زیر باران باید عاشق شد!

من به هیچ وجه جزو خیل عظیمی از آدم ها نیستم که وقتی به لب دریا می روند باید قمقمه ای آب به همراه داشته باشند، مبادا که دریا خشک شود!

بلکه من جزو نوادری از بشریت هستم که باید لب دریا به جای بیکینی، جلیقه ی نجات به تن کنم! چرا که تا قدوم مبارکم را بر شن های داغ ساحل دریایی آرام بگذارم، درجا سونامی می آید!

دیروز مشهد برای نخستین بار در طول این فصل، بارندگی زمستانی را تجربه کرد و ملغمه ای از آب و یخ بود که از عرش فرو می بارید، اما کل همت تیره ابر های زمستانی همانقدر بود که تنها از لحظه ای که من از در منزل خارج شدم و با عبور از دو چهارراه، سرانجام پس از بیست دقیقه به مطب دندانپزشکی رسیدم، باریدند و سپس به خشکی نشستند.

بله…این درد دندان بالاخره ما را در سیاهه ی زمستان راهی کوی و برزن ساخت…

من از چند روز قبل همچون مجریان اخبار آب و هوا، مدام سرم در سایت های هوا شناسی بود تا که بتوانم روز مناسبی را برای این جهاد دندان! برگزینم و سینه چاکان، البته دهان چاکان! به سوی میعادگاه (دندان پزشکی) روان شوم و با اقتدار، البته اضطرار، هر چه دندان کافر است از خاک گلگون لثه هایم ریشه کن سازم…

یعنی شک نبرید که جمعه، از ایده آل ترین آب و هوای ممکن زمستانی برخوردار بود؛ اما دریغا که جمعه، روز انتظار است و ما هم بناچار به انتظار نشستیم، بلکه این درد دندان را فرجی شود، که نشد… شنبه هم که هوا اِی، بدک نبود، خودمان خوددرگیری داشتیم! پس فقط ماند یک یکشنبه که با اینکه احتمال می رفت آسمانش کمی فین فین راه بیاندازد!، اما اگر از آن روز می گذشت، دیگر تا آخر هفته حکومت نظامی زمستان بود…

آنطور که من از قبل در سایت ها دیده بودم، یکشنبه باید هوایی حول و حوش ۱۰ درجه می داشت و قرار بود آسمان ابری، ولی خشک باشد و ابدا قرار مداری در کار نبود که وقتی صبح چشم بگشایم هوا به رنگ قیر باشد و آسمان جای فین فین، گریه زاری راه بیاندازد!

البته من که با دیدن این وضع، اصلا خودم را نباختم؛ برعکس، یکدفعه قندی در دلم آب شد و همان جا در تختخواب لبخندی زدم و با خود سرخوشانه به زمزمه پرداختم:

“زیر بارون دیدمش، تو خیابون دیدمش، مثل لیلی بودم و، به چشم مجنون منو دید…. فراموشم نمیشه، برام میمیره همیشه!…”

و چه انگیزه ای از این بالاتر که اگر سیل هم بیاید، بپرم وسط کوچه! Smile

و من چه رویاپردازی هایی که با خود نکردم؛ که بلوز سرخابی ام را بپوشم تا به صورتم که به رنگ برگ گل است بیاید! نه، نه، خودشیفتگی ام عود نکرده بود، آدرنالینم زده بود بالا!… بله می گفتم، ژاکت و کلاهم را سِت کنم و شالگردنی مخملین، همچون گونه هایم بر گرد گردن بلورینم بپیچم و… دیگر حاضر و آمده بروم زیر باران و با یافتن اولین مجنونِ در دسترس! عاشق شوم…

ولی مگر گذاشتند که من به وصال یار برسم!

از یک طرف زمستان حسود، این مأمور منکرات، این داعشی، این القاعده ای، این متعصب تر از هر چه بن لادن خانوم و ابوبکر جان بغدادی! شروع کرد به ساز مخالف زدن و هی برف قاطی باران کرد… این آقایان مجانین هم انگار قاط زدند و نفهمیدند هوا برفی است یا بارانی تا بیایند دنبال لیلی خود…

از آن طرف والدین محترمه، این دوشیزه ی مکرمه را چنان پتو پیچ و شال پیچ و کلاه پیچان کردند که رهگذران گمان بردندی که ایشان مادربزرگ خویش را به نزد طبیب رماتیسم ببردندی!

