دوباره… لبخند…

آیدا…، یادت می آید پارسال را؟ حتما یادت می آید، که تو بهتر از هر کسی می دانی. آن موقع ها تو حتی از خدا هم حال مرا بیشتر می فهمیدی…

می دانم، آن طور لب وَر نچین و با دلخوری نگاهم نکن… امروز روز تو است؛ نباید با گفتن این حرف ها و یادآوری خاطره ی آن روزها کام خودم و تو را تلخ سازم، ولی نمی دانی که چه شد؟

دست به قلم بردم تا برای تولد چهار سالگی ات متنی بنویسم. اما هر چه تعمق کردم و با خود کلنجار رفتم ایده ای به ذهنم نرسید. پس با خود گفتم بهتر است که اول بروم و به متن های تولد سه سال گذشته ات نگاهی بیاندازم تا در حال و هوای تو غرق شوم، تمام وجودم از تو لبریز شود تا که بتوانم هر چه شایسته تر از تو بنویسم.

وقتی متن تولد سال گذشته ات را خواندم، ناباورانه فهمیدم که تو امسال تازه سه ساله می شوی، نه چهار ساله! معنای این را می فهمی؟ این نشان از آن دارد که واقعا سال گذشته برای من به قدر دو سال طول کشید و این فقط یک حس گذرا و تحت تاثیر شرایط آن زمان نبوده است!

راستش، هم متعجب شدم و هم اینکه دلم به درد آمد… دلم… برای تو به درد آمد… یعنی پارسال برای تو هم دو سال طول کشید؟ یعنی بقدر دو سال از بی توجهی های من رنج بردی و دم نزدی؟ یعنی …

بگذریم… نمی خواهم وارد جزئیات بشوم. جای زخم های تازه جوش خورده ام دارند ذوق ذوق می کنند و به خارش می افتند… بیا بپیچیم به داخل کوچه ی علی چپ، قدم بزنیم و گفتگویمان را در هوای روح بخش نِسیان ادامه دهیم…

بنظرم دلیل اشتباه من در محاسباتم می تواند یک چیز دیگر هم باشد. اینکه تو همیشه یک گام فراتر از سنت اندیشیده ای، رفتارت عاقلانه تر از سنت بوده و بیش از آنچه که باید از تو انتظار داشت مرا درک کرده ای… به جای آن که من راهنمای تو باشم، تو مرا هدایت کردی. تو بودی که بارها به من تلنگر زدی و من را به خودم آوردی. جای آنکه من تو را پرورش و آموزش دهم و تربیت بیاموزم، تو آموزگار من بودی. حتی تیمار و مراقبت از تو وظیفه ی من بود، ولی این تو بودی که تیمارگر روح و جسم و روانم شدی…

می دانی، شاید هم هر دوی این عوامل دخیل بودند. اینکه هم زمان کند گذشته است و هم تو بیش از سنت بالیده ای؛ و آن کسی که یک سال درجا زد من بودم. پس بیا… بیا امسال تولد دوباره ی مرا جشن بگیریم؛ چرا که اگرچه این ذهن من بود که روزی تو را خلق کرد، ولی این بار تو بودی که مرا پیش از آنکه در دیار شکست خوردگان متولد شوم از رحم درماندگی، که روزگار مرا در آن محبوس ساخته و به قوت یأس می پرورد بیرون کشیدی، در انکوباتور (۱) حقیقت به گرمای واقع بینی و اکسیژن خالص منطق پروراندی، جان دوباره دادی و بار دیگر به دنیای پویایی بازگرداندی…

پس بگمانم امروز روز تولد من است… و تو… و تو همه ی این ها را برای تولد من تدارک دیده ای؟! اینکه صورتم را به لبخندی درخشان کرده ای؛ چشمانم را به ریسه های امید روشن ساختی؛ شمع سوزان ایمان در قلبم افروختی و کامم را به شهد باور شیرین ساختی… آن بادکنک های انباشته از اندوه را ببین که دارند در آسمان رهایی، بسوی بی نهایت نیستی بالا می روند… وای، که عجب جشنی! هدیه ام را هم که پیش پیش گرفته ام… لبخندِ دوباره…

. . .

همچون زخم محل استومی (۲) روی گردنم که بخاطر حضور مستدام لوله ی تنفسی همیشه باز است و ملتهب و دردناک، از سال گذشته زخمی در درونم، در نقطه ای نامعلوم باقی مانده و نمی دانم که چه چیزی مانع از جوش خوردن آن می شود. و البته می دانم، ولی…

همچو مریم روزه ی سکوت می گیرم

خدا خود می داند،

همین برای من کافی است…

و امروز زخمی ماندگار از آی سی یو بر جسم دارم و دردی پایدار از سال گذشته بر روح…

و آیدا…، سه ساله شد…

________________________

(۱) انکوباتور: دستگاهی که نوزادان نارس را که قبل از موعد متولد می شوند در آن قرار می دهند تا به رشد کامل برسند. انکوباتور، گرما و اکسیژن مورد نیاز را برای نوزاد تأمین می کند.

