تاریخ تکرار می شود (۴ – مهم و حیاتی!)

مسئله ی دیگری که اصولا سیستم پزشکی ما با آن دست به گریبان است؛ مسئله ی کمبود پرسنل و عدم تناسب تعداد پرسنل و شمار بیماران است.

یک پرستار در هر شیفت، مسئولیت چندین بیمار را به عهده دارد، که واقعا رسیدگی به این تعداد بیمار خارج از توان یک فرد است.

این امر در آی سی یو ها که بیماران، اغلب در شرایط بحرانی هستند و نسبت به بیماران بستری در بخش ها به رسیدگی بیشتری نیاز دارند، اهمیت بیشتری دارد.

بسیاری از رنج هایی که  بیماران آی سی یو متحمل  می شوند به این دلیل است که  هیچ وقت کسی نیست که به موقع به دردشان برسد. وقتی یک پرستار، مسئول رسیدگی به پنج مریض می شود که هر کدام نیاز به پانسمان های متعدد؛ تعویض سوند معده و مثانه؛ گاواژ دارو، غذا و مایعات؛ رگ گیری و تزریق سرم و آمپول؛ ساکشن؛ کنترل درجه ی حرارت بدن و فشار خون؛ و … دارند، در شیفت کاری خود تنها می تواند به هر مریض یک بار یا نهایتا دو بار سر بزند.

حتی می توان گفت که شماری از مرگ و میرهایی که در آی سی یو رخ می دهند و یا صدمات ثانویه ای که به بیماران وارد می شود به این دلیل است که پرسنل، دیر متوجه مشکلی که برای بیمار پیش آمده می شوند.

بعنوان مثال در مورد خود من… ایست های متعدد قلبی ای که فقط به خاطر جدا شدن شلنگ دستگاه تنفسی از لوله  ی اینتوبه و تراکستومی بر من عارض می شد…

تقریبا هر چند روز، شلنگ دستگاه به علت  شُل بودن! خودبخود از لوله ام جدا می شد، که چندین و چند بار آن قدر دیر متوجه شدند که منجر به ایست قلبی شد. در یکی از همین احیاهای قلبی بود که دنده ی دوم قفسه ی سینه ام را شکستند… و واقعا چرا من باید این همه تجربه ی مرگ را متحمل می شدم؟

وحشت وصف ناشدنی ای است؛ وقتی که دستگاه جدا می شود و تو می دانی که داری می میری. و چقدر بی خود و بی جهت. آن همه برای زنده ماندن جنگیدی، حالا با یک سهل انگاری…

آن  مانیتورهای ایستگاه پرستاری هم که اینقدر به آن ها اطمینان دارند و ادعا می کنند که اگر مگس بالای سر بیمار بال بزند، ما می فهمیم، هیچ وقت به موقع مطلعشان نمی کرد. همیشه وقتی می رسیدند که یا در اغما فرورفته و یا ایست قلبی کرده بودم و در عالم مرموز و ناشناخته ای به سر می بردم  که فقط می دانستم عالم مرگ است…

و از همه بدتر لحظه ای است که از آن عالم به زندگی باز می گردی. واقعا احساس بد و وصف ناشدنی ای است…

جالب این جا که هر چند این مشکل بارها برایم تکرار می شد و کلا بصورت روتین در آمده  بود! هیچ تدبیری برایش نمی اندیشیدند، تا اینکه نهایتا دو هفته ی آخر موفق شدم با زبان الکنم به آن ها بفهمانم که  بعد از هر ساکشن، سر شلنگ دستگاه را به لوله ام چسب بزنند؛ که البته از هر ۱۰ پرستار هشت تایشان حوصله و وقت این کار را نداشتند!

این مورد که جنبه ی حیاتی دارد، ولی بسیاری نیازهای دیگر هستند که کسی نیست آن ها را رفع کند و در نتیجه لحظه های بیمار، سراسر با زجر و عذاب می گذرد.

یکی از معضلات بزرگ من در آی سی یو، سرما، گرما  و تشنگی بود. همیشه یا در حالت لرز شدید بودم و هیچکس نبود که رویم را بپوشاند. بطوریکه وقتی پس از تحمل چند ساعت لرز بالاخره یک نفر را گیر می آوردم، تا دستکم ۴ پتو بر رویم نمی  کشید ولش نمی کردم. و ساعتی دیگر مثل کوره می سوختم و در زیر ۴ پتو، جهنم را به  چشم می دیدم و باز هم کسی نبود. (در مورد تشنگی در پست بعد  توضیح خواهم داد…)

هر چه والدینم اصرار کردند که از خارج از بیمارستان و یا از خود همان بیمارستان پرستاری را بطور خصوصی استخدام کنند تا حداقل در طول شب کسی مرتبا در کنارم باشد، زیر بار نرفتند. در مورد این تقاضا که مادرم اجازه داشته باشد در روز و شب چند بار به داخل آی سی یو بیاید و به نیازهایم رسیدگی کند یا لیزابه هایی که بعد از عمل تراکستومی تا چند روز از بینی و دهانم با صدای خُرخُر شدید می جوشید و به داخل چشمانم می رفت و هیچ کس اهمیتی نمی داد، پاک کند هم که اصلا فکرش را نکنید که حکم تکفیر دارد…

(جالب اینجا که خودشان هم نمی دانستند این جوشش غیرعادی ترشحات چه علتی دارد  و به چشم یک معما به آن می نگریستند.)

منکر رفتار ناشایست و ناآگاهانه ی بعضی از همراهیان نیستم. آن هایی که با دخالت های بی جا  و بهانه جویی و احساس علم دهر داشتن، در روند درمان اختلال ایجاد می کنند. مثل آن کسی که می گوید: «ونتیلانتور که چیزی نیست؛ مثل کامپپیوتر است. من هم بلتم کار کنم!»  یا آن دیگری که بیمار مستعد زخم بستر را حجامت می کند!

