پلّه پلّه، تا خدا…

خواستم توانستن ها و باید ها را به خود اثبات کنم، نباید ها و نتوانستن ها به من اثبات شد!

. . .

مشهد. دوشنبه روزی، مورخ پنجم اَمرداد سال ۱۳۹۴ شمسی!

یک ماه پیش…

دم دمه های عصر بود که پیامک اش را دریافت کردم و با خواندن متن آن که می گفت: “میای این هفته بریم خونه ی سمانه“، ناخوداگاه در دل گفتم:

“چی؟! چی میگه؟ واقعا در مورد من چی فکر کرده؟ آخه من چه طوری می تونـ…”

اما یک دفعه به یاد آوردم که من امسال عزم کرده ام، محدودیت ها را کنار بزنم و ناممکن ها را ممکن سازم. از این رو بلافاصله لبخندی زدم و در پاسخ پیامک نوشتم: “ایشالا… بله، حتما میام.”

صبح روز دوشنبه، پنجم مرداد ۹۴، ساعت ۹ و ۱۵ دقیقه، در مسیر چهار راه!

  • سارا… می دونی، اگه تو نبودی نمی شد. یعنی به این آسونی نبود…
  • عزیزمـــــــ… ماچ ماچ! Kiss

 IMG_۲۰۱۵۰۷۲۷_۰۹۲۳۵۸

سه هفته پیش از آن…

هر جور حساب می کردم، در آن هفته شرایطم برای رفتن به خانه ی سمانه فراهم نمی شد، اما هفته ی بعد نیز درگیری داشتیم، و هفته ی بعد نیز…

در این میان، یک وَجه از آیدا می گفت: “ببین، واقع بین باش… این قدم خیلی بزرگیه. باید چرخ ویلچرت رو خیلی از گلیم ات دراز تر کنی! اون جا با سر چهار راه فرق داره؛ توی دل شهره… کمه کم یک ساعت پیاده رویه. رودرواسی که نداری؛ بگو نمیام.”

اما وجه دیگر آیدا، نظر متفاوتی داشت: “درسته، اما آیدا… تو امسال برای خودت هدفی تعیین کردی و از همون اول هم می دونستی که چه سختی ها و مشکلاتی داره. تا سر چهار راه رفتن، فقط قدم اول بود و تو در همون قدم ایست کردی، حالا وقتشه بری جلوتر… این که دوست داری شهر رو ببینی، توی خیابون ها گشت بزنی، طبیعت رو لمس کنی، و با جامعه در ارتباط باشی؛ این که واقعا دلت می خواد بری خونه ی سمانه و خیلی جاهای دیگه، همه ی این ها به کنار… من فقط می خوام به خودت ثابت کنی که میشه، که می تونی، که از پس اش برمیای…”

پس آیدا رفت، تا به خود ثابت کند…

 yourimage(این جوری نگاش نکنین که توی عکس خوابیده! نقاش با استعداد و خوش ذوقی هست، تو جامعه فعاله، و کلی سفر رفته… در باران برای خودش مهره ای هست! Yes با اراده، مثبت، شاد، و الگو، سمانه اجسانی نیا Smile

Heart Rose

وقتی شنیدم که بر حسب تصادف، سارا نیز در همان تاریخی که من قصد رفتن به منزل سمانه را دارم، قرار است بعد از دو سال! به مشهد بیاید، آن را به فال نیک گرفتم. از طرفی، با کمال تعجب فهمیدم که سارا دوستی دیرینه ای با سمانه دارد، که من از آن بی اطلاع بودم! و سارا نیز از سمانه شنیده بود که من دوست دارم به خانه ی او بروم، اما به خاطر شرایط دو دل هستم.

ولی انگار سارا بیش از من ذوق بیرون رفتن مرا داشت! و از آن جایی که در قاموس او کار نشد ندارد، اعلام کرد که حتی اگر شده با گاری! مرا می برد Big Smile

و برد… با پای پیاده… در یک روز داغ تابستان… مجموعاً رفت و برگشت، دو ساعت و نیم پیاده روی و هل دادن ویلچر بر روی آسفالت های ناهموار و سنگفرش های متلاشی شده… و مادر نیز همراه ما بود، با چرخ دستی حامل دستگاه ساکشن…

مادر و سارا خوشحال از بیرون آوردن من… من شادمان از سیر طبیعت… سمانه ذوق زده از دیدار ما و بیرون آمدن من از خانه؛ از این که من هم توانسته ام همچون اویی که شرایط مشابهی با من دارد، حصار ها را بشکنم…

اما به راستی که من در اشتباه بودم…

من باید از مقایسه هایی که به من جسارت کاذب می دادند، دست بر می داشتم و از یاد نمی بردم که شرایط برای من فرق دارد. که شکستن محدودیت ها برای من، به منزله ی شکستن اطرافیانم است؛ هرچند که آن ها حاضرند به هر قیمتی مرا همراهی کنند، ولی من نباید حاضر بشوم …

