تاریخ تکرار می شود (۴ – مهم و حیاتی!)

مسئله ی دیگری که اصولا سیستم پزشکی ما با آن دست به گریبان است؛ مسئله ی کمبود پرسنل و عدم تناسب تعداد پرسنل و شمار بیماران است.

یک پرستار در هر شیفت، مسئولیت چندین بیمار را به عهده دارد، که واقعا رسیدگی به این تعداد بیمار خارج از توان یک فرد است.

این امر در آی سی یو ها که بیماران، اغلب در شرایط بحرانی هستند و نسبت به بیماران بستری در بخش ها به رسیدگی بیشتری نیاز دارند، اهمیت بیشتری دارد.

بسیاری از رنج هایی که  بیماران آی سی یو متحمل  می شوند به این دلیل است که  هیچ وقت کسی نیست که به موقع به دردشان برسد. وقتی یک پرستار، مسئول رسیدگی به پنج مریض می شود که هر کدام نیاز به پانسمان های متعدد؛ تعویض سوند معده و مثانه؛ گاواژ دارو، غذا و مایعات؛ رگ گیری و تزریق سرم و آمپول؛ ساکشن؛ کنترل درجه ی حرارت بدن و فشار خون؛ و … دارند، در شیفت کاری خود تنها می تواند به هر مریض یک بار یا نهایتا دو بار سر بزند.

حتی می توان گفت که شماری از مرگ و میرهایی که در آی سی یو رخ می دهند و یا صدمات ثانویه ای که به بیماران وارد می شود به این دلیل است که پرسنل، دیر متوجه مشکلی که برای بیمار پیش آمده می شوند.

بعنوان مثال در مورد خود من… ایست های متعدد قلبی ای که فقط به خاطر جدا شدن شلنگ دستگاه تنفسی از لوله  ی اینتوبه و تراکستومی بر من عارض می شد…

تقریبا هر چند روز، شلنگ دستگاه به علت  شُل بودن! خودبخود از لوله ام جدا می شد، که چندین و چند بار آن قدر دیر متوجه شدند که منجر به ایست قلبی شد. در یکی از همین احیاهای قلبی بود که دنده ی دوم قفسه ی سینه ام را شکستند… و واقعا چرا من باید این همه تجربه ی مرگ را متحمل می شدم؟

وحشت وصف ناشدنی ای است؛ وقتی که دستگاه جدا می شود و تو می دانی که داری می میری. و چقدر بی خود و بی جهت. آن همه برای زنده ماندن جنگیدی، حالا با یک سهل انگاری…

آن  مانیتورهای ایستگاه پرستاری هم که اینقدر به آن ها اطمینان دارند و ادعا می کنند که اگر مگس بالای سر بیمار بال بزند، ما می فهمیم، هیچ وقت به موقع مطلعشان نمی کرد. همیشه وقتی می رسیدند که یا در اغما فرورفته و یا ایست قلبی کرده بودم و در عالم مرموز و ناشناخته ای به سر می بردم  که فقط می دانستم عالم مرگ است…

و از همه بدتر لحظه ای است که از آن عالم به زندگی باز می گردی. واقعا احساس بد و وصف ناشدنی ای است…

جالب این جا که هر چند این مشکل بارها برایم تکرار می شد و کلا بصورت روتین در آمده  بود! هیچ تدبیری برایش نمی اندیشیدند، تا اینکه نهایتا دو هفته ی آخر موفق شدم با زبان الکنم به آن ها بفهمانم که  بعد از هر ساکشن، سر شلنگ دستگاه را به لوله ام چسب بزنند؛ که البته از هر ۱۰ پرستار هشت تایشان حوصله و وقت این کار را نداشتند!

این مورد که جنبه ی حیاتی دارد، ولی بسیاری نیازهای دیگر هستند که کسی نیست آن ها را رفع کند و در نتیجه لحظه های بیمار، سراسر با زجر و عذاب می گذرد.

یکی از معضلات بزرگ من در آی سی یو، سرما، گرما  و تشنگی بود. همیشه یا در حالت لرز شدید بودم و هیچکس نبود که رویم را بپوشاند. بطوریکه وقتی پس از تحمل چند ساعت لرز بالاخره یک نفر را گیر می آوردم، تا دستکم ۴ پتو بر رویم نمی  کشید ولش نمی کردم. و ساعتی دیگر مثل کوره می سوختم و در زیر ۴ پتو، جهنم را به  چشم می دیدم و باز هم کسی نبود. (در مورد تشنگی در پست بعد  توضیح خواهم داد…)

هر چه والدینم اصرار کردند که از خارج از بیمارستان و یا از خود همان بیمارستان پرستاری را بطور خصوصی استخدام کنند تا حداقل در طول شب کسی مرتبا در کنارم باشد، زیر بار نرفتند. در مورد این تقاضا که مادرم اجازه داشته باشد در روز و شب چند بار به داخل آی سی یو بیاید و به نیازهایم رسیدگی کند یا لیزابه هایی که بعد از عمل تراکستومی تا چند روز از بینی و دهانم با صدای خُرخُر شدید می جوشید و به داخل چشمانم می رفت و هیچ کس اهمیتی نمی داد، پاک کند هم که اصلا فکرش را نکنید که حکم تکفیر دارد…

(جالب اینجا که خودشان هم نمی دانستند این جوشش غیرعادی ترشحات چه علتی دارد  و به چشم یک معما به آن می نگریستند.)

