سوند فولی یا نلاتون؛ مسئله این است!

آدرس جدید وبلاگ سوته دلان، بهمن عزیز…

در گذشته، پیرامون دو نوع از لوله های تنفسی یعنی تراک و تی تیوب مطالبی نوشته ام و در توضیحات مربوط به تراک نیز مسئله ی ساکشن کردن را بطور کامل شرح داده ام، اما چون مطلب امروز در ارتباط با ساکشن است، ابتدا توضیح مختصری در مورد آن می دهم.

ساکشن دستگاهی است مکنده، با مکانیسم کار جارو برقی، که ترشحات ریه ی بیماری را که دارای یکی از انواع لوله های تنفسی است تخلیه می کند. (البته ساکشن به منظور های مختلفی مورد استفاده قرار می گیرد که خارج از بحث ماست.)

دستگاه ساکشن و متعلقات آن عبارتند از:

خود دستگاه، شلنگ متصل به آن، محفظه ی جمع آوری ترشحات، سوند، رابط سوند یا کانکشن

آنچه در این جا مد نظر من می باشد، سوندی است که با آن عمل ساکشن صورت می گیرد.

برای ساکشن کردن از سوند نلاتون استفاده می شود. سوند نلاتون سایز بندی مشخصی دارد که به قرار زیر است:

آبی یا ۸ – مشکی یا ۱۰ – سفید یا ۱۲ – سبز یا ۱۴ – نارنجی یا ۱۶

بسته به سایز لوله ی تنفسی بیمار، از سایز های مختلف سوند برای ساکشن کردن استفاده می شود.

اما مسئله ی نگران کننده ای که در ارتباط با ساکشن کردن داخل تراشه (نای) وجود دارد و سبب می شود که پزشکان توصیه کنند تا حد امکان بیمار کمتر ساکشن شود، این است که سوند نلاتون بخاطر جنس سخت و کم انعطافی که دارد، هر بار که به منظور عمل ساکشن وارد نای بیمار می شود، آسیبی هرچند جزئی به جدار نای وارد می سازد. ساکشن کردن حتی گاهی باعث ایجاد خراش و خونریزی می شود، بطوری که مشاهده می شود همراه ترشحات، رگه های خونی نیز وارد سوند می شوند، که به این حالت تروماتیزه شدن می گویند.

تماس مداوم سوند نلاتون با جدار نای، بسته به شدت آسیبی که هر بار می زند، به مرور زمان عوارضی را ایجاد خواهد کرد، از جمله ایجاد وب (Web) یا بافت اضافه در جدار نای، که مسیر تنفس را تا حدی تنگ می سازد و نیاز است که آن را طی یک عمل برونکوسکوپی از جدار نای جدا کنند. (توضیح عامیانه و ملموس وب، مثال همان پیدایش گوشت اضافه در محل برخی از زخم ها است.)

اما اگر آسیبی که سوند نلاتون به جدار نای وارد می کند شدید و در حد تروماتیزه شدن باشد، حتی می تواند سبب ایجاد تنگی نای شود. در مطلب مربوط به تراکستومی توضیح داده ام که تنگی تراشه یا همان نای، یکی از عوارض لوله گذاری داخل تراشه و عدم رسیدگی های لازم نسبت به این مسئله می باشد، که موجب از بین رفتن بخشی از سلول های نای و تخریب آن می شود.

با توجه به مطالب فوق، در می یابیم که ساکشن کردن، خصوصا برای بیمارانی که برای مدتی طولانی نیاز به آن دارند، مشکلاتی را ایجاد می کند و بدین جهت است که پزشکان اکیدا توصیه می کنند که اولا تا جای امکان از ساکشن کردن بیمار خودداری شود و در صورت لزوم نیز ساکشن عمقی صورت نگیرد، یعنی سوند فقط تا حدی وارد نای شود که از لوله ی تنفسی خارج نشده و با جدار نای تماس پیدا نکند.

اما پزشکان بدون در نظر گرفتن عملی بودن توصیه ی خود، فرمول وار یک حرفی می زنند و می روند و هیچگاه جنبه های دیگر را در نظر نگرفته و بطور مثال برای بیماری مثل من که به دلیل ضعف دیافراگم و عدم توانایی در سرفه کردن موثر، نیاز به ساکشن عمقی و آن هم برای دفعات بسیار زیادی در شبانه روز دارد، راهکاری ارائه نمی دهند.

علاوه بر تنگی های گسترده ای که در اثر کوتاهی های صورت گرفته در آی سی یو، در نای من تشکیل شده است، به مرور زمان و در اثر ساکشن نیز تنگی هایی بر تنگی های قبل افزوده شده است، بطوری که قبلا فاصله ی آخرین تنگی با کارینا (محل انشعاب دو نایژه) ۳ سانت بود، و بعد شد ۱ سانت، و اکنون ۷ میلیمتر می باشد! و این یعنی نای من دیگر یک جای سالم هم ندارد(در مورد این اعداد کاملا اطمینان ندارم، ولی می دانم که طول تنگی ها افزایش یافته است؛ حالا یک میلیمتر کمتر یا بیشتر… مگر می شود دستخط این پزشک ها را خواند! بگمانم در طول تحصیل فقط ۱۰۰ واحد ناخوانا نویسی پاس می کنند!). اما این تنگی های اخیر کاملا اجتناب پذیر بودند، آن هم با یک راه حل بسیار ساده؛

«استفاده از سوند فولی به جای نلاتون، برای ساکشن کردن!»

سوند فولی عمدتا، یا بهتر است بگویم مشخصا برای تخلیه ادرار، در مثانه قرار می گیرد. این سوند بر خلاف نلاتون بسیار بسیار نرم و انعطاف پذیر است.

شاید برای کسانی که با سوند فولی آشنایی دارند، تصور ساکشن کردن با این سوند، هم تهوع آور باشد و هم تا حدی ناممکن؛ تهوع آور از آن جهت که کاربرد اصلی آن برای تخلیه ی ادرار است، و ناممکن از آن رو که نمی توانند تصور کنند که چطور می توان با این سوندِ شل و ول و غیرقابل کنترل، داخل نای را براحتی ساکشن کرد!

