نخستین پست سال ۹۲…

از چهار سال پیش که با خرید یک دستگاه بالابر، امکان انتقالم به روی ویلچر فراهم شد، هر سال تصمیم می گرفتم که برای سال تحویل از تخت پایین بیایم و به جای آنکه هفت سین را بر روی میزِ جلوی من بچینند و همه دور تخت من جمع شوند، بر گِرد سفره ی هفت سین، سال جدید را آغاز کنیم.

ولی هیچگاه این تصمیم عملی نمی شد؛ زیرا یا زمانِ تحویل سال نامناسب بود و یا من در شرایط مناسبی نبودم. و شرایط مناسب برای من یعنی میزان شدت سوزش! اگرچه فاکتورهای دیگری نیز در فراهم آوردن این شرایطِ مناسب دخیل هستند، ولی دو عامل، از سایرین مهمترند که یکی از آن ها سوزش است.

کلا زندگی من را سوزش (دردهای نوروپاتیک) برنامه ریزی می کند. اینکه چه بخورم (حتی اینکه به چه مقدار و چه زمانی)، کی و چقدر بخوابم؛ چه بپوشم و …

برای آنکه برایتان ملموس تر شود، بطور مثال باید بگویم که بسیاری از مواد غذایی و خوراکی ها در من سبب افزایش سوزش می شوند و در لیست ممنوعه قرار دارند. (که البته این لیست هر روز پر طول و طویل تر می شود.)

و همچنین لباس… من همیشه بر روی تخت، پیراهن های نازک و نخی ای می پوشم که بصورت گان (۱) طراحی شده اند. بصورت گان، برای سهولت در پوشیدن و تعویض لباس؛ و نخی و نازک، زیرا اگر لباسم کمی کلفت باشد و در آن الیاف مصنوعی بکار رفته باشد سبب افزایش شدید سوزش می شود.

ولی اگر بخواهم به روی ویلچر بیایم برای جلوگیری از صدمه به نقاط مختلف پوست بدن، چه در هنگام جابجایی از تخت به ویلچر و بلعکس، و چه در طول مدت نشستن بر روی ویلچر، بایستی بلوز و شلوار بلند و جوراب بپوشم.

اگر سوزشم زیاد باشد حتی تحمل نگاه کردن به این لباس ها را هم ندارم، چه برسد که آن ها را بپوشم و شدت سوزش را بیشتر هم بکنم. ولی اگر سوزشم متعادل باشد، می توانم خودم را قانع کنم به پوشیدن این حجم از لباس و تحمل افزایش سوزشِ حاصل از آن.

و هر سال، یا سال تحویل در نیمه شب بود، و یا جناب سوزش خان مست کرده و عربده کشی راه انداخته بودند!

امسال اگرچه جناب سوزش خان اخم و تخم و بهانه گیری کرده و مدام به سوی سیم آخر دست درازی می کردند، ولی عاقبت نتوانستند دست کوتاهشان را به سیم آخر برسانند و آن را بنوازند. از طرفی، زمان تحویل سال مناسب بود و من پی همه چیز را به تن مالیده، چشم به روی شرعیات! بسته، بدون اجازه ی آقامون! سوزش خان کبیر و بی توجه به عقوبت عمل، قایمکی لباس پوشیده، بزک کرده و پاورچین پاورچین سوار ویلچر شده و گازش را گرفتم و یک ثانیه ی بعد، خودم را به یک متر آن ورتر، به پای بساط لهو و لعب نوروز! رسانیدم. (هفت سین در اتاق من چیده شده بود.)

بگذریم که بعدا از جناب سوزش خان حدش را خوردم، ولی گناهش زیر دندانم مزه داد!

بله دوستان… این شد که بنده پس از هشت سال، نهمین سال تحویل پس از تولدی دیگر را در کنار سفره ی هفت سین جشن گرفتم…

. . .

بعد از تحویل سال با خود گفتم: «اینهمه سال سوزش خان به سیم آخر زد، حالا یک بار هم من به سیم آخر بزنم؛ که اصولا گناه اَکمَلَش خوش است! پس گناه را به نهایت برسانم و خدا را چه دیدی، شاید سوزش خان غضب کرد و طلاقم داد و جانم هم خلاص شد…»

پس بار دیگر گاز ویلچر را گرفتم و از اتاق رفتم بیرون…

روز عید از اول صبح باران آمده بود و پس از تحویل سال با اینکه آفتاب شده بود، ولی هوا به سردی می زد. اما شیطان درونم مرا ترغیب می کرد که آن چه را در سر دارم عملی کنم. پس رو به پدر مادر کرده و گفتم:

«بریم تو حیاط؟»

در پی این سوال غافلگیرانه، هر دُوان به یکدیگر نگاهی انداخته و پدر زیر لب گفتند که: «سرد است» و مادر با تردید فرمودند: «ولی آفتاب هم هست» و من گفتم: «همه اش پنج دقیقه» و نهایتا دلشان نیامد که مستقیما “نه” بگویند و مادر پیشنهاد دادند که: «درِ تراس را باز می کنم. خودت بِسَنج!»

پس با این حساب که دختراشان منطقی است، تصمیم را به عهده ی خودم گذاردند، ولی نمی دانستند که اگرچه من اغلب باتدبیر هستم ولی اگر ویرم بگیرد، سنگ پای قزوین در مقابلم مظلوم می نماید!

. . .

مادر پرده ها را به کناری زدند. ساقه ی سبز و نورس بوته ی گل شیربرنجی گویی با کنجکاوی سرک می کشید و از آفتابِ درخشانی که چون کف پوشی مخملین در تراس پهن بود می پرسید: «این دیگر کیست؟ تابحال او را ندیده ام… می شناسی اش؟»

و من و آفتاب نگاهی به یکدیگر انداخته و سپس به رویش لبخند زدیم و گفتیم: «آری، ما پارسال دوست بودیم و امسال آشنا…»

و آنگاه درِ تراس باز شد. ناگهان نسیم خنکی به صورتم خورد و عطر روح نوازی در مشامم پیچید که بی اختیار گفتم: «بوی بهار…»

آنطور که من گفتم “بوی بهار…” دیگر جای حرفی باقی نماند. لحظه ای بعد با ژاکتی بر روی دوش و پتویی بر روی پا وارد آسانسور شدم…

حالا بگذریم از این که از همان لحظه ای که وارد پارکینگ شدم، دندان هایم شروع کرد به تیک تیک لرزیدن و رنگم از سرما پرید، ولی من، آیدا، سنگ پای اصل مشهد!، عزم حیاط را داشتم. آن بنفشه های اغواگر نیز مدام از درون باغچه چشمک می زدند. پس من نبودم. دستم هم نبود. تقصیر آستینم هم نبود. بلکه بنفشه ها مرا اغفال کردند. بله!

و وارد حیاط شدیم… یک لحظه، آفتاب مرا در آغوش گرم خود کشید و بوسه ی پر حلاوتی بر پیشانی ام زد که حرارت مطبوعش تا عمق جانم نفوذ کرد… و اینگونه من و آفتاب پس از مدت ها دیداری تازه کردیم…

ولی باد ذوق کرده و بازی اش گرفته بود. به دورم می پیچید و موهایم را به هم می ریخت. نمی گذاشت با بنفشه ها خوش و بِش کنم و در میان حرفمان می پرید. انگار حسادت می کرد و تمام توجه مرا به خود می خواست.