نه… آن روز آن چه دیدم تنها طبیعت شاداب و باطراوتی نبود که نمی دانم چرا تازگی ها این طور بی قرارش هستم… آن چه در حقیقت دیدم، پژمردن عزیزانم در میان آن همه طراوت بود…

چه بخواهم و چه نخواهم باید بپذیرم که همه چیز برای من دشوار تر است… حتی به پا کردن یک شلوار! آه، آن که برای خودش معضلی است؛ با اسپاسم شدیدی که من دارم، سه نفر باید کلنجار بروند تا یک شلوار به پایم کنند…

مشکلات جا به جایی، لوله ی تنفسی، وابستگی به ساکشن، سوزش… همه ی این ها نیز به کنار…

حقیقتاً هر بار بیرون رفتن من، تا یک هفته همه را از پا در می آورد، و گاه تبعات طولانی تری نیز دارد…

از این رو، در پایان آن روز، تنها یک حس داشتم؛ وجدان درد!

به گمانم بتوان در ویدئوی بازگشت، این را از چهره ام خواند… هرچند که سعی داشتم به احترام کسانی که برای شادی آن روز من، از جان مایه گذاشتند، اندوهم را پنهان سازم…

البته اگر خیال کرده اید که سارا از رو رفته است، خیال تان باطل است! خانم خانم ها چند روز پیش زنگ زده است و می گوید: “آیدا، این دفعه اومدم، بیا بریم کیش!”

و اگر خیال کرده اید که من از رو رفته ام… بروید تا انتهای مطلب Wink

. . .

امسال هر اسمی که می خواهد داشته باشد، اما برای من سال “عزم، اراده، و تصمیم جِد” به شکستن حصار محدودیت ها، دگرگون ساختن واقعیات، و عبور از ناممکن ها، در جهت گسترش روابط اجتماعی و در نهایت، گذر از مرز چهار راه ها Wink بود.

و از آن جایی که من آدم سرسختی هستم و هر گاه در مسیری قدم بگذارم، به سادگی عقبگرد نمی کنم، با وجود ناهمواری های مسیر، تا دل آن جاده به پیش رفتم…

با این حال پس از آن دلگردی، بر لب بحر تفکر نیش ترمزی زدم و به سیاحت حقایق روان در افق ناممکن ها نشستم، و پس از روز ها اندیشه، به یاد آوردم که آن چه مرا تاکنون سر پا نگاه داشته است، واقع بینی است، و آن چه بزرگ ترین خُسران ها را برایم به همراه دارد، نا دیده گرفتن واقعیات است… من دریافتم که آن چه طالب اش هستم، اگرچه ناممکن نیست، اما هزینه ی گزافی در بر دارد، و از طرفی، عایدی من از مایه ای که می گذارم، ناچیز است و ضررم بسیار.

برای من، مَرکَب بلندپروازی هایم تختم است، و جاده ی اهدافم از مسیر عالمی مجازی می گذرد و بایستی رسالتم را از پشت مانیتور به انجام برسانم. باید از همین جا، از درون قصر آهنین خود، بیرون را لمس کنم… و این شدنی است…

با همه ی این ها، این بدان معنا نیست که من چهار چرخ همت ام را پنچر و اتول انگیزه هایم را اوراق کرده ام…

من از ابتدای سال تا به آن روز، آجر همت ام را به روی بستری از شن می چیدم و از این رو، هنگامی که دیوار انگیزه هایم قدری از قامتم فراتر رفت، بر روی سرم آوار شد. اما اکنون، آجر های آرزومندی را به کناری گذاشته و بیل تدبیر به دست گرفته ام تا ابتدا شالوده ای حفر ساخته و برای ساختمان توفیق ام زیرساختی فراهم سازم، و این بار آن را بر پایه ای استوار بنا کنم، تا قابلیت به اوج رسیدن را داشته باشد…

آری… من اکنون ایست کرده و کفش آهنین قدم درازی! و بال پولادین بلند پروازی را به در آورده ام، اما در عین حال، البسه ی واقع بینی را از رخت آویز صبر آویزان کرده و در کمد فرصت ها در حالت آماده باش نگاه داشته ام…

070920151442

آن چه در عکس می بینید، نشان از آن دارد که من بعد از تجربه ی آن روز، نه تنها از پای ننشستم، بلکه به فکر مهیّا ساختن ساز و برگی برای ماجراجویی های بزرگتری بوده ام…

آری، درست است که من خواستم توانستن ها و باید ها را به خود اثبات کنم، اما نباید ها و نتوانستن ها به من اثبات شد!؛ اما معتقدم که اثبات، قطعیت نمی آورد، چرا که شرایط تغییر پذیرند و هر موقعیتی، امکان به خصوص خود را دارد…

در این برهه، به من ثابت شد که بایستی بر سریر دو متری خود ثابت بمانم، اما امید دارم… نه، ایمان دارم که سرانجام فرصت ها فراهم خواهند شد، و من از پشت همین مانیتور، با تکیه بر واقع بینی، واقعیت خود را خلق خواهم کرد…

پله، پله…

. . .