(۲) زخم محل استومی: استومی، به عمل باز کردن یکی از ارگان های داخلی بدن به روی پوست می گویند. در ارتباط با لوله ی تنفسی، استومی در گردن در ناحیه ی گودی بین دو ترقوه ایجاد شده و لوله ی تنفسی از آن محل وارد نای می شود. مادامی که لوله در نای قرار دارد، زخم محل استومی باز و تازه می ماند.

پی نوشت: پارسال، من واقعا کارم تمام بود. عملا دیگر زنده نبودم. لبخندم مرده بود، و احیای آن را هنوز باور ندارم…

پی نوشت: ۱۹ مرداد، یعنی شنبه ی آینده هم مناسبت دیگری است که در آن روز وبلاگ را آپ خواهم کرد، و بعد از آن تا اول شهریور که باز هم مناسبتی در راه است پستی نخواهم گذاشت.

پی نوشت: از آن جایی که در ده روز اخیر در حالت دائم الغش بودم و اغلب دراز کشیده، تمام زخم های داشته و نداشته ام خوب شدند، و در این مدت اینقدر آب خورده ام که الان هر جای بدنم را سوراخ کنند به آب می رسند!

 

پی نوشت ثابت: آقایی به نام علی دارای معلولیت جسمی-حرکتی فلج اطفال که با وجود مهارت هایی که در ادامه خواهم گفت، تنها بخاطر محدودیت حرکتی و راه رفتن با یک عصا که آن هم هیچ اختلالی در عملکردشان ایجاد نمی کند از مصاحبه های شغلی رد می شوند. در صورتی که پیشنهاد شغلی برای ایشان دارید از طریق من با ایشان تماس حاصل نمایید.

علی، متولد سال ۵۹، ساکن رشت (البته برای کار به هر نقطه ای از ایران خواهند رفت). دارای مدرک کارشناسی کامپیوتر- نرم افزار؛ مهارت در زمینه ی الکترونیک برنامه نویسی SQL.C.C++.C#html. و گذراندن دوره ی شبکه و آشنایی با نرم افزار هلو در امور حسابداری.

پی نوشت ثابت: دوست عزیزی موفقیتی کسب کرده و روباتی را طراحی کرده اند، جهت تسهیل امور بیماران حرکتی و ارتقاء استقلال ایشان… برای تولید انبوه این وسیله نیاز به جذب سرمایه گذاران است. در صورت تمایل به سرمایه گذاری در این طرح، به وبلاگ ایشان مراجعه کنید.

پی نوشت ثابت: دوست بسیار عزیزی کل مطالب این وبلاگ را، از ابتدا تا پایان سال ۹۱، بصورت پی دی اف یا کتاب الکترونیکی درآورده اند. اگر کسی تمایل دارد که این فایل پی دی اف را به صورت پیوست در ایمیلش دریافت کند تا برای دوستانش نیز بفرستد، ایمیلی به ایمیل زیر بفرستد تا آن را برایش ارسال کنم… متشکرم…

این نوشته در مناسبت ها ... ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

21 پاسخ به دوباره… لبخند…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Click to Insert Smiley

SmileBig SmileGrinLaughFrownBig FrownCryNeutralWinkKissRazzChicCoolAngryReally AngryConfusedQuestionThinkingPainShockYesNoLOLSillyBeautyLashesCuteShyBlushKissedIn LoveDroolGiggleSnickerHeh!SmirkWiltWeepIDKStruggleSide FrownDazedHypnotizedSweatEek!Roll EyesSarcasmDisdainSmugMoney MouthFoot in MouthShut MouthQuietShameBeat UpMeanEvil GrinGrit TeethShoutPissed OffReally PissedMad RazzDrunken RazzSickYawnSleepyDanceClapJumpHandshakeHigh FiveHug LeftHug RightKiss BlowKissingByeGo AwayCall MeOn the PhoneSecretMeetingWavingStopTime OutTalk to the HandLoserLyingDOH!Fingers CrossedWaitingSuspenseTremblePrayWorshipStarvingEatVictoryCurseAlienAngelClownCowboyCyclopsDevilDoctorFemale FighterMale FighterMohawkMusicNerdPartyPirateSkywalkerSnowmanSoldierVampireZombie KillerGhostSkeletonBunnyCatCat 2ChickChickenChicken 2CowCow 2DogDog 2DuckGoatHippoKoalaLionMonkeyMonkey 2MousePandaPigPig 2SheepSheep 2ReindeerSnailTigerTurtleBeerDrinkLiquorCoffeeCakePizzaWatermelonBowlPlateCanFemaleMaleHeartBroken HeartRoseDead RosePeaceYin YangUS FlagMoonStarSunCloudyRainThunderUmbrellaRainbowMusic NoteAirplaneCarIslandAnnouncebrbMailCellPhoneCameraFilmTVClockLampSearchCoinsComputerConsolePresentSoccerCloverPumpkinBombHammerKnifeHandcuffsPillPoopCigarette