اتونومیک دیس رفلکسی (۳ – در معنای واقعی کلمه!)

پیشتر در مورد اتونومیک دیس رفلکسی که یکی از عوارض شایع و بغرنج حاصل از ضایعات نخاعی است نوشته ام، ولی در آن زمان هنوز اوج آن را تجربه نکرده و بطور تجربی درک نکرده بودم که این عارضه چقدر می تواند خطرناک باشد…

برای کسانی که با این عارضه هیچ آشنایی ای ندارند، بهتر است که ابتدا دو پست پیشین این مطلب را مطالعه بفرمایند (۱ و ۲) ؛ ولی در یک نگاه کلی:
اتونومیک دیس رفلکسی، خود عارضه ای است متشکل از طوماری از عوارض و حالت های ناخوشایندی که حتی می توانند برای بیمار کشنده باشند. علائم ظهوری تا حد زیادی مشابه حالت های پیش از سکته ی قلبی است. اطلاع از آن و آشنایی از چگونگی برخورد با آن برای هر بیمار نخاعی لازم و حتی می توان گفت حیاتی است.

همانطور که در دو پست آغازین این مبحث گفتم، این عارضه تنها عارضه ای بود که از خیل عوارض حاصل از ضایعه ی نخاعی به تدریج و با توسل به تغذیه ی سالم در من رو به افول گذاشت؛ بطوریکه دیگر کاملا آن را از یاد برده بودم؛ اما…

حدود یک سال و نیم پیش، یک روز صبح از خواب بیدار شدم، نشستم و مثل همیشه بلافاصله بعد از صبحانه مشغول درس خواندن شدم. نزدیک ظهر حالت های اتونومیک دیس رفلکسی بصورت خیلی خفیف در من ظاهر شد. در سرم احساس مور مور شدن می کردم، عرق می ریختم و دست و پاهایم سرد بودند. با خود گفتم که حتما در پوزیشن بد و نامناسبی نشسته ام و یک جای بدنم تحت فشار است. به هوای آنکه دراز که بکشم رفع می شود، به مادرم چیزی نگفتم. نهار خوردم و دراز کشیدم. تا عصر که دوباره بنشینم علایم با شدت کمتری ادامه یافتند. آن روز دفع ادرارم بسیار کم بود و گذاشتم به حساب آنکه مصرف مایعاتم کم بوده است. عصر که دوباره نشستم علائم شدت یافتند. تعریق شدیدتر شد. به مور مور شدن سر، سردرد کوبشی در شقیقه هایم نیز اضافه شد. دست و پایم یخ، پوستم نیمه کبود با لک های قرمز، و ضربان قلبم نیز شدت یافت. و همینطور احساس سنگینی در قفسه ی سینه و تنگی نفس. و جالب تر از همه آنکه، اسپاسم پاهایم که در این ۹ سال همراه همیشگی ام بوده است، کاملا از بین رفته بود و پاهایم بطرز نگران کننده ای شُل و لَس شده بودند. حدود ساعت ۸ شب دیگر طاقت نیاوردم و دراز کشیدم. پس از دراز کشیدن علایم بشدت فوران یافت و سرم بقدری درد می کرد که نمی توانستم بر روی بالشت بگذارم. سردردی که از سمت راستِ پسِ سرم شروع می شد، در یک خط کلفت تا شقیقه و چشم راستم امتداد می یافت، و تمام پیشانی و قدری هم چشم چپم را در بر می گرفت. سردردی بسیار مشابه آن سردرد وحشتناکی که موقع خونریزی نخاع و ایجاد ضایعه ی نخاعی تجربه کرده بودم، ولی تا حدی خفیف تر، بطوریکه مثل آن زمان باعث نمی شد عربده! بزنم… آنجا بود که به مادرم گفتم که از صبح چنین حالت هایی را دارم و با اینکه می دانستم این بار موضوع جدی است، ولی برای آنکه نگران نشوند گفتم: «همان اتونومیک دیس رفلکسی خودمان است که دوباره بازگشته و مهم نیست و رفع خواهد شد، اما محض اطمینان فشارم را بگیرید.» پدرم با فشارسنج دیجیتالی مچی فشارم را گرفتند. من و مادر پرسیدیم: «خب؟ چند بود؟» پدر گفتند: «نه، این حتما ایراد دارد.» رفتند و فشارسنج دیجیتالی بازو را آوردند و باز هم آنچه را که فشارسنج نشان داد باور نکرده و تکنولوژی را محکوم کردند.