برای ما هم اوایل همینطور بود؛ من از این کار چندشم می شد و مادر هم هنگام ساکشن کردن با سوند فولی، یکی دو بار اول تسلط خوبی نداشتند، اما اولین چیزی که اهمیت دارد این است که سوند فولی هیچگونه آسیبی به نای وارد نمی سازد، و دوم آنکه بعد از چند بار تجربه، این کار هم برای بیمار عادی می شود و هم فرد ساکشن کننده تبحر لازم را به دست می آورد.

ایده ی استفاده از سوند فولی به جای نلاتون را یک اینترن به ما داد؛ به این صورت که، این دفعه نه، دفعه ی پیش هم نه، دفعه ی پیشتری که برای تعویض لوله ی تنفسی ام به بیمارستان رفته بودم، یعنی همان دفعه ای که ۴ بار رفتم اتاق عمل!، بعد از اولین عمل، نیمه شب لوله ام اشکال پیدا کرد، بطوری که هنگام ساکشن کردن، سوند داخل لوله نمی رفت. پرستار، اینترن کشیک شب بخش را خبر کرد و او که دید سوند نلاتون به هیچ وجه من الوجوه وارد نای من نمی شود، درخواست کرد برایش سوند فولی بیاورند تا بلکه انعطاف آن، فرجی حاصل کند!

هرچند که آن سوند هم درست داخل نرفت، اما ایده ی استفاده از سوند فولی برای ساکشن را در ذهن من خوب فرو برد، و ما هم پس از کسب اجازه از پزشک معالج و اطمینان یافتن از اینکه سوند فولی ایجاد عفونت نخواهد کرد، این ایده را عملی ساختیم.

(نه اینکه سوند فولی برای تخلیه ی ادرار استفاده می شود، من همه اش گمان می کردم که در صورت استفاده برای نای باعث ایجاد عفونت می شود؛ حالا روی چه حسابی این اتهام را به فولی می بستم، نمی دانم! در اصل، قضاوتم بر مبنای چندشی بود که از این کار داشتم…)

من اکنون بمدت ۶ ماه است که برای ساکشن کردن، به جای سوند نلاتون از سوند فولی استفاده می کنم، و با اینکه از همان ابتدا به تاثیر آن اطمینان داشتم و معتقد بودم که به اشتراک گذاشتن این موضوع اهمیت بسیار زیادی دارد، اما شش ماه آن را مسکوت گذاشتم تا بعد از اینکه دوباره به بیمارستان رفتم و اطمینان حاصل کردم که این کار واقعا مفید فایده است و احتمالا عارضه ی دیگری ایجاد نمی کند (مثلا عفونت! Wink )، آنوقت آن را با شما در میان بگذارم.

و بله، همین یکی دو هفته پیش، طی یک زیرآبی زیرکانه!، رفتم لوله ی تنفسی ام را عوض کردم و اکنون با این مطلبی که شش ماه آزگار به زور در دلم نگه داشته ام، در خدمت شما دوستان هستم. لوله ام هم نوی نو هست؛ دلتون هم بسوزه!

و اکنون مخلص کلام:

می توان برای ساکشن کردن داخل تراشه به جای سوند نلاتون از سوند فولی استفاده کرد؛ خصوصا برای بیمارانی که به ساکشن عمقی و آن هم برای دفعات زیادی در روز نیاز دارند.

سوند فولی بخاطر جنس نرم و انعطاف پذیری که دارد، بر خلاف سوند نلاتون هیچ آسیبی به جدار نای وارد نمی سازد. ضمنا، سوراخ های سر سوند فولی نسبت به نلاتون، درشت تر است و در قسمت پایین تری قرار دارد، در نتیجه هم مکش موثرتری ایجاد می کند و هم زودتر به ترشحات می رسد، و در کل تخلیه ی ترشحات زودتر و راحت تر انجام می گیرد. (در سوند نلاتون سوراخ های مکش یک سانت بالاتر از سر سوند قرار دارند، در نتیجه سوند یک سانت بیشتر و آن هم بی دلیل وارد نای می شود.)

سایز بندی سوند فولی عینا مثل نلاتون است، اما قطر فولی در همه ی سایز ها از نلاتون بیشتر است. ذکر این نکته نیز اهمیت دارد که یک سایز مشخص سوند فولی در دو مارک مختلف تا حدی متفاوت است. مثلا سوند فولی شماره ی ۱۴ یا سبز، مارک هامبورگ، که برای لوله ی فعلی من مناسب است؛ در همین سایز مارک چینی آن اصلا وارد لوله ام نمی شود. البته دیگر دنبال مارک هامبورگ هم نگردید که من خودم ۸ تای آخر موجود در بازار را هفته ی پیش خریدم! چینی هایش هم اصلا خوب نیستند و من مانده ام که چه کنم…

در آخر از پزشکان محترم استدعا دارم، حداقل در مورد بیمارانی که برای سالیان متمادی نیاز به تنفس با لوله های تنفسی دارند توصیه بفرمایید که به جای سوند نلاتون از سوند فولی برای ساکشن کردن استفاده کنند. حالا نای من از اولش هم غیرقابل جراحی بود، ولی برای بیمارانی که تنگی تراشه شان قابل جراحی است و فقط به زمان نیاز دارند تا از لحاظ قدرت تنفسی تقویت شده و برای عمل آماده شوند، برای سالم باقی ماندن بخش های سالم نای، این توصیه را بفرمایید.

