرگی به ما کرده که این عزیز را در مسیر زندگی ما قرار داده و افتخار آشنایی داده است من فقط دل به شفاعت ایشان در سرای باقی دارم چه این فرد با تمام مشکلاتی که دارد که ما قطره ای از بی کرانی می دانیم باز صبور و مقاوم راهنمای خیل عظیمی از همگنان و دوستان و پزشکان و پرستاران و … می باشد. این نعمت بزرگی است. رضا جان از اینکه از انجام وظیفه بنده تمجید کردید من بسیار بسیار سپاسگزارم و از اینکه در خدمت دوستان عزیزتر از جان هستم خرسندم و به خود می بالم. در پناه حق باشید.

  29. رضا می‌گوید:

    سلام آیدا خانم بنده یه پیشنهادی داشتم . می خواستم درخواست کنم در فضای مجازی موبایلی البته نه تلگرام و غیره بلکه گوگل پلاس که بعد از فیسبوک بزرگترین و فعالترین فضای مجازی جهان است فعال شوید و در گوگل پلاس انجمنی تشکیل دهید با هر نام که می خواهید تا به راحتی پست گذاشته و بچه ها کامنت گذاشته و با هم در ارتباط باشند . واقعا انجمن های گوگل پلاس چه خارجی چه فارسی بسیار فعال و جذابند و من حتی در گوگل پلاس پستی از فردی بنام علی دیدم که وبلاگ شما را به اشتراک گذاشته بود ، اگر اقدام به این کار نمودید در یک پست اعلام نمایید تا خوانندگان وبلاگ مطلع شوند و تنها با یک ایمیل نه شماره تلفن عضو انجمن موبایلی شما شوند .

  30. خاتون می‌گوید:

    سلام بر آیدا خانم گل.
    ادرستون رو از وبلاگ آقای مجتبی قهرمانی جستم.
    خسته نباشید بابت ترجمه کتاب که فکر میکنم باید کتاب جالبی باشه و امیدوارم همیشه تو زندگیتون موفق باشید.
    موفق باشید.

  31. سلام مجدد خدمت آیدا خانم گل و آقا رضای عزیز
    این کامنت را در پایان نظرات می آورم که دوستان به اشتباهی که بنده کرده ام دچار نشوند و نظرات میانی و لابه لای کامنت ها گاها به دلیل تسامح دیده نمی شود. این یادداشت را در جواب لطفی که آقا رضا و آیدا خانم عزیز مرحمت فرمودند نوشتم. اولاً وفا و محبت با وجود آیدا خانم که فرشته هستند معنی می شود. این نکته را فراموش کردم در کامنت قبل بگویم و …
    انشالله که حالتون خوب باشه و اوضاع بر وفق مراد باشه. همانطور که بارها گفتم رضا جان عزیز من روزی چند بار به سایت آیدا خانم سر می زنم متأسفانه به دلیل ترافیک و تراکم کاری شدید در چند روز اخیر موفق به خواندن کامل کامنت ها نشدم که از مسامحه خدم عذر می خواهم و فقط به پایان نظرات نگاه کردم و کامنت های جدید را دیدم. مسئله دوم مصداق شعر سعدی است که: سعدی به روزگاران مهری نشسته در دل/ بیرون نمی‌توان کرد … تا جان ز تن برآید… آیدا خانم فرشته با محبتی است که وقتی کسی پیدا کند و بشناسد دیگر قادر به دل کندن نیست. خداوند موهبت بسیار بزرگی به ما کرده که این عزیز را در مسیر زندگی ما قرار داده و افتخار آشنایی داده است من فقط دل به شفاعت ایشان در سرای باقی دارم چه این فرد با تمام مشکلاتی که دارد که ما قطره ای از بی کرانی می دانیم باز صبور و مقاوم راهنمای خیل عظیمی از همگنان و دوستان و پزشکان و پرستاران و … می باشد. این نعمت بزرگی است. رضا جان از اینکه از انجام وظیفه بنده تمجید کردید من بسیار بسیار سپاسگزارم و از اینکه در خدمت دوستان عزیزتر از جان هستم خرسندم و به خود می بالم. در پناه حق باشید. Rose Heart Rose Heart Rose Heart Rose Heart Rose Heart Rose Heart Rose

  32. رضا می‌گوید:

    ای زندگی بردار دست از امتحانم
    چیزی نه میدانم نه می‌خواهم بدانم
    دلسنگ یا دلتنگ، چون کوهی زمینگیر
    از آسمان دلخوش به یک رنگین‌کمانم
    کوتاهی عمر گل از بالانشینی‌ست
    اکنون که می‌بینند خارم، در امانم
    دلبسته‌ی افلاکم و پابسته‌ی خاک
    فواره‌ای بین زمین و آسمانم
    آن روز اگر خود بال خود را می‌شکستم
    اکنون نمی‌گفتم بمانم یا نمانم
    قفل قفس باز و قناری‌ها هراسان
    دل‌کندن آسان نیست! آیا می‌توانم؟

  33. رضا می‌گوید:

    چشمه ساری که خود را در اعماق درون شما پنهان ساخته است ، روزی قد خواهد کشید و فوران خواهد کرد و با ترنم و نغمه راه دریا را درپیش خواهد گرفت .

  34. سلام آیدا خانم گل و دوستان عزیز
    آیدا جان اولین باری که به صورت تصادفی با سایت ارزشمند شما برخورد کردم دنبال مطلبی در خصوص ((همت بیماران ضایعه نخاعی)) بودم با مطالعه چند سطری چنان مجذوب کلامات سحر آمیز و ادبیات شیرین و عاری از پیرایه های زائد لفظی شدم که چند روزی تمام اهتمام من خواندن تمام مطالب سایت از الف تا یا بود. ابتدا آرزوی مکالمه تلفنی با شما داشتم؛ با خود گفتم من هر طوری که شده باید با این فرشته خصال صحبت کنم که آیا کدامین فرشته در پشت صحنه این سایت فخیم اینچنین کارگردانی می کند؟ که به لطف و عنایت شما به آن آرزوی دست نیافتنی، به حمدالله دست یافتم. گرمای گفتار و وجودتان چنان به وجودم طراوت بخشید که آرزوی بزرگتری در نهادم جوانه زد و آن امید ملاقات حضوریبا شخصیتی پخته، خود ساخته و شریف بود و به قول مولانا:
    حاصل عمرم سه سخن بیش نیست/ خام بودم، پخته شدم، سوختم
    این بیت مولانا را زبان حالِ شما می دانم اما عبارت ((سوختم)) مصداق ندارد زیرا شاید در چشم ظاهری خلق سوختن را معنایی و صورتی از ترجمانِ زندگی دانست اما این سوختن ساختنی را به همراه داشت و پله و سکوی پرتابی برای شخصیت شما شد همانطور که ((جانی اریکسون)) تجربه کرد.
    بنده برای دیدار شما لحظه شماری می کنم و در ظاهر به اطرافیانم برنامه مسافرت به مشهد مقدس را در سال آینده و تابستان گوشزد می کنم اما زیارت شما برایم از هر اتفاقی شیرینتر است و اهمّ برنامه من است و به قول معروف:
    کعبه یک سنگ نشانیست که ره گم نشود/ حاجی احرام دگر بند ببین یار کجاست
    و یا:
    ای قوم به حج رفته کجایید کجایید / معشوق همین جاست بیایید بیایید
    معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار / در بادیه سرگشته شما در چه هوایید
    گر صورت بیصورت معشوق ببینید/ هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید
    ده بار از آن راه بدان خانه برفتید/ یک بار از این خانه بر این بام برآیید
    آن خانه لطیفست نشانهاش بگفتید/ از خواجه آن خانه نشانی بنمایید
    نظم جلال الدین محمد بلخی (مولوی) درباره بایزید بسطامی که با عده ای از زائرین خانه خدا رو به رو شد خالی از لطف نیست و زبان گویایی دارد…
    بـایـزیـد انـدر سـفـر جـسـتـی بـسـی/ تـا بـیـابـد خـضـر وقـت خـود کـسـی
    دیـد پـیـری بـا قـدی هـمـچـون هـلال/ بـود در وی فـرو گـفـتـار رجـــال
    بـایـزیـد او را چـو از اقـطـاب یـافــت/ مسکنت بنمود و در خدمت شتافت
    پـیـش او بنشست می پرسید حـال/ یافتش درویش و هم صاحب عـیال
    گفت: عزم تو کجـا؟ ای بــایــزیــــد!/ رخت غربت را کجا خـواهـی کـشید
    گفت: قـصـد کـعـبـه دارم از پــگـــه/ گـفـت: هین با خود چه داری زاد ره
    گفت: دارم از درم نــقــره دویست/ نک ببسته سست برگوشه ردی است
    گفت: طوافی کن بگردم هـفت بار/ ویــن نـکـوتـر از طــواف حـــج شـمـار
    و آن درمها پیش من نــه ای جـواد/ دان کـه کـردی و شـد حـاصـل مـراد
    عمـر کردی، عـمر بـاقـی یـافـتـی/ صـاف گـشـتـی بـر صـفـا بـشـتـافـتـی
    حق آن حقی که جانت دیده است/ که مرا بر بیت خود بـــگــزیــده است
    کعبه هر چندی که خانه بر اوست/ خلقت من نـیـز خــانــه سـر اوسـت
    تـا بـکـرد آن خانه را در وی نــرفـت/ ونـدریـن خـانـه بـجـز آن حــی نــرفـت
    چـون مـرا دیـدی خــدا را دیده ای/ گـرد کـعـبـه صـدق بـر گـردیـده ای
    خدمت من طاعت و حمد خداست/ تـا نپنداری که حق از من جـداســت
    چـشـم نـیـکـو بـاز کـن در من نگر/ تـا بـبـیـنی نور حق اندر بــــشــــر
    کعبه را یک بار “بیتی” گفت یــــار/ گـفـت: (یا عبدی) مرا هفتاد بـــار
    بـایـزیـدا کـعـبـه را دریـــــافـــتــی/ صـــد بها و عــز و صـــد فـر یافـتـی
    بایزید آن نکتـه ها را گوش داشت/ هـمچـو زرین حلقه ای در گوش داشت
    و دل شما محل ورود و حضور خداوند متعال است.
    شاید ظاهر اندیشی بگوید چگونه مقایسه می کنی؟ اما من می گویم امام رضا (ع) کم زائر ندارد و من هم یکی از میلیون ها زائری که به پای بوس آن حضرت می رود و راز و نیازها می کند اما کمتر کسیهست که به زیارت فرشته خوش روی و خوش خویی و با ایمان که خداوند نظر ویژه ای به ایشان دارد دست می یابد و من آرزوی ملاقات این دردانه را دارم و انشالله آیدا جان هر چند که این پذیرش برای شما سخت است و تحمل ما رای ساعتی مشکل اما بزرگواری می کنید و با اخلاق و منش پری گونه خود ما را به حضور پذیرفته و آرزو و سعادت دیدارتان نائل می کنید. باشد که این دیدار زاد و توشه وزین در کفه ترازوی اعمال ما در روز پسین باشد. شوق دیدار شما هر لحظهفزونتر می شود و انشالله خداوند عمری بدهد که به این سعادت و بهروزی نائل شویم.