ولی هستند همراهان آگاهی که در مورد بیماری مریضشان مطالعه و تحقیق می کنند و سهل انگاری ها  و کوتاهی های حاصل از مشغله ی زیاد پزشکان و پرستاران را گوشزد می کنند. که اگر جناب دکتر خان به توصیه های والدینم در همان روزهای اول، مبنی بر فیکس کردن گردن با آتل فیلادلفیا گوش می  کرد چنین فجایعی پیش نمی آمد. و اگر به اصرار والدینم در مورد اینکه زودتر تراکستومی ام کنند؛ وقعی می گذاشتند، لوله ی اینتوبه به جای مدت اصولی ۷ تا ۱۰ روز، (تنها با این تصور که این بیمار رفتنی است، حالا چه فرقی دارد که با لوله ای در دهان با عزائیل ملاقات کند و یا مزین به لوله ای بر روی گردن!)، چهل روز در نایم نمی ماند تا با ایجاد تنگی وسیع و غیرقابل جراحی تراشه (نای)، آخرین شانس یک بیمار نخاعی گردنی یعنی توانایی تنفس و تکلم طبیعی هم از من گرفته شود.

وقتی تعداد پرسنل جوابگوی شمار بیماران نیست، لازم است که همراهان بیمار در حد و حدود تعریف شده ای با درمانگران تعامل داشته باشند و درمانگران پذیرای این همکاری باشند، و یا حداقل نکات  ریزبینانه و حتی گاهی بسیار بدیهی ای را که از نظر پرمشغله  شان  دور مانده بشنوند و در آن ها تأمل کنند؛ نه اینکه تنها در برابرشان موضع بگیرند.

نه شما علمتان لَدُنی است و مطلق؛ و نه همراهان، صرفا جاهل و ناآگاه…

باید برای تعامل هر دوی این قشر – همراه بیمار و درمانگر –  فرهنگ سازی شود؛ تا بتوانند دوستانه و بی غرض برای هدف واحد نجات بیمار، دست همکاری بفشارند…

حالا از این آرمان گرایی هم که بگذریم،

اجازه ی داشتن یک پرستار خصوصی برای بیماری که در حالت کاملا هوشیار به سر می برد و تحت شرایط متغیر بیماری اش، هر لحظه نیازی دارد که عدم رفع آن، پیامدهای روحی، جسمی و حتی جانی عدیده ای را به دنبال دارد؛ در حالی که پرسنل نمی رسند و نمی توانند جوابگوی این نیازها باشند، تقاضای نامعقولی نیست و می تواند از حجم شکنجه های وارده به بیمار تا حد بسیار زیادی بکاهد.

تا بیمار چندین ساعت از گرما و سرما و تشنگی  رنج نبرد. اینکه کسی باشد که به موقع متوجه جدا شدن شلنگ دستگاه تنفسی از بیمار شود. تا یکی باشد که هر یک ساعت یک بار رینگ را  از زیر سرش بردارد. کاف لوله را هر یک ساعت و نیم بمدت ده دقیقه خالی کند تا خون رسانی به آن قسمت از نای انجام شده و تنگی و صدمه به تراشه عارض نشود. به محض نیاز  به ساکشن و قبل از بروز خفگی، ترشحات ریه اش تخلیه شود… و …

اینکه چنین اجازه ای نمی دهند آیا دلیلش جز این است که می ترسند اخبار اشتباهات، سهل انگاری ها و قصورهایشان به بیرون درز کند؟!

در این جا که همراهان بیمار، شخصا  و با هزینه ی خود تقاضای استخدام پرستار خصوصی برای بیمارشان دارند و شما موافقت نمی کنید، کوتاهی ها و عدم رسیدگی هایتان را دیگر نمی توانید به گردن کمبود پرسنل بخاطر کافی نبودن بودجه و عدم توانایی پرداخت حقوق به تعداد بیشتری کارمند بیاندازید.

که البته این هزینه ای تحمیلی است بخاطر بی کفایتی مسئولان، که همراهان بیماران با جان و دل و البته از روی عقل و تدبیر، حاضرند متحمل شوند تا از هزینه های جانی  و مالی بیشتر جلوگیری کنند. بطور مثال یک کاف خالی کن! استخدام کنند تا کاف لوله ی اینتوبه یا تراکستومی بیمار را هر یک ساعت و نیم بمدت ده دقیقه خالی کند تا خون رسانی به نای انجام شده و از ایجاد تنگی تراشه جلوگیری شود. تا هزینه های سرسام آور روزانه ی ساکشن و متعلقاتش (مصرف روزانه ی سرم شستشو؛ سوند؛ سرنگ و برق هم که بماند…) و سالانه ی عمل تعویض لوله (بیمارستان، آمبولانس، خرید خود لوله ی تحت تحریم، هزینه های جانبی، …) برای یک عمر را متحمل نشوند…

پی نوشت: متاسفانه یا خوشبختانه… ؟!… نه، همان متاسفانه، عملم کنسل شد. دکترم گفتند که از آن جایی که با توجه به شواهد، بیم آن می رود که تنگی نایم افزایش یافته باشد؛ بهتر است برونکوسکوپی و تعویض لوله به بعد از عید موکول شود که اگر بعد از عمل مشکلی پیش آمد به تعطیلات و نبودن ایشان برنخوریم… امیدوارم تنگی بیشتر نشده باشد چون ممکن است نتوانند دوباره برایم تی تیوب بگذارند و باز تراکستومی و حرف نزدن و تنفس بی کیفیت و ترس از افتادن ذرات غذا و شیرجه رفتن مگس و هر جنبنده ای در لوله، و پانسمان دور لوله، و بیم از جابجایی و درآمدن تراک به  هر حرکت نسنجیده، و ساکشن دشوار و خونریزی و تروماتیزه شدن،  و بخور سرد و و  و …

ولی اگر می خواهید دعا کنید از خدا بخواهید که تا  بعد از عید مشکلی پیش نیاید که مجبور نشویم اورژانسی  برای تعویض لوله برویم و بیفتیم دست پزشکان کشیک… فعلا که گاهی به زور  نفسم در می آید (مثلا دقیقا در همین لحظه…)

همه ی این ها فقط بخاطر سهل انگاری و عدم انجام وظیفه ی آنانی که لقب  درمانگر را یدک می کشند…

و تا به کی؟… نمی دانم…

این نوشته در ! ICU آسیب شناسی, تاریخ تکرار می شود!, خاطرات - تجربیات پراکنده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

45 پاسخ به تاریخ تکرار می شود (۴ – مهم و حیاتی!)

