به مناسبت چهارمین سالگرد نوید مجاهد …

یک سال دیگر هم گذشت و من باز قلم به دست گرفته ام تا نقل کنم حماسه ی مجاهدت ها را، به زبانی دیگر. حماسه ی مجاهدی که جهد را از او آموختم…

مثل هر سال ساعت ها متفکر و خموش، قلاب اندیشه ام را در دریای واژگان می اندازم. واژگان رَم می کنند و می گریزند؛ طعمه ی خیال را پس می زنند و به دام اندیشه ام نمی افتند. قلم، بی جوهرِ لغات، چوب خشکی بیش نیست و من در می مانم که چگونه به تصویر کشم عظمت انسانیت را…

سه سال است که از او می گویم؛ که او چه کسی بود؟ چه کرد؟ چرا جنگید؟ با که جنگید؟ اما این بار می خواهم از یادگاری که بر جای گذاشت بگویم. از کشوری که خشت خشت آجر های باور را با دستان خود بر روی هم قرار داد و آن را خلق کرد. می خواهم از اسپشیال بگویم و نه از خود اسپشیال، که بارها از آن گفته ام. می خواهم بگویمتان از راز نهفته در آن!

. . .

آری، این عمارت را رازی است… رازی شگفت که من آن را زمانی دریافتم که در اوج غفلت، ناگهان به خود آمده و ناباورانه فهمیدم که اسپشیال را کاملا از یاد برده ام. و من چطور می توانستم از یاد برم کشوری را که منِ رانده و تبعید شده از عالم حیات را در خود مأوا داد؟ آیا من قدر ناشناسم؟ نه، نیستم؛ پس چرا از آن جا بریده ام؟

این سوالات را روزها به تفکر نشستم و گذشته ی خود را در آن جا مرور کردم. دوستانم را به یاد آوردم و طعم محبت ناب و خالصی که تنها در آن جا چشیده بودم، بار دیگر در مذاق روح و روانم پیچید. دوستانی را یاد کردم که همگی مانند من از آن جا کوچیده بودند. اما چرا؟

چه روزها که برگ برگ ذهنم را ورق زدم و به همه ی آن هایی اندیشیدم که خسته و زخمی به اسپشیال پناه می آوردند، آب حیات می نوشیدند و قوت محبت برمی گرفتند، و چون قدرت می یافتند از آن جا می بریدند. یادم آمد از روزهای حضور مداومم در آنجا که وقتی اثر از گذشتگانی را می دیدم که تنها اسمی از آن ها باقی بود، با خود می گفتم که مگر می شود گام بر خاک اینجا گذاشت و پایبند نشد؟ که بِرَوی و تنها نشانی که از خود بر جای گذاری، همچون سنگ قبری باشد که فقط نام و تاریخ ورودت بر آن حک شده است؟ و من اینگونه نخواهم بود…

ولی خیلی زود بدون آنکه خود متوجه باشم، من هم همانگونه شدم… تا که روزی بار دیگر اسپشیال را که در تمام مدت جلوی چشمم بود و آن را نمی دیدم، به یاد آوردم و خود را سرگردانِ پاسخ این سوال یافتم که پس آن ها را چه شد؟ مرا چه شد؟ آن هایی را که پس از من آمدند چه می شود؟

و سرانجام دریافتم…

دریافتم که اسپشیال سکوی پرش است. آشیانه و مأوای کبوتران شکسته بال و مکتب پروازی که در آن بیاموزند رسم پروازِ بی بال و پر را…

مأمنی که کبوتران زخمی را به خود می خواند. تیمار می کند و پرواز می آموزد. ولی هیچگاه نمی خواهد که آن ها را جَلد خود سازد و روزی آن ها را پر داده، و آنگاه استوار می ایستد و با غرور، اوج گیری و کوچ آن ها را نظاره گر می شود…

و اسپشیال همچون دنیا، محل گذر است. قشلاقی که درماندگان کوران حوادث را در خود پناه داده و آن ها را از سرمای زمانه محفوظ می دارد. در چشمه ی گرم محبت غوطه ورشان می سازد و شراب داغ باور می نوشاند تا حرارت ایمان به عمق جانشان نفوذ کند و نهادشان را بر هر سرمایی ایمن سازد. آنگاه تن پوشی از همت، بر قامتشان می بافد و توشه ی شهامت در کوله بار نفسشان می گنجاند و راهیشان می کند…

. . .

