آیدا نیوز!

استعداد جدیدی را در خودم کشف کرده ام! در واقع به خاصیت جالبی در وجود خودم پی برده ام که بگمانم اگر از حالت بالقوه به بالفعل درآید کاربردهای موثری خواهد داشت؛ که یکی از مهمترین آن ها پایان دادن به جنگ های تسلیحاتی است!

تنها یک بار و دو بار پیش نیامده که بخواهم بگویم اتفاقی و تصادفی بوده است، بلکه تعدد وقوع این حالت مرا بر آن می دارد که سریعا و صریحا اعلام کنم که از این پس هر خبری از سوی من اعلام شد، شما آن را وَرچُپه! تلقی کنید… (وَرچُپه = بلعکس)

مثلا پیش از عید اعلام کردم که برای تعویض لوله ی تنفسی ام به بیمارستان خواهم رفت و همه ی شرایط هم مهیا بود و برنامه ها تایید و تثبیت شده؛ که نمی دانم چگونه دستی از غیب برون آمد و عمل کنسل شد…

و دیگری همین یک ماه پیش که وبلاگ را با این جمله به روز کردم: « برای خالی نبودن عریضه؛ جهت انجام فریضه؛ تا فکر نکنید آیدا حالش خوب نیست و مریضه!؛ بفرمایید که قطره، منتظر همه ی شما دوستان عزیزه…»… به یک ساعت نکشید که حالم دگرگون شد و بمدت ۱۸ روز افتادم… (بماند که هنوز هم…)

و همینطور در همین پست ماقبل، با صراحت کامل اعلام کردم که عمل تعویض لوله ی تنفسی ام دوباره کنسل شد… که نتیجه گیری بماند با شما…

از مجموع این حرف ها به این قاعده ی کلی می رسیم که هر خبری اگر از زبان من جاری و یا از قلم شخص من ساری شود، قدرتی جادویی در کائنات به کار می افتد و وقایع کل عالم را به گونه ای تغییر می دهد که آن خبر بلعکس یا همان وَرچُپه ی خودمان شود…

حال با وجود من و قابلیتی که دارم، گروه های تروریست و اخلالگر می توانند اسلحه هایشان را به کناری بگذارند و به جایش مرا بعنوان عامل نفوذی در یکی از خبرگزاری های مهم و پایه ای دنیا وارد کنند، در جایگاهی که هر خبری ابتدا از زیر دست من یا به اصطلاح از کانال من رد شده و سپس در سراسر جهان مخابره شود. بدین گونه بر و بچه های گروه می توانند بجای بمب و موشک و انتحار، با پنبه الکل سر ببرند!

برای آنکه موضوع روشن شود، تصور کنید اخبار را از آب و هوا تا بازار بورس… اخبار وَرچُپه می تواند برای برادران تروریست، سرگرمی های کوچکی ایجاد کند همچون آنکه مثلا یکی از شیاطین بزرگ! با اعتماد به خبر صاف و آفتابی بودن هوا، تصمیم به سخنرانی در فضای باز می گیرد و آنگاه در وسط سخنرانی برف و کولاک و قهقهه ی بر و بچه ها در پشت مانیتور…

و همچنین می تواند فجایع جهانی به بار بیاورد. بعنوان مثال، اخبار وَرچُپه ی بازار بورس که به آنی اقتصادهای بزرگ دنیا را ورشکست خواهد کرد…

و البته من که خبیث نیستم و این قابلیتم را در راه های مخرب و غیرانسانی به کار نمی گیرم، ولی برای خودم دارد دردسر ساز می شود و در زندگی ام اخلال ایجاد می کند. دیگر بر روی برنامه هایی که می ریزم نمی توانم حساب کنم؛ چون عامل و منبع خبر خودم هستم و همه اش هم وَرچُپه از آب در می آید…

لُب کلام آنکه… یک روز صبح من مرغ یک پایم را بغل کردم، جفت پا پریدم داخل یک کفش و به پدر گفتم: «لطفا بروید و برای اولین تاریخ، وقت عمل بگیرید!» و در ادامه نطق غَرایی را آغاز کردم:

«بنظر می رسد که در تعویض لوله ی تنفسی من طلسمی افتاده است! این بیماریِ ساحره تمام زندگی و برنامه های مرا دارد بهم می ریزد… ولی نه، این منم که تکلیف تعیین می کنم. من به پشتوانه ی این مرغ یک پا تکلیف تعیین می کنم. من، بــــــــــوق … مگر نای من خانه ی خاله است که این لوله در آن، جا خوش کرده و خیال رفتن ندارد! من به لج این بیماری، پیکر بی جانم را هم که شده بر روی آن تخت عمل می خوابانم و با آخرین نفس فریاد می زنم: بِکِشید این لوله را… از نای من بیرون بِکِشید این لوله را…»

و در اینجا مکث کردم تا عکس العمل ها را ببینم و انتظار داشتم با مخالفت مواجه شوم و «نه» بشنوم، ولی ناباورانه دیدم که پدر و مادرم پیش از من با دو پا در یک کفش و مرغ یک پا در آغوش، ایستاده اند و عزم مطب دکتر را دارند تا از ایشان نیز دعوت کنند که به گروه عملیاتی ما بپیوندند… پس عصر همان روز پدر به نزد دکتر رفتند و جناب دکتر هنوز کلامی منعقد نشده، برگه ی پذیرش عملیات را امضا کردند؛ تازه گفتند تسلیحات هم با من! قول دادند که تیغِ آخته می آورند. سوزن دُم کج و طناب (نخ و سوزن بخیه)؛ دوربین های کاوشگر پیشرفته (برونکوسکوپ«۱»)؛ ماشین های مکنده ی پر قدرت (دستگاه ساکشن)؛ گاز خواب آور و مواد گیج و از خود بیخود کننده (گاز و داروی بیهوشی)؛ حتی چند نیروی کمکی (پرسنل اتاق عمل)