خلاصه با عجله چند عکس با بنفشه ها گرفتم و خیلی سریع خداحافظی کرده و ویلچرم چهار چرخ داشت، چهار تا دیگر هم قرض کردیم و تا من از سرما بیهوش نشدم به خانه بازگشتیم…

بقیه ی عصر و شب را مجبور شدم در زیر ۳ پتو و با کلاهی بر سر روی تخت دراز بکشم، قرص و چای و سوپ داغ بخورم و بلرزم و عطسه کنم. سوزش خان هم که تازه متوجه وقایع شده بود… دیگر نپرسید چه ها که نکرد…

البته من بی گدار به آب نزده بودم! در این سال ها دستم آمده است که سرماخوردگی ام را می توانم در همان ابتدا با پوشاندن خود با چند پتو و خوردن مایعات داغ و چند فوت و فن دیگر مهار کنم. ولی خُب، اینکار به قیمت افزایش سوزش تمام می شود. اما من راضی بودم و شیرینی گناهم به تلخی عقوبتش می چربید…

_________________________

(۱) گان: پیراهنی که از پشت باز است و می توان بوسیله ی چند بند، آن را از پشت بست. لباس های اتاق جراحی، هم برای پرسنل جراحی و هم بیمار، از این نوع است. همچنین در آی سی یو نیز لباس بیماران، گان هست. (کلا در جاهای مختلفی کاربرد دارد.)

 

پی نوشت: امروز، چهاردهم فروردین، یا بقول معروف خودم “چهارده به در!”، مصادف است با ولادت با سعادت چهارمین و آخرین اختر تابناک آسمان خانواده ی آیدا اینا، که بنده هستم… و همچنین ولادت دومین دُخت مکرمه ی خودم، قطره قطره تا دریا…

امسال اولین تبریک را دوست عزیز و نویافته ای به من گفتند و نخستین هدیه را نیز ایشان به من و قطره ام پیشکش کردند. همان کسی که اولین عیدی را نیز از او دریافت کردم. و هر دوی این هدایا برایم بسیار ارزشمندند…

چند دوست دیگر نیز پیشاپیش تبریک گفتند و من ماندم مبهوت محبت اینان که اصلا چطور یادشان بود!

این دوستان و آن دوست نویافته خالصانه ترین جلوه ی محبت و دوستی واقعی را نشانم دادند.

با تشکر از ایشان و همه ی دوستانم که بی گمان، خالصند و واقعی…

آیدای فینقیلی ۲۹ ساله شد، و قطره ام ۱ ساله…

(“۲۹″ اشتباه تایپی بود! ببخشید، اصلاحش می کنم… ۹ ساله شدم! :دی)

پی نوشت: همانطور که در پی نوشت پست قبل گفتم، دوست بسیار عزیزی عیدی ارزشمندی به من تقدیم داشتند. ایشان کل مطالب این وبلاگ را، از ابتدا تا پایان سال ۹۱، بصورت پی دی اف یا کتاب الکترونیکی درآوردند. اگر کسی تمایل دارد که این فایل پی دی اف را به صورت پیوست در ایمیلش دریافت کند تا برای دوستانش نیز بفرستد، ایمیلی به ایمیل زیر بفرستد تا آن را برایش ارسال کنم… متشکرم…

این نوشته در روزمرگی, مناسبت ها ... ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

67 پاسخ به نخستین پست سال ۹۲…

  1. "اول" می‌گوید:

    “اول”
    تو در صدف خویش گوهر ساختنی
    تولدتان مبارک
    ____________________________________
    آیدا :
    Smile
    خیلی متشکرم دوست مهربانم…
    ممنون از محبت تون…

  2. فرناز می‌گوید:

    برات آرزو می کنم همیشه سرشار از شور زندگی باشی. همینجوری که هستی . با روحیه و با تدبیر. دوستت دارم و توادت مبارک.
    ____________________________________
    آیدا :
    خیلی ممنونم فرناز عزیزم…
    مرسی Smile

  3. mohammad می‌گوید:

    سلام مجدد دوست دوست داشتنی من.

    “جشن تو جشن تولد تموم خوبیاست … جشن تو شروع زیبای تموم شادیاست … تولدت مبارک تولدت مبارک”
    __________________________________
    آیدا :
    خیلی ممنونم دوست مهربانم Smile
    خیلی خیلی ممنون…

  4. ریحانه می‌گوید:

    تولدت مبارک آیداجون
    بابت تاخیر در تبریک عذرمیخوام
    بوس
    _______________________________
    آیدا :
    ممنونم ریحانه ی عزیزم
    دیر نشده… همین امروزه Smile
    ممنون…

  5. lady m می‌گوید:

    ایدا تولدت توی چه روز خوبیه. من نمی دونستم تولدت خیلی خیلی مبارک. سال نو رو هم که خوب شروع کردی . امیدوارم خاطرات خوبی برات توی این سال رقم بخوره
    ________________________________________
    آیدا :
    خیلی ممنونم دوست عزیزم
    ایشالا برای همه سال خوبی باشه…

  6. زهرا می‌گوید:

    سلام آیدای عزیزم
    تولدتون مبارک
    امیدوارم تولد بعدیتون هم تو همین سال باشه…
    __________________________________
    آیدا :
    خیلی ممنونم دوست من
    ایشالا Smile

  7. بهاره می‌گوید:

    ایدا جونم من تازه به وبلاگت اومدم…خیلی قلم روانی داری…یه هو می بینی ۲ ساعته دارم دست نوشته هاتو می خونم ….تو نویسنده بزرگی می شی…خیلی روان و عمیق می نویسی..واقعا افرین…راستی تولدت مبارک///بانوی مبارز . بااراده…همه مشکلات در مقابل اینهمه سرسختی و امید تو حقیرمی شود…افرین خانومی …ازاینکه باهات اشنا شدم خیلی خوشحالم…اینو از صمیم قلب گفتم…موفق باشی خانومی…امیدوارم روزی بیای اینجا از تالیفات و مقاله هات و ارتقا علمی ات برامون بگی…چون مطمئنم خیلی راحت بهش می رسی….شکلک بوس
    __________________________________
    آیدا :
    سلام بهاره ی عزیزم
    خیلی از آشناییت خوشحالم…
    ممنونم از لطف و محبتت…
    ممنون که مطالبمو می خونی Smile

  8. مهناز می‌گوید:

    تولد تو از خواب هایم می آید
    با همه ی دیرینگی اش
    آرامش از نام تو آغاز شد
    و آرامش نام تو
    فرخندگی همی ی فصل هاست
    (؟)
    __________________________________
    آیدا :
    ممنونم مهناز عزیزم
    ممنون از این شعر زیبا…

  9. نوشین می‌گوید:

    آیدا جان تولدت مبارک.
    حرف زدن از امید و آرزو در برابر اراده تو بسیار سخته چرا که تو به هر انچه بخواهی می رسی. امیدوارم باشم و ببینم که لبخند بر لب داری و نتیجه همه زحماتت مثل نسیم بهاری به استقبالت آمده اند.
    دوستت دارم و همیشه به یادت هستم.
    __________________________________
    آیدا :
    ممنونم نوشین عزیزم
    شما از حقیقی ترین دوستان من هستید و بسیار برایم با ارزشید.
    محبتتون خیلی خالصه…

  10. شیرین می‌گوید:

    آیدای عزیز، سال نوت مبارک و تولدت نیز <3
    از تمام کلمات این نوشته ات لذت بردم، وزش باد و عطر و رنگ بنفشه ها را میشد ازشان فهمید و شادی تو را.
    امیدوارم سال بسیار خوبی داشته باشی و بهمراه بهبود چشم گیر.
    __________________________________
    آیدا :
    ممنونم شیرین عزیزم
    ممنون از همه ی محبتتون…