می دانم، مانتویی که خریدم (بعد از ۱۱ سال!!! Smile Smile Smile ) خیلی خوشگل نیست (برخلاف خودم! Wink )، اما حقیقتا با ساختار من جور در می آید و برایم کاملا مناسب است. خرید آن نیز تنها به این جهت بود که دیدم سارا مانتو خریده، حسودیم شد! Big Smile نه… دیدم آخر تا به کی می توانم با تی شرت و شلوار بروم وسط خیابان و سر چهار راه! و گاه نیز، انگشت نما شوم! به این صورت بالاخره روزی، سوار بر وَن گشت ارشاد، خواهر برادری می بردندمان دَدَر، و به جای یخ در بهشت، آب خنک در اوین به خوردمان می دهند! Big Smile Big Smile Big Smile

این یکی را هم خریدم، صرفا به حسودی سارا! Big Smile عینِ عینِ مال اون Big Smile

 070920151445

به گمانم تا فرصتی پیش بیاید که من بخواهم این ها را بپوشم، توی کمد بید زده اند! با این وجود، من به دنبال یک مانتوی رنگ آبی و شیری هم هستم! سوسنی هم بد نیست… زرد هم رنگ زیبایی است. سبز چه طور؟ صورتی؟ کِرِم؟

دوستان عزیزم، چند ماه دیگر بوتیک کمد آیدا افتتاح می گردد! با هر خرید، یک عدد بید هدیه بگیرید! Wink

پی نوشت: انگار یک بلایی سر دل و روده ی من آمده است! دو بار دیگر آن حالت ها تکرار شد و ظاهراً ادامه خواهد یافت… مشکل در دست بررسی است؛ نتایج متعاقبا اعلام خواهد شد… Smile

پی نوشت ثابت: دوست بسیار عزیزی کل مطالب این وبلاگ را، از ابتدا تا پایان سال ۹۱، و همچنین سال ۹۲ و ۹۳ را بطور مجزا، بصورت پی دی اف یا کتاب الکترونیکی درآورده اند. اگر کسی تمایل دارد که این فایل های پی دی اف را به صورت پیوست در ایمیلش دریافت کند تا برای دوستانش نیز بفرستد، ایمیلی به ایمیل زیر بفرستد تا آن ها را برایش ارسال کنم… متشکرم…ida.elahi@gmail.com

پی نوشت ثابت: دوست عزیزی از وبلاگ من، کتابی الکترونیکی برای گوشی های اندرویدی تهیه نموده اند، که در صورت تمایل و برخورداری از این نوع گوشی ها، می توانید از طریق لینک های زیر، کتاب اندرویدی “آیدا…” را دانلود نمایید. با سپاس فراوان از این دوست عزیز Smile Rose

دانلود از پیکوفایل: http://s6.picofile.com/file/8209670134/book.apk.html

لینک مستقیم: http://s6.picofile.com/d/07d0b24b-6452-44da-bf49-bc7be0048546/book.apk

پی نوشت: معرفی دو محصول برای بیماران حرکتی:

ویلچر یاریگر ۱۰۲: به نظرم محصول واقعاً خوب و کارامدی است. همه ی اطلاعات مربوط به آن در لینک زیر موجود است.

http://forum.special.ir/showthread.php?t=30875

پاراپودیوم: وسیله ای جالب برای ایستادن و راه رفتن.

http://www.aparat.com/tavanafza.com

اطلاعات تماس:

www.tavanafza.com
تلفن و فاکس
۶۶۴۳۶۳۸۰ – ۰۲۱
۶۶۹۰۱۰۳۱ – ۰۲۱
ایمیل:
tec@tavanafza.com

آیدا…” در مطبوعات: روزنامه پزشکی “سپید”

۱- من از کاغذ نبودم

۲- به تلخی واقعیت

۳- و من آن روزها را به یاد خواهم داشت

۴- از حال بد به حال خوب

۵- این آدم های قدرناشناس

۶- طعم گس هوشیاری

۷- من اتونومیک دیس رفلکسی دارم، آقای دکتر…

۸- تلاشی سخت برای جدا شدن از دستگاه تنفس

* * *

فصلنامه “رابط سلامت”؛ شماره ۴۲-۴۴؛ پاییز و زمستان ۹۳

این نوشته در خاطرات - تجربیات پراکنده, روزمرگی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

84 پاسخ به پلّه پلّه، تا خدا…

  1. سلام آیدا جان
    خوبید؟ عجب سورپرایزی گذاشتید امروز!!! وای خدای من!!! ببخشید هر چه تلاش کردم تمام مطلب را بخونم بعد نظر بذارم نتونستم. فقط می گم تشکر از لطفتون و آفرین به سارا خانم که این حرکت بزرگ را انجام دادند… Heart Heart Heart Heart Heart Heart Heart Heart Heart Heart

