بازم مدرسه ام دیر شد!

خُب، البته هیچوقت امکان نداشت که من دیر به مدرسه برسم؛ اتفاقا برعکس، حتی برای کمک به بابای مدرسه در آب و جاروب صبحگاهی هم همیشه قدری زودتر می رسیدم؛ در واقع سرایدار با صدای زنگ من از خواب بیدار میشد و وقتی با قیافه ی خواب آلوده و غُرغُر کنان در را می گشود، من با شرمندگی سرم را پایین می انداختم و زیر لب می گفتم: «ببخشید، بازم مدرسه ام زود شد!»

البته در سطور بالا کمی زیادی اغراق کردم، اما من واقعا همیشه کمی زیادی زود به مدرسه می رسیدم، دستکم بیست دقیقه زودتر از سایرین، و دلیلش هم آن بود که پدر و مادر هر دو شاغل بودند و قبل از رفتن به سر کار، ما بچه ها را به مدرسه می رساندند، و سرویس هم از وقتی که در سال دوم دبستان، راننده مرا در مدرسه جا گذاشت و مادر و پدر تا غروب در کوچه و خیابان دنبال من گشتند، برای همیشه ممنوع شد! داستان از این قرار بود که راننده یادش رفته بود مرا با بچه های شیفت صبح از مدرسه بردارد و من هم در حیاط مدرسه نشسته بودم (تنها جایی که به فکر والدینم نمی رسید که آقا دزده مرا آن جا پنهان کرده باشد!) تا اینکه عصر با خواهرم که شیفت عصر همان مدرسه بود به خانه بازگشتم؛ البته خانه که نه، ستاد مردمی آیدا یابی، محل برگزاری مراسم سوگواری “آیدای من کجایی؟”؛ به صرف آب قند!

حالا من همه ی این ها را گفتم تا در برابر تیتر بالا از خود دفاع کرده باشم، ولی علیرغم همه ی این دفاعیات، تیتر مطلب چندان هم بیراه نیست؛ چرا که من قصد داشتم برای اول مهر پستی بگذارم که به دلیل بی حوصلگی مفرط، آنقدر برای نوشتنش امروز و فردا کردم که دیگر دیر شد و از خیر آن گذشتم.

تا اینکه صبح روز اول مهر از راه رسید و من آن روز در کمال بی حوصلگی از خواب بیدار شدم. هوا هم گرم و خفه بود و بیشتر بوی مرداد به مشام می رسید تا مهر! نگاهی به تقویم گوشه ی صفحه ی لپ تاپ انداختم، اما تاریخ روز، یعنی ۱ مهر ۹۳، هیچ احساسی در من بوجود نیاورد و ذره ای از شور و نشاط اول مهر را در من ایجاد نکرد. طبق عادت همیشه هنگام خوردن صبحانه، شروع کردم به چک کردن کامنت ها و ایمیل ها… من از خوردن صبحانه خوشم نمی آید، برای همین، همیشه سرم را با لپ تاپ گرم می کنم تا نفهمم که دارم چه می خورم! اما آن روز صبح، دریغ از ۴ تا ایمیل یا کامنت! در اینباکسم تنها یک ایمیل وجود داشت، که اتفاقا تیتر آن توجهم را قدری به خود جلب کرد. ایمیل را باز کردم؛ دیدم که حاوی فایلی است تصویری برای دانلود کردن و با توجه به عنوان ایمیل، می دانستم که احتمالا چه چیزی می خواهد باشد، ولی با آن حال و هوایی که من داشتم چندان برایم جذاب نبود.

«ای بابا، کی حوصله داره، یه آهنگ قدیمیه دیگه. باشه بعدا که روی فُرم و سرحال تر بودم دانلودش می کنم و می بینمش.»

اما با وجود این واکنش غیرمشتاقانه، برای آنکه سر خودم را گرم کرده باشم، به ناچار فایل را دانلود کردم، و همینطور برای خالی نبودن عریضه ویدئو را باز کردم.

آغاز سال نو، با شادی و سرور / همدوش و همزبان، حرکت بسوی نور…

این آهنگ خاطره انگیز با تصاویر نوستالژیک دهه ی شصتی، ناگهان هوش از سرم ربود و مرا برد به سال های دبستان و آن مانتو شلوار های سورمه ای و مقنعه های سفید، با کوله پشتی نارنجی رنگی که عکس میکی موس داشت. لقمه ی نان و پنیر بدمزه ای که در دهان داشتم و آن را با بی میلی می جویدم، عطر و طعم نان و پنیر زنگ های تفریح را به خود گرفت و نسیم خنک و عطرآگین پاییز نه از پنجره ی نیمه باز اتاقم، بلکه از درون لپ تاپ به صورتم وزید و مشامم را مملو از احساسی ناب ساخت. با لبخند و اشتیاق به مانیتور چشم دوختم و لقمه های نان و پنیر را یکی یکی به همراه تصاویر خوش آب و رنگ قدیمی، با لذت بلعیدم؛ اما همه اش همین نبود…