  11. حامد می‌گوید:

    سلام آیدای عزیز
    اول تولدت رو صمیمانه تبریک میگم و بعد از دوست عزیزی که نوشته هاتون رو pdf کرد، تشکر می کنم.
    این دو سه روزه تقریبا کل نوشته های شما رو خوندم و برام کلی درس داشت. کلی حرف.
    شاید منم مثه رهگذرای دیگه باشم، اما با تمام وجودم تحسینت میکنم، آیدای عزیز بهار مبارک باشه.
    الان که اینا رو می نویسم هی نوشته هات میاد تو ذهنم، حرفات راجع به روزگار و زندگی!
    ازت ممنونم، بی آنکه بدانی بهم کمک کردی. ممنونم.
    راستی یکی از متن های وبلاگت رو بدون هیچ توضیحی با ذکر منبع تو وبلاگمون قرار دادم، ببخشید اگر بی اجازه اینکارو انجام دادم.
    __________________________________
    آیدا :
    سلام حامد عزیز
    ممنونم از لطف و محبت تون
    خوشحالم که تونستم قدری تاثیرگزار باشم
    خیلی هم لطف کردید که مطلبم رو در وبلاگتون قرار دادید. ممنونم…
    سال نو شما هم مبارک…

  12. سلام
    من دانشجوی دامپزشکی ام.پس به رسم خودم تبریک میگمSmile
    مرغ و خروس و اردک
    تولد ایداجون مبارک
    بزن کف قشنگه رو…:@)
    __________________________________
    آیدا :
    سلام دوست عزیزم
    خیلی بامزه بود Smile مرسی…
    ممنونم…

  13. نارون می‌گوید:

    سلااااااااام
    وای آیدا جان، چقده خوشحال شدم که امسال حال این سوزش خان رو گرفتید و لحظات اول سال رو با لذت بردن از طبیعت شروع کردید. امیدوارم که بالاخره روی سوزش خان کم بشه و بره که برنگرده Grin
    دست اون دوست مهربانتون هم درد نکنه. Smile ما که شرمنده‌ایم و دوستیمون در حد همین چند کلمه حرفه.
    آیدای مهربان و صبورم
    میدانم که آسون نیست درد کشیدن و محدودیت اما از شادی و امید نوشتن و تلاش برای مبارزه برای روشن کردن بی دردان و آگاهی بخشیدن به هم دردان ولی شما با تلاش و صبر و قلب مهربانت، انسانی عمل میکنید و مسیر تکامل رو میپیمایید
    آیدای عزیزم
    تولدت مبارک. برایت بهترینها رو آرزو دارم و دوستت دارم….
    __________________________________
    آیدا :
    سلام نارون عزیزم
    پی نوشت شامل حال تو هم می شد ها… واقعا باورم نشد که تولدم یادت بود Smile
    اینجا شرمنده فقط یک نفره… اون هم منم….
    تازه اولشه! برنامه ها دارم برای سوزش خان… آخرش طلاقمو می گیرم Smile
    ممنونم نارون عزیزم… ممنون…
    ……………………………………………………….
    این دوست عزیز واقعا… واقعا لطف بزرگی کردند. ازشون بی نهایت سپاسگزارم…

  14. نسرين می‌گوید:

    ایداى عزیز ، تبریک میگویم ، تولدت را و تصمیم گرفتن براى بیرون اومدن و زیر افتاب بودن را ، امیدوارم که حرکت و اراده امسال شما قدمى باشد براى سلامتى و توان هرچه بیشتر شما
    __________________________________
    آیدا :
    سلام نسرین عزیزم
    خیلی ممنونم از لطف و محبتتون…
    متشکرم Smile

  15. شنگين كلك می‌گوید:

    درود بسیار برآیدای عزیز
    و تولدت مبارک باد . من امروز از صبح می خواستم به شما تولدتان را تبریک بگویم و تازه
    یک فکرهایی هم داشتم اما متاسفانه به نا چار تاهمین چندی پیش مشغول کارهای دیگری بودم
    و نشد تازه آمدم دیدم حدود ده دقیقه بیشتر از امروز نمانده است . گفتم تا مشکل دیگری پیش
    نیامده و اینترنت قطع نشده .اول تبریک بگم که به فردا نیفته . بعد برم اولین پست ۹۲ را بخوانم و برگردم .
    تبریک مرا لطفا به خانواده محترم نیز ابلاغ بفرمایید . با شادباش های فراوان .
    __________________________________
    آیدا :
    سلام بر جناب شنگ بسیار عزیز
    محبت شما اثبات شده است و حضورتون یک دنیا می ارزه Smile
    خیلی متشکرم از تبریکتون. مامان و بابا همیشه احوالپرستون هستن و همگی مشتاق دیدار شما و خانواده ی گرامی هستیم. انشاالله روزی میسر بشه …

  16. شنگين كلك می‌گوید:

    درود بسیار. چه زیبا آغازی برای شروعی دوباره .
    زندگی همین است . درد ها و لذت ها و لذت هایی که دردهایش را دانسته به جان می خریم .
    فرار از سوزش ها . سوزش هایی که آنقدر با ما همنشین شده اند که آنها را آقای خود می نامیم
    و در نظرمان همیشگی می آیند . اما به یقین که چنین نیست و بی شک روزی خواهد رسید که دست از سرمان
    بردارند و شیشه عمرشان بشکند . دورد شوند و به هوا روند . و آنگاه گویی که هیچگاه نبوه اند .
    خوشحالم که نوروز امسال بوی بهار را استشمام کرده اید و امیدوارم که سر آغاز بسیاری از تحولات
    خوب برای شما باشد . از روزآشنایی ، استقامت شما همیشه یکی از نورانی ترین چشمه های امید بخش در
    زندگی ما بوده است . بازهم این میلاد مسعود را به شما و خانواده گرامی تبریک عرض می نمایم وچون
    همیشه برایتان آرزوی سلامتی و شادمانی دارم .
    __________________________________
    آیدا :
    جناب شنگ مهربان
    بی نهایت زیبا نوشتید… خیلی خیلی ممنونم…
    ممنون از اینهمه درک، محبت و لطف و دوستی خالصانه تان…
    ممنونم….

  17. بهاره می‌گوید:

    ایدا جون ازت یه خواهش دارم…مطالب نوشته شده وبلاگت رو یه کتابچه کن…از اول ماجرا تا سال ۹۱…..بذار این نوشته هاتو همه بخونن…تو جامعه پخش بشه و چشم های بیشتری به حقایق باز بشه ولی فکر کنم برای اینکه با چاپ کتابت مخالفت نشه مجبوری اسم بیمارستان مشهد رو نام نبری…نمی دونم…باید از ناشر بپرسی…ولی خواهشا این کار را انجام بده….میدونم خیلی مورد استقبال و مهمتر از اون مورد تفکر خیلی قرار میگیره…موفق باشی عزیز..التماس دعا
    __________________________________
    آیدا :
    بهاره ی عزیزم
    ممنون از اینهمه لطفت…
    در نظر دارم که در آینده، اگر در توانم بود بصورت یک رمان، یا سرگذشت، همه چیز رو بنویسم…
    ممنون از حس مثبتی که منتقل می کنی و بهم انگیزه میدی.
    ممنونم…

  18. شلاله می‌گوید:

    سلام آیدا … خیلی وقته می خونمت اما هیچوقت کامنت نمی ذاشتم … امشب دلم خواست بعد این همه وقت حداقل امسال تولدتو تبریک بگم … برات آرزوی حال خوش دارم و اینکه مطمئنم که روزی نویسنده بزرگی میشی Wink
    __________________________________
    آیدا :
    سلام دوست خاموش عزیزم
    چقدر خوشحالم از ابراز وجودتون. ممنون که همراهیم می کنید.
    ممنون از تبریک و محبتتون Smile

  19. اسماعیل می‌گوید:

    سلام بانو
    تولدتان مبارک .
    البته وجود شما مبارک است.با رنج می نویسید ،اما شیرین و رسا.امید می بخشید.درس می دهید.دیگری را به فکر وا می دارید…
    خجستگی همین است.
    هر روزتان مبارک است ،امیدوارم پر برکت تر باشد.
    ضمنا سال را هم خوب شروع کرده اید.
    __________________________________
    آیدا :
    سلام اسماعیل عزیز
    ممنون از همه ی لطف و محبت و همراهی همیشگی تون…
    ممنونم Smile

  20. آری می‌گوید:

    آیدا جان خوشحالم که بهار را از نزدیک لمس کردی .فکر کنم اگر گاهی حال این آقای سوزش رو بگیری بد نباشه .میدونم واست سخته اما آرام آرام هوا گرم تر میشه شاید بتونی ….البته باید با متخصصین مشورت کنی ولی فکر کنم هوای تازه بت کمک کنه ویتامین د برای بدن مفیده البته من متخصص نیستم اما اگر دو روز مجبور باشم تو خونه بمونم روز سوم دلم واسه آفتاب تنگ میشه
    امیدوارم تو سال جدید این آقای سوزش کمتر اذیتت کنه و آقا منشی خودش رو بت نشون بده
    سال خوبی رو برای خودت و خونوادت آرزو میکنم
    __________________________________
    آیدا :
    ممنونم دوست عزیزم
    حتما سعی میکنم که این بیرون رفتن ها رو بیشتر کنم.
    فکر کنم بدنم عاری از ویتامین د شده!
    ممنون از همه ی لطفتون…

  21. سارا می‌گوید:

    سلام عزیزم
    بسیار جظ کردم از این متن و خوشحالم که امسال تونستی هر چه بیشتر بهار را لمس کنی Smile من از ۲۵ اسفند پارسال (چه زود شد پارسال!) از طریق کامنتی که شما در پست حذف شدن وبلاگ ویولت در اسپشیال نوشته بودی در حالی که بسیار غمگین بودم (هم به دلیل حذف ویولت و هم به دلیل بسیاری چیز های دیگر) با شما و اینجا آشنا شدم! راستش را بخواهی از آن روز، هر روز به یادت هستم حتی با وجود عید و مشغله هایش نمی تونم دست از خوندنت بر دارم؛ گویی سال ۹۱ در روز های پایانی خواست دشمنی ها را کنار گذاشته تا باروی خوش از هم جدا شویم شاید عجیب باشد ولی آن قدر احساس نزدیکی و دوستی میکنم که انگار یکی از دوستان قدیمم را باز یافته ام… در حقیقت چند تا تشکر می خواهم بکنم اول از همه از تو، آیدایی که برای من فرشته روی زمینی و هر چه بیشتر می خونمت بیشتر و بیشتر به آسمانی بودنت پی می برم باید بگم چشمان مرا بازتر کردی به من انگیزه دوباره دادی (منظورم تعریف های کلیشه ای نیست به خدا…من هم بیمارم اسکولیوز دارم البته خدا رو شکر نه از نوع پیشرفته، شاید به اندازه یک میلیاردُمِ گرفتاری شما هم نیست از لحاظ جسمی! ولی از لحاظ روحی و درونی بسیار ضعیفم… با خواندن اینجا هم فهمیدم در اصل بیماری من در مغزم است! تنبلی در ورزش کردن و … غیره هم بگذار روش که البته به این خاطر بسیار از خودم نا امید و دلگیرم)
    تشکر بعدی از تو فرشته پاک است این بار به خاطر قلمت، حس مسئولیتت و اشتراک گذاری نوشته های زیبایت! چه بسیار کسانی از جمله خودم که بدون داشتن هیچ مشکلی در تایپ و کار با رایانه حتی از کوچکترین یادی و حال و احوالی از نزدیکان و دوستان هم طفره می روند و روزگار و گرفتاری و چه و چه و را تقصیر کار می دانند! حال چه رسد به ادای دین و احساس مسئولیت در قبال دیگران! به خدا افراد سالم زیادی دور و برمان هستند که تا سودی در کار نباشد قدمی از قدم برای خود بر نمی دارند چه رسد به کمک به همنوع و بالا بردن سطح شعور و فرهنگ دیگران!
    تشکر از این دست زیاد دارم سعی داشتم یک به یک اشاره ای کنم ولی همین دو تا بهم ثابت کرد خلاصه کردن قدر دانی از کارهای زیبای شما در چارچوب لغات تا چه اندازه مشکل است و شاید دست کم یک بیست صفحه ای هنوز بتوانم (با فونت ۱۱) بنویسم و بنویسم ولی آن دیگر کامنت نمی شود و اینجا محلی برای کامنت گذاشتن است!
    پس به ناچار سعی میکنم به جای ادامه تشکر ها چند خواهش کنم و رفع زحمت کنم! والا پر رو نیستم ببخش…خواهش میکنم از طرف من دستان پـــــــــــــدر و مــــــــــــادر عزیزت را ببوسی که آن ها هم فرشـــــــــــته اند و به معنی واقعی کلمه لایق این دو نام مقدس اند … خواهش میکنم از طرف من از آن دوستی که مطالبت را بسیار با سلیقه ebook کرده اند بسیار تشکر کنی و بهشان بگو ممنون که کامنت ها را هم در فایل آورده اند که برای تازه واردانی مثل من کمک بسیار بزرگی است و کارمان را خیلی خیلی راحت تر کرده اند و از این به بعد همیشه و همه جا می توانم بخوانمت… خواهش میکنم مرا ببخشی و تبریک تولد را با یک روز تاخیر از من بپذیری و خواهش دیگر هم این که برایم دعا کن … سال قبل برای من هم خیلی بد و پر از درد بود آیدای پاک ای دوست نادیده خواهش می کنم برایم دعا کن امسال جبران پارسال باشد و همان طور که بسیار زیبا گفته بودی سال ۹۱ برای همیشه برود و به تاریخ بپیوندد … عاشقتم آیدای عزیزم با آرزوی روزهایی سراسر شادی و آرامش :*
    ____________________________________________
    آیدا :
    سلام سارای عزیزم
    من موندم در برابر این همه محبت و احساس خالصانه چی بگم…
    خوشحالم که دوستی مثل تو… دوستانی مثل تو دارم…
    دوستانی که از انتهای سال پیش دست به دست هم دادن و دوباره منو به خودم آوردن… در جبران محبت هاتون، نمیزارم سال پیش دوباره تکرار بشه…
    من متشکرم… من…
    پر رو! نه… پر محبت هستید…
    این کامنت رو میدم پدر و مادرم بخونن Smile
    و این دوست عزیز که بسیار هم فروتن اند… یک انسان واقعی…. هیچ تشکری جوابگوی محبت های ایشان نیست…
    دعا میکنم… شما رو… این دوست بزرگوار و همه ی دوستانم رو … اگر قابل باشم…
    من قابل هم نباشم، خدا خودش ناظره… ناظر محبت همه ی شما…
    Smile

  22. مهسا می‌گوید:

    فعلا فقط می تونم بگم بی نظیری آیدا …
    ________________________________
    آیدا :
    خیلی ممنونم مهسای عزیزم Smile

  23. سارا می‌گوید:

    آیدا جان به خدا شرمنده شدم خیـــــلی لطف و محبت داری عزیزم نمی دونی چه احساس خوبی پیدا کردم وقتی پاسخت رو دیدم ممنون که این همه وقت و انرژی می گذاری و به کامنتا پاسخ میدی و خیلی بیشتر از خیلی ممنونم و مفتخرم که من رو هم جز دوستانت حساب کردی امیدوارم لایق باشم :*
    _____________________________
    آیدا :
    خواهش میکنم سارای عزیز… دوست خوبم Smile
    دوستی با مهربانی مثل تو باعث خوشحالیمه…

  24. بید مجنون می‌گوید:

    واااای
    شما فروردینی هستی؟!
    تولدت مبارک!