این بار با فشارسنج تلمبه ای فشارم را گرفتند و ناباوریشان را انداختند گردن گوشهایشان و خطاب به مادر گفتند: «شما بگیرید. من درست نمی شنوم.» مادر هم فشار مرا گرفتند و به نقل از گوشهایشان گفتند: «گوشهایم می گویند ۱۹۰ روی ۱۰۰» و پدر و مادر وقتی دیدند که حرف گوشهایشان یکی در آمد، سریع با عموی مرحومم (ایشان پزشک بودند؛ روانپزشک) تماس گرفتند و ایشان فرمودند که فورا به اورژانس زنگ بزنید. تا اورژانس بیاید فشارم رسید به ۲۱۰ روی ۱۱۰ و سردرد ضربان دارم، دیگر آخم را در آورده بود و من که به این سادگی ها آخ نمی گویم، واقعا خودم را کنترل می کردم که فریاد نزنم… (در مورد اعداد مینیمم فشارم چندان مطمئن نیستم، ولی حول و حوش ۱۰۰ و بیشتر از آن بود.)

اورژانسی ها آمدند و خیلی هم زود آمدند. فشارم را که دوباره ۱۹۰ شده بود گرفتند و فوری یک قرص کاپتوپریل – تدافارم زیر زبانم گذاشتند و من که تمام بلاهایی که تا به امروز سرم آمده را پذیرفته ام، ولی باورم نمی شد روزی بیاید که یک قرص را بجوم و بمکم… یعنی من همیشه از این کار متنفر بودم… که آن هم سرم آمد…

بعد از حل شدن کامل قرص فشارم به ۱۶۰ رسید، ولی اورژانسی ها گفتند که برای تشخیص علت، بهتر است تشریف ببریم بیمارستان و البته گفتند که آن ها فقط اجازه دارند بیماران را به بیمارستان دولتی ببرند و عاقلانه تر است که به اورژانس های دولتی نرویم. آمبولانس خصوصی بگیریم و برویم بیمارستان خصوصی… ما هم با آمبولانس آشنایمان تماس گرفتیم و تا آن ها برسند فشارم دوباره رفت حدود ۲۰۰ و در همین حین ناگهان متوجه شدم که زیر شکمم مثل یک بادکنک برآمده شده است. و آن مثانه ی رو به انفجار من بود و ما هم که بخاطر سردرد فوق تصور من که همانطور که گفتم خیلی شبیه به سردردی بود که شب قبل از ایجاد ضایعه در نخاعم داشتم، از بیم آنکه مشکلی در نخاعم باشد به فکرمان نرسید که با سوند، مثانه را تخلیه کنیم. اورژانسی ها هم که تا آمبولانس خصوصی برسد چند دقیقه ای مانده بودند و با اینکه ورم زیر شکمم را دیدند هیچ کار نکردند و هیچ تشخیصی ندادند! پس برای چه آنجا بودند، نمی دانم… بالاخره آمبولانس آشنایمان رسید. با هر تکانِ حاصل از جابجایی از روی تخت به برانکارد سردردم شدت می یافت و دیگر قادر به کنترل خود نبودم و از درد می نالیدم. آقای آمبولانسی برخلاف اورژانسی ها معتقد بودند که خدمات اورژانس بیمارستان های دولتی بهتر است و پزشکان و رزیدنت های بیشتری حضور دارند و ما را از رفتن به اورژانس بیمارستان های خصوصی اکیدا منع کردند… سرانجام مرا بردند به اورژانس مغز و اعصاب بیمارستان ایکسِ مشهد و من که می دانستم، یعنی فکر می کردم که اتونومیک دیس رفلکسی یکی از حالت های اورژانس شناخته شده است و فقط کافیست بگویم که بیمار نخاعی هستم و دچار حملات اتونومیک شده ام تا اقدامات لازم را شروع کنند تا دکتری بالای سرم آمد سریع گفتم: «من دچار حملات اتونومیک دیس رفلکسی هستم.» دکتر: «هان؟!»