  1. سلام
    دعا می کنم….برای همه مریضا…
    اللهم اشف کل مریض…
    امین
    یا رب العالمین
    _________________________________
    آیدا :
    خیلی ممنونم دوست عزیز
    آمین…

  2. مهدی می‌گوید:

    سلام ایدای عزیز ….به خدا قسم شاید اکثر ازاده ها که در اسارت بودند سختی و عذابی که منو تو تحمل کردیم را تجربه نکرده باشند….وقتی از سردی و گاهی گرمی و تشنگی نوشتی یاد اون لحظات منو لرزاند ….وقتی در ای سی یو بودم در این شرایط یاد صحرای کربلا میافتادم….یادم نمیره یکبار خدماتیه امد دستگاه تنفس رو اب بریزه …ابها از همه جا میریخت اینور اونور لوله خرطومی توش اب رفته بود مثل قلیون صدا میکرد ..و تنفس سخت میشد…هیچ کس به ادا اطفار من توجه نمیکرد تا چند ساعت بعد فهمیدند…یه بار دیگه بعد ساکشن یارو یادش رفت لوله رو وصل کنه…و رفت .منم فکر کردم رفته دنبال چیز دیگری در رابطه با من …هر چی انتظار کشیدم نیامد داشتم خفه میشدم..تا اینکه به هر خدماتی رد میشد چشمک میزدم و اونها هم متوجه مشکل نبودند و با چشمک متقابل و لبخندی رد میشدند….و الان فکر میکنم اگر اون لحظه میمردم ایا کسی حتی یه تو جرات داشت به مسئولین بگه؟؟ و خیلی ها به همین طریق میمردن من و تو میدونیم اون لحظات یعنی چی….؟ خدایا شکرت
    _________________________________
    آیدا :
    سلام آقای توسی عزیز
    برای من هم یک بار این اتفاق افتاد. بعد از ساکشن پرستار فراموش کرد دستگاه رو وصل کنه. البته من بعد چندین ثانیه بیهوش شدم و بعد مردم… واقعا مردم…

  3. نور می‌گوید:

    آیدا جون, وحشتناکه وحشتناک,من اینایی ک میگی رو …واقعا نمیدونم چی بگم…من ک فقط با خوندنش این همه ترسیدم و تعجب کردم, اونایی ک تجربه کردن چ حسی دارن, کارت خیلی. خوبه ک ما رو آگاه میکنی.
    برای تو و برای والدین خوب و آگاهت سلامتی روزافزون و موفقیت رو دعا میکنم, اینو از ته دلم از خدا میخام برات
    _________________________________
    آیدا :
    نور عزیز
    خیلی ممنونم از توجه و لطفت…
    ببخشید اگر خیلی تلخن و آزرده می شید…

  4. نور می‌گوید:

    امیدوارم دیگه هیچ وقت اون روزا برنگرده و روز ب روز بهتر و بهتر بشی…فقط به بهتر شدن و لحظات لذت بخش فکر کن آیدای عزیز, ما همه برای بهبودیتدعا میکنیم, هر چند ک خود به دعا محتاج تریم
    _________________________________
    آیدا :
    خیلی ممنونم نور عزیزم…

  5. zahra می‌گوید:

    سلام آیدا جان
    میام و میخونمتون ولی ساکت و خاموش.حرفی برای گفتن نیست.
    هیچ دفاعی وجود نداره از چنین عملکردهایی.ولی خوشحالم که شما هستین و می نویسین.مینویسین برای ما که ابتدای راهیم.برای اینکه ما هیچ وقت فراموش نکنیم جسم بیمار هرگز به معنای از بین رفتن احساس بیمار نیست.برای اینکه بدونیم گاهی یک بی توجهی کوچک میتونه مساوی با رنج عظیم بیمارانمون بشه…
    براتون آرزوی سلامتی دارم.امیدوارم نای تنگ تر نشده باشه و نیازی به هی درمان اضافه ایی نداشته باشید.
    _________________________________
    آیدا :
    هدف من هم همینه زهرا جان. آگاهی دادن. تلنگر زدن. خوشحالم که تا حدی موثر بودم.
    خیلی ممنونم از لطفتون…

  6. حیران می‌گوید:

    آیدا !!!!!!!!!!!!
    وقتی میخونمت دیوونه میشم
    خدا به دادت برسه که این همه تلخی را یدک میکشی
    ____________________________________
    آیدا :
    این تلخی ها رو دفن کردم.
    اگر نبش قبر میکنم فقط بخاطر احساس وظیفه است نسبت به دیگران.

  7. نیکتا می‌گوید:

    امیدوارم روزی برسه که بتونید این همه ظلم و ستم رو ببخشید و این درد و عذاب رو کنار بذارید و زندگی عادی داشته باشید. درسته که دردها و رنجهای جسمانی با شما خواهند بود ولی درد و رنج ناشی از خشم و کینه که در اثر چنین بی عدالتی و پست فطرتی به انسان دست می ده هم کم نیست و اگه بتونید اونو رها کنید خیلی خوب می شه. البته چنین کاری واقعا در توان انسانهای بزرگ می تونه باشه.
    ____________________________________
    آیدا :
    دوست من
    اشتباه نکنید!
    من از روی کینه نمی نویسم. متاسفم اگر اینطور تصور میشه. من میگم که دیگران آگاه بشن. تا تاریخ برای بقیه تکرار نشه.
    من بخشیدم. تا جایی که مربوط به خودم میشه بخشیدم. ۵ سال پیش…
    بخشبدم ولی نه چون انسان بزرگی ام…
    خشم و کینه… دقیقا همون تصوری که نمی خواستم بشه…

  8. حیران می‌گوید:

    خدای من!!!!!!!!!!!!
    اینها چی فکر کردن خشم و کینه زاییده آنسانهایی هست که …….
    آیدا مثل گل میمونه بخشیده
    آیدا مثل پر میمونه خالی از هر خشم وکینه ونفرت