    ظلم اینان می رود… نوبت به آنان می رسد
    بعد پایان زمستان هم زمستان می رسد
    «سال و فال و مال و حال و اصل و نسل و تخت و بخت»
    نیست، اما گاه گاهی تکه ای نان می رسد!

    روزهات سبز سبز. ایام به کام!
    _______________________________________________
    آیدا :
    خیلی ممنونم دوست عزیزم Smile
    ممنون از محبتت…

  25. نور می‌گوید:

    سلام آیدا جون, اول از همه تولدت با تاخیر مبارک, ببخشید ک دیر شد راستش اگه میدونستم از ی هفته قبل بهت تبریک میگفتم دوست عزیزم من آشنایی با تو رو از لطف های خدا میدونم…مشکلات جسمی رو ک میدونم به یاری خدا, با قدرت و استقامت بی نظیری ک داری از پسشون برمیای, امیدوارم هر روز ک میگذرد نورانی تر و شادابتر شوی دوست بهتر از ماهم
    ___________________________________________
    آیدا :
    سلام نور عزیزم
    خیلی ممنونم از لطف و محبتتون
    اصلا دیر نیست. خیلی هم ممنونم…
    مرسی از اینهمه لطفتون Smile

  26. diana می‌گوید:

    Aydaye azizam,fereshtehye mehraboonam,salam,aval be tore mokhtasar migam ke man kamelan etefaghi ba inja ashena shodam,va khodaro hezar bar shokr ke injaro peyda kardam, doktar to fereshtehe iee na yek ensane mamooli,vaghti dastaneto khoondam,delam nayoomad nimeh kareh rahash konam hamaro tond tond too yek rooz khoondam hala man hafteye bad emtehan daram mage khoda komak koneh ke be kheyr begzareh,,Ayda age khoda fereshtehaee mese shoma roye zamin nadasht khoob ma chetori bayad midoonestim ensaniyat yani chi?zendegi va rahe dorost yani chi,shoma olgooin to hameh chi,too hameh marahel to ostorei ,darsam behem feshar avordeh bood posteto rajebe emtehan khoondam faghat khejalat keshidam faghat ashk rikhtam va hezar bar az khoda bara salamati khastam va inke to khoob shi,dishab aslan khabam nabord tamame shab behet fek kardam va akhar be in natijeh residam ke to yek fereshteh az noe zaminishi,baraye hedayate ensanaye nashokr,va khatakari mese man oomadi ,ta oolgoomoon bashi har ja kam avordim,harja darja zadim va harja khastim az zireh bar masooliyat dar berim,rasti golaaaaaaaaaaaaaaaaam mano to hamsenim,mikham ta akhareh omram mese ye doost baham bashim doostimo ghabool mikoni?
    ___________________________________________
    آیدا :
    سلام دایانای عزیزم
    خیلی از آشناییت خوشحالم دوست هم سن من Smile
    ممنونم از این همه لطفت و خوشحالم که می بینم به اهدافم نزدیک شدم. ممنون که اینقدر زیبا و صادقانه برام نوشتی…
    امیدوارم در امتحانت موفق بشی. برات دعا می کنم Smile
    البته که قبول میکنم… با افتخار :*

  27. مهدی می‌گوید:

    سلام ایدای عزیز …..امیدوارم هر چه زودتر از دست این سوزش لعنتی نجات پیدا کنی..همیشه برات دعا میکنم و بیادت هستم/ مطمئنم شما یکی از برگزیدگان و محبان خداوند متعال هستید………….دوستانی هستند به مانند کوهای سر به فلک کشیده،استوار،راسخ و بزرگ هم صحبتی با انان شرف است و دوستی با انهاضمانت سلامت و در کنار انان بودن حق است و فراموشی انهامحال و دعا برایشان واجب و شما مصداق انی/خدانگهدار تو
    ___________________________________________
    آیدا :
    سلام آقای توسی عزیز
    بی نهایت از لطفتون ممنونم… امیدوارم شما هم روز به روز بهتر بشید و به هدفتون که راه رفتن مجدد هست برسید Smile

  28. امی ن می‌گوید:

    سلام آیدا خانوم گل ، پست قبلی تبریک گفتم ولی دوباره تولدت مبارک ، کامنت دیانا رو هم خوندم ، تک تک حرف دل منم بود حتی قسمت آخرش در مورد سن Smile زودی بیا کامنتا رو جواب بده که دلمون واسه نوشته هات تنگ شده
    ___________________________________________
    آیدا :
    سلام امین عزیز
    باز هم ممنونم از تبریک…
    اِ، پس شما هم ۲۹ سالتون هست؟ فکر کردم فقط فروردینی هستین…
    تولد شما هم مبارک. همیشه شاد و سلامت و موفق باشید Smile

  29. بهاره می‌گوید:

    سلام ایدا جون…اره حرفهای دایانا حرفهای من هم بود…من شبی که از حرم امام رضا اومدم و به خاطر مشکلاتم به خدا گله میکردم با وبلاگت اشنا شدم…اونوقت فهمیدم کسی که ادعای عشق خدا داره باید با بلایا و امتحانات عشق کنه چون از جانب خداست…سه خوان عشق تو رو خوندم و فقط اشک ریختم..چون فهمیدم عشق واقعی یعنی چی..من هنوز بین ۱و ۲ در جا میزنم….با قلب پاک و عاشقت برای قلب کدر من هم دعاکن خدا شفاش بذه و مثل قلب تو پر از نور عشق خدا بشه……
    ایدا جونی چرا میگی تو برنامه اینده ات هست کتاب بنویسی..کار امروز رو به فردا نسپار که فرصت ها مثل ابر در گذرند…..از همین لحظه شروع کن..همین حالا خطوط اول را کلید بزن…من از حالا کتابتو پیش خرید میکنم…
    ایدا جون یه سایت دیدم جشنواره عکس تبلیغ میکنه ..برات میذارم…شرکت کن..چایزه ها رو ببر…تا ۲۰ فروردین مهلت ارسال داره…باز هم میذارم خودت بخون ببین دوست داری یا نه….خیلی برات دعا میکنم…دوست دارم بزرگترین نویسنده بین دوستان بشی..تو میتونی…چون متن های ادبی می خونم اینو میگم که تو خیلی راحت میتونی بالا بری..استعدادنوشتنت بینظیره…خواهشا بنویس..از همین حالا….اهسته و پیوسته تا اذیت هم نشی….بهترین ها رو برات ارزومندم…خیلی خیلی التماس دعا ایدا جونی
    _____________________________
    آیدا :
    بهاره ی عزیزم
    خوشحالم که تونستم تاثیرگزار باشم و قدری آرامت کنم…
    نوشتن کتاب احتیاج به فراغت داره و من هم الان ترم های آخرم و سخت درگیر. ایشالا بزودی شروع می کنم. مرسی از همراهی و انگیزت Smile
    ممنونم. حتما به این سایت ها سر می زنم و اگر موقعیتش بود شرکت می کنم. ممنونم…

  30. بهاره می‌گوید:

    این هم سایتی که گفتم خانومی…بوس بوس
    http://www.handicapcenter.com/?p=2425

  31. بهاره می‌گوید:

    به نظرم یه عکسی باحال و هوای فاطمیه بگیر که الان تو ایامش هستیم…حتی اگه فاطمیه و پرچم رو تو اتاقت بیاری و عکس بگیری..یا هر چی خودت دوست داشتی….نمیدونم…ولی مطمئنم برنده ای…برنده….