بوی ماه مهر… باز آمد بوی ماه مدرسه / بوی بازی های راه مدرسه…

انگار آهنگ دیگری هم در کار بود! آهنگی که این بار مرا به دوران نوجوانی می برد. به اعماق فیلم شورانگیز “خواهران غریب” که نخستین بار زمانی که من دوم راهنمایی بودم اکران شد و هنوز هم آن را در هارد لپ تاپم دارم و هرگاه بی تاب احساس دو گانه ی شوق و اضطراب آن دوران می شوم، به تماشای آن می نشینم. شوق شیطنت های بی غرض و شلوغ بازی های بچه گانه در کلاس درس، و اضطراب رویارویی با آن معلم پرورشی که چون تصور می کرد من موهای مادرزاد – مجعدم را فر زده ام، تمام سال دنبال بهانه می گشت تا اینکه روزی به این خاطر که ناخن هایم را کوتاه نکرده بودم، برای اولین و آخرین بار در عمر تحصیلی ام مرا از کلاس بیرون کرد. همان معلمی که وقتی برای عمل تومور خوش خیمی که در جمجمه اش داشت به بیمارستان رفت و صبح روز عمل برای او در مدرسه مراسم دعای “امن یجیب” برگزار کردند، نیمی از شاگردان مدرسه برای سلامتی اش دعا نکردند. اتفاقا خیلی ها هم بدشان نمی آمد که دیگر او را نبینند!

همانطور که به آهنگ گوش می دادم و تصاویر را نگاه می کردم، در دل از خدا خواستم که هر کجا هست سلامت باشد. درست است که او اقتضائات سنی مرا درک نکرد؛ ولی من که معنای بیمار بودن را بخوبی درک می کنم…

در همین افکار بودم و داشتم احساس ملس و پر بیم و امید نوجوانی را مزه مزه می کردم که دوباره با نوایی دیگر، ذائقه ی خاطراتم طعم شکرین کودکانه ای به خود گرفت.

مدرسه ها وا شده… همهمه برپا شده… با حضور بچه ها، مدرسه زیبا شده…

لبخندی زدم و چای تلخ را جرعه جرعه با شیرینی یاد ایام نوشیدم؛ تا زمانی که ویدئو به پایان رسید و من که هنوز از مهرنوشی!، سیراب نگشته بودم، آن را دوباره پِلِی کردم؛ از شوق می خواستم که به درون لپ تاپ شیرجه بزنم و در آن همه خوشی غرق شوم! ولی دیگر از شور زیاد، داشت شورش در می آمد و نزدیک بود اشک های شورم فوران کند! پس ویدئو را قطع کردم و شروع کردم به مشق کردن احساسم تا اگرچه به مهر دیر رسیده بودم، نگذارم بیش از آن عقب بمانم و خود را به کلاس خاطره ها برسانم…

ممنون از دوست پر مهری که با فرستادن آن کلیپ (دانلود)، سبب شد مهر را با نشاط آغاز کنم…

حـــــــــــالا ببینیــــــــــــــــد که چه پیـــــــــــــدا کرده ام! حتی تصورش را هم نمی کنید! دستخط من!!! آخرین نمونه های دستخط من… فقط چند ماه قبل از آنکه روزگار، مرا خط خطی کند…

(خُب با سرعت تایپ من، نوشتن این ها و آماده سازی و آپلود عکس ها از اول مهر تا امروز طول کشیده دیگه!)

(برای باقی عکس ها، لطفا بفرمایید به ادامه ی خواندن، در قسمت بالای بخش نظرات و زیر آدرس ایمیل…)

پی نوشت: دوستی دارم بیزار از ماه مهر و مدرسه، که همیشه اینطور می خواند: ” آغاز سال نو، با شادی و سرور / همدوش و همزبان، حرکت بسوی گــــــــور!

عفو نوشت:

عذر خواهم زِ شما بابت کامنت هاتان / گر مرا عفو کنید از تهِ آن دل هاتان

می کنم روی به دیوار ندامت زین پس / می دهم پاسخ لطف رفقا را یه نفس!

سپاس نوشت:

شکلک های قشنگم / کامنتدونی رنگارنگم

همش کار مونایه! / که اجرش با خدایه

لبخند Smile و اخم Big Frown و بوسه Kiss / آقا موشه Mouse ، خروسه Chicken

چه شکلکای نابی / آیدا بیدار یا خوابی؟

بهار جونم بفرما / اینم شکلک، این هوا!