    معلم میگوید بنویسید
    آیدا مهربان است .
    آیدا بخشنده است .
    آیدا قوی است .
    آیدا روح بزرگی دارد .
    آیدا انسان است .
    ____________________________________
    آیدا :
    ممنونم حیران عزیزم از محبتتون…
    آیدا فقط سعی میکنه انسان باشه… البته اغلب نمی تونه، ولی سعیشو میکنه…

  9. تیر می‌گوید:

    سلام به همه
    اقا من یه سوال دارم
    میگم منم نخاع گردنم دوسال پیش اسیب دید ولی الان میتونم با واکر راه برم میخام بدونم کسی جایی سراغ داره برا درمان که برم کامل خوب خوب بشم حالا چه ایران باشه چه خارج از ایران لطفا راهنماییم کنید اخه من یه جای محروم و دور افتاده زندگی میکنم بهمین خاطر اطلاعات زیادی ندارم
    آیدا جون اگه میشه کمکم کن قربانت
    ____________________________________
    آیدا :
    سلام دوست عزیزم
    خوشحالم که اینقدر پیشرفت داشتید
    والا یکی از بهترین دکترهای مغز و اعصاب در تهران آقای دکتر خسرو پارسا در بیمارستان ایرانمهر هستن.
    سوالتون رو در سایت اسپشیال هم مطرح کنید
    special.ir
    منم باز هم پرس و جو میکنم و نتیجه رو ایمیل میزنم بهتون.
    ایشالا خوبِ خوب بشید Smile

  10. مجيد می‌گوید:

    سلام آیدای مهربان،
    باور کردنی نیست جزییاتی که نوشتی ولی میدانیم که حقیقت دارد! واقعن اونجا جون انسانها اینقدر بی ارزشه که یک سهل انگاری که میتونه منجر به مرگ بشه دوباره و چند باره اتفاق بیقته و کسی هم پاسخگو نباشه؟! حالا مسئولین بیمارستان هیچ ولی بستگان و نزدیکان بیماران نمیشد که یک اعتراض جمعی مثلن بکنند، یا شکایت کتبی یا…؟ چیزهایی که می نویسی آدم را یاد اردوگاهای کار اجباری یهودیان می اندازه!!
    راستی با توجه به مطالب این پست شما و تجربه ایست قلبی و مرگ کوتاه، آیا درباره مقوله ” تجربیات نزدیک به مرگ” چیزی خوانده ای؟ شما هم آن لحظات معروف را تجربه کرده ای؟
    ________________________________
    آیدا :
    سلام مجید بسیار مهربان
    واقعا باورش سخته، ولی حالا همه بهتر میفهمن که چرا به آی سی یو میگم بخش شکنجه های ویژه! تازه مواردی هست که اینقدر فجیع و غیرانسانی هستن که از گفتنشون شرم دارم…
    در اون شرایط، اعتراض باعث میشد بدتر کنن و حتی ملاقات رو هم حذف کنن. یک پرستار فقط چون مادرم بهش گفتن که این آبمیوه هایی که برای آیدا میارم قبل از فاسدد شدن بهش بدین با ما سر لج افتاد و …! فجایع خیلی زیاده…
    والا اونطور که خوندم همه نور میدیدن ولی من در سیاهی مطلق، در خلاء، در هیچ به سر می بردم.

  11. نور می‌گوید:

    آیدا جون شما این همه سختی رو تجربه کردی و الان با تلخی اونا رو یادآوری میکنی …اونوقت ما فقط زحمت میکشیم میخونیمشون و آزرده می شویم! (یعنی بمیرم برا خودم)
    ما بدون شریک شدن در سختی های فراوان تو, از تو, یاد میگیریم; رنج ما از خوندن این تلخی ها در برابر سختی های تجربه شده ی تو هیچه, من ازت متشکرم ک رنج نوشتن این خاطرات رو به جان می خری تا رسالت انسان بودن و آگاهی دادن رو به بهترین نحو انجام دهی
    _____________________________________
    آیدا :
    تجربه های تلخی بود نور عزیزم، ولی در هجوم سختی های بعدی به حاشیه رفتن.
    ممنونم از طرز فکرتون نسبت به نوشته هام.
    سعی من آگاهی دادن و کمک هست…

  12. ناهید می‌گوید:

    سلام آیدای عزیز
    در دیاری که مرگ ارزان هست ، جان ارزان هست ، داشتن عقل و شعور و فهم و درک ارزان هست ، داشتن حس نوع دوستی و انسانیت ارزان هست. در نتیجه مجبت و عشق و صداقت و یکدلی را باید در جای دیگری جستجو کرد.
    و…اما به جاش در این دیار خانه گران است ، ماشین گران است، سکه و طلا گران است،پس تا دلت بخواد غرور و جاهلیت و تفاخر و چشم و هم چشمی و دروغ و ریا وبی تفاوتی به انسانهای درد مند ، فراوان است
    خدا کنه با نوشته هات مسئولین بیمارستانها آگاه بشن ، اما اگه خودشون رو به خواب بزنن چی؟میتونی بیدارشون کنی؟؟؟ شنیدم بعضی هاشون به جای طبابت ساخت وساز میکنن !!!
    __________________________________
    آیدا :
    سلام ناهید عزیزم
    کاملا درست می فرمایید…
    بیشترشون خودشون رو به خواب زدن. شک دارم بیدار بشن… ساخت و ساز شغل اولشونه و طبابت در حاشیه. یک تفنن. لطف به بیماران…
    خونه میسازن، انسان رو ویران میکنن!