  32. بهاره می‌گوید:

    امیدوارم سفر مکه یا کربلا جایزه بگیری……زود بفرستی ها…بوس

  33. بهاره می‌گوید:

    ایدا جون این کنگره هم میذارم…مهلت ارسال تا اذر۹۲ هست….موفق باشی
    http://www.spinalcongress.ir/pages/1/%D8%AD%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86/

  34. بهاره می‌گوید:

    http://www.raad-alghadir.net/index.php?newsid=398
    _____________________________
    آیدا :
    ممنونم برای همه ی لینک ها بهاره جان Smile

  35. متخصص پوست می‌گوید:

    تولدت مبارک دوست نازنینم. ببخش که دیر تبریک گفتم. به امید شفای شما. خیلی دوستت دارم
    __________________________________
    آیدا :
    سلام دوست عزیز و مهربانم
    خیلی ممنونم… مرسی از محبتتون.
    من هم دوستتون دارم Smile

  36. kiana می‌گوید:

    salam aida aziz
    cheghadar khoshhalam ke emsal tonesti havaye bahari ro esteshmam koni va sar sofre haft sin hozor dashteh bashi
    amma khabar sarma khordegi kami negaranam kard ke omidvaram ta alan behtar shodeh bashi
    rasti mojadad tavalodet ro tabrik migam
    hamantor ke ghablan ham goftam in chand roz dar mohit majazi hozor nadashtam ke yek tabrik be moghe begam baraye hamin kami be takhir oftad
    barat sali bahari hamrah ba moafaghiyat arezo daram
    ______________________________
    آیدا :
    سلام کیانای عزیزم
    شما که چند روز زودتر تبریک گفتید و من رو شرمنده ی محبت تون کردید. و پی نوشت هم مربوط به شما و چند دوست دیگر بود.
    ممنوننم از همه ی لطف و محبتتون.
    سرماخوردگی رو همون شب کنترل کردم و خداروشکر تا صبح رفع شد. Smile
    امیدوارم امسال برای شما و خانواده ی گرامی سرشار از شادی و سلامتی باشه و شاهد موفقیت بچه های گلتون باشیم…
    :*

  37. ناهید می‌گوید:

    سلام آیدای عزیز
    تولدت مباررررررررررررک
    جه نوشته زیبایی ، پر از امید و شادی و طراوت و نشاط و سر زندگی …
    آیدا جون کاملا حال تو رو حس می کنم وقتی که رفتی حیاط کنار باغچه و به تماشای گلها نشستی و تابش آفتاب ووزش باد، گرمای مطبوع و سرمای بهاری …وای چه لحظه های عالی داشتی ! توصیفی که از این سفر نوشتی خیلی های دیگه حتی اونایی که دور دنیارو گشتن ، این حال و ذوق تو رو نداشتن که ازش تعریف کنن..
    امیدوارم که هی زیبا بنویسی و زیبا فکر کنی …
    ______________________________
    آیدا :
    سلام ناهید عزیزم
    ممنون از لطف و محبت تون… خوشحالم که از متن خوشتون اومده Smile
    ممنونم از محبت تون Smile

  38. سجاد می‌گوید:

    سلام.
    یادداشتتون رو امروز دیدم. تبریک میگم تولدتون رو.
    ______________________________
    آیدا :
    سلام دوست عزیز
    خیلی ممنونم. مرسی Smile

  39. آزاده می‌گوید:

    سلاااااام نازنینم
    عیدت مبارک , با آغاز زیبایی که برای امسالت ساختی حتما لحظه ها و روزهای نابی خواهی داشت رفیق .
    تولد خودت و نی نی ات هم پساپس مبااارک باشه خانوم , به قول کلاه قرمزی : تولده عیده شما مبااااااررک !

    شاد باشی عزیزم
    ______________________________
    آیدا :
    سلام آزاده ی عزیزم
    سال نو شما هم مبارک
    خیلی ممنونم از تبریک هاتون
    ممنون Smile

  40. مادر سپید می‌گوید:

    سلام آیدا جان ،‌ سال نو مبارک .. انشالله امسال سال سلامتی و طلاقت باشه از این جناب سوزش خان بدجنس ناقلای لاکردار ناسازگار :دی

    چندروز پیش اومدم برات کامنت گذاشتم بعد موقع ارسال سیستمم ارورر داد و دیگه فرصت نداشتم برات بنویسم ..
    ______________________________
    آیدا :
    سلام مادر سپید عزیزم
    سال نو شما هم مبارک. ببخشید وظیفه ی من بود که تبریک بگم…
    امان از این سوزش خان…
    ممنون از لطف و محبتتون…

  41. الهام می‌گوید:

    ُسلام آیدای صبور
    هر چند با تاخیر، تولدت مبارک.
    به امید روزهای بهتر، پر از سلامتی و شادیSmile
    _______________________________________
    آیدا :
    سلام الهام عزیزم
    خیلی ممنونم Smile
    همچنین برای شما… برای همه…

  42. مریم می‌گوید:

    salam ayda jun.kheili khoshalam ke bahat ashna shodam.kheili etefaghi emshab bad az modataha umdam weblog bekhunam ke toro peida kardam.un majmueye sharhe halo kamel khundam.nemidunam chi begam ,kheili tahte tasir gharar gereftam,fek mikonam kaman adamyi ke vaghean zendegio tajrobe mikonan,to be nazaram yeki az unayi.
    va vaghean khub minevisi.barat arezuye behtarin hesaye donyaro mikonam.
    az in be bad hamishe mikhunam weblogeto
    rasti ye soal ,man jadidan doreye filmsazim tamum shodeo shuru mikonam be filmsazi,filme kutah.mituni .
    .tuye neveshtane filmname baham hamkari koni?kheili khoshal misham agar ghabul koni
    ____________________________________
    آیدا :
    سلام دوست عزیزم
    خیلی از آشناییت خوشحالم. ممنونم از اظهار لطفت و اینکه مطالبمو خوندی.
    بله مریم عزیز. خیلی هم ممنون از پیشنهادت. من برای هر همکاری در خدمتم…

  43. Parivash Mortazavi. می‌گوید:

    Salam Salam Idaye aziz e goll !
    midoonam kami dir shode valy tow har rooz zadeh mishy ve ye eshgh miafariny azizam,tavalodet mobarak,
    bazam bebakhsh vase in taghsir.

    buss Buss
    khaleh!
    _________________________________
    آیدا :
    سلام خاله ی عزیز و مهربان
    خیلی ممنونم. اصلا دیر نیست. خیلی هم لطف کردید.
    سلام برسونید. می بوسمتون…

  44. الهام می‌گوید:

    سلام آیدا جان

    من اتفاقی با وبلاگت آشنا شدم ولی انقدر قوی مینویسی که از خوندنش خسته نمیشم . تقریبا توی یه زمان کوتاه اکثر پستاتو خوندم . خیلی دوست داشتنی هستی و اون لبخند قشنگ گوشه وبلاگت پر از انرژیه !