ممنون مونای عزیزم، خیلی زحمت کشیدی. اولین گل Rose تقدیم به خودت…

جرقه نوشت! من مدت مدیدی دچار جوش های مداوم پوستی می شدم که هیچ آزمایشی علت آن را مشخص نمی کرد و هیچ دارویی بر روی آن تاثیر نداشت. تا اینکه یک بار از یکی از مخاطبان عزیزم که با نام “متخصص پوست” کامنت می گذاشتند، در این مورد مشورت گرفتم و ایشان آزمایش بسیار جامعی را از طریق ایمیل برایم مشخص کردند. تا من موارد آزمایشی را به دکتری بدهم تا بنویسد و آزمایش را انجام دهم چند ماهی طول کشید! ولی در همان آزمایش مشخص شد که علت جوش زدن های من از بالا بودن پرولاکتین یا به قول خودم پررولاکتین می باشد. خلاصه، با چند ماه مصرف دارویی به نام کابرگولین، این مشکل دو ساله! کاملا برطرف شد… این جریانات مربوط به سال ۹۱ است و من از آن زمان در صدد این می باشم که از این متخصص پوست گرامی تشکر کنم؛ اما نه دیگر در بخش نظرات ایشان را می دیدم و نه ایمیل کاریشان را که با آن آزمایش ها را برایم فرستاده بودند، پیدا می کردم. ایمیلی که در کامنت هایشان می گذاشتند نیز انگار دیگر فعال نبود… مادر و پدر هر چند وقت یکبار، یادی از ایشان می کنند و از من می پرسند “آیدا، بالاخره تشکر کردی؟”

تا اینکه چند روز پیش در فکرم جرقه ای خورد و با خود اندیشیدم که شاید ایشان هنوز هم بصورت خاموش مخاطب من باشند و یا هرازگاهی گذرشان به اینجا بیفتد، پس بهتر است که در همین جا بصورت یک پی نوشت ثابت از ایشان تشکر کنم، شاید روزی ببینند.

“متخصص پوست” گرامی،

می خواهم بدانید که چند دکتر اعتراف کرده اند که اصلا فکرشان به بررسی پرولاکتین نمی رسید و زین پس، این مورد را برای سایر بیمارانشان در نظر خواهند گرفت؛ و دوست دارم بدانید که این جوش ها برایم معضل بزرگی بودند و بمدت دو سال صورتم همیشه پر بود از جوش های متورم، دردناک، و خون آلود! ولی با لطف و کمک شخص شما من از آن ها نجات پیدا کردم. هیچوقت لطف شما را فراموش نمی کنم و همیشه سپاسگزارتان هستم… مادر و پدرم نیز خدمتتان تشکر مخصوص دارند… امیدوارم همیشه سلامت باشید…

پی نوشت ثابت: دوست بسیار عزیزی کل مطالب این وبلاگ را، از ابتدا تا پایان سال ۹۱، و همچنین سال ۹۲ را بطور مجزا، بصورت پی دی اف یا کتاب الکترونیکی درآورده اند. اگر کسی تمایل دارد که این فایل پی دی اف را به صورت پیوست در ایمیلش دریافت کند تا برای دوستانش نیز بفرستد، ایمیلی به ایمیل زیر بفرستد تا آن را برایش ارسال کنم… متشکرم…






این نوشته در روزمرگی, متفرقه ..., مناسبت ها ... ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

81 پاسخ به بازم مدرسه ام دیر شد!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Click to Insert Smiley

SmileBig SmileGrinLaughFrownBig FrownCryNeutralWinkKissRazzChicCoolAngryReally AngryConfusedQuestionThinkingPainShockYesNoLOLSillyBeautyLashesCuteShyBlushKissedIn LoveDroolGiggleSnickerHeh!SmirkWiltWeepIDKStruggleSide FrownDazedHypnotizedSweatEek!Roll EyesSarcasmDisdainSmugMoney MouthFoot in MouthShut MouthQuietShameBeat UpMeanEvil GrinGrit TeethShoutPissed OffReally PissedMad RazzDrunken RazzSickYawnSleepyDanceClapJumpHandshakeHigh FiveHug LeftHug RightKiss BlowKissingByeGo AwayCall MeOn the PhoneSecretMeetingWavingStopTime OutTalk to the HandLoserLyingDOH!Fingers CrossedWaitingSuspenseTremblePrayWorshipStarvingEatVictoryCurseAlienAngelClownCowboyCyclopsDevilDoctorFemale FighterMale FighterMohawkMusicNerdPartyPirateSkywalkerSnowmanSoldierVampireZombie KillerGhostSkeletonBunnyCatCat 2ChickChickenChicken 2CowCow 2DogDog 2DuckGoatHippoKoalaLionMonkeyMonkey 2MousePandaPigPig 2SheepSheep 2ReindeerSnailTigerTurtleBeerDrinkLiquorCoffeeCakePizzaWatermelonBowlPlateCanFemaleMaleHeartBroken HeartRoseDead RosePeaceYin YangUS FlagMoonStarSunCloudyRainThunderUmbrellaRainbowMusic NoteAirplaneCarIslandAnnouncebrbMailCellPhoneCameraFilmTVClockLampSearchCoinsComputerConsolePresentSoccerCloverPumpkinBombHammerKnifeHandcuffsPillPoopCigarette