یعنی از نوک پا تا فرق سرم را چنان پوشاندند که فقط یک سوراخ دید برایم باقی ماند… حتی سوراخ تنفس هم برایم باقی نگذاردند، که نفس کشیدن در آن هوا گناهی بود نا بخشودنی؛ تنها جلوی چشمانم را باز گذاشتند که اگر از کمبود اکسیژن از حال رفتم، از بسته شدن پلک هایم متوجه شوند و به احیا بپردازند! احیا هم تنها در این حد که برای لحظه ای، درز کوچکی را جلوی بینی ام باز کنند…

خلاصه، زیر باران عاشق نشدیم که هیچ، در دندانپزشکی فکمان را هم آوردند پایین… آخــــــ…

برگشتن ها که رنگ به رخسار نداشتم؛ نه اینکه فکر کنید من ابسیلونی از دندانپزشکی می ترسم، نه… در آن جا فقط مقدار مختصری قبض روح شدم!، و در اصل از سرما رنگم پریده بود؛ بله… اما موقع رفتن… حقیقتا که عاشق شدم؛ اما نه عاشق مجنونی سیبیلو!

بعد از ده سال، برای نخستین بار، زمستان را لمس کردم… هوایش را بوییدم و جنبش بی صدای دانه های برف را بر فراز سرم شنیدم؛ درختان بی بر را به تماشا نشستم که بار برف می گرفتند… موسیقی شلپ و شلپ آب در زیر پای رهگذران و آهنگ ویـــــــــــــژ چرخ ماشین ها بر روی آسفالت خیس… چه طعمی داشت سوز لذیذ زمستانی و چه عطری داشت تیزاب نسیم درنده! پلک که می زدم، مژه های سردم درونم را قلقلک می دادند. این همه شکوه، این همه احساسات ناب، قلبم را همچون دل دخترکان عاشق، به لرزش می انداخت…

همین هوای سرد ناجوانمرد، مجنون جوانمردی بود که مرا دوباره عاشق کرد…

و آری، دوباره… آن روز به یادم آمد که من چقدر در همه ی عمر عاشق بودم… عاشق زمستان…

. . .

والا ما دلمان می خواهد که هر روز با زمستان جانمان دست تو دست برویم دَدَر، خصوصا شبگردی؛ اما مادر شوهر جان جانمان، ننه سرما خانم خیلی روی شازده اش حساسیت دارد و اگر ما را دوباره با هم ببیند از آن زبان قندیلی اش، چنان نیشی به من خواهد زد که درجا خشک شوم. خلاصه دوام عشق و عاشقی ما هم همین یک روز بود… باید بگردیم دنبال مجنونی بی پدر مادر!!! و ایضا بی خواهر… فعلا که بی پدر مادر تر از عمو نوروز کسی را سراغ نداریم؛ هرچند که ننه سرما در این مورد هم هوویمان است… ای بابا… اصلا بهتر است برویم یک خُم پیدا کنیم و تا نپوسیدیم خودمان را ترشی بیاندازیم! خدا را چه دیدی، شاید هم به جای ترشی، شراب ناب شدیم و باز مجانین افتادند دنبالمان!

خلاصه می بینید که از هر طرف می رویم، این بخت ما باز است! و تنها مشکل این است که من فعلا قصد ادامه ی تحصیل دارم… البته نظر پدر هم شرط است… پس با این وجود، دوستان، دعای نظر برگردون سراغ ندارید؟ Smile

پی نوشت: می گویم ها… اگر من هر روز از خانه بروم بیرون، مشکل خشکسالی حل می شود! Wink

پی نوشت ثابت: دوست بسیار عزیزی کل مطالب این وبلاگ را، از ابتدا تا پایان سال ۹۱، و همچنین سال ۹۲ را بطور مجزا، بصورت پی دی اف یا کتاب الکترونیکی درآورده اند. اگر کسی تمایل دارد که این فایل پی دی اف را به صورت پیوست در ایمیلش دریافت کند تا برای دوستانش نیز بفرستد، ایمیلی به ایمیل زیر بفرستد تا آن را برایش ارسال کنم… متشکرم…

این نوشته در روزمرگی, متفرقه ... ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

59 پاسخ به زیر باران باید عاشق شد!