    برات آرزو دارم خوب و شاد باشی
    __________________________________
    آیدا :
    سلام دوست عزیزم
    خیلی از آشناییتون خوشحالم. ممنونم از اظهار لطفتون و اینکه مطالبمو خوندین.
    ممنونم. شاد و سلامت باشید Smile

  45. یک پزشک می‌گوید:

    سلام آیدا جان، سال نو و تولدت هر دو مبارک
    ___________________________________
    آیدا :
    خیلی ممنونم دوست عزیزم Smile

  46. آساره می‌گوید:

    تنها خدا میداند “بهترین” در زندگی چگونه معنا می شود من همان را برایت آرزومندم

    دوست گلم با تاخیرات فراوان تولد قشنگت مبارک باشه

    من امروز این جمله رو توی گوشیم که خواهرزادم برای تولدم فرستاده بود و واقعا باهاش حال کردم رو دیدم یه سرچ کردم ببینم کی به این زودی تولدشه و این جمله رو بهش هدیه کنم که تولد توی عزیز بود
    من هم فروردینی هستم ۱۰ ام تولدم بود اما از روزی که یادمه تا به امروز همیشه از اینکه دیگران تولدم را یادشون باشه و بهم تبریک بگن متنفر بود م چرا نمی دونم

    __________________________________
    آیدا :
    سلام دوست عزیزم
    خیلی از آشناییتون خوشحالم. ممنونم از اظهار لطفتون و تبریکتون.
    ممنون از این جمله ی زیبا… تولد شما هم مبارک دوست فروردینی من Smile
    با کامنت خصوصی تون موافقم Smile

  47. نور می‌گوید:

    سلام آیدا جون من همچنان منتظر نوشته های زیبای جدیدت هستم…و برات آرزوی شادی و سلامتی می کنم, زودتر آپ کنSmile دوست عزیز البته اگه فرصت داری
    ________________________________
    آیدا:
    سلام نور عزیزم
    چشم. ایشالا بزودی Smile

  48. بهمن می‌گوید:

    سلام آیدا جان
    اگه از من میشنوی، امسال زیاد برو تو فضای باز
    همون موقع هم که بیرون بودی و سردت شد باید یه چای یا نسکافه داغ بهت میدادن (یه جورایی دوپینگ میکنی)
    امتحان کن
    از اردیبهشت ماه به بعد که دیگه لرز نمیگیری، پس بگو ببرنت بیرون یه چرخی بزن
    تو حال عمومیت خیلی تاثیر داره ها
    خوابتم بهتر میشه
    امسال یه تغییر اساسی اعمال کن
    _____________________________________
    آیدا :
    سلام بهمن جان
    سعی می کنم امسال بیرون رفتن رو در برنامم بذارم…
    بعدش کلی چایی خوردم تا لرزم قطع شد…
    ایشالا … حتما…
    ممنونم بهمن جان Smile

  49. پارسا می‌گوید:

    سلام
    سال نو با تاخیرات فراوان مبارک Smile
    ___________________________________
    آیدا :
    خیلی متشکرم
    سال نو شما هم مبارک…
    و … سلام Smile

  50. آیدا می‌گوید:

    سلام هم نام عزیزم!
    با تاخیر سال نو سیزده بدر و تولدت مبارک!!
    امضا : آیدا هم نامت!
    ________________________________
    آیدا :
    سلام آیدا جان
    خیلی ممنونم… سال نو تو هم مبارک…
    امضا: آیدا…

  51. م ی ن ا می‌گوید:

    آیدا عزیزم تو فوق العاده ای الان حدود ۴ ساعت هست که فیکس شده ام رو وبت! ان شالا. خدا دلت رو همیشه روشن نگه داره.من تغذیه و رژیم درمانی می خونم.اسمم رو هم که نوشتم: مینا هستم.اهل نیشابورم و یه جورایی بهت نزدیک.ولی مطالبت رو که خوندم فهمیدم چقد ازین آیدا و ازون مینای همیشگی فاصله دارم.
    راستش دلم می خواست خیلی حرف بزنم بات ولی وقتتو نمی گیرم. من الان کارآموز بیمارستانم و ترم آخرم. اینجا هم قصور پزشکی بیداد می کنه؛ ولی من یه باور دارم : اینکه آدم همیشه کاری رو انجام بده که بهش اعتقاد داره. انرژی هر فعلی که از ما سر میزنه اگه با ما همسو باشه دنیا رو دگرگون میکنه….. مهم اینه که خود آدم از خودش راضی باشه.
    به استناد حرفای تو میخوام به زندگیم یه نگاه دوباره بندازم اینبار با همون لبخند همیشگی-
    شاداب و بشاش باشی.
    مراقب خودت باش آیدای دوس داشتنی و زیبا-
    ________________________________
    آیدا :
    سلام مینای عزیزم
    خیلی از آشناییت خوشحالم… ممنون که مطالبمو خوندی و ممنون از اظهار لطف و محبتت…
    اعتقاد خوب و درستی داری مینا جان…
    ایشالا موفق باشی و شاد و سلامت…

  52. م ی ن ا می‌گوید:

    راستی سال خوبی داشته باشــــــــــــــــــــی/ flower********
    ________________________________
    آیدا :
    همچنین تو مینای عزیزم Smile

  53. عLــی می‌گوید:

    سلام خاتون
    مدتهاست متوجه روز تولدتون شدم و این پست رو هم همون روز اول خوندم
    ولی شرمنده که این روزها گرفتارم شدید و بی تمرکز شدید تر
    امروز دیدم دیگه فروردین هم داره تموم میشه و من هنوز یه تبریک خشک و خالی هم نگفتم
    اول اینکه آیدا ی گرامی تولدتون مبارک و امیدورام هر روز محکم تر، شاد تر، موفق تر، سالم تر، پر امیدتر و پر انرژی تر از روز پیش در لحظه لحظه ی عمرتون درکنار کسانی که دووووستشون دارید و اونها هم دووووستتون دارند، بخیر و خوشی روزگار سپری کنید
    و تولد ۱۲۰ سالگیتون رو اگه خودم نبودم نوه های من بهتون تبریک بگن Grin

    بر آسـتان تو مشـکل توان رسـیـد آری عروج بر فلک سروری به دشواری است
    سحر کرشمه چشمک به خواب میدیدم زهی مراتب خوابی که به ز بیداری ست

    مجددا سال نو رو هم با آرزوی یک بغل اتفاقات معطر بهتون تبریک میگم
    یا حق
    ______________________________________
    آیدا :
    سلام دوست عزیز و مهربانم
    ممنون از همه ی محبتتون. از اینکه به یادم هستید ممنونم Smile
    ایشالا که گرفتاری هاتون خیر باشه.
    ایشالا تبریک تولد ۱۲۰ سالگیم رو از شخص خودتون میشنوم Smile
    بی نهایت ممنونم از محبتتون…

  54. نسرین می‌گوید:

    سلام با تاخیر فراوان تولدت مبارک فروردینی عزیز … SmileKiss
    _____________________________________
    آیدا :
    سلام نسرین عزیزم
    ممنون و متشکرم Smile :*

  55. نسرین می‌گوید:

    ذوق کردم که حیاط رفتی … واقعا بوی نم تو حیاط بهم خورد
    _____________________________________
    آیدا :
    خوشحالم دوست من Smile
    ممنون...