  35. چند نکته در خصوص کتاب ارزشمند (داستانی فراموش نشدنی) شما سرور گرامی:
    ۱٫ تفاوت بیمارستانی که ایشان بیش از چهل سال پیش در آن بستری بود و بیمارستانی که در عصر حاضر شما پذیرش شدید زمین تا آسمان است. رفتار پرسنل جز یک مورد که آن هم آنقدر شدت نداشت با عذابی که شما در مدت اقامت در بیمارستان داشتید و اشتباهات و … قابل قیاس نیست. (صفحه ۴۲)
    ۲٫ بسیار دقیق بودم که اغلاط چی و یهوی را بیابم اما با تمام دقتی که داشتم به هیچ موردی برخورد نکردم واقعا دستتان درد نکند و اگر از ویراستاری استفاده کرده اید با دلسوزی تمام کارش را انجام داده است. خالی از لطف نیست که در هنگام مطالعه به کلمه ((توانی)) برخورد کردم و بر خود بالیدم که این کلمه نا رسا و در جمله معنی کاملی ندارد… با خواندن ادامه مطلب در متن توضیح داده شد که فلان شخص کلمه توانبخشی را به طور مخفف توانی تلفظ می کند… تمام تلاشم بر باد رفت.
    ۳٫ در پاورقی ها لغات مشکل و اصطلاحات و لاتین توضیح جامعی داده شده است. راهنمایی بسیار عالی صورت گرفته و خواننده با آرامش خاطر و احساس راحتی و امنیت می کند و نیاز به فرهنگ لغت هنگام مطالعه ندارد.مثلاً کلمه ام. اس یا دیستروفی و یا زخم بستر بسیار فوق العاده و رسا معنی شده است. (صفحه ۱۱۰)
    ۴٫ هنر ترجمه و آگاهی به اصطلاحات و حالات عاطفی دو زبان و فرهنگ دو ملیت؛ ادبیات لطیفی آفریده است.
    ۵٫ کتاب با داشتن مایه زبان محاوره و گفتگو که خواننده احساس نزدیکی و قرابت و خودمانی و رئالیستی دست می یابد اما سنگینی و قار متن در عین حال رعایت شده است.
    ۶٫ در صفحه ۷۲ که ملاقاتی جانی یک گربه را به خاطر تقویت روحیه بیمار می آورد، رفتار پرستار و اغماض ایشان و نحوه برخورد را مقایسه کنیم با پرستاران و کارگران و نگهبانان عصا قورت داده بیمارستان های ما.
    ۷٫ در صفحه ۱۰۰ کمک پرستار به جمع آوری و بسته بندی وسایلی که طی مدت بستری در اطاق ایشان انبارشده بود بسیار هائز اهمیت است. در مراکز پزشکی ما اصلا چنان ترافیک بیمار در اطاق ها و راهرو هست که اجازه چنین رفتاری داده نمی شود وانگهی کمک از طرف ایشان اصلا چیز محالی است تنها کاری که می توانند بکنند غر زدن است. البته هستند پرسنلی که با داشتن آگاهی بالا و رعایت اخلاق حسنه با خانواده بیمار همکاری نزدیکی دارند.
    ۸٫ توصیف خروج از بیمارستان توسط جانی بسیار زیباست اما وصف دل انگیز شما طعم و طراوت دیگری دارد و به کوچکترین موارد توجه نموده اید که دل هر خواننده ای را به درد می آورد. احساس تنهایی و دوری بیمار در مدت طولانی از متن بسیار هویداست.
    ۹٫ تعبیر و آوردن صفت متشخص برای خدا در صفحه ۱۳۶ بسیار زیباستو معنی خدای شخصی افراد را به وضوح می رساند. اینکه هر فردی برای خود خدایی دارد و با آن دید و نگرش خدای خود را می شناسد بسیار ایدآل است. براساس عرفان هرکس به نوعی خدا را می شناسد و نگرش افراد به تعداد خلایق متفاوت است.
    ۱۰٫ از ممیزه های روشن کتاب هم از نظر تألیف و هم از نظر ترجمه و افزوده های شما موضوع درصد خبر می باشد. ما باید ببینیم کتابی که مطالعه می کنیم نسبت به کتابهایی که قبلا در ارتباط با موضوع حاضر می خوانیم چقدر خبر و اطلاعات تازه به ما می دهد و بر معلومات ما می افزاید. به حمدالله درصد خبر کتاب شما بسیار بالا و در خور تحسین است.
    ۱۱٫ مطالعه کتاب با ترجمه روان و سلیس چنان تأثیر عمیقیبر خواننده می گذارد که بنده شخصاً بارها اشکم جاری شد خاصه توصیفی که از برگزاری اولین نمایشگاه عکس در رستوران و ترافیک و راه بندان ایجاد شده بسیار عالی بود. انشالله شاهد رونمایی آثار ارزشمند و فعالیت های بی نظیر شما و معرفی عمومی آن باشیم.
    ۱۲٫ با عرض معذرت همانطور که مقدمه کتاب در پایان مراحل چاپ کتاب نوشته می شود من هم صحبتی که در خصوص مقدمه بود را در پایان می گویم. فرموده بودید: تنها مؤفقیت شما ادامه تحصیل… ولی این درست نیست شما مشاور و راهنمای دوستان دارای بیماری و ضایعه نخاعی، راهنما و مشاور پزشکان و پرستاران، راهنمای خانواده دارای بیمار و … و در دل تک تک دوستان هم و طن و حتی خارج از کشور جای داری. کتاب ها و زندگی نامه شما، سایت فخیم شما و جواب های جامعی که به دوستان با کمال حوصله و با نهایت دلسوزی می دهید مؤفقیت کمی نیست
    از پر گویی خودم معذرت می خواهم و اگر سخنی ناگفته ماند انشالله دوستان می فرمایند و بر بنده حقیر می بخشند. انشالله که پاینده و سرزنده باشید.