  1. سلمان می‌گوید:

    اول شدم آیا ؟!
    به مناسبت اول شدنم تصمیم گرفتم از خاموشی در بیام!

    جمله ی برگزیده : “همین هوای سرد ناجوانمرد، مجنون جوانمردی بود که مرا دوباره عاشق کرد…”
    شاد باشی همیشه

  2. مریم می‌گوید:

    سلام آیدای عزیزم خیلی خوشحالم که زمستان رواز نزدبک لمس کردی .شهرما هم ازدیشب برف اومد منم تو برف نمیتونم راه برم ولی عاشق برف هستم ….

  3. کوثر می‌گوید:

    سلام…
    خیلی خوب بود. واقعا شما را که می بینم با این وضع، اینقدر انرژی دارید، از خودم شرمنده می شوم. Neutral
    چرا یک راهکار خوب سراغ دارم… دو رکعت نماز بخوانید، بعد (در دستورش می گویند سر به سجده بگذارید، اما شما هر جور راحتید… به هر حال فقه هم بسته به شرایط تغییر می کنه خب. Smile ) صد مرتبه این ذکر را بگویید: أَستَخِیرُ اللهَ بِرَحمَتِهِ خِیَرَهً فِی عافِیَتِهِ و از خدا بخواهید اگر خیر است، راهش را برایتان باز کند.
    ملتمس دعا

  4. بهمن می‌گوید:

    کامنتم ثبت شد؟
    ظاهرا کامنتای قبلیم ثبت نشده!
    خصوصیه رسید؟

  5. baran می‌گوید:

    aida jan benvis ….ke besiar Ziba minevisi…..kamelan jedi migam….to nobugh va zehne khalaqi dar neveshtan dari …..neveshteha va khodet ra dust daram…..

  6. Noushin می‌گوید:

    Laugh Laugh Laugh
    خیلییی با حال بود آیدا جان، بسی خندیدیم از این متن Grin ای ول، چه پا قدمی داری. واقعا جزو موارد استثناییا !! من خودم که دقیقا مصداق همون دریا و قمقمم!! اصن یه جور نا جوریی!! Grin اگه میشد یه ایران گردی میکردی همه دعا گوت میشدن Grin

    مرسی آیدا جان با این منت با حالت. کلن من هیچ وقت به زمستون انقدر شاعرانه و قشنگ نگاه نکرده بودم. کلن توی برف و زمستون فقط در حال غرغرم!! چشمها را باید شست…جور دیگر باید دید Grin

    انشاالاه که این درد دندون مزاحم زودتر شرشو کم کنه.
    خوب باشی و شاد و طنازیت هم برقرار Smile Yes

    • آیدا می‌گوید:

      نوشین عزیزم
      خوشحالم که خندیدید Smile
      اصلا من به این نتیجه رسیدم که در زندگی قبلیم الهه ی باران بودم! Smile Smile Smile
      خیلی ممنونم نوشین عزیزم
      Smile

  7. homeira می‌گوید:

    سلام
    عاقا من شاهد
    رسمن اعلام میکنم در اوج خشکسالی پای ایدا به تهران میرسه انگار سقف اسمون سوراخ شده
    دوبار دیدم شانسی هم نبوده ابدن در دوفصل جداگانه و در اوج خشکسالی
    برای ما که خوبه
    االانم بارون نداریم ولی مزاحم شما نمیشیم شما دین خودت رو حداقل امسال به مردم تهران ادا کردی .
    ایدا جان خیلی خوشحالم .
    خدارو شکر که راحت شدی.
    طفلکی این مادر شوهر عجب عروسی داره و عجب شازده پسره عاشق ددری:*

  8. امیر می‌گوید:

    سلام آیدا خانوم منم دیروز که بعد از سه ماه و نیم دوری برگشتم شهرمون اولین برف زمستونی شروع به باریدن گرفت هرچند که برف باعث شد مسیر دوازده ساعته را بیست ساعت طی کنم اما خوشحالم کرد از بس که زیباست.
    همیشه برفی باشید….. Rain Cloudy Thunder Umbrella

  9. مهسا می‌گوید:

    عاشق خودتو این نوشته هاتم دختر خوب…
    و چون من عاشق توم و تو عاشق زمستون پس من هم عاشق زمستونم
    دعا کن یارم تهرانم بیاد که بس دلتنگشم Big Smile)
    فعلا کرمان و مشهد رفته و اینجا نیومده… یاراش زیادن دیگه چه میشه کرد…

  10. سلام آیدا جان عزیز
    اینکه با این دندان درد که از بدترین و اعصاب خردکن ترین دردهاست برایمان نوشتی و چنین صحنه گردانی کردی ما شما را کارگردانی زبردست و متبحر می دانیم که نمی شناسندت و چه خوب که اولیا پتو پیچتان کرده بودند که از هر قومی تروریستی به دنبال شما بوده از القاعده و الداعشی و صهیونیست و … بگیر و برو الی الاخر… واقعا متن بسیار دلنشینی بود مخصوصاً شعر زیبای: “زیر بارون دیدمش، تو خیابون دیدمش، مثل لیلی بودم و، به چشم مجنون منو دید…. فراموشم نمیشه، برام میمیره همیشه!…”
    ولی با این مجری گری زیبا و این توصیفات من فکر کنم شما بیشتر دنبال این سوژه ها بودید تا دندان پزشکی… شما با اون حساسیت مثال زدنی و خروج در چنین روزی … هیهات … شوخی کردم انشالله که رفع کسالت شده باشد. ما منتظر متنهای این چنینی که در تخصص شماست و گل لبخند را بر روی لبان دوستان می نشاند هستیم. من خیلی خندیدم و از اول متن تا آخرش… زنده و پاینده باشی گلم Rose

  11. پارسا شین می‌گوید:

    درود علیکم بر آسمانی
    خوبی ؟ خدا را سپاس که خوبی
    باز خوبه تو شهر شما یه نمه بارون میاد، قم که تابستونه
    درد دندون هم خیلی بسیار بد میباشد که الهی مسلمون نشنوه و کافر نبینه

    • آیدا می‌گوید:

      سلام بابا پارسای عزیز
      پریسا خانم خوشگل چطوره؟
      الهی آمیــــــــــــــن!
      …………….
      اون هم چشم. فقط پشتیبانی اسپشیال مدتیه جواب نمیده. حتما پیگیری می کنم.
      Smile

  12. mona می‌گوید:

    آیدا جان بی زحمت یه سر اهواز بیا ما با خشکسالی مواجهیم شدیدددددد
    حالا دندان مبارک خوبه ؟
    آخ جووووووووووووووووون برف
    میخوامممم