منکر رفتار ناشایست و ناآگاهانه ی بعضی از همراهیان نیستم. آن هایی که با دخالت های بی جا  و بهانه جویی و احساس علم دهر داشتن، در روند درمان اختلال ایجاد می کنند. مثل آن کسی که می گوید: «ونتیلانتور که چیزی نیست؛ مثل کامپپیوتر است. من هم بلتم کار کنم!»  یا آن دیگری که بیمار مستعد زخم بستر را حجامت می کند!

ولی هستند همراهان آگاهی که در مورد بیماری مریضشان مطالعه و تحقیق می کنند و سهل انگاری ها  و کوتاهی های حاصل از مشغله ی زیاد پزشکان و پرستاران را گوشزد می کنند. که اگر جناب دکتر خان به توصیه های والدینم در همان روزهای اول، مبنی بر فیکس کردن گردن با آتل فیلادلفیا گوش می  کرد چنین فجایعی پیش نمی آمد. و اگر به اصرار والدینم در مورد اینکه زودتر تراکستومی ام کنند؛ وقعی می گذاشتند، لوله ی اینتوبه به جای مدت اصولی ۷ تا ۱۰ روز، (تنها با این تصور که این بیمار رفتنی است، حالا چه فرقی دارد که با لوله ای در دهان با عزائیل ملاقات کند و یا مزین به لوله ای بر روی گردن!)، چهل روز در نایم نمی ماند تا با ایجاد تنگی وسیع و غیرقابل جراحی تراشه (نای)، آخرین شانس یک بیمار نخاعی گردنی یعنی توانایی تنفس و تکلم طبیعی هم از من گرفته شود.

وقتی تعداد پرسنل جوابگوی شمار بیماران نیست، لازم است که همراهان بیمار در حد و حدود تعریف شده ای با درمانگران تعامل داشته باشند و درمانگران پذیرای این همکاری باشند، و یا حداقل نکات  ریزبینانه و حتی گاهی بسیار بدیهی ای را که از نظر پرمشغله  شان  دور مانده بشنوند و در آن ها تأمل کنند؛ نه اینکه تنها در برابرشان موضع بگیرند.

نه شما علمتان لَدُنی است و مطلق؛ و نه همراهان، صرفا جاهل و ناآگاه…

باید برای تعامل هر دوی این قشر – همراه بیمار و درمانگر –  فرهنگ سازی شود؛ تا بتوانند دوستانه و بی غرض برای هدف واحد نجات بیمار، دست همکاری بفشارند…

حالا از این آرمان گرایی هم که بگذریم،

اجازه ی داشتن یک پرستار خصوصی برای بیماری که در حالت کاملا هوشیار به سر می برد و تحت شرایط متغیر بیماری اش، هر لحظه نیازی دارد که عدم رفع آن، پیامدهای روحی، جسمی و حتی جانی عدیده ای را به دنبال دارد؛ در حالی که پرسنل نمی رسند و نمی توانند جوابگوی این نیازها باشند، تقاضای نامعقولی نیست و می تواند از حجم شکنجه های وارده به بیمار تا حد بسیار زیادی بکاهد.

تا بیمار چندین ساعت از گرما و سرما و تشنگی  رنج نبرد. اینکه کسی باشد که به موقع متوجه جدا شدن شلنگ دستگاه تنفسی از بیمار شود. تا یکی باشد که هر یک ساعت یک بار رینگ را  از زیر سرش بردارد. کاف لوله را هر یک ساعت و نیم بمدت ده دقیقه خالی کند تا خون رسانی به آن قسمت از نای انجام شده و تنگی و صدمه به تراشه عارض نشود. به محض نیاز  به ساکشن و قبل از بروز خفگی، ترشحات ریه اش تخلیه شود… و …

اینکه چنین اجازه ای نمی دهند آیا دلیلش جز این است که می ترسند اخبار اشتباهات، سهل انگاری ها و قصورهایشان به بیرون درز کند؟!

در این جا که همراهان بیمار، شخصا  و با هزینه ی خود تقاضای استخدام پرستار خصوصی برای بیمارشان دارند و شما موافقت نمی کنید، کوتاهی ها و عدم رسیدگی هایتان را دیگر نمی توانید به گردن کمبود پرسنل بخاطر کافی نبودن بودجه و عدم توانایی پرداخت حقوق به تعداد بیشتری کارمند بیاندازید.