  36. سلام آیدا خانم گل خوبید؟
    ببخشید سهواً به خاطر مشغله و عجله چند غلط چاپی در دو متن و کامنت بالا بود که با عرض پوزش تصحیح می کنم. توی دو صفحه ما ده غلط داریم؛ ماشالله کتاب ۳۱۱ صفحه ای شما من غلطی پیدا نکردم. احسنت
    تصحیح
    مجذوب کلامات سحر آمیز= مجذوب کلمات سحر آمیز
    امید ملاقات حضوریبا =امید ملاقات حضوری با
    اما کمتر کسیهست =اما کمتر کسی هست
    تحمل ما رای ساعتی=تحمل ما برای ساعتی
    هر لحظهفزونتر = هر لحظه فزونتر
    اغلاط چی و یهوی=اغلاط چاپی و سهوی
    تأثیر عمیقیبر = تأثیر عمیقی بر

  37. سلام آیدا خانم گل
    شعری زیبا از: خانم ویدا مرادمنش///بهانه ای برای حاضری زدن

    زندگی بوم سفیدیست…
    من و تو نقاش‌های این صفحه‌ایم٬
    زندگی را می‌توان زیبا نگاشت…
    زندگی را می‌توان رنگی کشید…
    اندکی رنگ محبت٬
    بیشتر رنگ عشق٬
    سایه روشن‌هایی هم رنگ صفا!