هرچند که برای نای غیرقابل جراحی من هم بهتر بود تنگی بیشتری ایجاد نمی شد، تا تعویض لوله اینقدر کار بغرنج و پیچیده ای نشود که پزشکان مشهد توصیه کنند که حتما این کار در تهران انجام بگیرد؛ و نمی دانید که این سفرهای تهران چه هزینه های جانی، مالی، و روحی سنگینی را در پی دارند. اکنون اگر میلیمتری بیشتر در نایم تنگی ایجاد شود نمی دانم تکلیف چیست؟ زیرا درست است که از آخرین تنگی تا کارینا، ۷ میلیمتر فاصله است، اما انتهای تی تیوب هم باید دستکم ۲ میلیمتر از تنگی رد شود تا یکوقت بیرون نزند. پس می ماند ۵ میلیمتر فاصله و اگر لوله از این پایین تر برود، از آن ور بازدمم دچار مشکل می شود؛ پس می بینید که دیگر جایی  باقی نمانده و اگر باز هم تنگی ایجاد شود واقعا نمی دانم تکلیف چیست؟ لابد از آن استنت هایی برایم می گذارند که تمام نای و بخشی از هر دو نایژه را در بر می گیرد… اگر من همچنان با نلاتون ساکشن می کردم، روزی می رسید که داخل نایژک ها که هیچ، داخل کیسه های هوایی ام را هم باید استنت می گذاشتند! البته اول باید چنین استنتی را اختراع می کردند…

ولی می گویم ها!؛ اصلا چرا بگذاریم کار به تنگی تراشه بکشد؟ چرا از همان روز اولی که یک بیمار اینتوبه می شود، به پرستارش توصیه نکنید که هر دو ساعت یک بار، هر بار بمدت ده دقیقه کاف لوله ی بیمار را خالی کند تا خونرسانی به نای انجام شده و اصلا تنگی نای ایجاد نشود… همینطور وقتی بیمار را تراکستومی می کنند…

آهان، فهمیدم… می دانم، می دانم، آنطور نگاهم نکنید! با کمبود پرسنل، دیگر وقتی برای این ده دقیقه ها نمی ماند، ولی باور کنید با همین ده دقیقه ها از شر ده ها بیمار مثل من، که ده ها سال بیخ یقه ی روپوش سفیدتان آویزان می شوند خلاصی خواهید یافت و بدانید که اگر هر بیماری که با یک مرض وارد بیمارستان می شود، با صد جور عوارض مرخص نشود، تا حدی از ازدحام بیمار در بیمارستان ها کاسته شده و پرسنل کم نمی آید؛ چه بسا حتی یک عده از پرسنل، از بیکاری فقط مسئول کاف خالی کردن بشوند!

آری، حقیقتاً نسبت به تعداد بیماران، کمبود پرسنل وجود دارد؛ بی مسئولیتی بعضی از پرسنل را هم که بگذارید کنارش، نتیجه این می شود که ننه آیدا! فردا با موهای سپید و دندان مصنوعی همچنان می رود لوله عوض می کند؛ البته زیر دست نوادگان پزشک فعلی اش… البته خداوند طول عمر، سلامتی، و صبری عظیم به ایشان عنایت فرماید… آمین…

پی نوشت: من خیلی مایل بودم بدانم که چرا با اینکه ریه قابل پیوند است، اما نای را نمی توان پیوند زد… خانم دکتر بسیار مهربانی علت را برایم شرح دادند؛ گفتم شاید شخص دیگری نیز بخواهد بداند و دست از سر پزشکش بردارد و هی نپرسد که: “نمیشه برام پیوند نای انجام بدید؟”

نای یکی از پر خون ترین اعضای بدن است (نمی دانید، آن زمانی که تراک داشتم، گاهی با یک برخورد سر سوند نلاتون به جدار نای، سوند سوند از نایم خون تخلیه می کردند.) در نتیجه، نای نسبت به کم خونی بسیار حساس می باشد و پیوند آن مستلزم پیوند با عروق مربوط به آن است، اما برخلاف اعضای بزرگی همچون ریه و کبد که عروق بزرگشان براحتی پیوند زده می شود، نای دارای عروق بسیار ظریفی می باشد که عملا امکان پیوند زدن آن ها وجود ندارد… در نتیجه همان داستان ننه آیدا و نوادگان پزشک معالجش!

اما این را هم بگویم که محققان در تلاش هستند تا نای مصنوعی تولید کنند…

پی نوشت: باز هم کامنت ها بی جواب ماند… تقصیر آن متوجه سرماخوردگی و درد این دندان موذی است، که امیدوارم ریشه کن شود!

جرقه نوشت! من مدت مدیدی دچار جوش های مداوم پوستی می شدم که هیچ آزمایشی علت آن را مشخص نمی کرد و هیچ دارویی بر روی آن تاثیر نداشت. تا اینکه یک بار از یکی از مخاطبان عزیزم که با نام “متخصص پوست” کامنت می گذاشتند، در این مورد مشورت گرفتم و ایشان آزمایش بسیار جامعی را از طریق ایمیل برایم مشخص کردند. تا من موارد آزمایشی را به دکتری بدهم تا بنویسد و آزمایش را انجام دهم چند ماهی طول کشید! ولی در همان آزمایش مشخص شد که علت جوش زدن های من از بالا بودن پرولاکتین یا به قول خودم پررولاکتین می باشد. خلاصه، با چند ماه مصرف دارویی به نام کابرگولین، این مشکل دو ساله! کاملا برطرف شد… این جریانات مربوط به سال ۹۱ است و من از آن زمان در صدد این می باشم که از این متخصص پوست گرامی تشکر کنم؛ اما نه دیگر در بخش نظرات ایشان را می دیدم و نه ایمیل کاریشان را که با آن آزمایش ها را برایم فرستاده بودند، پیدا می کردم. ایمیلی که در کامنت هایشان می گذاشتند نیز انگار دیگر فعال نبود… مادر و پدر هر چند وقت یکبار، یادی از ایشان می کنند و از من می پرسند “آیدا، بالاخره تشکر کردی؟”

تا اینکه چند روز پیش در فکرم جرقه ای خورد و با خود اندیشیدم که شاید ایشان هنوز هم بصورت خاموش مخاطب من باشند و یا هرازگاهی گذرشان به اینجا بیفتد، پس بهتر است که در همین جا بصورت یک پی نوشت ثابت از ایشان تشکر کنم، شاید روزی ببینند.