  2. جسم سخن را به هنر جان دهی
    شرح ملاقات دو سلطان دهی
    نظم کنی جمله به سحر زبان
    قصهٔ خود با سمانه مهربان
    خوشا سعادت آن دل که آب می گردد
    که شبنم آینه آفتاب می گردد
    مشو ز وقت ملاقات دوستان غافل
    که هر دعا که کنی مستجاب می گردد
    به جان اگر دگران راست زندگانی
    حیات ما به ملاقات دوستان باشد
    حضور همنفسان مغتنم شمر
    که لذتی به ملاقات دوستان نرسد
    امیرخسرو دهلوی + صائب تبریزی

    • آیدا می‌گوید:

      امیر خسروا، صائبا، بزرگوارا
      چوُن کنی این چُنین مرحمت ما را؟
      من و دل، جان، جملگی به فدای دوست
      گو کشد هر جا که خاطر خواه اوست!
      Smile
      ………
      چوُن = چرا

  3. آب زنید راه را هین که نگار می‌رسد مژده دهید باغ را بوی بهار می‌رسد
    راه دهید یار را آن مه ده چهار را کز رخ نوربخش او نور نثار می‌رسد
    چاک شدست آسمان غلغله‌ای‌ست در جهان عنبر و مشک می‌دمد سنجق یار می‌رسد
    رونق باغ می‌رسد چشم و چراغ می‌رسد غم به کناره می‌رود مه به کنار می‌رسد
    تیر روانه می‌رود سوی نشانه می‌رود ما چه نشسته‌ایم پس شه ز شکار می‌رسد
    باغ سلام می‌کند سرو قیام می‌کند سبزه پیاده می‌رود غنچه سوار می‌رسد
    خلوتیان آسمان تا چه شراب می‌خورند روح خراب و مست شد عقل خمار می‌رسد
    چون برسی به کوی ما خامشی است خوی ما زان که ز گفت و گوی ما گرد و غبار می‌رسد
    من از خوشحالی چیزی و حرفی برای گفتن ندارم و سخنم را از زبان مولانا گفتم.
    آری مشکلات رفت و آمد بسیار سخت و زجر آور است اما خانواده هم بعضی وقت ها برای خوشحالی بیمار همه چیز را به جون می خرند. ما خودمون می دونیم چقدر آرزوی رفتن های مختلف داریم و پا روی همه میذاریم اما گاهی باید رفت… از پست امروزتون لذت بردم Heart Rose Heart Rose Heart Rose Heart Rose Heart Rose

  4. معظم می‌گوید:

    سلااااااااااااام به آیدای قهرمان Rose
    سعی و تلاش شما و عوامل پشت صحنه واقعا ستودنی ست …
    راست خیلی وقته میخواستم سراغی ازت بگیرم … ولی با عرض شرمندگی نتونستم ..
    اما ظاهر قسمت این بوده … وقتی بیام اینجا … که انرژی فوق العاده ای بگیرم ..
    در پناه حق باشی..

  5. mona می‌گوید:

    سلام عزیزدلم
    وای نمیدونی چقدررررر خوشحال شدم ک رفتی
    خیلی ماهی
    لبت همیشه خندون عزیزممممم

  6. کوثر می‌گوید:

    سلاااااااااااااااااام
    بارک الله، احسنت.
    حرف هایت را قیول دارم، اما یک وقت همین اطرافیان، با اینکه خسته می شوند، اما با جان ودل این کارها را برایت می کنند. به نظرم افراط نکن توی بیرون رفتن، اما برو. باور کن یک مادر بیش از همه چیز خوشحالی فرزندش را می خواهد ولاغیر…
    مادرت خوشحال می شود خیلی زیااااااااااااااااااااااااااااد. خوشحالی را از مادر عزیزت دریغ مکن.

  7. مونا می‌گوید:

    سلامممم واااااای چه شاد شدی تو صورتت که من فقط خوشحالی میبینمممم
    اهواز بیزحمت در اول لیست سفرهات باشهههه
    وای چقدر خوشحال شدم نمیدونی
    من که اومدم مشهد قرار و دیدارمون تو حرمه! گفته باشمممممممم یه چادرم بذار تو کمدت Big Smile از این چادر گل گلی هااااا
    اون اولا رو که داشتم میخوندم گفتم کاش مانتو خریده بود اخه با ساق اذیته اومدم پایین دیدم وااای مانتو خریدی کلی ذوق کردم مبارکاا چه خوشگلن
    آیدا کاشکی کفش هم میخریدی ؛) از این بوت لگ هااا کلارک یا یه جای دیگه پیدا کردم واسه کفش که میتونی یه چیز راحت ایرونی بخرییییی فکر کنم مشهدم نمایندگی داره بهت میگم هر وقت کفش جدیدم رو رونمایی کردم
    وای خدا
    برای شلوار هم باید بت بگم چی بخری که بیرون میری راحت باشی جنس این شلواری که پاته چیه؟ کمر کش هس؟ یه چی بت میگم سه سوتهههه میتونن پات کنن البته مارک آلمانیه
    کیف هم نیازههههههه
    و دوربین عکاسی که اونم باید خودت دس به کار بشییییی دیگهههه
    دست مامان و سارا جون درد نکنه رفیق خوب همینه دیگه Big Smile دو تا رفیقه پایه داری خدا رو شکر کننن
    کیش عالیه و اصلا اذیت نمیشی از بابت سنگفرش خیابونها و … فقط الان هواش خیلیییی گرم و شرجیه عید نوروز بهترین زمانه برات، هواش معرکه س اون موقع و برای تنفس و سوزش شرایط خیلی مناسب تره Big Smile راستی از مشهد تا کیش نزدیک به ٢/٣٠ ساعت تو هواپیما باشی چه جوریاست از بابت تنفس؟؟ بلیط هم که فرس کلاس ماهان میگیری راحت میخوابی مثه پرنسس هاااا عالی و راحته
    سوغاتی من یادت نره فقط Big Smile
    خدا رو شکررر که واحدهای ولولوژیت رو داری پاس میکنی ما به این واحد های درسی که بسی مهم هستن میگیم ولولوژی Big Smile))))) خوب بخونی هااااا معلم خصوصی خواستی در خدمتمممBig Smile))))

    • آیدا می‌گوید:

      ممنونم مونا جان
      ایشالا… اهوازم میام Smile
      والا کفش تو پای من نمیره. آخه پای راستم از مچ به داخل چرخیده. چپ هم کوتاهی تاندون داره. ولی یک جا پیدا کردم که یک خانومه کفش روفرشی بافتنی می بافه. می خوام به اون سفارش بدم.
      شلوارم کِرِپ هست. کمر کش. فاق اش رو هم زیادی بلند دوختم تا راحت تر باشه. شلواره رو بگو In Love
      نگا کن! این از سارا بدتره! کیش رو جدی گرفتیناااا…
      من نه این که کیف ندارم، جا برای سوغاتیی هم ندارم! Wink به چشم Smile
      استاد! برای ول شدن در مناطق کوهستانی چه تدابیری باید در نظر گرفت!
      ممنونم مونا جان Kiss

      • سلام آیدا جان عزیز
        خوبیید؟ من هم مشکل ورم پا داشتم و هیچ کفشی به پایم اندازه نمی شد. دو راه حل وجود دارد. یکی اینکه یک سری کفش های بندی چرمی هست که از رو به صورت چسبی یا دکمه ای باز و بست می شود. اگر پیدا نشد چرمی معمولی یا کتانی بگیر بعد کِش های پنج سانتیمتریبا قیچی کردن وسط رویه کفش و اضافه کردن مثلا پنج سانیمتر کش به وسط هم مشکل کوچکی کفش حل می شود هم کش باعث جمع شدن و بهتر ایستادن کفش در پایتان می شود. اگر خواستید عکس کفش های مورد نظر را به ایمیلتان می فرستم. پاینده باشید Heart Rose Heart Rose Heart Rose

  8. diana می‌گوید:

    dokhtare loooooooooooooooooooooooooooooooooos ashkamo dar avordi,albateh askke shogh bood vali nesfeh shabi ashke shoghi ke be hegh hegh bereseh mojebate taajobe ahali manzel shod,vayyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyy khoda che khoshhal shodam,kheyli hayajan angiz va jaleb bood,ayda to sedaye kheyli nagoftehhaye, to fereshteye nejate kheyliha hasti,Ayda dast az moghavemat bar nadar ,to omideh dele kheyliha hasti bezar kheyliha az in talashe to joone dobareh begiran,bia kheyli bishar biroon bia shayad to toonesti kheyli chizaro avaz koni,az fargange barkhorde mardom ta behbodeh vaziyate jameeh va emkanat bara fereshtehaei dige mese kodet, miboosamet fereshteye mehraboon va dost dashtaniam,rasti khanom khanoma az farda montazere seyle azize khastegara be khooneye aghaye elahi bash!!!!vala mardom haminjoor rah miyoftan nemigam shayad pesare mardom delesh gir kone

  9. سعدی می‌گوید:

    خبرت خرابتر کرد جراحت جدایی / چو خیال آب روشن که به تشنگان نمایی
    تو چه ارمغانی آری که به دوستان فرستی / چه از این به ارمغانی که تو خویشتن بیایی
    دل خویش را بگفتم چو تو دوست می‌گرفتم / نه عجب که خوبرویان بکنند بی‌وفایی
    چه کنند اگر تحمل نکنند زیردستان / تو هر آن ستم که خواهی بکنی که پادشایی

    • آیدا می‌گوید:

      سعدیا هر چه به این مخیله امر نمودم نشنید
      یک دو خط شعر نگفت و مثل دیوانه رمید!
      عاقبت بعد سه ربعی من وامانده و مست
      چهار مصرع بسرودم، این چنین بیخود و پست!
      با عرض شرمندگی جناب سعدی، پاسخ شعرتون، در خور بزرگواری شما نشد…

  10. (علی) می‌گوید:

    وای وای چه سورپرایزی
    خیلییییییییییییییییییییییییییییییی خوشحال شدم آیداجان
    میخای مارکوپلو بشی؟اگه جوابت مثبته باید بگم سلماس رو هم تو لیستت قرار بده . حاضرم هرجور بخای ،هرجور راحت باشی بیارمت سلماس پس زودباش تو لیستت بنویس
    موفق باشی

  11. نارون می‌گوید:

    ماشالا به همت شما و عزیزانت :*
    دیدی من پارسال اومدم مشهد ولی نشد بیام دیدنت Neutral امیدوارم که یه روزی فرصت بشه چهره مهربونت رو از نزدیک ببینم و موچ کنم Grin
    ببخشید من دیر دیر سر میزنما. به یادت هستم و از ته قلبم دوستت دارم :* :*

  12. سنگ صبور می‌گوید:

    سلام به آیدای عزیز راستش چند روز پیش خوندم و دیدم ولی اون لحظه از شوق یادم رفت نظر بذارم !حیف شد!حسی شدید بین نگرانی و شوق داشتم … ولی خب یادم رفت دیگه !
    و اما ! یه سوال این آقای محمدی سامانی خودشون هم معلول هستن ؟آهان یه سوال دیگه م دارم این که این خانوم که آثار نقاشی جالبی هم دارن که دومین وبلاگی بود که درباره ی معلولان قطع نخاع دنبالشون کردم ولی متاسفانه بعدا پیداشون نکردم تا تو وبلاگم ادشون کنم اگه لطف کنین و آدرس سایتشون رو به من بدین خیلی ممنون می شم

  13. سنگ صبور می‌گوید:

    سلام به آیدا و شما مرسی که جواب دادین هر چند مثل هر زمانی که با کی روبرو می شم که دردی داره و کاری ازم بر نمیاد متاثر شدم وبلاگتونو لینک کردم و از الله مهربان براتون آرزوی خیر و برکت و سلامت دارم می تونم بپرسم آیا این بیماری تون اتاکسی فردریش هست یا نه ؟

  14. سارای قصه می‌گوید:

    آیدای مثل همیشه بی نظیر و یکی یه دونه ی من سلام
    فقط میتونم بگم بی اندازه شادم از شادیت و ازت یاد میگیرم و تحسینت میکنم
    میبوسم روی ماااهتو In Love

  15. امی ن می‌گوید:

    آیداااا چقدر خوشحال شدم این ویدئو رو دیدم انگار خودم بعد از مدتها اومدم بیرون! فقط اون حس برگشتنیت چی بود دیگه تو اگه بدونی دیدن خنده هات چقدر شیرینه شما هر وقت خواستی امر کن خودم از تبریز میام میبرمت بیرون دیگه مانتو هم که داری درساتم که چیزی نمونده ه

  16. فرزانه می‌گوید:

    سلام آیدا جان
    چقد دلم برات تنگ شده بود خیلی وقت بود نشده بود بیام اینجا
    چه پست قشنگی گذاشتی…حال منو خوب کرد ای پست…ایشالا اینجا کم کم پر بشه از این پستای گشت و گذاری….
    راستی صدات خیلی دلنشین و مهربونه In Love In Love In Love

  17. مهسا می‌گوید:

    ممنون از مادر و سارای مهربون … و اینکه باید بدونی من عاشق اون مانتو طوسیتم ولی چون برای من خیلی کوتاه میشن همیشه فقط تو ویترین قربون صدقشون رفتم:*
    خوشگل شاداب من :* بی نهایت دوستت دارم دوست مجازی من…

  18. سلام خوبید؟
    مهسا خانم به نکته ای اشاره کرد که گفتم توضیح کوتاهی بدهم خالی از لطف نیست. اولاً دوست مجازی نیستیم بلکه فضای مجازی یک محیط حقیقی دوستی و دوست داشتنی فراهم کرده. دوستانی که امکان دیدار چهره به چهره مهیا هست شاید بدون منافع و بدون چشم داشت نباشند اما دوستانی که در این فضای مجازی هستند بیشتر دوستان هم فکر و همدل هستند.

  19. سارا... (دربه در سابق!) می‌گوید:

    سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام آیدای قهرماااااااانم …………..

    حس میکنم هزار ساله که اینجا نبودم ……. امشب اما صدایی منو اینجا کشوند و خیلی متشکرم از اون صدای نهانی … که باعث شد بیام و این پست پر از معجزه را ببینم و ……… شاد بشم و بخندم و …بعض کنم و اشک بریزم و ….