ولی من روزی برگشتم… به آن جا که مرا همچون نو عروسی به نور ایمان بَزَک کردند و با طبق طبق جهازِ باور به خانه ی بخت روزگار فرستادند… من برگشتم تا به کودکان امیدم نشان دهم سرزمین مادریشان را… و من برگشتم به دامان مادر باورها… به اسپشیال…

روحش شاد، یادش گرامی، و راهش مستدام…

پی نوشت: این راز عمومیت ندارد. اکثریت را شامل می شود، ولی هستند فرزندان باوفایی همچون سمیرا، پویا، حسین و دیگرانی که هیچگاه به این سرزمین پشت نکردند، بلکه آن زمانی که من و مانند من، شانه خالی کردیم و به راه خود رفتیم، آن ها پشت خود را تکیه گاه و محافظ ستون های آن قرار دادند… اسپشیال زنده به آن هاست و پیشرفت و شکوفایی هر چه بیشتر امروز آن مرهون ثبات قدم اینان است… درود بر ایشان…

نمی دانم… شاید هم این راز تنها مرا شامل می شود و فقط برای من بدین گونه بوده است…

پی نوشت: درباره ی نوید، به قلم دوست خوب اسپشیالی، پویا ی عزیز.

داستان من و اسپشیال، به نظم: این شعر را (اگر بتوان اسم شعر بر روی آن گذاشت) خیلی وقت پیش در اسپشیال نوشتم، و امروز در اینجا بازمی نویسم…

یه روز و روزگاری / آیدای بی قراری / از صبح تا شب بی هدف / سایتی به سایتی می رفت / توی گوگل سرچ میکرد / دنبال یک چاره بود / برای مشکلاتش / توی نت آواره بود / تا که یه روز یه سایتی / از تو گوگل چشمک زد / اسم قشنگ نوید / به روی او لبخند زد / نوید می گفت غریبه / بیا تو آشنا شیم / برای مشکلاتت / دنبال چاره باشیم / آیدا وارد سایت شد / احساس غربت نکرد / تو اون جَو صمیمی / یه روزه دوست پیدا کرد / بعد از دو ماه و سه ماه / آیدای قصه ی ما / خیلی چیزا یاد گرفت / برای مشکلاتش / کمتر بهونه گرفت / حالش خیلی بهتر شد / اون غول مشکلاتش / جلوی چشاش پر پر شد / آیدا فقط یه حس داشت / حس خوشایند دِین / اون مدیون نوید بود / ولی نوید رفت از بین / چه روز تلخ و شومی / روز وداع نوید / هیچکی باور نمی کرد / مرگ گل رو از شاخه چید / همه سوال می کردن / مگه می شه بی نوید؟ / تکلیف سایت چی میشه؟ / اسپشیال بی نوید؟! / ولی نوید عزیز / بازم زود دست بکار شد / از اوج آسمون ها / ناجی اسپشیال شد / چند تا عضو جدیدو / زودی به سایت فرستاد / کیانا مبین ام ام آ / ریحانه طناز مونا / با شادیاشون به سایت / یه روح تازه دادن / بچه های قدیمو / حس دوباره دادن / بعد یه مدتی هم / برادر گلش رو / جانشین خودش کرد / بهنام مهربونو / ناخدای کشتیش کرد / داستان اسپشیال / تا به امروز همین بود / ما موندیم و یاد او / عشق او و راه او / بله نوید عزیز / همیشه موندگاری / سایت قشنگ و خوبت / مثل یه یادگاری / برای ما می مونه / هر اسپشیالی می دونه / سایت تو هست نمونه / مثل خودت یه دونه … (لینک شعر در فروم اسپشیال)