  13. DLYDLY می‌گوید:

    بنام پروردگار هستی بخش
    آیدا جان سلام
    چند وقتی غایب بودم و ببخشید بابت نبودنم . لامصب این مشکلات نمیذارن که Grin اما همچنان باید ادامه داد Smile
    خوشحالم از اینکه همچنان سرحال هستی امیدوارم شرایطی پیش بیاد که بتونی بوی زمستان ، بهار ، تابستان ، پاییز رو با تمام وجود احساس و لمس کنی . در رابطه با بارون اومدن هنگام رفتنت به دندونپزشکی لابد دل بارون و برف برات تنگ شده بوده دیده افتخار دادی اومدی بیرون از خونه گفته بذار یه حال و احوالی بکنیم با آیدا خانم Wink
    آیدا جان درسته دیر به دیر سر میزنم بهت اما مطالبت رو پیگیر هستم . خوشحالم که تونستی دکتر جان مذبور Wink رو پیدا کنی چون خیلی بده توی اینترنت کسی رو گم کنی .
    در رابطه با تکدی ایده باید بگم ارتباط با دیگران خودش ایده به همراه میاره و فقط نباید این ارتباط رو از دست داد و یا سستی کرد هرچند که میدونم آسون نیست با شرایط شما
    در رابطه با دندان درد باید بگم آدم وقتی احساس گرسنگی میکنه باید همون موقع یه چیزی بخوره چون گرسنگی تاثیر زیادی روی درد دندان داره (توضیح این مطلب آسون نیست و باید تجربه کرد تا متوجه شد) . ضمنا لبنیات شاید هم پنیر در هنگام دندون درد امتحان کن ببین نخوردنش از درد کم میکنه یا نه .
    و اما حالا بریم سراغ سرما خوردگی Grin . ساده ترین راه برای اینکه جلوی سرما خوردگی رو بگیری میدونی چیه ؟ خوب نمیدونی دیگه Razz ساده ترین راه اینه وفتی احساس کزدی داری سرما میخوری پونه دم کنی و بخوری (اینو امتحان کن ضرر نمیکنی ) .شنیدی میگن در دم خفه میکنه ؟ این از اوناشه فقط یه چیزی ! یکبار نخوری بگی دیگه بسه حداقل ۲ روز استفاده کن که تاثیر حودش رو بذاره
    امیدوارم یکی از همین روزا صبح که از خواب پا شدی سلامتیتو بدست بیاری
    در پناه پروردگار

    • آیدا می‌گوید:

      سلام دوست عزیز و مهربانم
      خواهش میکنم. حضورتون همیشه باعث مسرته Smile
      دقیقا… برف و بارون بدجور دلشون هوای منو کرده بود. اونقدر کع با هم رقابت می کردن!
      ممنون از توصیه های خوبتون. مثل همیشه Smile
      و ممنون از لطفتون و آرزوهای خوبتون…
      سلامت باشید…

  14. مژگان می‌گوید:

    سلام آیدای نازنینم.
    خوشحالم که باهات آشنا شدم. البنه همه مطالبتو نخوندم.
    فقط خواستم بگم من و تو ، در خیلی مواقع مشترکیم.
    برات بهترینها رو آرزو می کنم. دوست دارم باهم دوست بشیم.منتظر جوابت هستم عزیز

    • آیدا می‌گوید:

      مژگان عزیزم
      خییلی از آشناییت خوشحالم.
      دوستی با تو باعث افتخارمه Smile
      در وبللاگ مونا هم کامنتت رو خوندم. اینکه با همه ی مشکلات چقدر موفق و فعال بودی Smile
      همیشع موفق باشی دوست خوبم.

  15. مولوي می‌گوید:

    ای فصل باباران ما برریز بر یاران ما
    چون اشک غمخواران ما در هجر دلداران ما
    این ابر را گریان نگر وان باغ را خندان نگر
    کز لابه و گریه پدر رستند بیماران ما
    این عشق چو بارانست ما برگ و گیا ای جان
    باشد که دمی باران بر برگ و گیا کوبد
    ای ابر خوش باران بیا وی مستی یاران بیا
    وی شاه طراران بیا مستان سلامت می‌کنند

    • آیدا می‌گوید:

      باران عشق بارید و من
      با یار هم پیمان شدم
      یارم خدایی بود و من
      جان دادم و جانان شدم…
      Smile

      • یک نظر می‌گوید:

        چو درد گیرد دندان تو عدو گردد
        زبان تو به طبیبی بگرد او گردد
        شکستگان تویم ای حبیب و نیست عجب
        تو پادشاهی و لطف تو بنده جو گردد
        اگر حلاوت لاحول تو به دیو رسد
        فرشته خو شود آن دیو و ماه رو گردد
        ای قهر بی‌دندان شده وی لطف صد چندان شده
        جان و جهان خندان شده چون داد جان‌ها را ظفر
        ای شاه جسم و جان ما خندان کن دندان ما
        سرمه کش چشمان ما ای چشم جان را توتیا
        شمشیرها جوشن شود ویرانه‌ها گلشن شود
        چشم جهان روشن شود چون از تو آید یک نظر

  16. سارای قصه می‌گوید:

    سلام ایدای عزیزم..
    ببخش بابت غیبتم ..مثل همیشه به قول ما خارجکیا “بیزی دویینگ ناتین” تشریف داشتم (قابل توجه پست اخیر عمو اتش)
    عجب قصه ای شده این قصه ی ایدای ما و اسمون ها Wink
    امیدوارم خوب خوب خوب باشی همیشه عزیز دلم..