که البته این هزینه ای تحمیلی است بخاطر بی کفایتی مسئولان، که همراهان بیماران با جان و دل و البته از روی عقل و تدبیر، حاضرند متحمل شوند تا از هزینه های جانی  و مالی بیشتر جلوگیری کنند. بطور مثال یک کاف خالی کن! استخدام کنند تا کاف لوله ی اینتوبه یا تراکستومی بیمار را هر یک ساعت و نیم بمدت ده دقیقه خالی کند تا خون رسانی به نای انجام شده و از ایجاد تنگی تراشه جلوگیری شود. تا هزینه های سرسام آور روزانه ی ساکشن و متعلقاتش (مصرف روزانه ی سرم شستشو؛ سوند؛ سرنگ و برق هم که بماند…) و سالانه ی عمل تعویض لوله (بیمارستان، آمبولانس، خرید خود لوله ی تحت تحریم، هزینه های جانبی، …) برای یک عمر را متحمل نشوند…

پی نوشت: متاسفانه یا خوشبختانه… ؟!… نه، همان متاسفانه، عملم کنسل شد. دکترم گفتند که از آن جایی که با توجه به شواهد، بیم آن می رود که تنگی نایم افزایش یافته باشد؛ بهتر است برونکوسکوپی و تعویض لوله به بعد از عید موکول شود که اگر بعد از عمل مشکلی پیش آمد به تعطیلات و نبودن ایشان برنخوریم… امیدوارم تنگی بیشتر نشده باشد چون ممکن است نتوانند دوباره برایم تی تیوب بگذارند و باز تراکستومی و حرف نزدن و تنفس بی کیفیت و ترس از افتادن ذرات غذا و شیرجه رفتن مگس و هر جنبنده ای در لوله، و پانسمان دور لوله، و بیم از جابجایی و درآمدن تراک به  هر حرکت نسنجیده، و ساکشن دشوار و خونریزی و تروماتیزه شدن،  و بخور سرد و و  و …

ولی اگر می خواهید دعا کنید از خدا بخواهید که تا  بعد از عید مشکلی پیش نیاید که مجبور نشویم اورژانسی  برای تعویض لوله برویم و بیفتیم دست پزشکان کشیک… فعلا که گاهی به زور  نفسم در می آید (مثلا دقیقا در همین لحظه…)

همه ی این ها فقط بخاطر سهل انگاری و عدم انجام وظیفه ی آنانی که لقب  درمانگر را یدک می کشند…

و تا به کی؟… نمی دانم…

این نوشته در ! ICU آسیب شناسی, تاریخ تکرار می شود!, خاطرات - تجربیات پراکنده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

97 پاسخ به تاریخ تکرار می شود (۴ – مهم و حیاتی!)

  1. بازتاب: فرشته خویان 6 (فرشته ی زخم خورده!) | آیدا …آیدا …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Click to Insert Smiley

SmileBig SmileGrinLaughFrownBig FrownCryNeutralWinkKissRazzChicCoolAngryReally AngryConfusedQuestionThinkingPainShockYesNoLOLSillyBeautyLashesCuteShyBlushKissedIn LoveDroolGiggleSnickerHeh!SmirkWiltWeepIDKStruggleSide FrownDazedHypnotizedSweatEek!Roll EyesSarcasmDisdainSmugMoney MouthFoot in MouthShut MouthQuietShameBeat UpMeanEvil GrinGrit TeethShoutPissed OffReally PissedMad RazzDrunken RazzSickYawnSleepyDanceClapJumpHandshakeHigh FiveHug LeftHug RightKiss BlowKissingByeGo AwayCall MeOn the PhoneSecretMeetingWavingStopTime OutTalk to the HandLoserLyingDOH!Fingers CrossedWaitingSuspenseTremblePrayWorshipStarvingEatVictoryCurseAlienAngelClownCowboyCyclopsDevilDoctorFemale FighterMale FighterMohawkMusicNerdPartyPirateSkywalkerSnowmanSoldierVampireZombie KillerGhostSkeletonBunnyCatCat 2ChickChickenChicken 2CowCow 2DogDog 2DuckGoatHippoKoalaLionMonkeyMonkey 2MousePandaPigPig 2SheepSheep 2ReindeerSnailTigerTurtleBeerDrinkLiquorCoffeeCakePizzaWatermelonBowlPlateCanFemaleMaleHeartBroken HeartRoseDead RosePeaceYin YangUS FlagMoonStarSunCloudyRainThunderUmbrellaRainbowMusic NoteAirplaneCarIslandAnnouncebrbMailCellPhoneCameraFilmTVClockLampSearchCoinsComputerConsolePresentSoccerCloverPumpkinBombHammerKnifeHandcuffsPillPoopCigarette