“متخصص پوست” گرامی،

می خواهم بدانید که چند دکتر اعتراف کرده اند که اصلا فکرشان به بررسی پرولاکتین نمی رسید و زین پس، این مورد را برای سایر بیمارانشان در نظر خواهند گرفت؛ و دوست دارم بدانید که این جوش ها برایم معضل بزرگی بودند و بمدت دو سال صورتم همیشه پر بود از جوش های متورم، دردناک، و خون آلود! ولی با لطف و کمک شخص شما من از آن ها نجات پیدا کردم. هیچوقت لطف شما را فراموش نمی کنم و همیشه سپاسگزارتان هستم… مادر و پدرم نیز خدمتتان تشکر مخصوص دارند… امیدوارم همیشه سلامت باشید…

پی نوشت ثابت: دوست بسیار عزیزی کل مطالب این وبلاگ را، از ابتدا تا پایان سال ۹۱، و همچنین سال ۹۲ را بطور مجزا، بصورت پی دی اف یا کتاب الکترونیکی درآورده اند. اگر کسی تمایل دارد که این فایل پی دی اف را به صورت پیوست در ایمیلش دریافت کند تا برای دوستانش نیز بفرستد، ایمیلی به ایمیل زیر بفرستد تا آن را برایش ارسال کنم… متشکرم…

این نوشته در به اشتراک گذاشتن تجربیات... ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

58 پاسخ به سوند فولی یا نلاتون؛ مسئله این است!

  1. نارون می‌گوید:

    سلام آیدا جان Kiss
    لوله نو مبارک لوله نو مبارک Grin
    خدا رو شکر که عملت موفقیت آمیز بوده Smile
    برای مطلبت خیلی ممنون.
    Kiss Kiss Kiss

  2. نسرين می‌گوید:

    سلام ایدا جان، خوش اومدی. بسیار مفید و اموزنده.

  3. سلام آیدا جان
    خدا را شکر که مؤفقیت آمیز بوده است والان نفس راحتی می کشید. معلوم بود مشغول یک کاری هستید که سایت را دیر آپ کردید. به امید سلامت کامل و بهروزی شما Rose

  4. مهسا می‌گوید:

    هروقت دیر میکنی یا جواب کامنت نمیدی دلم هزار راه میره بجاش الان خوشحالم Smile
    خیلی خوبه که تجربیاتت رو در اختیارمون میزاری … منکه طوری با اشتیاق و توجه میخونم که اگه همین الان دچار ضایعه نخاعی شم کلی حرف و اطلاعات واسه پرسنل بیمارستان دارم اگه هم رفرنس خواستن ارجاعشون میدم به سایت ننه آیدا :*
    الان که روزای سختی دارم ارزش این لبخند زیبایی که به لب داشتی و داری رو میدونم
    الهی که همیشه بخندی دختر زیبا :*

    • آیدا می‌گوید:

      سلام مهسای عزیزم
      من هیچیم نمیشه Smile نگران نشید…
      این وظیفمه؛ ممنون از شما که به مطالبم بها می دید و برای خوندنشون وقت میذارید. ایشالا هیچوقت به کارتون نیاد.
      ایشالا همیشه سلامت باشید.
      خدا به پدرتون هم سلامتی بده. من همیشه دعاشون می کنم.
      ممنونم مهسای عزیزم Smile

  5. مونا می‌گوید:

    مثه همیشه عالی
    خیلی برام علت عدم پیوند جالب و البته ناراحت کننده بود
    خدا نکنه نای مصنوعی ساخته بشه ننه آیدا دیگه با دندون مصنوعی نخواد بره هی تعوض لوله بکنه
    خب لوله ی نو مبارک
    شیرینیش پ کو؟

  6. مونا می‌گوید:

    دیدی چقدر بدجنسم نوشته خدا نکنه
    وااای از دسته خودم
    خودمو لو دادم ۸-)

  7. Noushin می‌گوید:

    دست گلت درد نکنه ننه آیدا Grin
    این مطالب واقعا ارزش داره چون با تجربه بدست اومده و میتونه یه نفر دیگه رو از دچار شدن به مشکلاتی که الآن خودتم دست به گریبانش هستی نجات بده. واقعا باریکلا به این همتت و حس نوعدوستی که داری

    دلم گرفت از خوندن دردها و سختی هایی که تحمل کردی و میکنی. چه روح بزرگی داری که با وجود تمام مشکلات خودت، دغدغت کم کردن مشکلات دیگرانه. Rose

    آیدا جان امیدوارم که زودتر یه راهی برای مشکل نایت پیدا بشه. البته با ترفندایی که خودت کشف کردی انشاالاه که اصلا دیگه این مشکل پیشرفت نمیکنه
    به امید خبرای خوب برای آیدای یکتا
    Smile

    • آیدا می‌گوید:

      ممننونم نوشین عزیزم Smile
      شما خیلی لطف دارین. این فقط وظیفمه…
      ایشالا که نای مصنوعی بزودی ساخته میشه.
      ممنونم دوست خوب و مهربونم Smile

  8. سارای قصه می‌گوید:

    سلام خانومِ ایدا خانوم عزیزم ..
    چقدر مثل همیشه عالی حق مطلب رو ادا کردی ایدا جانم.اولین باری نیست و اولین نفری نیستم که با خوندن پست هات از ذهنم میگذره که این نوشته ها قابلیت اون رو دارن که یک کتاب پر تیراژ باشند ..کتابی که طیف وسیعی از سلایق و نیاز ها رو می تونه پاسخگو باشه..از علاقه مندان به نوشته های ادبی ت که
    حرف دلند و لاجرم به دل می نشینند (گاهی رنگ فلسفه دارند و گاهی عرفان),دستنوشته های کسی که با کلمات بازی نمی کنه و در یک کلام خوب می داند که چه می گوید…تا پزشکان و پرستاران و همه ی فعالان حیطه ی درمان و هم بیمارانی که با مشکلات مشابه دست و پنجه نرم می کنن و این مطالب که خیلی از اوقات به این شکل در هیچ منبع دیگری قابل دسترسی نیستن براشون به شدت راه گشاست..به امید اون روز و گذاشتن خبر چاپ کتابت در همین وبلاگ.
    *امیدوارم به زودی این نای مصنوعی ساخته بشه و یک بار برای همیشه برای جناب تراک دست تکون بدیم و باهاش خداحافظی کنیم.
    *زیر ابی های زیرکانه ات را عشق است عزیز دلم.. Rose

    • Noushin می‌گوید:

      آخخخ این دقیقا حرف دل منم هست. واقعا هر بار که یکی از پستهای آیدای عزیز رو میخونم میگم آخه این یه نوشته ی ساده نیست که فقط یه سری مخاطب محدود داشته باشه. واقعا اکثر نوشته های آیدا ارزششون خیلیییییی بیشتر از خونده شدن فقط توی یه وبلاگ هستن. این نوشته ها باید یه جای پر تیتراژ تر ثبت بشن و تعداد بیشتری از مردم که حتی دسترسی چندانی به اینترنت ندارن یا شاید مثل منه نوعی انقدر خوش شانس نبودن که خیلییی تصادفی این وبلاگ رو پیدا کنن, اونها هم از خوندن این مطالب بی بهره نمونن. این مطالب باید گسترش پیدا کنه. کتاب میتونه بهترین و مناسب ترین گزینه باشه. ولی حتی مجلات هفتگی یا ماهانه ی معتبر هم توی کوتاه مدت میتونه باز یه گزینه باشه. هر چند من واقعا روز شماری میکنم برای روزی که کتاب آیدا الهی به دستم برسه. امیدوارم اون روز زودددد بیاد. انقدر که آیدا قلم گیرایی داره میتونه خیلیییی تاثیر گذار باشه روی خیلی از آدما چه کسانی که درگیر مشکلاتی مشابه هستن, چه مسئولین, کادر پزشکی, پرستارا, و………….امیدوارم که آیدای عزیز این سوپرایز رو به زودی به خواننده های وبلاگش بده Smile Smile Heart Rose

    • سارای قصه می‌گوید:

      البته تا جایی که من می دونم همین حالا هم بعضی از پست های ایدا جان در روزنامه ی پزشکی سپید چاپ میشن ..ولی مسلما یک کتاب جامع و کامل چیز دیگه ای هست .. لینک مطالب چاپ شده در روزنامه ی سپید بالای همین صفحه قابل دسترسیه.. Rose

  9. نوشین می‌گوید:

    آیدا جانم
    می دونی شرط نوشتن مقالات علمی پزشکی الزاما پزشک بودن نیست و بیماران هم با انتقال تجربه شون در قالبی علمی می توانند نوشته های معتبر به چاپ برسونند؟ ارجاعت میدهم به این لینک…
    http://en.wikipedia.org/wiki/Norman_Cousins
    ماجرای نورمن کازینز اول در یک ژورنال پزشکی چاپ شد و اولین نوشته معتبر علمی بود که به قلم بیمار غیر پزشک نوشته می شد. بعد مجموعه کارهاش را البته کتاب کرد. کتابش آن لاین و در دسترس باید باشه.
    نوشته های تو لحن بسیار موثقی داره. جدی بگیر خودت را دختر خوب.

  10. سین می‌گوید:

    سلام
    خدا رو شکر که یه راه بهتر پیدا کردید
    پیش خودم فکر می کنم، ننه آیدا ۸-) در روپوش سفید در حال توصیه دادن به پرستاران و پزشکان زیردست Wink Wink Razz

  11. حمیرا می‌گوید:

    سلام آیدا جان خوبی؟
    چرا دندونت درد می کنه عزیزم؟
    خب حالا باید چکارش کنی؟
    آیدا ایده ی سوند عالیه ولی قطعن برای بیمارایی مثل پدرم که تراک و تی تیوب نداشتتن غیر ممکنهFrown
    ای کاش راهی بود تا حداقل همراهان بیمار بعضی کارا رو انجام میدادن تا کمبود این فرشتگان!!!!! سفید پوش جبران بشه
    آیدا اگه از رودی خبر داشتی ادرس منو بهش بده لطفن
    از دندونت بی خبرم نذار . خدا کنه زودتر درست بشه Smile

  12. سحر می‌گوید:

    آیدا جان عزیز دلم ممنون از اطلاعات مفیدی که در اختیارمون گذاشتی.میگم خانومی دیگه خودت یه پا دکتر شدیا …. ایشالا روزی رو ببینم که رو پای خودت به مریضا کمک میکنی و خیلی هم حالشونو درک میکنی.
    واقعا نمیدونم اگه کمبود پرسنل توی بیمارستانا دارن پس چرا وقتی فارغ اتحصیل های پرستاری میزن واسه استخدام ، پذیرفته نمیشن.واقعا تو کار این کادر درمان موندیم ما!!!!

