ســــــــلام :)

اوه! چه گرد و خاکی اینجاست! اِهِم، اِهِم… فوت، فوت… اِهِم…

سلام دوستان عزیزم Smile

بالاخره این ترم، که البته اگر بتوان اسمش را ترم  گذاشت، به پایان رسید؛  و اینجانب، آیدا، که از کل وجودم تنها یک “آی” سوزناک باقی مانده است، خیلی قبل از پایان امتحانات، در واقع همان هفته ی اول تمام شده بودم!

من واقعا نظری در مورد ذات و ماهیت غریب و غیرقابل درک این ترم ندارم و نمی دانم که این چه مصیبتی بود که بر من نازل شد؛ فقط همینقدر می دانم که قریب به ۴ ماه بجز انجام اعمال حیاتی خوردن، خوابیدن، و تنفس (از گردش خون، کارکرد اعضاء داخلی، خارجی، تعاملات بین سلولی و غیره، بی اطلاعم) تنها کاری که ارگانیسم بنده  انجام  داده است، صرفا و منحصرا درس خواندن بوده که البته در یک ماه آخر از خوردن  و در روزهای پایانی از خوابیدن نیز فاکتور گرفته شد و در بحبوحه ی امتحانات به عنوان یک انسان آرمانگرا تحت شعار “ز گهواره تا گور دانش بجوی”  تا آخرین نفس به فریضه ی درس خواندن اشتغال داشتم و پس از نفس واپسین، از این امر حیاتی  نیز فارغ گشته و عملا تبدیل به روباتی گردیدم که صرفا جهت ذخیره ی اطلاعات برنامه ریزی شده بود…

در مورد این که اکنون آن کسی که دارد این مطالب را برای شما می نویسد آیدا است یا روح وِی، خودم هم دچار تشکیک می باشم. اگر روح آیدا باشم که باید بگویم این دنیا هم مانند همان دنیاست و در آن دارد ترم جدید آغاز می شود! خبری از حساب و کتاب نیست، به جایش انتخاب  واحد می کنند. پس خوش باشید در آن دنیا، که در این دنیا هم باید درس خواند و بر سردَرَش نوشته اند: “ز گهواره تا … دانش بجوی” و برای آن حتی پایانی هم قائل نشده اند…

. . .

من حساب کرده ام که حداقل در مشهد، در سه ماهه ی فصل سوم سال مجموعا ۱۶ روز پاییز داشتیم که از این مدت ۱۱ روز همراه با بارندگی بود. و زمستان نیز تنها یک ده دقیقه! و یک بار هم یک نصف روز… البته تا قبل از آنکه…

حتما شنیده اید برای این پدیده در جامعه ی ایران مدرن، که مردم انتظار مناسبت های عید، عزا، و تعطیلات و بین التعطیلین  آن را می کشند تا به سفرهای چند روزه بروند، اصطلاح “ارتحالیدی” ابداع شده است؛ حال از آن جایی که من در هر تعطیلات بین دو ترم، یعنی فاصله ی بین پایان امتحانات ترم مهر و شروع ترم بهمن، به بیمارستان رفته و همیشه برای هر اقدام درمانی به انتظار این تعطیلات نشسته ام، زین حیث این پدیده را “امتحالیدی” می نامم. و همیشه هم در این دوران مورد عنایات آسمانی قرار گرفته و از نعمات برف های بی سابقه، کم سابقه، و سابقه دار! برخوردار شده ایم و فغان ناظرانی را شنیده ایم که هر ساله ما را از حداقل ۸ ساعت تا رکورد ۱۴ ساعت در فرودگاه معطل دیده اند و نالیده اند که آخر چرا همیشه در بهمن ماه عزم سفر می کنید… آن ها داغی را که پس از هر سفر بر پشت دست زده ایم نمی بینند و نمی دانند که چگونه شرایط ما را به تکرار مکرر این دور باطل می کشاند و ناگزیر می شویم که هر ساله دِین خود را بدین گونه به فرودگاه ادا کنیم. گویی کسی به جای ما نذر کرده است که سالی یک بار مرا به فرودگاه دخیل ببندند! کسی که نمی دانسته این امامزاده قلبش از آهن است و شفا نمی دهد…

نمی دانم حداقل این بار اسمش را چه بگذارم… که امسال تنها یک ده دقیقه زمستان داشتیم و یک نصفه روز و باقی اوقات را از گرما پنجره باز می کردیم! که پنج شنبه هوا صاف و آفتابی باشد، جمعه صبح کمی ابری، و پس از ۴۰ روز تابستان در زمستان، آسمان ناگهان از خواب غفلت برخیزد و سهمیه ی برف احتکار شده ی نیمی از زمستان را ظرف چند ساعت بر سر پرواز شماره ی ۴۶۱ آوار کند و همین که آن را زمین گیر ساخت آرام بگیرد، ابرها را دوباره بالشت زیر سر سازد، به خوابی دیگر رفته و برایش مهم نباشد که پرتوهای خورشید ابهت انجمادش را شکسته و حیثیت دیرینه اش را ذوب می سازد. این چند ساعت برف و بوران در فاصله ی کوتاه این آفتاب تا آن آفتاب را چه بنامم بجز بازی رذیلانه ی آسمان! که یک ماه و نیم برنامه ریزی و هماهنگی و دغدغه برای سفر پر چالشی که قدر بنیاد نهادن یک تمدن! مصیبت دارد را به تکاندن دامنی از برف در زیر بهمن بلاتکلیفی مدفون ساخت…