  17. نارون می‌گوید:

    یعنیا عاشقتم Kiss Kiss In Love In Love
    خعلی قشنگ بود مثل همیشه Rose Rose Heart Heart

  18. ندا زرنشان می‌گوید:

    آیدا خانوم عزیزم دوباره سلام…خوبی؟
    از اول خوندن پستت داشتم میخندیدم… از دست تو Smile
    الان حالت چطوره؟ دندونت بهتر شده؟ امیدوارم که مشکلی نباشه و زوده زود خوب بشی.
    مراقب خودت باش.ندا Dead Rose Rose Umbrella Thunder Rain

  19. شهرزاد می‌گوید:

    سلام آیدا خانم لبریز از امید زندگی
    خیلی اتفاقی با وبلاگ شما آشنا شدم ، توی وبلاگ های مختلف می چرخیدم و لینک هاشونو باز میکردم و … تا به وبلاگ شما رسیدم .
    یه دانشجوی پزشکی هستم که امشب به قصد خوندن خاطره های پزشکی توی اینترنت چرخ میزدم تا ذوق کنم و انگیزه بگیرم برای درس خوندن ؛ اما انگار حکمت خدا بود که به وبلاگ شما برسم و از خوندن شرح حالت مات و مبهوت بشم از چند جهت ، اول از همه عشق و محبتی که توی وجود یه آدمی مثل شما میتونه باشه و تلاشی که برای زیبا زندگی کردن میتونه داشته باشه ؛ دوم از همه آگاهی از اتفاقایی که تو بیمارستانای ما میفته ، سهل انگاریایی که شاید گاهی مقصر اول و آخر خود پزشک نباشه ، بلکه سیستم آموزشی ما باشه که سالی ۱۴۰ ۱۵۰ نفر توی هر دانشکده پزشکی میپذیره و تو یه ترم ۱۰ ۱۵ تا درس که هرکدوم یه رفرنس ۴۰۰ ۵۰۰ صفحه ای دارن بهشون آموزش میده ، و از ۲۰واحد هر ترم شاید فقط دو سه واحد درس عملی براشون ارائه میکنه ، شاید بیشتر از نصفشون با هزار التماس و دوباره امتحان گرفتن و روی نمودار بردن و تحقیق تحویل دادن آخرش با ۱۰ پاس میشن و میرن ترم بعدی و … الی آخر … و طبیعتا از بین تمام این ها اونی واقعا پزشک از آب درمیاد که از همه چیز بریده باشه ، از همه لذتا و خواب و خوراک و حتی خانوادش ، چون در قبال بیمارای آینده ش احساس مسوولیت میکنه . فکر میکنی چند نفر از ۱۴۰ نفر اینطورن ؟
    سوم از همه ، انگیزه ای که وبلاگت بیشتر و محکم تر از هر وبلاگ خاطرات پزشکی بهم داد ، تا حالا که وارد این مسیر شدم ، به بهترین نحو قدم بردارم توش ، تا مبادا یه روز بشم اون پزشکی که اگر بیمار زیر دستش نمیرفت وضعش خیلی بهتر بود !!
    آیدا جان میدونی با این وبلاگت چقدر به مردمت کمک می کنی ؟ مطمینم به هدفت از نوشتن رسیدی و خیلیا تا الان مسیر زندگیشون با مطالب تو ۱۸۰ درجه عوض شده .
    ببخشید انقدر طولانی نوشتم ، اما واقعا هیجان زده ام از خوندنت ، دوست دارم بدونی یکی از دوست داشتنی ترین آدم هایی هستی که تو عمرم باهاشون آشنا شدم حتی با اینکه چیز زیادی ازت نمیدونم . قدر خودت و زندگیت رو بدون ، که پیش خدا خیلی عزیز تر از خیلی از آدم هایی هستی که با تن سالم راست راست تو خیابونا راه میرن و قدر لحظه لحظه ای که از عمرشون میگذره رو نمی فهمن Smile