  13. الهام می‌گوید:

    با عرض سلام و وقت بخیر
    ما در حال ساخت وبلاگی جهت آشنایی و ازدواج افراد معلول، بیمار و یا کوتاه قد با یکدیگر هستیم
    این وبلاگ به تازگی افتتاح شده است و جهت پویا شدن نیاز به یاری شما عزیزان دارد .
    میخواستم از شما درخواست کنم این لینک را به لینکهای وبلاگ خود اضافه کنید و از دوستانی که واجد این شرایط هستند به وبلاگ سر زده و مشخصات خود را طبق مطالب وبلاگ ایمیل نمایند تا در وبلاگ قرار بگیرد.
    تشکر از شما که در این امر انسان دوستانه همکاری مینمایید.
    http://ezdevajmalulin.blogfa.com

  14. محمد می‌گوید:

    سلام آیدا جان

    یه سوال داشتم .برای کسائی که تراک گذاشتن و ساکشن میشن .دستگاه بخور باید همیشه روشن باشه؟
    منظورم زمستان هست ؟
    به امید سلامتی تمام مریض ها

    • آیدا می‌گوید:

      سلام دوست عزیز
      بله بهتره که بخور سرد همیشه روشن باشه. زمستون ها کمی بخور رو از مریض دور تر بذارین تا خیسش نکنه.
      به امید بهبودی همه بیماران…

  15. فاطمه می‌گوید:

    ایدای عزیزم، سلام.
    خیلی خوشحالم و برام افتخاره که مدتیست،. من وپدرم باشما آشنا شدیم واشنا ماندیم…..، پدرم ۸ساله که دچار ضایعه نخاعی گردنی c5_c6 براثر سقوط از ارتفاع شده ودقیقا مثل شما دچار سوزش بسیار شدیداست، واقعا خیلی سخته…..ایدا جونم خیلی ازت ممنونم که باعث شدی دردهای پدرم و بیشتر درک کنم. ایدا جان توروح بزرگی داری خیلی قدرخودتو بدون ومحکم وپر انرژی ادامه بده….
    میدونستی، لبخند زیبایت زیباترین منحنی جهانه؟
    ایدای عزیزم میتونم ازتون . خواهش کنم فهرست غذاها وعوامل دیگری که باعث شدیدتر شدن سوزش میشود را دقیقا بگین؟ پیشاپیش از پاسخت ممنونم

    • آیدا می‌گوید:

      فاطمه ی عزیزم
      ممنونم از اینهمه لطف و محبتتون.
      خدمت پدرتون سلام مخصوص دارم.
      شما لطف دارید. من فقط وظیفم رو انجام میدم Smile واقعا خجالتم می دید…
      در مورد غذاها خود بیمار تشخیص میده که چه غذاهایی سوزشش رو بیشتر می کنه. ولی غذاهایی که در ادامه میگم بنظرم کلیت داشته باشه.
      شیرینی جات.
      ادویه ها: خصوصا فلفل و دارچین و زنجبیل و …
      غذاهای نفاخ مثل نخود و لوبیا.
      غذاهای کنسروی و فست فود ها
      میوه ها و سبزیجاتی که بهشون حساسیت دارن. مثلا در مورد من طالبی. خربزه. موز. بادمجون
      یبوست هم به شدت سوزش رو زیاد میکنه. عفونت هم همینطور
      حمام کردن سوزش رو خیلی قابل تحمل تر می کنه
      زیاد گرسنه موندن هم سوزش رو زیاد می کنه
      اگه بتونین پدر رو به هوای آزاد ببرین هم خیلی برای سوزش خوبه. ولی هیچ چیز به اندازه ی حمام کردن تاثیر مثبت نداره.
      فاطمه ی عزیزم، هر سوال دیگه ای باشه من در خدمتم Smile

  16. دوست می‌گوید:

    سلام آیدا جان،تازه وبلاگتو پیدا کردم و از خوندن مطالبت احساسی پیدا کردم که فعلا نمیتونم اسمی براش پیدا کنم،واقعا خوندن مطالبت برای هر پزشکی لازم و بلکه واجبه،دو تا مطلب به نظرم میرسه برای گفتن،اول اینکه امیدوارم یه روزی دانش سلولهای بنیادی اونقدر پیشرفت کنه که تو و کسایی که مشکلی شبیه به تورو دارن دوباره بتونین راحت زندگی کنین و دومی اینکه چهار اثر از فلورانس اسکاول شین رو بخون،حتما حتما

    • آیدا می‌گوید:

      سلام دوست عزیزم
      خیلی از آشنایی تون خوشحالم. ممنونم از اینهمه لطفتون.
      چشم حتما حتما اون کتاب رو می خونم.
      ممنونم از لطفتون.
      Smile

  17. هاله می‌گوید:

    ایدا خانم دوست زاشتنی. من هم از بچگی بیماری مضمنی داشتم و به همین دلیل بارها در بیمارستان بستری شدم. (وبلاگ تو رو از سرچ پانسمان کامفیل پیدا کردم) اخرین بار که بستری شدم مهر ماه امسال بود، زمانی که نوشته های تو رو می خواندم فقط اشک ریختم برای اینکه من در تهران در بیمارستان خصوصی بستری بودم و هم می توانستم حرف بزنم و هم به حقوقم به عنوان بیمار کاملا واقف بودم و با این وجود بلاهایی که بر سر من و بقیه هم اتاقی ها می اوردن که هنوز وقتی بهش فکر می کنم دیوانه می شوم. مسخره ترینش این بود که من به شلوغی بخش اعتراض کردم و اینکه خانم پرستارها بدون ملاحظه با کفش پاشنه دار در شب راه می روند و از اداهای جدید بیمارستان ها هم جدیدا این شده که صبح به صبح مترون بیمارستان می اید و می پرسد مشکلی ندارید و همه چیز خوب است؟ من هم به خانم مترون گفتم مشکل شبهای تمام نشدنی بیمارستان را و همانطور که تو هم در یکی از پست هایت در مورد شب بیمادستان گفتی و نتیچه خیلی چالب بود از ان شب به من شبها قرص خواب دادند!!!!!! خلاصه که عزیزم تک تک مطالبت را با تمام وجودم درک می کنم و از زمانی که با تو اشنا شدم شبی نیست که سوزش داشته باشم چون من هم مشکل نوروپاتی دارم و به یادت نباشم.
    تو برای من که الگو شده ای و امیدوارم همیشه خوب باشی عزیزم.