  38. رضا می‌گوید:

    سلام
    آیدا خانم بی صبرانه منتظر انجمن شما در گوگل پلاس موبایلی هستم ، اگر اقدام نمودید ( که البته ۵ دقیقه وقت شما را خواهد گرفت ) اسم انجمن را در یک پست بگذارید تا با یک سرچ اسم انجمن در گوگل پلاس موبایل به راحتی بچه ها و بازدیدکنندگان وبلاگتان عضو انجمن موبایلی پلاس شما شوند .
    در پناه الله

  39. ما را به صبح مژده همی داد
    آن راستگو خروس مجرّب

    بر زد دو بال خود را بر هم
    از چیست آن ندانم یارب

    هست از نشاط آمدن روز
    یا از تأسف شدن شب؟
    (مسعود سعد سلمان)

  40. سلام خدمت آیدا خانم گل
    الوعد الوفا
    بیش از یک ماه از پستتون گذشته… از وعده دو هفته ای گذشته… حداقل یه اعلام احوالی … یه روزمرگی… یه گزارشی …
    انشالله هر جا و در هر حال هستی شاد و سرحال باشی Heart Rose Heart Rose Heart Rose Heart Rose Heart Rose

    • آیدا می‌گوید:

      سلام آقای محمدی
      بله حق با شماست. شرمنده ی دوستان…
      انشاالله همین روز ها خدمت میرسم Smile

      • سلام خدمت خواهر گلمون آیدا خانم مهربان
        انشالله هر جا هستید و مشید خوب و خوش و سلامت باشید. غرض از مزاحمت ما جویا شدن از احوالات شما بود که مقصود حاصل شد. دشمنتون شرمنده باشه… ما فقط به شما شدیدا عادت کردیم و چند روز که فاصله می افته دلمون تنگ میشه و بهانه میگیریم.
        در دفتر دل یاد تو سر مشق من است
        یاد من هم نکنی , یاد تو تکلیف من است . . .
        Heart Rose Heart Rose Heart Rose Heart Rose Heart Rose Heart Rose

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

Click to Insert Smiley

SmileBig SmileGrinLaughFrownBig FrownCryNeutralWinkKissRazzChicCoolAngryReally AngryConfusedQuestionThinkingPainShockYesNoLOLSillyBeautyLashesCuteShyBlushKissedIn LoveDroolGiggleSnickerHeh!SmirkWiltWeepIDKStruggleSide FrownDazedHypnotizedSweatEek!Roll EyesSarcasmDisdainSmugMoney MouthFoot in MouthShut MouthQuietShameBeat UpMeanEvil GrinGrit TeethShoutPissed OffReally PissedMad RazzDrunken RazzSickYawnSleepyDanceClapJumpHandshakeHigh FiveHug LeftHug RightKiss BlowKissingByeGo AwayCall MeOn the PhoneSecretMeetingWavingStopTime OutTalk to the HandLoserLyingDOH!Fingers CrossedWaitingSuspenseTremblePrayWorshipStarvingEatVictoryCurseAlienAngelClownCowboyCyclopsDevilDoctorFemale FighterMale FighterMohawkMusicNerdPartyPirateSkywalkerSnowmanSoldierVampireZombie KillerGhostSkeletonBunnyCatCat 2ChickChickenChicken 2CowCow 2DogDog 2DuckGoatHippoKoalaLionMonkeyMonkey 2MousePandaPigPig 2SheepSheep 2ReindeerSnailTigerTurtleBeerDrinkLiquorCoffeeCakePizzaWatermelonBowlPlateCanFemaleMaleHeartBroken HeartRoseDead RosePeaceYin YangUS FlagMoonStarSunCloudyRainThunderUmbrellaRainbowMusic NoteAirplaneCarIslandAnnouncebrbMailCellPhoneCameraFilmTVClockLampSearchCoinsComputerConsolePresentSoccerCloverPumpkinBombHammerKnifeHandcuffsPillPoopCigarette