    گرچه فایل برای من اجرا نشد اما …با دیدن روی ماهت ….دیدم چقدر دلم هوای دیدارت رو کرده …. خدایی چی میشه از این هم قدرتت یه ذره هم به من بدی ……تا با قاطعیت بگم … همین پاییز میام مشهد فقط برای تجدید دیدار با تو و مادر و پدر عزیزت!!؟…… این ترم ابر و باد و مه و خورشید و فلک و بیشتر از همه … این ادم های کوتاه و بلند زمانه ……..دست به یکی کردند و باعث شدند ….. من بشم یه آدم بی کلاس !! Grin … یعنی بیکارم و درگیر کلاس و دانشگاه نیستم……. اما بخاطر مدرسه ی بچه ها … گیر کردم … مگه اینکه مهربان همسر تفقدی کنه و …بگه: ای همسر بهتر از جان!!! من کارهای بچه ها را ردیف میکنم … تو پاشو برو مشهد دیدن آیدای قهرمانت !! Laugh (یه چیزی تو مایه های شتر در خواب بیند پنبه دانه !)
    نمیدونی الان چه حال عجیبی دارم…. هنوز از اثر خوندن پستت …. مست و مخمورم….. هی با خودم میگم : آخه یه ادم چقدر میتونه قدرتمندباشه ؟ چقدر میتونه با اراده و پر توان باشه ؟ … تو ثابت کردی که … انتهایی برای توانایی انسانی که بخواد … وجود نداره …..تو ضرب المثل ؛ خواستن توانستن است ؛ رو …. متجلی کردی … تو ابر انسانی آیدای عزیزم …… و به تمام دوست داشتنی های زندگیم قسم که ….دراین توصیفات اغراق نمی کنم …. تو برای من تجلی تمام اون صفاتی هستی که ……. همیشه آرزومندشون بودم و هستم ….. قدر خودت را بدون نازنین بانو….
    خدای من …… یادم رفته بود که اینجا یه نیروی عظیم و بی انتهاست …..واسه شارژ کردن باتری ادم های ضعیفی مثل من ….. باید بیشتر بیام و شارژرم را …. به نوشته های پرانرژی تو وصل کنم …… تا بتونم دوباره راه برم ….
    عزیزم ….آیدای قهرمان من …….
    هزاران بار عذر میخوام که …زودتر نیومدم برای عرض تبریک قبولیت در مقطع ارشد…….. وقتی امید بهم گفت ذوق کردم اما بهش گفتم …..من مطمءن بودم که آیدا درس رو ادامه میده ……. و سربلند حداقل تا گرفتن مدرک دکترا ….. پیش میره ….. در این شک ندارم ….
    خیلی نوشتم ببخش ……اما لطفا با این دل پاکت آرزو کن بتونم بیام مشهد …زیارت آیدای قهرمانم …… دلم براش خیلی خیلی تنگ شده ……..
    می بوسمت ……….. Kiss

  20. مهدیه می‌گوید:

    سلام Big Smile
    Heart Rose Heart Rose Heart Rose Heart Rose

  21. melika می‌گوید:

    من تازه واردم فعلا سلام عرض میکنم تا سر فرصت همه پست ها رو بخونم و یه کمی آشنا تر بشم بعد مفصل خدمت میرسم ! ســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام

  22. سلمان می‌گوید:

    سلام آیدای عزیز

    راستش این پست رو هفته پیش خوندم ولی به قول دوستان از سر هیجان یادم رفت کامنتی بزارم!
    حقیقتش اینه که شما اینقدر خوب مینویسی که نمیتونم کامنتی که شایسته نوشته هاتون باشه،بنویسم.
    الانم اومدم برای عرض سلام و اینکه بگم خیلی به یادتون هستم همیشه.

    امیدوارم همیشه لبخند روی لباتون باشه.

    سفیر سلامت و امید Rose

  23. DLYDLY می‌گوید:

    بنام پروردگار هستی بخش
    همیشه لحظاتی تویه زندگی هست که هیچ جوری نمیشه توصیفشون کرد .
    به امید لحظات شاد و بهتر و همچنین بیشتر
    هرگز قد مردمان آزاد ==========> در زیر فشار تا نگردد
    در پناه پروردگار

  24. مهشید می‌گوید:

    آیدا جان.. من تازه با وبلاگتون آشنا شدم.. بلند همتی و پشتکارتون رو خیلی ستایش میکنم..
    ماشالله چه روحیه خوبی دارید.. یه وقتایی از خودم شرمنده میشم که شما با شرایط خاصتون تونستید این همه موفق باشید..
    برای مسئولین واقعا متاسفم که پیاده رو های سطح شهر اصلا برای کسانی که ویلچر دارن مناسب نیست.. من چند روزی هست که برای مدت کوتاه اومدم آمریکا.. اینجا حتی همه ایستگاه های اتوبوس یه رمپ دارن که اونایی که ویلچر دارن بتونن به راحتی عبور کنن.. تازه اینجا با توجه به قوانین سفت و سخت راهنمایی رانندگی و ماشین های ایمن تصادفات خیلی کمه و من خودم تا الان کسی رو روی ویلچر ندیدم.. آیدا جان من اینجا یادتون بودم و از صمیم دل دعا کردم یه روزی ایران عزیزمون هم برای اونایی که روی ویلچر هستن امکانات فوق العاده ای مهیا کنه..
    مراقب خودتون باشید Heart Heart Heart Heart