پی نوشت ثابت: دوست بسیار عزیزی کل مطالب این وبلاگ را، از ابتدا تا پایان سال ۹۱، بصورت پی دی اف یا کتاب الکترونیکی درآورده اند. اگر کسی تمایل دارد که این فایل پی دی اف را به صورت پیوست در ایمیلش دریافت کند تا برای دوستانش نیز بفرستد، ایمیلی به ایمیل زیر بفرستد تا آن را برایش ارسال کنم… متشکرم…

این نوشته در به یاد نوید (موسس سایت اسپشیال), مناسبت ها ... ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

16 پاسخ به به مناسبت چهارمین سالگرد نوید مجاهد …

  1. پارسا می‌گوید:

    درود آیدا … خوبی ؟ خدا را سپاس که خوبی
    از اینکه به وبلاگ پریسا آمدی سپاسگزارم … فکر می کردم تو قیافه هستی :دی

    خدا نوید خدابیامرز را بیامرزه … روحش شاد و یادش گرامی
    _____________________________
    آیدا :
    سلام پارسای عزیز
    ممنون خوبم. امیدوارم شما هم خوب باشید. همینطور پریسا کوچولو.
    من قیافه هستم؟!
    روحش شاد…

  2. پارسا می‌گوید:

    و اما بپردازیم به کسانی که به تو به این سرزمین پشت کردن

    تو نمیتونی بگی امثال روژه یا الناز با اون همه عشق و علاقه که به اسپشیال داشتن و زحمتی که برای اسپشیال کشیده بودن به اسپشیال پشت کردن

    بگرد دنبال دلایل واقعی که چرا یاران دیگر نیستن و چرا دیگر نیستیم

    راستی سلام من را به پویا برسون و بهش بگو گوشی من در یک حرکت عشقولانه افتاد تو آب و تمام شماره هام پاک شد … وگرنه من چیزه
    __________________________
    آیدا :
    می دونید، دوست داشتم بجای کلمه ی پشت کردن، حرف های دیگه ی متن مورد توجه باشه. و این پشت کردن، اون پشت کردن نیست! تا حدی دلایل رو می دونم. بخاطر جَوی بود که مدتی حاکم شده بود.
    چشم، اگر در اسپشیال دیدمشون بهشون میگم…
    ممنون…

  3. موناmona.special.ir می‌گوید:

    سلامم عزیزم
    خدا بیامرزه نوید عزیز رو
    یه تشکر جانانه هم از حسین گرامى که الان بی بها و بی بهانه همه ی کارهای سایت رو بدون نامی از خودش به دوش میکشه
    اما من این رفتن از اسپشیال رو پشت کردن نمیبینم
    ماها به قدر نیاز یاد گرفتیم و درک کردیم حالا باید تو واقعیت به اهدافمون برسیم
    یعنی من اگر فردا دکتر بشم، کار کنم تشکیل زندگی بدم تو جامعه شرکت کنم و… و زندگی خوبی بسازم به خاطر اون باوریه که یه زمانی یه جایی تحریک شد و به هدفش در واقعیت رسید
    حتی تو آیدا
    که کمترین شرایط رو داری..حقیقتا!
    دوستت ریحانه اومد منزلتون اولین بار و من بسیار این قدم رو خوب دونستم
    ادامه تحصیلت
    حساب بانکی :دی. اره جانم یادمون که نمیره مشکوک زدی
    و……..
    ادامه در اسپشیال در فروم و صبح تا شب پست خوندن پست گذاشتن هم زمان مفید رو از آدم میگیره هم سلامتی جسمی هم روحی.. جسمی که مشخصه خودت بهتر میدونی روحی هم دوری از خانواده و جامعه و …. ترحم خریدن و ترحم برانگیختن…اعصاب خوردی های بی دلیل، توقع های نا ممکن و مهم تر از همه ی اینها از دست رفتن جوانی
    ماندن و اعتیاد و… توی رسالت نوید خدابیامرز نبود رسالتشو همون کسایی اجرا کردند که رفتند و خودشونو شرایطشونو باور کردند و زندگی کردند
    و تویی که رفتی از اونجا اما درست زندگی میکنی و … و یادی هم ازش میکنی تو رسالتشو اجرا کردی
    یا پپر که پیامشو بالا میبینم
    تشکیل خونواده و بچه و کار…. موندن زیاد و فعالیتی که از کار و محبت به بچه ش غافلش کنه توی رسالت نوید نبود
    اینکه میگم اعتیاد واقعا اعتیاده من که توی اون زمان از درس و خونواده ام افتاده بودم اما حالا هم رسالت نوید رو انجام میدم و هم گهگاهئ با نام نوید و وبلاگی که دارم تجربیات و تواناییهامو میگم و از رفتنم هم پشیمان نیستم بلکه خوشحالم و همیشه یادش میکنمو سر میزنم و از حال بچه ها بدون اینکه خودشون بدونن خبر دارم
    امیدوارم همه ی بچه های اونجا خودشونو باور کنن و از پشت سرد کامپیوتر به جامعه بپیوندند و اسپشال یه آرشیو اطلاعات باشه برای تازه ها
    البته سو برداشت و توهین به کسانی که اونجا فعالیت میکنند نمیکنم چون بعضیها توانایی فوق العاده ایی دارند و البته نظم و دیسیپلین که میتونن کارهاشونو همگام با هم پیش ببرند
    مثل محبت به دوستان کثیر مجازی، محبت به دوستان حقیقی، محبت به اعضای خانواده محبت در بین کارکنان محل کار و همکاران محبت در جامعه… برای من پیش بردن همش با هم سخت بود غافل شده بودم از دوستای حقیقی و خونواده ام و این من رابطه ی واقعی زندگیم رو داشت خدشه دار میکرد بنابراین برای جلو رفتن و همگم کردن محبتم چیزی رو که حقیقی نبود حذف کردم اگر کسی میتونه که خیلی هم خوب

    آیدا جان
    برای من که پیدا کردن تو یک دنیا بود بهتر بگم پیدا کردن یاد تو!… درسته من با تو به خاطر اینکه اومدم خونتون دوستی رئالی دارم اما واقعا تو و یاد تو یه چیزه اسپشیالی تو زندگیم هستی
    بابت این موضوع از نوید ممنونم
    خدا میدونه من توی مجاز دوستای انگشت شماری دارم با اینکه خیلیها هستند که محبت دارند
    اما تو گفتم که یه نمادی برام نماد خدا و صبوری
    دوستت دارم
    میگم اون مونای تو شعر منم؟؟؟ :دی
    __________________________
    آیدا :
    سلام مونا جان
    نمی دونم چرا این کلمه ی پشت کردن توی پی نوشت اینقدر مد نظره. اون راز حقیقت اسپشیال هست و من هدفم بیان اون بود و تمام مثال هایی که زدی بر این واقعیت صحه میذاره که اسپشیال سکوی پرش هست. و اگر حرف از رفتن یا ماندن زدم، ماندن در حد اعتدال هست نه اعتیاد… می دونی به چی فکر کردم که به اونجا برگشتم؟ من روز اولی که وارد اسپشیال شدم با چنان استقبالی مواجه شدم که واقعا بی نظیر بود و خیلی در روحیه ام تاثیر داشت. با خودم گفتم حالا نوبت من هست که از عضو جدیدی که مثل همون آیدای ناامید اون روز هست، استقبال کنم، ولی نیستم و از اون جا رفتم. پس برگشتم بخاطر آیدای اون روز. فعالیت زیادی هم ندارم، تقریبا هیچ. فقط هستم. برگشتن من دلیل شخصی داشت و نمی گم و انتظار ندارم که همه برگردن و برای همیشه اونجا باشن. چون من خودم هم نمی تونم.
    قصد این متن این نبود که بگم عده ای پشت کردن، فقط خواستم از معجزه ی اسپشیال بگم و اون پی نوشت برای اون بود که از افرادی مثل حسین قدردانی بشه.
    تمام حرف هات رو می فهمم و قبول دارم. هیچ کس برای همیشه نمی تونه در یک سایت فعال باشه و اصلا نباید باشه. و هدف متن چیز دیگه ای بود که تحت الشعاع پی نوشت قرار گرفت.
    کل متن پاسخ به این سوال بود: “آیا من قدر ناشناسم؟ نه، نیستم؛ پس چرا از آن جا بریده ام؟ ” اینکه هیچکدوم از ما قدرناشناس نیستیم و اگر رفتیم برای این بوده که خاصیت اسپشیال این هست که محل گذر باشه.
    دوستی با تو برای من هم با ارزش و باعث افتخاره و دوستت دارم.
    و اون مونای توی شعر دقیقا خودتی! Smile