  13. mona می‌گوید:

    Frown
    واقعا باید متاسف بود
    همون چیزی که قبل گفتم
    آدم همیشه باید فکر کنه ببینه اون پولی که میگیره حلاله یا نه به ازای کارش بوده یا نه
    متاسفانه ما ایرانی ها تو بیشتر مشاغل عادت داریم هردم بیلی و زیر سیبیلی کار کنیم و فکر نمی کنیم خدایی هم هست….
    آیدا تو اولیش نیستی آخریش هم نخواهی بود که این بلاها سرت اومده
    اما یه چیزی
    همیشه خودمون روی بهترین وایسیم و از حقمون نگذریم و خودمونم حق کسی رو ضایع نکنیم شاید که ایرانی آبادتر داشته باشیم

    سرم سوت کشید آیداااا از این همه دردت…آخه خودت نمیدونی که توی دل من تو کی هستی و چه ارزشی نزد من داری و هیچگاه هم متوجه نخواهی شد ؟ فقط دعای من بدرقه ی راه تو و خونواده ی محترمت…
    ___________________________________
    آیدا :
    متاسفانه معیار حلالیت پول عوض شده…
    ممنونم مونا جان. مرسی که اینقدر خوبی… :*

  14. dr SEP می‌گوید:

    تو چه قدر شجاعی!!!!
    ________________________________
    آیدا :

    ممنونم…

  15. تیر می‌گوید:

    آیدا جون اگه خواستی مطلبی بفرستی به این ایمیل بفرست
    ممنون
    ________________________________
    آیدا :
    چشم حتما…

  16. متخصص پوست می‌گوید:

    فقط میتونم بگم متاسفم.
    ________________________________
    آیدا :

  17. شکیبا می‌گوید:

    سلام آیدای عزیز
    سر تعظیم فرود میارم در برابر عظمت روح تو،از اینکه همه را بخشیدی و گذشتی.
    ممنونم که با نوشته هات آگاهمون میکنی.خیلی دوستت دارم و همیشه برات دعا می کنم.
    ________________________________
    آیدا :
    ممنونم شکیبای عزیزم
    وضعیت پدر چطوره؟ تغییری کردن؟

  18. DLYDLY می‌گوید:

    بنام پروردگـــــــــــــــــــــــــــــــــار شفا دهنده
    آیدا جان سلام
    ۱)لینکی رو برات میفرستم مطالعه کن و نظرتو برام میل کن .
    http://www.meshoptv.com/product/161001
    /بالشهای-رویائی-mellow-comfort
    ضمنا مشکل ریه ات که مجبور به عمل جراحی هستی رو بطور کامل برام شرح بده و به ایمیلم بفرست . دوستی دارم که طبیب گیاهی هستش و از کارش اطلاع دارم البته قولی نمیدم بهت اما میتونم که نظرشو بپرسم ببینم چی میگه راجه به تنفس بهترت . شاید ایده ای داشته باشه که به کارت بخوره عزیز . شاید بتونه عرق گیاهی معرفی کنه که کارایی داشته باشه .
    در پناه پروردگار
    ________________________________
    آیدا :
    سلام دوست مهربانم
    دیدم اون صفحه رو. باید چیز خوبی باشه. ممنون از معرفی Smile
    والا لوله ی تنفسیم مشکل پیدا کرده. راه ساکشن و ورود سوندد بسته میشه. اشکال از لوله است. کوتاهه و از جنس نرم. باید لوله ی بلندتر و از جنس سخت بذارم.
    مشکل تنفسم هم بخاطر تنگی تراشه (نای) هست و هم ضعف دیافراگم بعلت مشکل نخاع.
    ممنونم…

  19. نیکتا می‌گوید:

    نه اشتباه نکنید. از وبلاگتون هیچ خشم و کینه ای حس نمی شه! من اینو گفتم چون خودم رو جای شما گذاشتم و دیدم اگه من بودم الان خشم و کینه زیادی داشت رنجم می داد. خوشحالم که شما آزاد شدید و به این عذاب اضافی مبتلا نیستید. خوب واقعا به نظرم بزرگید که تونستید ببخشید و البته خودتون رو راحت کردید با این بخشش. کاش بقیه ما هم از شما عبرت بگیریم و خشم و کینه نسبت به دیگران نداشته باشیم.
    ____________________________________________
    آیدا :
    سلام نیکتای عزیزم
    ببخشید که من اشتباه فهمیدم. حالا منظورتون رو می فهمم.
    بله خشم و کینه فقط سختی ها رو غیرقابل تحمل تر میکنه.
    باز هم ببخشید Smile

  20. lady m می‌گوید:

    ایدا جون این بیماری از تو یه پزشک ساخته ها! هرکدوم از نوشته هات می تونن یک مقاله باشن به خدا
    __________________________________
    آیدا :
    خیلی ممنونم از لطفتون دوست عزیزم…

  21. شکیبا می‌گوید:

    سلام آیدا جان
    متاسفانه وضعیت پدر تغییری نکرده و به علت تشنج شدید و عفونت ریه مجددا دو هفته بیمارستان بودند.
    تمام نگرانی من از این هست که نمی فهمم ایشون در چه حد هوشیارن؟آیا از وضعیتشون رنج میبرن؟
    با توجه به اینکه پس از خونریزی مغزی بینایی و قدرت تکلمشون را از دست دادان…
    به هر حال سفر زندگیه دیگه.این هم بخشی از تکامل من و پدرم هست و من با آغوش باز مشیت الهی را می پذیرم.مرسی از احوالپرسیت.به قول پسرم ..دوستت دارم فرامون!
    ___________________________
    آیدا :
    ای بابا! ایشالا که بهتر بشن…
    میزان هوشیاری رو فکر کنم بشه سنجید…
    ای جان، پسر گلتون رو ببوسید… منم دوستتون دارم، فرامون!

  22. DLYDLY می‌گوید:

    maileto chek kon plz
    ___________________________
    آیدا :
    چشم Smile

  23. عLــی می‌گوید:

    سلام خاتون
    ظاهرا نبودن ِ ما منشا خیرات ِ فراوان ازجمله آپ های متعدد هست
    جسته و گریخته مطالب رو خوندم (بخاطر وقت کم البته که بعدا قضایش را بجا می آوریم)
    معلوماتم زیاد شد و موجب امتنان و البته بر افسوسم نیز افزود
    از اینکه همچنان پرقدرت مینویسید، ممنونم
    آیدای گرامی آرزوی روزها و سال ِ جدید ِ پر خیر و برکت و سرشار از نشاط و بهروزی براتون دارم
    یا حق
    ___________________________
    آیدا :
    سلام دوست بسیار فهیم و مهربانم
    دلتنگ حضورتون بودم و به یادتون. اتفاقا می خواستم از طریق وبلاگتون جویای احوالتون بشم.
    من ممنونم از همراهی همیشگی شما…
    انشاالله برای شما هم سال خوبی باشه…
    باز هم ممنون.