پدرم گفتند: «از سر شب فشارش حدود ۲۰۰ بوده است و اورژانس فلان اقدامات را انجام داد و …»

دکتر فشارم را گرفت. در آن لحظه فشارم ۱۶۰ بود و سردردم تا حدی کمتر.

من دوباره گفتم: «حالت های اتونومیک دیس رفلکسی دارم.»

دکتر نگاهم می کرد.

من: «ضایعه ی نخاعی از گردن هستم.»

دکتر: «چرا تراک (لوله ی تنفسی) داری؟»

من: «بخاطر تنگی تراشه، تی تیوب (نوع دیگری از لوله ی تنفسی) دارم… اما الان، تعریق شدید دارم. سردرد کوبشی. تپش قلب…»

همچنان نگاهم می کند.

من: «آهان، راستی زیر شکمم ورم کرده.»

دکتر گفت: «اِ ببینم» و شکمم را معاینه کرد و رفت و به جایش یک رزیدنت مغز و اعصاب آمد.

من: «سلام. من دچار حملات اتونومیک دیس رفلکسی شدم.»

رزیدنت خود را به نشنیدن زد و دوباره شکمم را معاینه کرد و دستوری نوشت تا مرا به اورژانس اورولوژی منتقل کنند.

در اورژانس اورولوژی متخصصی آمد و معاینه ام کرد و با بی حوصلگی به بهیار گفت که یک سوند فولی بیاورد. و هر چه من اتونومیک اتونومیک کردم، پاسخم نگاه بود.

با گذاشتن سوند و تخلیه ی مثانه حالم خیلی بهتر شد، ولی با کوچکترین تکانِ سوند سردرد کوبشی، با شدت، در همان مسیر برمی گشت و تا مدتی ادامه می یافت.

حدود سه ربع بعد رزیدنت اورولوژی ای آمد تا ببیند حالم چطور است. من با اینکه کاملا ناامید شده بودم با درماندگی گفتم: «من حالت های اتونومیک دیس رفلکسی دارم.»

رزیدنت: «اِ تو میدونی دیس رفلکسی اتونوم چیه؟!»

من: «اِااا مگه شما هم می دونین چیه؟!!!» و با خوشحالی تمام حالت هایم را برایش شرح دادم و گفتم: «به هر که گفتم فقط نگاهم کرده است. چقدر خوب که شما حرفم را می فهمید…»

رزیدنت، آقای دکتر جوانی بود همه چیز تمام… با حوصله، مهربان، باسواد، مقید، با متانت و موقر… سری به نشانه ی تاسف و همدردی تکان داد، لبخند زد و گفت: «اشکال نداره. الان که حالت بهتره.»

من می خواستم تا صبح در اورژانس بمانم و حتی بستری شوم تا علت اتساع مثانه و احتباس ادراری ام که تا آن زمان سابقه نداشت مشخص شود. در واقع می ترسیدم بروم خانه و دوباره حالم بد شود و دیگر این رزیدنت را پیدا نکنم. ولی رزیدنت گفت که خیالم راحت باشد. بروم منزل و پزشک مناسبی را انتخاب کنم تا ویزیتم کند. و تاکید داشت که در بیمارستان، عفونت هم خواهم گرفت.