    • آیدا می‌گوید:

      سلام مهشید عزیزم
      خیلی از آشنایی تون خوشحالم
      ممنونم از این همه محبت تون
      ایشالا که همین طور بشه…
      امیدوارم در اون جا اوقات خوبی داشته باشید.
      سلامت و موفق باشید Smile

  25. سلام آیدا خانم مهربان و پر تلاش
    با اجازتون بنده سعی می کنم روزی دو یا سه مرتبه سایت را چک کنم و بعضا فضولی می کنم با دوستان هم که نظر گذاشتند و کامنت دارند گفتگو کنم. امروز (مرجان در اندر احوالات تی تیوب (لوله ی تنفسی) را در آخرین دیدگاه ها دیدم و مراجعه کردم و دیدم در این پست دقیقاً ۱۰۰ پرسش و پاسخ و جود دارد. آمار حد اکثر نظرات و حداقل نظرات را خود آیدا خانم می دانند اما این مشت نمونه خروار است که این نظرات مستقلاً مجموعه بسیار غنی و کاملی برای مشاوره و راهنماییافراد مبتلا به، می باشد و چه بسا افرادی که هیچ مشکل نخاعی جسمی و … ندارند اما خواننده مطالب سایت آیدا خانم فرهیخته و تلاشگر می باشند که اسطوره صبر و شکیبایی و مقاومت هستند. شکر می کنیم که با شما آشنا هستیم و به این دوستی می بالیم Heart Rose Heart Rose Heart Rose Heart Rose Heart Rose

  26. حافظ در انتظار می‌گوید:

    روزگاریست که ما را نگران می‌داری
    مخلصان را نه به وضع دگران می‌داری
    گوشه چشم رضایی به منت باز نشد
    این چنین عزت صاحب نظران می‌داری
    نه گل از دست غمت رست و نه بلبل در باغ
    همه را نعره زنان جامه دران می‌داری
    چون تویی نرگس باغ نظر ای چشم و چراغ
    سر چرا بر من دلخسته گران می‌داری
    بازآی و دل تنگ مرا مونس جان باش
    وین سوخته را محرم اسرار نهان باش
    دلدار که گفتا به توام دل نگران است
    گو می‌رسم اینک به سلامت نگران باش
    خون شد دلم از حسرت آن لعل روان بخش
    ای درج محبت به همان مهر و نشان باش

  27. حبیب می‌گوید:

    سلام و درود بیکران
    واقعا تشکر از این همه تلاش من نیز همانند شما هستم .

  28. محمدمسعود می‌گوید:

    واقعا عالیه آفرین به شما

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Click to Insert Smiley

SmileBig SmileGrinLaughFrownBig FrownCryNeutralWinkKissRazzChicCoolAngryReally AngryConfusedQuestionThinkingPainShockYesNoLOLSillyBeautyLashesCuteShyBlushKissedIn LoveDroolGiggleSnickerHeh!SmirkWiltWeepIDKStruggleSide FrownDazedHypnotizedSweatEek!Roll EyesSarcasmDisdainSmugMoney MouthFoot in MouthShut MouthQuietShameBeat UpMeanEvil GrinGrit TeethShoutPissed OffReally PissedMad RazzDrunken RazzSickYawnSleepyDanceClapJumpHandshakeHigh FiveHug LeftHug RightKiss BlowKissingByeGo AwayCall MeOn the PhoneSecretMeetingWavingStopTime OutTalk to the HandLoserLyingDOH!Fingers CrossedWaitingSuspenseTremblePrayWorshipStarvingEatVictoryCurseAlienAngelClownCowboyCyclopsDevilDoctorFemale FighterMale FighterMohawkMusicNerdPartyPirateSkywalkerSnowmanSoldierVampireZombie KillerGhostSkeletonBunnyCatCat 2ChickChickenChicken 2CowCow 2DogDog 2DuckGoatHippoKoalaLionMonkeyMonkey 2MousePandaPigPig 2SheepSheep 2ReindeerSnailTigerTurtleBeerDrinkLiquorCoffeeCakePizzaWatermelonBowlPlateCanFemaleMaleHeartBroken HeartRoseDead RosePeaceYin YangUS FlagMoonStarSunCloudyRainThunderUmbrellaRainbowMusic NoteAirplaneCarIslandAnnouncebrbMailCellPhoneCameraFilmTVClockLampSearchCoinsComputerConsolePresentSoccerCloverPumpkinBombHammerKnifeHandcuffsPillPoopCigarette