آنگاه والدینم اظهار آمادگی کردند که شیپور جنگ (تی تیوب – لوله ی تنفسی) هم با ما…

من هم برای آنکه در این مهم سهمی داشته باشم گفتم: «من که چیزی ندارم بجز این گردن باریک تر از مو، که آن را هم فدا می کنم…» – لوله ی تنفسی از روی گردن تعبیه می شود. –

بله دوستان… آنچه که از محتوای این پست برمی آید، خلاصه ی خبر این است که:

عمل تعویض لوله ی تنفسی من انجام نــــــمی شود، و هفته ی آینده برای تعویض لوله به بیمارستان نــــــــــخواهم رفت…

پایان خبر.

_____________________

«۱» برونکوسکوپ: دستگاهی سیاه رنگ، دراز و بی قواره که در انتهای آن لنز دوربینی قرار دارد و جهت سیر و سیاحت درون نای و نایژه ها و رصد هایی با مقاصد جاسوسی و عملیات های شناسایی بکار می رود. من شخصا آن را زالوی سیاه می نانم، زیرا شباهت بسیاری به این جانور دارد. حالا بی شوخی… دستگاهی جهت بررسی و دیدن نای و نایژه ها که می توان ابزارهایی را بر روی آن (یا داخل آن… نمی دانم…) تعبیه کرد جهت ایجاد برش های کوچک در نای یا خارج کردن اجسام خارجی از درون آن، و عملیات های دیگر… برونکوسکوپ دو نوع دارد؛ سخت (rigid)، نرم یا منعطف (flexible)… برای من همیشه از زالو سرسخته! (rigid) استفاده می کنند.

پی نوشت: شاید قبل از نـــــــــــرفتن، پست دیگری نیز بگذارم… دستکم چند خط…

پی نوشت: این روزها حال سرباز تیرخورده ای را دارم که از گروهانش جدا مانده است. سرباز زخمی و نیمه جان بر روی زمین افتاده، هرازگاه سرش را با زحمت، کمی بلند می کند و چشمان نیمه تارش سایه ی کم سویی را در افق می بیند که گمان دارد چادرها و سنگر های نیروی خودی است. سپس ناتوان و بی رمق، اما امیدوار به خاک چنگ می اندازد و خود را سینه خیز به جلو می کشد، و نمی داند که آیا قطرات باقیمانده ی خونش تا رسیدن به دروازه ی نجات، دوام خواهند آورد و کفایت خواهند کرد…

(ببخشید که کامنت ها بی جواب مانده اند و می مانند…)

پی نوشت: گالری نقاشی های سمانه احسانی نیا… این نقاشی ها با دهان کشیده شده اند و بعضی از آن ها واقعا زیبا هستند…

پی نوشت ثابت: دوست بسیار عزیزی کل مطالب این وبلاگ را، از ابتدا تا پایان سال ۹۱، بصورت پی دی اف یا کتاب الکترونیکی درآورده اند. اگر کسی تمایل دارد که این فایل پی دی اف را به صورت پیوست در ایمیلش دریافت کند تا برای دوستانش نیز بفرستد، ایمیلی به ایمیل زیر بفرستد تا آن را برایش ارسال کنم… متشکرم…

این نوشته در روزمرگی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

22 پاسخ به آیدا نیوز!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Click to Insert Smiley

SmileBig SmileGrinLaughFrownBig FrownCryNeutralWinkKissRazzChicCoolAngryReally AngryConfusedQuestionThinkingPainShockYesNoLOLSillyBeautyLashesCuteShyBlushKissedIn LoveDroolGiggleSnickerHeh!SmirkWiltWeepIDKStruggleSide FrownDazedHypnotizedSweatEek!Roll EyesSarcasmDisdainSmugMoney MouthFoot in MouthShut MouthQuietShameBeat UpMeanEvil GrinGrit TeethShoutPissed OffReally PissedMad RazzDrunken RazzSickYawnSleepyDanceClapJumpHandshakeHigh FiveHug LeftHug RightKiss BlowKissingByeGo AwayCall MeOn the PhoneSecretMeetingWavingStopTime OutTalk to the HandLoserLyingDOH!Fingers CrossedWaitingSuspenseTremblePrayWorshipStarvingEatVictoryCurseAlienAngelClownCowboyCyclopsDevilDoctorFemale FighterMale FighterMohawkMusicNerdPartyPirateSkywalkerSnowmanSoldierVampireZombie KillerGhostSkeletonBunnyCatCat 2ChickChickenChicken 2CowCow 2DogDog 2DuckGoatHippoKoalaLionMonkeyMonkey 2MousePandaPigPig 2SheepSheep 2ReindeerSnailTigerTurtleBeerDrinkLiquorCoffeeCakePizzaWatermelonBowlPlateCanFemaleMaleHeartBroken HeartRoseDead RosePeaceYin YangUS FlagMoonStarSunCloudyRainThunderUmbrellaRainbowMusic NoteAirplaneCarIslandAnnouncebrbMailCellPhoneCameraFilmTVClockLampSearchCoinsComputerConsolePresentSoccerCloverPumpkinBombHammerKnifeHandcuffsPillPoopCigarette