خلاصه با سوند فولی برگشتیم منزل و تا فردا صبحش حالم خوب بود، ولی با هر تکان سوند، آن سردردِ وحشتناک، حتی با شدت بیشتری باز می گشت و نیم ساعتی دوام می آورد. نزدیک ظهر که می خواستیم سوند را خارج کنیم، دوباره چنان سردردی بر من عارض شد که بلافاصله آمبولانس گرفتیم و از آن جایی که باورم نمی شد که چطور رگ های سرم، دستکم یک مویرگم، در اثر این همه فشار پاره نمی شوند و با خود می اندیشیدم که: «یعنی من دوباره این خانه را خواهم دید!» برگشتیم به همان اورژانس شب قبل. و باز هم داستان اتونومیک اتونومیک گفتن من و نفهمیدن، یا خود را به نفهمیدن زدن متخصصان مغز و اعصاب آغاز گشت… در آخر به اصرار خودمان یک سونوگرافی و سی تی اسکن گرفتیم و برای بار اول در عمرمان به جای سی تی اسکن ظاهر شده بر روی کلیشه ی طلقی، سی تی اسکن چاپ شده بر روی کاغذ را دیدیم که چنان کاغذش بی کیفیت بود که به درد پاک کردن شیشه ی پنجره هم نمی خورد. پس سی تی اسکنمان را تا کرده و گذاشتیم جیب بغلمان!

در کلینیک مغز و اعصاب هم نیم لیتر سرم برایم تزریق کردند که من مناسبتش را نفهمیدم و به درخواست خودمان سوند فولی را خارج کردند و با سی تی جیبی و سونوی فوق بی کیفیت برگشتیم منزل.

با مراجعه به چند پزشک و نشان دادن سونو دلیل احتباس ادراری ام مشخص نشد و در سونوگرافی های آتی هم مشکلی از لحاظ اورولوژی دیده نشد. اما آن مسیر از سرم بسیار حساس شده بود و تا هفته ها، روزی چند بار و هر دفعه بمدت بیست دقیقه چنان دردی می گرفت که آخم در می آمد و هنوز هم اگر کمی به سرم در آن مسیر فشار وارد آید، کمی، برای لحظه ای، درد می گیرد.

و تجربه ای که از تمام این ماجرا کسب کردم آنکه،

اولا اگر دچار حملات اتونومیک دیس رفلکسی در حد اورژانس شدید، انتظار نداشته باشید که پرستار یا پزشک آمبولانس اورژانس، و همچنین پرستاران و پزشکان اورژانس بیمارستان ها از اتونومیک دیس رفلکسی گفتن شما سر در بیاورند. نمی دانم شاید می فهمیدند و لزومی نمی دیدند که برای بیمار توضیحی بدهند، ولی شک ندارم که چهره شان حکایت از بی اطلاعی می داد… اما هنوز هم برای من باور پذیر نیست که رزیدنت ها و متخصصان مغز و اعصاب با اتونومیک دیس رفلکسی آشنایی نداشته باشند… شاید هم چون شب بود و مستی خواب و خماری نیم چرت و … ولی از خیر نگذریم؛ همه شان بی نهایت مهربان بودند و همین رفتار شایسته شان به هر چیزی می ارزید…

و دوم اینکه؛ اگرچه دلایل متعددی سبب ایجاد حالت های اتونومیک دیس رفلکسی می شوند، اما حملات حاد و خطرناک آن اغلب بخاطر مشکلی در مثانه است. اگر سوند دارید و دچار این حملات می شوید اول سوند را بررسی کنید که مثلا دچار انسداد نشده باشد؛ و اگر سوند ندارید و حالت های حاد اتونومیک در شما بروز کرده است، ابتدا به سونداژ و تلخیه ی مثانه اقدام کنید.

پی نوشت: تابحال من از هر یک از عوارض حاصل از ضایعات نخاعی که گفته ام، آن عارضه فورا و بشدت بر من هجوم آورده است… اگر بعد از ارسال این پست، دیگر خبری از من نشد… (آیکون قطره اشکی آویزان از گوشه ی مژگان، صدایی نیمه لرزان و بغض آلود، و چهره ای که رنگ دلتنگی به خود گرفته…)
نترسید من صد تا جان دارم… (آیکون برق شیطنت در چشمان) اگر خبری از من نشد بدانید که دارم در یکی از اورژانس های مشهد، کنفرانس اتونومیک دیس رفلکسی می دهم!