اکنون هر چه در خانه به دنبال کاردی می گردم که بر غیظ خود زده و خونش را جاری سازم نمی یابم. شما کاردی دارید که بتواند خون مرا در بیاورد؟ نه، اکنون شمشیر دو سر و برّان ذوالفقار نیز در کالبد خشم من نفوذی ندارد…

شوخی کردم، اینقدرها هم خشمگین نیستم. فقط از گوش هایم دارد دود برمی خیزد! Smile

اصلا همه اش زیر سر این تی تیوب است! نمی دانم این لوله با نای من چه سر و سِرّی دارد که حاضر به جدایی نیستند. ولی مقاومت تا به کی؟ آخر می کشمش بیرون و میگذارمش پای میز مذاکره تا ببینم حرف حسابش چیست. آنگاه یک تحریم الی الابد وضع می کنم و برای همیشه پایش را از سَرای نایم می بُرم. نایم هم فوقش دو روز خون می گرید (تعویض لوله با خونریزی همراه است) و خیلی زود به ماسماسک (تی تیوب) جدیدش خو می گیرد… بله!

. . .

یعنی آنقدر در دوران امتحانات از خودبیخود بودم که نمی دیدم کتابی را که با گوشه ی دست چپم به سختی ورق میزنم، دارد انگشتان دست راستم را که مماس با صفحات کتاب بود می بُرَد! زمانی متوجه شدم که انگشتان دست راستم پر از رد بریدگی بود و دست چپم نیز چندین بریدگی داشت…

از کم خوابی پلک چشم راستم دچار تیک شده بود و بی وقفه می پرید! از بدغذایی مدام معده درد بودم… سوزش هم که طبق معمول صدر نشین بود و رهبری و هدایت اجرای این سمفونی آزار را بر عهده داشت!

اصلا من هر چه از این ترم بگویم عمق فاجعه را نمی رساند، پس با ذکر خاطره ای مفرّح! ذکر این مصیبت را به پایان می برم…

. . .

جلوی کامپیوتر نشسته ام و از شدت درد گردن، سرم به زیر افتاده و پیشانی ام تقریبا مماس با  کیبورد است…

مادر: «آیدا، آخه اینطور که نمیشه. باور کن که شب و روز دارم فکر می کنم که چطوری وقتی می شینی سرت رو بالا نگه داریم که اینطور نیفته…»

به سختی سرم را کمی بالا می آورم، از گوشه ی چشم به او نگاه می کنم و لبخند زنان می گویم:

«مامان؟! واقعا که! همه دوست دارن که دختراشون سر به زیر باشن؛ اونوقت شما شب و روز فکرتون این هست که چطوری من رو سر به هوا کنین!!!» Smile

پی نوشت ثابت: دوست بسیار عزیزی کل مطالب این وبلاگ را، از ابتدا تا پایان سال ۹۱، بصورت پی دی اف یا کتاب الکترونیکی درآورده اند. اگر کسی تمایل دارد که این فایل پی دی اف را به صورت پیوست در ایمیلش دریافت کند تا برای دوستانش نیز بفرستد، ایمیلی به ایمیل زیر بفرستد تا آن را برایش ارسال کنم… متشکرم…

این نوشته در روزمرگی, متفرقه ... ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

93 پاسخ به ســــــــلام :)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Click to Insert Smiley

SmileBig SmileGrinLaughFrownBig FrownCryNeutralWinkKissRazzChicCoolAngryReally AngryConfusedQuestionThinkingPainShockYesNoLOLSillyBeautyLashesCuteShyBlushKissedIn LoveDroolGiggleSnickerHeh!SmirkWiltWeepIDKStruggleSide FrownDazedHypnotizedSweatEek!Roll EyesSarcasmDisdainSmugMoney MouthFoot in MouthShut MouthQuietShameBeat UpMeanEvil GrinGrit TeethShoutPissed OffReally PissedMad RazzDrunken RazzSickYawnSleepyDanceClapJumpHandshakeHigh FiveHug LeftHug RightKiss BlowKissingByeGo AwayCall MeOn the PhoneSecretMeetingWavingStopTime OutTalk to the HandLoserLyingDOH!Fingers CrossedWaitingSuspenseTremblePrayWorshipStarvingEatVictoryCurseAlienAngelClownCowboyCyclopsDevilDoctorFemale FighterMale FighterMohawkMusicNerdPartyPirateSkywalkerSnowmanSoldierVampireZombie KillerGhostSkeletonBunnyCatCat 2ChickChickenChicken 2CowCow 2DogDog 2DuckGoatHippoKoalaLionMonkeyMonkey 2MousePandaPigPig 2SheepSheep 2ReindeerSnailTigerTurtleBeerDrinkLiquorCoffeeCakePizzaWatermelonBowlPlateCanFemaleMaleHeartBroken HeartRoseDead RosePeaceYin YangUS FlagMoonStarSunCloudyRainThunderUmbrellaRainbowMusic NoteAirplaneCarIslandAnnouncebrbMailCellPhoneCameraFilmTVClockLampSearchCoinsComputerConsolePresentSoccerCloverPumpkinBombHammerKnifeHandcuffsPillPoopCigarette