  56. آساره می‌گوید:

    همین الان خودم رو دار می زنم بگو چرا کلی متن نوشته بودم گریههههههههههههههههه

    اما یادم رفت موقع ارسال ایمیلم رو هم بنویسم پرید دلت برام بسوزه
    _____________________________________
    آیدا :
    سلام…
    وای… واقعا دلم میسوزه…
    راستی پیام های خصوصی تون رو می خونم Smile

  57. آساره می‌گوید:

    بعد از کلی وقت اومدیم شروع کنیم به داستان نویسی ها

    یه اتفاق جالب برات بگم آیدا جون
    یه روز داشتم از اداره می رفتم سمت ماشینم

    دیدم یک کلاغه با صدای بلند و عصبانی داره غار غار می کنه و داشت وسط خیابون راه می رفت و هر چند گاهی یه جیغی می کشید و سرکی زیر یه ماشین می برد

    بهش گفتم چیه چته چرا اینقدر جیغ و داد می کنی (آخه من عاشق کلاغ هام بخاطر غرورشون و اینکه سالیان ساله با انسانها زندگی می کنند اما غرورشون اجازه نداده دست آموز انسانها بشن مثل این کبوتر ها و یا کریم ها ی بی خاصیت من که از این یا کریم ها واقعا متنفرم و هر وقت با ماشین بهشون نزدیک می شم تا اونا لشه تن پرورشون رو ببرن کنار من با سرعت می رم که لهشون کنم که متاسفانه نمی شه )خلاصه یه نگاهی به من کرد و یک نگاهی به زیر ماشین و دوباره شروع کرد به غر زدن و توضیح دادن
    من رفتم زیر ماشین رو نگاه کردم عزیزم باورت نمی شه یه پشی ملوسی از ترس خودش رو جمع کرده بود زیر ماشین تا منو دید یه میو میو لوسی کرد

    نمی دونم خداییش چی از این کلاغه دزدیده بود که اینقدر عصبانیش کرده بود

    به کلاغه گفتم خوب حالا انگار چی شده بیخال بابا ولش کن

    باورت نمی شه شروع کرد به غر غر کردن و همینجور که داشت دور می شد با خودش غر میزد واز دست من عصبانی

    الهی نمی دونی چه صحنه زیبایی بود ارتباط با پرندگان و حیوانات
    من که عاشق این جور ارتباطاطم

  58. آساره می‌گوید:

    سلام خوشگل خانم گل

    خوبی عزیزم
    با این هوای سرد اووووووووووووووووو یخ کردم چکار می کنی من که دستام کبود شده بس که هوا سرده شاید هم من حالم ناخوشه

    سرم شلوغه ولی بدون همیشه و همیشه در ذهن من شما هستی نمی دونم چرا ولی همیشه اسمت مثل کاری که باید انجام بشه توی ذهنمه چقدر دلم میخواست ببینمت

    امروز کلی حرصم از دست معاون آشغالمون گرفته شد قبل از عید کل پاداش های ما کارشناسا رو هپلی هپو کردن خودشون خوردن آی که چقدر دلم میخواد ببینم توی گلوش گیر کرده و داره می میره من هم نگاش می کنم و هی می خندم

    من آدم بی نهایت سنگدلی هستم در این خصوص به قول شوهرم اصلا و ابدا نمی تونم ببخشم

    البته الکی هم گیر نمی دم ها ولی اگه هم به چیزی که برام مهمه گیر بدم دلم میخواد طرف رو ریش ریش کنم

    اولش گفتم خدا حقمون رو می گیره بعد پیش خودم گفتم خدا که خودش خدای بی عدالتی هاست اگه اون خودش خوب شروع می کرد و زن و مرد رو یکسان می افرید و اینقدر زن رو بدبخت نمی کرد الان اوضاع خیلی بهتر بود اون خودش مادر بی عدالتی هاس می گی نه کمی بهش فکر کن

    من که از زن بودنم بیزارم از اینکه سه روز در ماه رو باید با بدبختی طی کنم در حالیکه مرد ها خوشان خوشانشونه

    گل منگولی تو خوبی

    پیشاپیش روز زنت هم مبالکا باشه عجیجم امیدوارم زیباترین روز برات رقم بخوره و کلی انرژی مثبت ترا بغل کنه آمین

  59. ali می‌گوید:

    سلام
    من متولد ۶۵ هستم و معلول نیستم
    بعضی از خانواده ها هستند که وضعیت مالی خوبی دارند ولی بخاطر اینکه دخترشون بخاطر معلولیت نتونسته ازدواج کنه،غمگین هستند،که از نظر روحی به اون دختر خیلی فشار وارد میشه،این جور خونواده ها به داماد کمک میکنند و همه جوره هواشو دارند،اگه موردی اینطوری سراغ داشتید خبرم کنید
    diamond.j666@yahoo.com
    ________________________________________
    آیدا :
    اینجور خانواده ها اشتباه می کنند و من هم توصیه اش رو به کسی نخواهم کرد…
    متاسفم برای این طرز فکر…

  60. 313 می‌گوید:

    سلام
    خواهرم براتون آرزوی موفقیت میکنم،صبر و تحمل شما بسیار قابل تحسینه بی شک اجری که خدا برای شما قرار داده بیشتر از بقیه ست… انشالله همیشه در پناه خدا باشید.
    یا علی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

Click to Insert Smiley

SmileBig SmileGrinLaughFrownBig FrownCryNeutralWinkKissRazzChicCoolAngryReally AngryConfusedQuestionThinkingPainShockYesNoLOLSillyBeautyLashesCuteShyBlushKissedIn LoveDroolGiggleSnickerHeh!SmirkWiltWeepIDKStruggleSide FrownDazedHypnotizedSweatEek!Roll EyesSarcasmDisdainSmugMoney MouthFoot in MouthShut MouthQuietShameBeat UpMeanEvil GrinGrit TeethShoutPissed OffReally PissedMad RazzDrunken RazzSickYawnSleepyDanceClapJumpHandshakeHigh FiveHug LeftHug RightKiss BlowKissingByeGo AwayCall MeOn the PhoneSecretMeetingWavingStopTime OutTalk to the HandLoserLyingDOH!Fingers CrossedWaitingSuspenseTremblePrayWorshipStarvingEatVictoryCurseAlienAngelClownCowboyCyclopsDevilDoctorFemale FighterMale FighterMohawkMusicNerdPartyPirateSkywalkerSnowmanSoldierVampireZombie KillerGhostSkeletonBunnyCatCat 2ChickChickenChicken 2CowCow 2DogDog 2DuckGoatHippoKoalaLionMonkeyMonkey 2MousePandaPigPig 2SheepSheep 2ReindeerSnailTigerTurtleBeerDrinkLiquorCoffeeCakePizzaWatermelonBowlPlateCanFemaleMaleHeartBroken HeartRoseDead RosePeaceYin YangUS FlagMoonStarSunCloudyRainThunderUmbrellaRainbowMusic NoteAirplaneCarIslandAnnouncebrbMailCellPhoneCameraFilmTVClockLampSearchCoinsComputerConsolePresentSoccerCloverPumpkinBombHammerKnifeHandcuffsPillPoopCigarette