    • آیدا می‌گوید:

      سلام شهرزاد عزیزم، دکتر خوب آینده Smile
      خیلی از آشناییت خوشحالم و ممنونم از اینهمه لطفی که به من داشتی.
      خوشحالم اگه تونستم قدری موثر باشم.
      امیدوارم موفق باشی و به پزشکی متبحر و انسان تبدیل بشی. مطمئنا همینطور هم خواهد شد.
      ممنونم از همه ی لطف و محبتت.
      Smile

      • سلام به آیدا جون و مخاطب عزیز شهرزاد گرامی
        از مطلبتون و گفته هاتون که حرف دل همه است لذت بردم

        • آیدا می‌گوید:

          خیلی ممنونم از لطفتون آقای محمدی…

          • Noushin می‌گوید:

            منم سلام به همگییی

            شهرزاد جان، کاملا حرفتات درستن مخصوصا این یکی که خودم یکی از اون خیلیام!:
            “مطمینم به هدفت از نوشتن رسیدی و خیلیا تا الان مسیر زندگیشون با مطالب تو ۱۸۰ درجه عوض شده .”

            نمیگم مسیر زندگیم عوض شده که غلو نکرده باشم ولی تاثیر عجیبی روی زندگیم گذاشتن مخصوصا یکی از اونها (“ایده تکدی میکنیم”). به جرات میکم هیچ کتابی یا نوشته ای یا روانشناسی یا هیچ چیز دیگه ای انقدر تاثیر عمیق و مثبتی روی من نذاشتن که نوشته های آیدا و من این تغییر مثبت توی زندگیم رو مدیون آیدا هستم و اطمینان قلبی دارم که پاداش این ذات خوب و وجود مثبت و خیر خواهش رو خواهد گرفت
            (پاورقی: آدم مذهبی نیستم!!! ولی به زندگی ماورای جسم و ماده باور دارم!!!)

            خیلی کامنتت رو دوست داشتم شهرزاد عزیز. Smile

            آیدای عزیزم روز و شب و وقتت بخیر. شادی Smile

  20. مرضیه می‌گوید:

    سلام آیدای عزیز …
    اول عکس لبخند زیبای پروفایلتونو دیدم بعد شرح حال گذشتتتونو خوندم … فهمیدم علت اینکه امروز بیشتر از هر کسی خوشبختی رو درک میکنید لبخندتون به تمام سختی ها بوده … براتون آرزوی سلامتی و موفقیت دارم ….:** خیلی زیبا می نوسید…توصیفاتون لحن نوشتنتون زیباست و از همه مهم ترحسی که پشت همه ی نوشته ها منتقل می کنید آرامبخشو ستودنیه عزیز دلم ….

    • آیدا می‌گوید:

      سلام دوست عزیز و مهربانم
      خیلی از آشناییتون خوشحالم و ممنونم از اینهمه لطفی که به من داشتید.
      ممنونم از همه ی لطف و محبتتون
      منم براتون آرزوی سلامتی و شادی و موفقیت دارم. Smile

  21. سلام به همه دوستان خاصه نوشین عزیز و گل سرسبد و باعث گردهمایی عزیزان آیدا جان گرامی
    آیدا عقیق نگین خاتمی است که همه دوستان را با درخشش و نوردهی و راهنمایی خود دلگرمی به همه دوستان و حتی تغییر نگرش و مسیر زندگی افرادی که سلامت جسمی هستند یا پزشک و پرستار هستند می باشد. من هر روز در چند نوبت به این سایت دلنشین و یاری گر سر می زنم و هر روز منتظر مطالب جدید هستم و همین نظرات دلگرم کننده دوستان نیز زینت بخش کلام شاخص آیدای عزیز است. آیدا جان خسته نباشی Rose

    • Noushin می‌گوید:

      از من هم سلام آقای محمدی،
      وقیقا همین طوره. آیدا جان سرچشمه ی اون انرژی و گرما و شوق بین خواننده هاشه. منم هر روز مثل شما به وبلاگ سر میزنم و همیشه منتظر و مشتاق نوشته های جدید از آیدای عزیز هستم ولی بیشتر از اون مشتاق و منتظر روزی هستم که خبر نوشتن کتابی از طرف آیدا رو بشنوم! میدونم که یه همچین کاری نیاز به انرژی و وقت فوق العاده زیادی داره ولی واقعا حیفه اگه آدمهایی با خصوصیات و داستانهای زندگی به این تاثیر گذاری مثل آیدا کتابشون دست به دست نچرخه و همه نتونن بخونن و توی حافظه ی همه ثبت و ضبط نشه
      به امید اون روز Smile

      • سلام نوشین عزیز و آیدا خانم گل که ما دوستان را گرد خود جمع کردی
        از این که به پیام و یادداشت بنده حقیر برادر کوچکتان عنایت داشتید تشکر. ماشالله آیدا خانم کارهای بزرگی کردند و یادداشت های متعددی در مجلات و روزنامه ها داشته اند اما جهت اطلاعتون بگم که بنده هم کتابی از سال ۱۳۸۰ آماده چاپ دارم و با چقدر نامه نگاری در سال ۸۷ یک جلد با هزینه شخصی چاپ کردم و چه هفت خوان هایی گذراندم و الان هم که دیگر کشور چنان در فشار و تحریم و گرانی است که هیچ نامه و مکاتبه ای جواب نمی گیرد. خیلی خوشحال شدم از پیامتون و انشالله زیر سایه آیدا جان بتونیم کمکی به دوستان داشته باشیم.

  22. آیدا می‌گوید:

    دوستان خوب و مهربانم
    نوشین عزیز، آقای محمدی گرامی ، و دیگر دوستانم
    من واقعا در برابر اینهمه لطف و محبتتون زبانم قاصره. فقط امیدوارم لیاقت اینهمه محبت و لطف شما دوستانم رو داشته باشم.
    یک دنیا ممنونم Smile

  23. بازتاب: یکی به نعل، یکی به میخ! | آیدا …آیدا …

  24. علی علی یاری می‌گوید:

    چقدر شیوا و زیبا نوشتی
    خنده تلخی رو صورت آدم نقش میبنده

    آدم ذوق میکنه که تا آخر بخونه
    فکر نمیکردم بشه از یه درد
    انقد شیرین و زیبا تعریف کرد د د د د

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Click to Insert Smiley

SmileBig SmileGrinLaughFrownBig FrownCryNeutralWinkKissRazzChicCoolAngryReally AngryConfusedQuestionThinkingPainShockYesNoLOLSillyBeautyLashesCuteShyBlushKissedIn LoveDroolGiggleSnickerHeh!SmirkWiltWeepIDKStruggleSide FrownDazedHypnotizedSweatEek!Roll EyesSarcasmDisdainSmugMoney MouthFoot in MouthShut MouthQuietShameBeat UpMeanEvil GrinGrit TeethShoutPissed OffReally PissedMad RazzDrunken RazzSickYawnSleepyDanceClapJumpHandshakeHigh FiveHug LeftHug RightKiss BlowKissingByeGo AwayCall MeOn the PhoneSecretMeetingWavingStopTime OutTalk to the HandLoserLyingDOH!Fingers CrossedWaitingSuspenseTremblePrayWorshipStarvingEatVictoryCurseAlienAngelClownCowboyCyclopsDevilDoctorFemale FighterMale FighterMohawkMusicNerdPartyPirateSkywalkerSnowmanSoldierVampireZombie KillerGhostSkeletonBunnyCatCat 2ChickChickenChicken 2CowCow 2DogDog 2DuckGoatHippoKoalaLionMonkeyMonkey 2MousePandaPigPig 2SheepSheep 2ReindeerSnailTigerTurtleBeerDrinkLiquorCoffeeCakePizzaWatermelonBowlPlateCanFemaleMaleHeartBroken HeartRoseDead RosePeaceYin YangUS FlagMoonStarSunCloudyRainThunderUmbrellaRainbowMusic NoteAirplaneCarIslandAnnouncebrbMailCellPhoneCameraFilmTVClockLampSearchCoinsComputerConsolePresentSoccerCloverPumpkinBombHammerKnifeHandcuffsPillPoopCigarette