  4. نارنجی می‌گوید:

    آیدای قهرمان ، نمیشه بیشتر بنویسی اما کمتر بنویسی!!
    منظورم اینه که تعداد پستهای بیشتر و برای اینکه برات زحمت نشه کوتاهتر بنویس .آخه ما دلمون برات تنگ میشه . یک کم از روزمره گیهات و علاقمندیهات بنویس .
    ____________________________________
    آیدا :
    سلام دوست عزیز و مهربانم
    ممنونم از لطف و محبتتون.
    راستش همیشه قصد دارم کوتاه بنویسم، ولی نمیشه. تازه کلی از مطالب تو ذهنم میزنم!
    چشم سعی میکنم بیشتر بنویسم و از روزمرگی هام Smile
    راستی، مطلبتون در مورد پدر عزیزتون رو خوندم. خیلی زیبا بود… ایشالا همیشه سلامت باشن و سایشون رو سرتون باشه.
    Smile

  5. diana می‌گوید:

    salooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooom,Aida jan,baba shaer ,ajab shere ghashangii bood 10 bar khoondamesh vaghean aliiiiiiiiiiiiiiiiiiii bood,baba shaer,nevisandeh damet garm,in estedado estefadeh kon,,shorooe kon tanbal khanoom,baz termet shorooeh she gir mishi ba darsat,bas taklifeh ketabet chi????Aida jan man az zaban faghat hamoon darke matlabo mikham,vaseh oonam faghat yadgirie kalamat lazemeh ya ghavaedam lazemeh???, Aida jan bara ghavaed ketabe khasi ke ghaboolesh dashteh bashio behem moarefi mikoni??mamnoom azize delam,rasti joojoo aksi ke gozashteh boodio negah mikard migoft baghiyash pas kooo?migoftam faghat hamineh,migoft bas chera man sare Aidaro nemibinam!!!
    _______________________________________
    آیدا :
    سلاااام دایانای عزیزم
    ممنونم از اینهمه لطف و محبتتون.
    چشم، نوشتن کتاب در دستور کار هست! بزودی ایشالا Smile
    دایانا جان، برای درک مطلب گرامر مهمه. البته چون کتاب درسی هست، لغت بیشتر لازمه تا گرامر.
    من خودم گرامر رو از روی بسته ی آموزشی PLS یاد گرفتم که فکر کنم الان دیگه تو بازار نیست. میگردم ببینم برای گرامر چه کتاب دیگه ای خوبه Smile
    ای جان، جوجو :*
    از طرف من ببوسینش Smile

  6. امیر می‌گوید:

    شاید ربطی به بحث نداشته باشه اما سوالی دارم که خواهش می کنم کمکم کنید.
    من اولین باری که در بچگی زن معلولی را روی ویلچر دیدم بدنم لرزید و از آن موقع تا به حال که ۱۸ سال دارم احساس خاصی به دختران معلول دارم مثلا عکس هایشان را جمع آوری می کنم یا فیلم هایشان رو ازyoutubeدانلود می کنم و با دیدن آن لذت می برم یا وقتی یه دختر معلول را در خیابون می بینم بدنم سست شده و فقط به او خیره می شوم یا از اینکه در آینده زنی معلول داشته باشم خوشحال می شوم.خواهش می کنم به من کمک کنید به نظر شما دلیلش چیست؟
    _______________________________________
    آیدا :
    سلام
    بنظر من این حالت شما عادی نیست. نه اینکه علاقمند شدن به دختری با بیماری حرکتی، کار عجیبی باشه. نه… این نوع علاقه ای که شما می فرمایید نسبت به هر انسان یا موجودی، عادی نیست. از اون گذشته، شما فقط چنین بیمارانی رو دیدین و باهاشون زندگی نکردین تا با مشکلاتشون آشنا بشید. در صورتی به خودتون اجازه بدید که به زندگی کردن با چنین دختری فکر کنید که اول بخوبی مشکلات چنین بیمارانی رو بشناسید و مطمئن بشید که تواناییش رو دارید. در واقع اطمینان حاصل کنید که مرد این راه هستید. در غیر این صورت فقط به اون دختر صدمه ی عاطفی می زنید و این یکی از ناشایسته ترین و نابخشوده ترین اعمال هست.
    من دلیل این حالت رو در شما نمی دونم. فقط می دونم که عادی نیست و اینکه می گید که از بچگی این حالت رو دارید، نشان میده که مشکلتون ریشه دار هست و باید به فکر روانکاوی و درمان باشید. این حرفم توهین به شما و تحقیرتون نیست، بلکه توصیه ای دوستانه است و جوابی منطقی و دلسوزانه به سوالتون.
    و اینکه نمی خوام قضاوتتون کنم ولی از ادبیاتتون اینطور تصور میشه که نیتتون خیر نیست. اگر افکارتون مثل کامنت گذار پست قبل نیست و نیت پلید ندارید، بهتون توصیه میکنم که ادبیاتتون رو عوض کنید.
    و افاضات کامنت گذار پست قبل: “من متولد ۶۵ هستم و معلول نیستم
    بعضی از خانواده ها هستند که وضعیت مالی خوبی دارند ولی بخاطر اینکه دخترشون بخاطر معلولیت نتونسته ازدواج کنه،غمگین هستند،که از نظر روحی به اون دختر خیلی فشار وارد میشه،این جور خونواده ها به داماد کمک میکنند و همه جوره هواشو دارند،اگه موردی اینطوری سراغ داشتید خبرم کنید”

  7. موناmona.special.ir می‌گوید:

    به امیر
    باید به روانپزشک مراجعه کنید
    مشکل خیلى حادى نیست و حل میشه فقط حتما مراجعه کنید تا در آینده زندگی توام با آرامش داشته باشید
    __________________________________
    آیدا :
    ایشون مشاور هستن و توصیشون حرفه ای هست و به نفع شما.
    حتما برای روانکاوی اقدام کنید.

  8. نارون می‌گوید:

    از این پست هم سلام
    چقدر قشنگ نوشته بودید مثل همیشه. درست میگید، اسپشیال برای خیلی‌ها یه بال پروازه. برای من جایی بود که دوستان عزیزی چون شما رو یافتم Smile و کلی از شما و دیگر دوستان یاد گرفتم.
    روج نوید عزیز شاد. امیدوارم کشور اسپشیال همیشه پرقدرت باشه
    و ممنون که هستید آیدای آسمانی :*

  9. ستاره مستور می‌گوید:

    سلام آیدا جان، خوبی خواهری ؟ ( میتونم بهت بگم آجی؟)
    چن وقتی میشه که با وبت روحیه میگیرم. واقعا برام یه الگوی واقعی هستی. یه دلاور و یه جنگجوی پیروز… دوست دارم بیشتر باهات آشنا شم. هر جای زمین خدا که هستی، برات آرزوی خوشبختی میکنم و دعا میکنم هر چه زودتر سلامتی تو بدست بیاری. پیشنهاد میکنم این کتابا رو حتما تهیه کنی و بخونی و اعمالشو انجام بدی. به امید سلامتی کاملت خواهری جونم… گنجهای معنوی، اسرار معنوی، گنجینه های معنوی و میتونی به این سایت خیلی خوب هم بری و در مورد بیماریت توضیح بدی و یه ذکری برای خوب شدنت بگیریwww.didebina.com و از این سایتwww.inapply.com هم میتونی کتابای خوبی دانلود کنی و ازشون استفاده کنی. مطالب فوق العاده ای دارن. حیف که نمیشه کپیش کرد، وگرنه من خریدم، برات میفرستادم. امیدوارم که حرفامو پشت گوش نندازی خواهری جونم. با افتخار لینک شدی آجی خوشگله ام. دوست دارم. یا علی

  10. ستاره مستور می‌گوید:

    هرگز چشمانت را از آسمان بر ندار
    آنجایی که خدا زندگی می کند
    آنقدر به آسمان چشم بدوز تا خدا را ببینی
    سرت را بالا بگیر
    شک نکن . . .
    خدا خودش را از تو پنهان نمی کند
    او دیدنی ترین است![گل][گل][گل]

  11. ستاره مستور می‌گوید:

    خداوند کلیدهای گنجینه های خویش را در دستان تو گذاشته است. چرا که به تو اجازه داده است که از او بخواهی. پس هرگاه بخواهی می توانی درهای نعمتش را با دعا بگشایی و ریزش باران رحمتش را طلب کنی

  12. ستاره مستور می‌گوید:

    خـــــــــــــــــدای من
    دســــــــتانــت که مال من باشند
    هــــــــــیچ کــــــــــس مــــــــرا دست کم نمیگیرد…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Click to Insert Smiley

SmileBig SmileGrinLaughFrownBig FrownCryNeutralWinkKissRazzChicCoolAngryReally AngryConfusedQuestionThinkingPainShockYesNoLOLSillyBeautyLashesCuteShyBlushKissedIn LoveDroolGiggleSnickerHeh!SmirkWiltWeepIDKStruggleSide FrownDazedHypnotizedSweatEek!Roll EyesSarcasmDisdainSmugMoney MouthFoot in MouthShut MouthQuietShameBeat UpMeanEvil GrinGrit TeethShoutPissed OffReally PissedMad RazzDrunken RazzSickYawnSleepyDanceClapJumpHandshakeHigh FiveHug LeftHug RightKiss BlowKissingByeGo AwayCall MeOn the PhoneSecretMeetingWavingStopTime OutTalk to the HandLoserLyingDOH!Fingers CrossedWaitingSuspenseTremblePrayWorshipStarvingEatVictoryCurseAlienAngelClownCowboyCyclopsDevilDoctorFemale FighterMale FighterMohawkMusicNerdPartyPirateSkywalkerSnowmanSoldierVampireZombie KillerGhostSkeletonBunnyCatCat 2ChickChickenChicken 2CowCow 2DogDog 2DuckGoatHippoKoalaLionMonkeyMonkey 2MousePandaPigPig 2SheepSheep 2ReindeerSnailTigerTurtleBeerDrinkLiquorCoffeeCakePizzaWatermelonBowlPlateCanFemaleMaleHeartBroken HeartRoseDead RosePeaceYin YangUS FlagMoonStarSunCloudyRainThunderUmbrellaRainbowMusic NoteAirplaneCarIslandAnnouncebrbMailCellPhoneCameraFilmTVClockLampSearchCoinsComputerConsolePresentSoccerCloverPumpkinBombHammerKnifeHandcuffsPillPoopCigarette