    • آیدا می‌گوید:

      سلام دوست عزیزم
      خیلی از آشنایی تون خوشحالم. ممنونم از اینهمه لطفتون.
      من هم جدیدا دوباره بیمارستان بودم، مثلا خصوصی!… واقعا اوضاع بد بود. بلبشوی مطلق…
      به جای قرص خواب به شما، باید به پرستار ها کفش اسپرت و قرص اعصاب میدادن… به اضافه ی یک دوره کلاس توجیهی…
      دوست خوبم امیدوارم بهتر بشید. ممنونم از اینهمه محبتتون. و ممنون که به یادمین Smile

  18. نویسنده می‌گوید:

    سلام ببخشیدشما دریکی ازپستهاتون نوشته بودید یک متخصص توانبخشی خیلی توی حرکات فیزیوتراپی کمکتون کرده من برای یک بیمار به یک متخصص توانبخشی نیازدارم میشه لطفا اسمشونو بگویید واینکه چطورمیشه ایشونو دید؟ممنون

  19. صنم می‌گوید:

    باز هم سلام آیدا جون.
    سلامت رو به اساتید رسوندم. همه ازت پرسیدن و سلام زیاد رسوندن برات .
    واااااااااااااااااااای آیدا ! چقدر مهربونی !!!! که این همه لطف می کنی و تجربیاتت رو در اختیار بقیه میزاری. از قدیم گفتم تجربه پدر علمه . و تو چقدر بزرگوار و مهربونی که این تجربیاتت رو که قیمت جون براش دادی ، واقعا زحمت می کشی و بی دریغ انتشار میدی .
    عزیییییییییییییییییزم !!!!
    دوست دارم محکم بعلت می کردم .
    کاش زود تر شناخته بودمت.
    به دوستایی که کنارت هستن ، حسودیم میشه.

  20. ندا زرنشان می‌گوید:

    سلام آیدا خانم عزیزم
    خوبی خوشی سلامتی؟ دماغت که چاق هست؟
    سرم خیلی شلوغه.از نوع گرفتاریهای بدو بدویی که تازگیا بینمون رایج شده.
    دلم برات تنگ شده بود.گفتم بیام یک احوالی ازت بپرسم.چیکار میکنی؟ همه چی مرتیه؟
    مراقب خودت باش و سلام منو به خانواده ی محترمت برسون.
    (واسم خیلی دعا کن.گرچه به ندرت پیش میاد اما گاهی کم میارم)
    دوستدار تو .ندا Smile

  21. سارای قصه می‌گوید:

    عزیز دلم.. ایدا جانم دلتنگت شدم ..
    گفتم بیام یه حال و احوال مجازی از ایدای ماه و نازنینم کنم..
    امیدوارم خوب و شاد و سر حال باشی خانوم خانوما …
    انشالله که سرما خوردگیه رفع زحمت کرده و تی تیوب جان سر به راهه…
    ایدا جانم کاش می نوشتی ..دلم برای خوندنت لک زده..البته همچنان مشغول ارشیوم و خیلی از نوشته هاتو چندین و چند باره می خونم…اشک می ریزم..لذت می برم…می خندم ..یاد میگیرم و خلاصه زندگی می کنم با ایدای این نوشته ها..
    به خانوم و اقای الهیِ عزیز سلام مخصوص منو برسون فرشته ی بی نظیرم..می بوسمت Rose Rose Rose

  22. پریسا شین می‌گوید:

    سیلام خاله آیدا یار قدیمی و باوفا اسپشیال
    به قول بابام خوبی ؟ خدا را سپاس که خوبی

  23. بهمن می‌گوید:

    سلام آیدا جان امیدوارم حالت خوب باشه
    هر موقع میام اینجا یه چیزی یاد میگیرم
    دکتر شدی آ
    رضایت

  24. متخصص پوست می‌گوید:

    سلام ایدا خانم بزرگوار. وای همه این پینوشت ها رو برای من نوشتی ؟!!!!! خجالتم دادی هر کار کردم فقط و فقط وظیفه بود ایدا جان خوشحالم که مشکلت برطرف شد. من مدت طولانی هست که گرفتار یکسری امور شخصی هستم. متاسفانه وقت ازاد خیلی کمی دارم. راستش در حال گذروندن دوره فوق تخصص هستم و در صدد مهاجرت به کانادا . و تمام وقتم رو یا تو بیمارستان هستم یا مشغول خوندن زبان یا تو چند تا درمانگاه مشغول ویزیت. راستش چند بار به اینجا سر زدم ولی چون خیلی وقت بود کامنت نذاشته بودم روم نمیشد دیگه برات کامنت بذارم. ولی همه این مدت همیشه به یادت بودم ایدا جان. مطمین باش هر جا باشم و هر کار کنم در برابر عظمت تو خیلی کوچیک و حقیرم. سلام گرم من رو خدمت پدر و مادر بزرگوارت برسون و از طرف من دست های زحمتکششون رو ببوس. چند مدت پیش برای انجام کاری اومدم مشهد خیلی دوست داشتم از نزدیک ببینمت ولی گفتم شاید امکانش نباشه و فقط یه نفس عمیق از هوای شهرتون کشیدم و پیش خودم گفتم ایدا هم از همین هوا تنفس میکنه و الان من خیلی بهش نزدیکم. راستی علت بالا بودن پرولاکتین خونت مشخص شد ؟
    ادرس ایمیلی که گذاشتم همون ادرس قبلی هست متاسفانه به علت تعداد کثیر ایمیل های مزاحم نمیشه ایمیل های دوستان رو به سادگی دید به زودی یک ایمیل جدید میسازم . بازم بهت سر میزنم.
    فعلا ایدا خانم گل خودم رو به خدای ممنان میسپارم و امیدوارم خودت و خانوادت همیشه خوب و خوش و سلامت باشید.