  24. رها می‌گوید:

    سلام آیدا جان. اولین باره که به وبلاگت سر می زنم. از خوندن نوشته هات اشک به چشمم اومد.
    آیدای عزیزم شجاعتت رو تحسین می کنم. از صمیم قلبم آرزو می کنم که اتفاق بدی واست نیفته و بهتر بشی انشاالله.
    ___________________________
    آیدا :
    سلام رهای عزیزم
    خیلی از آشناییتون خوشحالم. ممنونم از اینهمه لطف و محبت… Smile

  25. لبخند زندگی می‌گوید:

    سربزن
    ___________________________
    آیدا :
    چشم دوستم…

  26. نسرین می‌گوید:

    سلام خانم
    Frown
    چیزی ندارم برای گفتن جز اینکه
    برای بهبودی احوال مصرا دعا می کنم …
    Kiss
    ________________________________________
    آیدا :
    سلام نسرین جان
    خوشحالم که دوباره می بینمت…
    ممنونم Kiss

  27. لی لا می‌گوید:

    دو روز کامل دارم آرشیو می خوانم ، از ذهنم نمی ری Smile دوست دارم
    _________________________________
    آیدا :
    ممنونم دوست عزیزم Smile
    :*

  28. سلام ایدا
    خوبی؟
    احساس می کنم خیلی وقته اپ نکردی
    نگران شدم
    خوبی اجی بزرگه؟
    :@)
    ___________________________________
    آیدا :
    سلام دوست عزیزم
    ممنون که به یادم بودین
    ایشالا امروز آپ می کنم…

  29. مهسا.م می‌گوید:

    در عین حال که بسیار تلخ و دردناکه نمیدونم چرا خنده م گرفت وقتی به ماجرای سکته های متعدد اونهم بخاطر قطع دستگاه رسیدم.
    واقعا مضحکه، اینهمه سهل انگاری؟ چندین بار ایست قلبی؟

    امیدوارم که عمل بعد از عید هم با موفقیت انجام بشه
    یاد یه چیزی افتادم
    محمد قاضی بعد از ابتلا به سرطان حنجره و عمل جراحی، بدون دستگاه نمیتونست صحبت کنه. یادمه خبرنگار بهش گفت استاد شما الان که نمیتونی صحبت کنی حس بدی نداری؟ محمد قاضی هم با همون صدای خش دار توسط دستگاه، گفت تو این ممکلت هیچ کس نمیتونه حرف بزنه، من تنها نیستم.
    خلاصه اینم یادم اومد بگم Smile
    ___________________________________
    آیدا :
    سلام دوست من
    من هم الان به همه ی این وقایع می خندم…
    از محمد قاضی به جز چنین پاسخ حکیمانه ای انتظار دیگری نمی رفت…

  30. سارا می‌گوید:

    سلام قهرمان من …

    اولش که اومدم دیدم پست جدید نوشتی …اونم ۴ تا …خیلی خوشحال شدم …اما بعد از خوندنش… چی بگم!!؟

    بی اختیار اشک میریزم و بابت این همه رنجی که کشیدی و می کشی … از غصه نفسم تنگ شده …

    وقتی ببینی عزیزت درست جلوی روت … در آتش رنج و عذاب می سوزه و… هیچ کاری هم ازت ساخته نیست … احساس عجز و ناتوانی …همه ی وجودت را پر میکنه … و از خودت متنفر میشی … خشمگین میشی … دوست داری سرت را محکم بزنی توی دیوار … و دست آخر هم فقط گریه می کنی … احتمالا برای تسکین خودت!!!

    البته حرفام به این معنا نیست که … تو از این مشکلات ننویسی … بلکه باید بنویسی … باید این نوشته ها کتاب بشن … و در اختیار کادر بهداشت و درمان و به ویژه دانشجوهای این رشته ها قرار بگیرن … چون مطمئنم که روی درصدیشون تاثیر گذار هستن … بخصوص روی تازه کار ها… کسانی که هنوز قسی القلب نشدن و در ضمن آینده ی این رشته ها … در دست اینها … شاید اگه از حالا بفهمن … کم کم تحولی ایجاد بشه … کم کم به خود بیان و سعی در برطرف کردن نواقص کنن … حتی اگه جزیی و حاشیه ای باشه …. راستش بزرگ هاش را که میگن بزرگه و… به همین بهانه میگن… درست کردنش سخت و طولانی و شاید هم ناممکن … پس لااقل بیان همین کوچیک ها را تغییر بدن … تا بیماران هرچند اندک … اما آرامش بدست بیارن ….

    قهرمان نازنین من … برای سلامتی جسمت … کم شدن درد و رنجت … شادی روح و دلت … دعا میکنم … که کاری جز دعا ازم ساخته نیست …
    تو فقط یک انسان معمولی نیستی … تو از نظر من یک ابر انسانی که … همیشه در اوج نا امیدی و ناراحتی های روحی ام … ازت نیرو گرفتم … راه را از چاه تشخیص دارم … و با یک انرژی و انگیزه ی قوی … به راهم ادامه دادم … چون همون طور که قبلا هم بهت گفتم … تو مراد و مرشد منی …. قهرمان منی … دوستت دارم عزیزکم…
    ___________________________________
    آیدا :
    سلام سارا خانم عزیز
    حضور شما یک دنیا می ارزد. بی نهایت خوشحال شدم…
    متاسفم که حقایق ناراحت کننده است، ولی همونطور که دانستید و فرمودید گفتنشان برای روشنگری ضرورت دارد…
    ممنونم از همه ی محبت تون. شما دوست عزیز و با ارزش من هستید…

  31. شنگين كلك می‌گوید:

    درود بسیار بر آیدای عزیز
    با خواندن این ماجراها بسیار متاسف شدم .
    حالا چه فایده ؟ هیچی . وقتی هیچ غلطی از دستت بر نمی آید و هرروز
    شاهد ندانم کاری ها و بی تفاوتی هاو گند زدن های کسانی هستی که مثلا
    باید کار بلد باشند و به نوعی هم با جان مردم سر و کار دارند حالت بهتر از این هم نمی شود
    حالی که نداشتیم . حالا دیگر همان راهم نداریم . با همه اینها برایت آرزوی سلامتی دارم
    در هر شرایطی باید امیدوار بود . ضرب المثلی هست که می گوید نکبت نیامده را پیشواز نرو
    پس به چیزهای خوب فکر کن . دیگر به کامنت های بی پاسخت عادت کرده بودم . بسیار خوشحال
    شدم که پست جدیدی آپ کردی و همینطور از دیدن پاسخ هایت . برایت نوروز خوبی را آرزو می کنم
    همیشه سرحال باشی و محکم و استوار .
    ___________________________________
    آیدا :
    سلام جناب شنگ عزیز
    متاسفم که اینقدر ناراحت شدید. ای کاش آن ها که باید، تحت تاثیر قرار بگیرند…
    امیدوارم جناب شنگ. این تنها سرمایه ای است که دارم…
    باور بفرمایید که خودم هم خوشحالم که کامنت ها بی جواب نمی مانند.
    ممنون از همه ی محبتتان… شما برایم دوست بی نهایت ارزشمندی هستید…

  32. سارا می‌گوید:

    سلام آیدا جان
    به خدا خیلی بزرگی خیـــــــــــــلی
    من فقط می تونم گریه کنم با خوندن این مطالب، نه به حال شما بلکه به حال خودم که از حال هموطنان گلی مثل شما بی خبریم و غرق در روز مرگی شدیم گریه میکنم به خاطر این همه بی توجهی ناشکری و نا سپاسی هر روزه که می کنیم عزیزم فقط دوس دارم بدونی من دوستان معلولی دارم و عمیقا درکت می کنم با اینکه می دونم هرگز نمی تونم دقیقا متوجه عمق نوشته هاتون بشم
    با اجازه قصد دارم وبلاگتون رو تا جایی که می تونم به همه معرفی کنم تا بلکن به گوش مسئولین برسه
    تو فرشته روی زمین هستی آیدای عزیزم امیدوارم دیگه هرگز هررررررررررررگز از این مشکلات براتون پیش نیاد
    با آرزوی سلامتی و موفقیت روز افزون
    ___________________________________
    آیدا :
    سلام دوست عزیزم
    ممنونم از این همه ابراز لطف…
    خیلی هم ممنون میشم که وبلاگم رو معرفی کنید…
    ممنونم دوست عزیزم…

  33. رضا می‌گوید:

    سلام بر شما بنده صبور خدا
    میدونم که حالت خوب نیست اما امید دارم حال دلت خوب باشه و خوب بماند
    من یه دانشجوی اهل مشهد سال ۴ پزشکی ام، از همون ها که با اساتید، چند نفری میان بالا سر بیماران و شرح حال می گیرن و …
    خوندن تلخ نوشته های شما و بعضی از دوستای دیگرت دل ما که ی مقداری سنگ دل تر شدیم -به اقتضای شغلمون متاسفانه- رو به درد میاره چه برسه به دل بقیه.
    خیلی خوشحالم که اینا رو می نویسی، شاید با خوندن این مطالب حداقل یک بار برای یک مریض دردی را کم کنم… و همین برای من و تو کافیه…
    خیلی ازت ممنونم… و نمیدونم چه کاری واسه تو از دستم برمیاد… فکر می کنم دعا برای آرامشت شاید بهترین باشه…
    این رو بدان که دایی من هم یک سالی تقریبا می شه که به خاطر سکته مغزی اوضاع مناسبی نداره… مصیبت ها تا حدی می بینم ولی حیف که هیچ از دستم بر نمیاد…
    آرزوی ارامش واست دارم
    در پناه حضرت حق سال پر برکتی داشته باشی

    در ضمن ممنون از دکتر د. که با نشر این مطلب در بین دانشجوهای پزشکی باعث ارتباط ما با آیدا و دوستانش شد
    ____________________________________________
    آیدا :
    سلام دکتر رضای گرامی
    خیلی از آشنایی تون خوشحالم…
    ممنونم از درکتون…
    خوشحال میشم اگر بتونم قدری تاثیرگزار باشم و تمام تلاشم بر همینه. ممنون که استقبال می کنید…
    هیچ چیز از دعا بهتر نیست. ممنونم…
    برای دایی تون متاسفم. می دونید که خوب می فهمم. ایشالا که بهتر بشن…
    سال نوتون مبارک… در پناه او…

    دکتر د. عزیز لطف بزرگی کردند. ممنون ایشانم…

  34. ali می‌گوید:

    سلام آیدا.ازخوندن نوشته هایت بخدا دارم اشک میریزم ووجودم راحس انتقام پرکرده.ولی ازچه کسی؟فقط بایدگفت متاسفم ازاین همه سهل انگاری ،بی تفاو تی ،عدم درک و…بعضی پرستاران ودکترها.انشاءالل که دوصدچندان به این رنجها گرفتار ایند.ولی خواهرمهربون همیشه مشیت الهی رابه یاد داشته باش ماانسانهای محدود وناتوان حکمت کارهای خداوند بزرگ رانمی توانیم درک کنیم.ودیگراینکه از توانایی ها وساخته های ذهن ومغز خودت برای حل کردن مشکلات تنفسی ات کمک بگیروخودت راانطورکه باید باشی راتصورکن ومدام ان تصویر ساختگی ذهن خودرادرقسمت سمت چپ ذهن خودقرار بده وانراملکه ذهن خود بکن بعلاوه مثبت اندیشی ودورکردن افکار منفی ومطمئن باش که نتیجه میگیری بادرنظرداشتن خواست خداوند..خدایا کمکش کن.منم برایت دعا میکنم .آمین آمین یارب العالمین
    _________________________________
    آیدا :
    سلام دوست عزیز
    متاسفم که ناراحت شدید…
    نباید به دنبال انتقام بود. خیلی اشتباهات از روی ناآگاهیه. انتقام، من رو راضی نمی کنه. حتی فکر انتقام هم آزارم میده. اینکه بتونم باعث آگاهی و مانع تکرار این فجایع بشم برام بهترین ثمره است…
    ممنونم از محبت تون…

