بایگانی دسته: متفرقه …

گزارش سالانه روزمرگی ها!

حداقل تا سه ماه دیگر مطلبی نخواهم گذاشت (حالا نه این که تا به حال هر روز مطلب می گذاشتم!)، با این حال احتمالا گاهی در اینستاگرام مطالب کوتاهی بگذارم بعد از این غیبت طولانی، با دو مطلبی که نگارششان … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در روزمرگی, متفرقه ..., مناسبت ها ... | ۷ پاسخ

شَهِ شاهکاران تویی تو!

یعنی تنها اگر یک فرصت دست بدهد که به هر دلیلی من از روی تخت بیایم پایین و روی ویلچر بنشینم، نهایتاً مرا یا سر چهارراه پیدا می کنید یا سر کوچه! با این حال همین چند ماه یک بار … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در روزمرگی, متفرقه ... | ۲۲ پاسخ

اما دعای من غیر از این بود…

امروز سالگرد بهار بود… دوستی مرا مطلع کرد… یادم نرفته بود، فقط گمان می کردم که در ماه آذر باشد… روحش شاد و یادش ماندگار…     برایش لبخند می زنم، همان طور که او همیشه لبخند به لب داشت. … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در روزمرگی, متفرقه ... | ۴۵ پاسخ

رمپ آیدا!

بر لب جویباری لبریز از آبی زلال و روان باشی و از تشنگی جان بدهی، مصداق من بود و بوستان پر گل و زیبایی که در دو قدمی منزلمان قرار داشت! در واقع، بگمانم که محیط اطراف خانه ی ما … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در روزمرگی, متفرقه ... | ۳۵ پاسخ

نخستین پست سال ۹۴…

می شود یک نفر بیاید برایم این موضوع را جا بیاندازد که من ۳۱ ساله شده ام، نه ۳۲ ساله! یک هفته است که مدام فکر می کنم دارم ۳۲ ساله می شوم؛ ای بابا… البته واقعیت آن است که … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در روزمرگی, متفرقه ..., مناسبت ها ... | ۵۸ پاسخ

خداحافظ سال دارو ها + گزارش تصویری سالی که گذشت + شاهنامه آخرش خوش است!

این پست ته ندارد؛ خطر سقوط! همین الان که داشتم عنوان مطلب را می نوشتم، با خودم اندیشیدم که این واژه ی “خداحافظ” که ما به منظور وداع با یکدیگر به کار می بریم، همیشه هم کاربرد صحیحی ندارد. بطور … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در روزمرگی, متفرقه ..., مناسبت ها ... | ۴۷ پاسخ

زیر باران باید عاشق شد!

من به هیچ وجه جزو خیل عظیمی از آدم ها نیستم که وقتی به لب دریا می روند باید قمقمه ای آب به همراه داشته باشند، مبادا که دریا خشک شود! بلکه من جزو نوادری از بشریت هستم که باید … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در روزمرگی, متفرقه ... | ۵۹ پاسخ

ایده تکدی می کنیم!

بدون آن که دقیقا بدانم چه می خواهم بگویم، فقط دارم می نویسم… موضوع این است که نمی دانم درباره ی چه بنویسم… از یک سو نمی خواهم وبلاگم مانند آن دسته از صفحات مجازی باشد که از بس دیر … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در روزمرگی, متفرقه ... | ۳۲ پاسخ

بازم مدرسه ام دیر شد!

خُب، البته هیچوقت امکان نداشت که من دیر به مدرسه برسم؛ اتفاقا برعکس، حتی برای کمک به بابای مدرسه در آب و جاروب صبحگاهی هم همیشه قدری زودتر می رسیدم؛ در واقع سرایدار با صدای زنگ من از خواب بیدار … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در روزمرگی, متفرقه ..., مناسبت ها ... | ۶۹ پاسخ

سلام :)

سلام دوستان عزیزم بالاخره این دوران تصمیم کبری مبنی بر غیبت صغری (حالا مدت غیبتم کبری بود یا صغری؟) به پایان رسید و اکنون بدون هیچ کبری صغری چیدنی بار دیگر وبلاگ نویسی را از سر می گیریم… هر چند … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در روزمرگی, متفرقه ... | ۶۶ پاسخ