بایگانی دسته: فرشته خویان

فرشته خویان ۹ (قسمت دوم)

دیروز (۲۷ آبان) دومین سالگرد بهار بود… بیایید به یاد او یک گل  یک قلب   و یک لبخند بگذاریم…  (ممنون از دوست عزیزی که یادآوری کرد ) نمی دانم چند روز و یا فقط چند ساعت از عمل تراکستومی … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در ! ICU آسیب شناسی, فرشته خویان | ۲۵ پاسخ

فرشته خویان ۹ (قسمت اول)

از همان کودکی هیچ وقت عادت نداشتم از دیگران در مورد زندگی خصوصی شان زیاد سؤال بپرسم. مثلاً هیچگاه کنجکاوی نمی کردم که دوستانم پدرشان چه کاره است و مادرشان چه شغلی دارد یا این که چند خواهر و برادرند … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در ! ICU آسیب شناسی, فرشته خویان | ۱۵ پاسخ

فرشته خویان ۸ (قسمت سوم – آخر)

برخلاف همیشه که ساعت ملاقات، بخش تقریباً ساکت بود و پرسنل به تخت بیماران کمتر رفت و آمد داشتند تا محفل خصوصی ملاقات یک طرفه ی بیماران با همراهیانشان حفظ شود، آن روز به نظر جَو بخش کمی نا آرام … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در ! ICU آسیب شناسی, فرشته خویان | ۶ پاسخ

فرشته خویان ۸ (قسمت دوم)

با از کار افتادن سیستم تنفسی ام اگرچه ابتدا به نظر می رسید که تکلیفم روشن شده است و ظرف چند ساعت تا حداکثر چند روز آینده خواهم مرد، اما وقتی هیچ کس از آن دنیا به سراغم نیامد و … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در ! ICU آسیب شناسی, فرشته خویان | ۴ پاسخ

فرشته خویان ۸ (قسمت اول)

بدجور احساس تنگی نفس می کردم. از صبح که والدینم مرا از آی سی یو تحویل گرفته بودند تا به دستور پزشک معالج برای انجام ام آر آی از بیمارستان ایکس مشهد به بیمارستانی دیگر که فاصله ی نسبتاً زیادی … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در ! ICU آسیب شناسی, فرشته خویان | ۴ پاسخ

روز پزشک مبارک :)

پی نوشت ثابت: دوست بسیار عزیزی کل مطالب این وبلاگ را، از ابتدا تا پایان سال ۹۱، و همچنین سال ۹۲ و ۹۳ و ۹۴ را بطور مجزا، بصورت پی دی اف یا کتاب الکترونیکی درآورده اند. اگر کسی تمایل … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در فرشته خویان, مناسبت ها ... | ۹ پاسخ

فرشته خویان (۷)

از وقتی سرانجام مادر با یقین این مژده را داد که در حال تهیه ی مقدمات برای ترخیص من از بیمارستان هستند و قرار است ظرف چند روز آینده پس از چند ماه بستری بودن در آی سی یو مرا … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در فرشته خویان | ۸ پاسخ

فرشته خویان ۶ (فرشته ی زخم خورده!)

«اِ، یعنی مُردم؟! طفلک مامان و بابا… چقدر تلاش کردن من زنده بمونم…» «اِ، یعنی مُردم؟! طفلک مامان و بابا… چقدر تلاش کردن من زنده بمونم…» «اِ، یعنی مُردم؟! طفلک مامان و بابا… چقدر تلاش کردن من زنده بمونم…» در … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در فرشته خویان | ۳۵ پاسخ

فرشته خویان ۵ (دو فرشته خو…)

یک: خیلی دیر کرده بود. سابقه نداشت که دیر بیاید و همیشه راس ساعت هفت که شیفت شب شروع می شد در آی سی یو بود. از راه که می رسید اول می آمد پیش من به اتاق ایزوله، کشوی … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در فرشته خویان | ۲۷ پاسخ

فرشته خویان (۴)

اگر نخواهم بگویم هر شب، اما بی گمان یک شب در میان دقایقی را به فکر کردن به او می گذرانم تا بلکه نام فامیلی اش را به یاد بیاورم… رحمت بود؟ یا، عصمت؟ نصرت؟ نصیری؟… نه، نه، هر چه … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در ! ICU آسیب شناسی, فرشته خویان | ۵۰ پاسخ