  35. سارا می‌گوید:

    سلام ایدا جان
    دانشجوی تخصص داخلی هستم …خیلی متاسف شدم من خیلی وقتها بیماران ای سی یو را توی کشیکام ویزیت میکنم..این متن برام تکان دهنده بود..فکر می کنم کار زیاد احتمالا از پرستارها روبات می سازه..البته میون پزشکها هم…از خدا ممنونم که نوشته شما را نشونم داد کاش هیچ وقت از این افراد نباشم….
    ____________________________________
    آیدا :
    سلام سارای عزیز
    خیلی از آشنایی تون خوشحالم.
    ممنونم از لطف و توجهتون.
    مطمئنم که شما پزشک خوبی خواهید بود. امیدوارم موفق باشید…

  36. احسان می‌گوید:

    سلام آیدا جان
    من رزیدنت یکی از همین رشته های جراحیم، به واسطه رشتم مریضای آی سی یو رو زیاد ویزیت می کنم، خوشحال شدم با تو آشنا شدم حدودا ۴٨ ساعته نخوابیدم ولی تا شرح حالتو کامل نخوندم چشم رو هم نذاشتم… ممنونتم بابت هرانچه ازت یاد گرفتم. یکم برای خوانندگانت ممکنه سو تفاهم ایجاد بشه برای همین سر فرصت میام مقدار زیادی توضیح دارم و کلی خاطره قشنگ از آی سی یو از مریضایی که افقی اومدن عمودی با پای خودشون رفتن بیرون… گرچه علی رغم همه زحمت ها و سختی هایی که همکارای من میکشن موردایی مثله آیدا خانم یا آقا مهدی عزیز هم هستن که حاصل اشتباه من و امثال منند… غیر قابل انکار…. باریکلا به تو بازم بت سر میزنم
    ___________________________________________
    آیدا :
    سلام دکتر احسان عزیز
    اولا خسته نباشید Smile
    ممنون که با وجود خستگی برای خواندن مطالب من وقت گذاشتید.
    از آشنایی تون خوشحالم…
    مشتاق شنیدن خاطرات خوبتون هستم.
    من برای زحمات شما و همکارانتون ارزش قائلم و تمام سختی ها و کمبودها رو درک می کنم. حتی خیلی وقت ها اشکال از درمانگران نیست. در همان آی سی یو و کلا در تمام این سال ها، پزشکان و پرستاران و حتی کمک بهیارها و خدمه هایی بودن که از محبت هم گذشته، من بهشون مدیونم… ولی متاسفانه افراد کارشکن هم زیادن و مسائل و حتی فجایع هم زیاد. اشتباه یک بار قابل قبوله، دو بار قابل چشم پوشیه، سه بار میشه ازش گذشت، ولی آماج اشتباهات پی درپی بودن و تکرار مکرر تاریخ…. در عین حال وجود افراد فرشته خوی هم غیرقابل انکاره. اون هایی که خاطرات زیبایی از انسانیت میسازن.
    مطمئنا موارد امیدبخش هم زیاده و خوشحال میشم که از زبان شما بشنوم Smile

  37. پروین می‌گوید:

    کاش ایدا جان گوشزد کنید به والدینی که به بچه هاشان گیرداده اند پزشکی بروند رشته ای که احتیاج به رحمت ودرک و تلاش دارد نمی ارزد کسب پرستیژ وپول به این قیمت انسانیت کسان را قبل از انتخاب رشته سنجیدن بدنیست حتما ازمونهایی هست !!! گرفتم نمره بیست باشد وقتی رحمت نیست چه فایده ؟؟ خدا رحمتت کند ایدا که قلمت تا کجا رفته بارک الله

    • آیدا می‌گوید:

      خانواده ها بی خبر هستن از فجایع… این وظیفه ی بخش درمان هست که خودش در کانون فجایعه… ایشالا یک روز به این درک برسن.
      ممنونم پروین عزیزم…

  38. بازتاب: فرشته خویان 6 (فرشته ی زخم خورده!) | آیدا …آیدا …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Click to Insert Smiley

SmileBig SmileGrinLaughFrownBig FrownCryNeutralWinkKissRazzChicCoolAngryReally AngryConfusedQuestionThinkingPainShockYesNoLOLSillyBeautyLashesCuteShyBlushKissedIn LoveDroolGiggleSnickerHeh!SmirkWiltWeepIDKStruggleSide FrownDazedHypnotizedSweatEek!Roll EyesSarcasmDisdainSmugMoney MouthFoot in MouthShut MouthQuietShameBeat UpMeanEvil GrinGrit TeethShoutPissed OffReally PissedMad RazzDrunken RazzSickYawnSleepyDanceClapJumpHandshakeHigh FiveHug LeftHug RightKiss BlowKissingByeGo AwayCall MeOn the PhoneSecretMeetingWavingStopTime OutTalk to the HandLoserLyingDOH!Fingers CrossedWaitingSuspenseTremblePrayWorshipStarvingEatVictoryCurseAlienAngelClownCowboyCyclopsDevilDoctorFemale FighterMale FighterMohawkMusicNerdPartyPirateSkywalkerSnowmanSoldierVampireZombie KillerGhostSkeletonBunnyCatCat 2ChickChickenChicken 2CowCow 2DogDog 2DuckGoatHippoKoalaLionMonkeyMonkey 2MousePandaPigPig 2SheepSheep 2ReindeerSnailTigerTurtleBeerDrinkLiquorCoffeeCakePizzaWatermelonBowlPlateCanFemaleMaleHeartBroken HeartRoseDead RosePeaceYin YangUS FlagMoonStarSunCloudyRainThunderUmbrellaRainbowMusic NoteAirplaneCarIslandAnnouncebrbMailCellPhoneCameraFilmTVClockLampSearchCoinsComputerConsolePresentSoccerCloverPumpkinBombHammerKnifeHandcuffsPillPoopCigarette