پی نوشت ثابت: آقایی به نام علی دارای معلولیت جسمی-حرکتی فلج اطفال که با وجود مهارت هایی که در ادامه خواهم گفت، تنها بخاطر محدودیت حرکتی و راه رفتن با یک عصا که آن هم هیچ اختلالی در عملکردشان ایجاد نمی کند از مصاحبه های شغلی رد می شوند. در صورتی که پیشنهاد شغلی برای ایشان دارید از طریق من با ایشان تماس حاصل نمایید.

علی، متولد سال ۵۹، ساکن رشت (البته برای کار به هر نقطه ای از ایران خواهند رفت). دارای مدرک کارشناسی کامپیوتر- نرم افزار؛ مهارت در زمینه ی الکترونیک برنامه نویسی SQL.C.C++.C#html. و گذراندن دوره ی شبکه و آشنایی با نرم افزار هلو در امور حسابداری.

پی نوشت ثابت: دوست عزیزی موفقیتی کسب کرده و روباتی را طراحی کرده اند، جهت تسهیل امور بیماران حرکتی و ارتقاء استقلال ایشان… برای تولید انبوه این وسیله نیاز به جذب سرمایه گذاران است. در صورت تمایل به سرمایه گذاری در این طرح، به وبلاگ ایشان مراجعه کنید.

پی نوشت ثابت: دوست بسیار عزیزی کل مطالب این وبلاگ را، از ابتدا تا پایان سال ۹۱، بصورت پی دی اف یا کتاب الکترونیکی درآورده اند. اگر کسی تمایل دارد که این فایل پی دی اف را به صورت پیوست در ایمیلش دریافت کند تا برای دوستانش نیز بفرستد، ایمیلی به ایمیل زیر بفرستد تا آن را برایش ارسال کنم… متشکرم…

این نوشته در به اشتراک گذاشتن تجربیات... ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

46 پاسخ به اتونومیک دیس رفلکسی (۳ – در معنای واقعی کلمه!)

  1. بازتاب: به همین سادگی… | آیدا …آیدا …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Click to Insert Smiley

SmileBig SmileGrinLaughFrownBig FrownCryNeutralWinkKissRazzChicCoolAngryReally AngryConfusedQuestionThinkingPainShockYesNoLOLSillyBeautyLashesCuteShyBlushKissedIn LoveDroolGiggleSnickerHeh!SmirkWiltWeepIDKStruggleSide FrownDazedHypnotizedSweatEek!Roll EyesSarcasmDisdainSmugMoney MouthFoot in MouthShut MouthQuietShameBeat UpMeanEvil GrinGrit TeethShoutPissed OffReally PissedMad RazzDrunken RazzSickYawnSleepyDanceClapJumpHandshakeHigh FiveHug LeftHug RightKiss BlowKissingByeGo AwayCall MeOn the PhoneSecretMeetingWavingStopTime OutTalk to the HandLoserLyingDOH!Fingers CrossedWaitingSuspenseTremblePrayWorshipStarvingEatVictoryCurseAlienAngelClownCowboyCyclopsDevilDoctorFemale FighterMale FighterMohawkMusicNerdPartyPirateSkywalkerSnowmanSoldierVampireZombie KillerGhostSkeletonBunnyCatCat 2ChickChickenChicken 2CowCow 2DogDog 2DuckGoatHippoKoalaLionMonkeyMonkey 2MousePandaPigPig 2SheepSheep 2ReindeerSnailTigerTurtleBeerDrinkLiquorCoffeeCakePizzaWatermelonBowlPlateCanFemaleMaleHeartBroken HeartRoseDead RosePeaceYin YangUS FlagMoonStarSunCloudyRainThunderUmbrellaRainbowMusic NoteAirplaneCarIslandAnnouncebrbMailCellPhoneCameraFilmTVClockLampSearchCoinsComputerConsolePresentSoccerCloverPumpkinBombHammerKnifeHandcuffsPillPoopCigarette