    • آیدا می‌گوید:

      وااای باورم نمیشه! خیلی از دیدنتون خوشحالم Smile ممنون که باز هم بهم سر زدین.
      شما واقعا لطف بزرگی به من کردین و یک عمر سپاسگزار و دعاگوتون هستم.
      به سلامتی. امیدوارم کارهاتون عالی پیش بره و همیشه موفق باشید.
      خوشحال میشدم اگر به دیدنم میومدین. اگر قبل از مهاجرت باز هم تشریف آوردین مشهد خیلی خوشحال میشم ببینم تون.
      مادر و پدرم خیلی تشکر می کنن و سلام می رسونن.
      علت بالارفتن پرولاکتینم مشخص نشد، ولی کنترل شده.
      از همه ی لطفتون ممنونم. براتون آرزوی سلامتی و شادی و موفقیت روز افزون دارم.
      Smile

  25. مکابیز می‌گوید:

    من یک کارشناس پرستــاری مشغول در بخش جراحی جنرال هستم. مطلبتــون تاحدودی برام راهگشا و مفیــد بود. ممنون.
    راستی. همیشه وجود خون در ساکشن به معنی آسیب دیواره ی تراشه به دلیــلِ تیزی سوند نلاتون نیست. اما در مورد شما درست بود. پرستاران همیشه به تجره ی بیمــاران اهمیت داده اند و می دهند.
    موفق باشید.

  26. بازتاب: یکی به نعل، یکی به میخ! | آیدا …آیدا …

  27. panda می‌گوید:

    فوق العاده کاربردی بود.متشکرم…قلم شیوایی هم دارین.تبریک میگم

  28. محبوبه می‌گوید:

    سلام ایدا جان
    امیدوارم که خوب باشی
    شوهر من هم دچار اسیب نخایی از ناحیه گردن همان مهره ای ۵و ۶ میباشد با این تفاوت که رسیدگی به موقع و حضور یک پزشک متعهد باعث شد که اسیب تبدیل به ضایعه نشه و خدارو شکر شوهرم وضعیت خیلی خیلی بهتری داره
    مشکل ما برعکس شما سوند فولی هستش سخن از درد دل ما گفتی که دکتر فقط به صورت کلیشه ای یک مطلب رو دیکته میکنه که باید بشه نمیشه نداریم
    شوهرم به دستور دکتر اورولوژ باید روزی سه تا چهار با سوند فولی استفاده کنه برای تخلیه ادرار وگرنه به گفته پزشک کلیه هاشو از دست میده.هرچند این سوند فولی قابل انعطاف هست ولی باز برای مجاری ادرای سخت وخشن هستش
    امان از این سوند
    عفونت های ادرار مکرر. دفع خون همراه ادرار .مشکل پروستات از عوارض همین سونداژهای مکرر میباشد و دکتر زبان نفهم که فقط میگوید باید و باید و باید
    اگه تجربه ای در این ضمینه داری به ماهم کمک کن ممنون

    • آیدا می‌گوید:

      سلام محبوبه ی عزیزم
      از آشنایی تون خوشحالم
      خداروشکر که همسرتون وضعیت بهتری دارن
      دکتر درباره ی اهمیت تخلیه ی مثانه درست گفتن و بهترین روش هم همین سونداژ متناوب هست. نباید با فولی دچار خونریزی بشن و دکتر باید توجه و بررسی کنن.
      البته عوارضی که گفتید رو سونداژ داره متاسفانه.
      اما می خوام پیشنهاد بدم که اگر مایل هستید شما رو عضو گروه تلگرام ضایعات نخاعی کنم. اطلاعات دوستان در این موارد خیلی بالاست. اتفاقا جدیدا از یک روش بسیار جالب تخلیه ی مثانه می گفتن که نیاز به سوند نداشت. مطمئنا در اون گروه اطلاعات خوبی به دست میارید.
      اگر مایل بودین لطف کنید شماره ی تلگرام تون رو برام ایمیل کنید تا بگم عضوتون کنن.
      سلامت باشید.

  29. ستاره می‌گوید:

    سلام خانم آیدا
    من مطالب وبلاگ رو که خوندم اول فکرکردم ازکادر درمان هستید
    اطلاعات خوبی وعالی ای دارید.ومهم ترازهمه بیان بسیارجداب
    انشا الله که همیشه سالم وخوشحال باشید
    علی یارتون

  30. بهزاد می‌گوید:

    ممنون از راهنمایی خوبتون

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Click to Insert Smiley

SmileBig SmileGrinLaughFrownBig FrownCryNeutralWinkKissRazzChicCoolAngryReally AngryConfusedQuestionThinkingPainShockYesNoLOLSillyBeautyLashesCuteShyBlushKissedIn LoveDroolGiggleSnickerHeh!SmirkWiltWeepIDKStruggleSide FrownDazedHypnotizedSweatEek!Roll EyesSarcasmDisdainSmugMoney MouthFoot in MouthShut MouthQuietShameBeat UpMeanEvil GrinGrit TeethShoutPissed OffReally PissedMad RazzDrunken RazzSickYawnSleepyDanceClapJumpHandshakeHigh FiveHug LeftHug RightKiss BlowKissingByeGo AwayCall MeOn the PhoneSecretMeetingWavingStopTime OutTalk to the HandLoserLyingDOH!Fingers CrossedWaitingSuspenseTremblePrayWorshipStarvingEatVictoryCurseAlienAngelClownCowboyCyclopsDevilDoctorFemale FighterMale FighterMohawkMusicNerdPartyPirateSkywalkerSnowmanSoldierVampireZombie KillerGhostSkeletonBunnyCatCat 2ChickChickenChicken 2CowCow 2DogDog 2DuckGoatHippoKoalaLionMonkeyMonkey 2MousePandaPigPig 2SheepSheep 2ReindeerSnailTigerTurtleBeerDrinkLiquorCoffeeCakePizzaWatermelonBowlPlateCanFemaleMaleHeartBroken HeartRoseDead RosePeaceYin YangUS FlagMoonStarSunCloudyRainThunderUmbrellaRainbowMusic NoteAirplaneCarIslandAnnouncebrbMailCellPhoneCameraFilmTVClockLampSearchCoinsComputerConsolePresentSoccerCloverPumpkinBombHammerKnifeHandcuffsPillPoopCigarette