رنج ها و گنج ها…

سلام دوستان،

بالاخره امتحانات این ترم هم تمام شد؛ البته خود من دقیقا سه روز قبل از پایان امتحانات تمام شدم!

اکنون جا دارد که از تمام عوارض ریز و درشت بیماری ام کمال تشکر را داشته باشم که همگی دست به دست یکدیگر داده و در جهت “ناک اوت” کردن من از هیچ تلاشی فروگزار نکردند.

بخصوص جناب سوزش خان لعنتی! که سنگ تمام گذاشته و در تمام این دوران مرا همراهی نمودند. اکنون نیز هرچه می گویم که: “بروید نفسی تازه کرده و تجدید قوا کنید”؛ می گوید: “نه که نه! من رفیق نیمه راه نیستم. تا زنده ای و نفس می کشی، من خودم برایت آتش می سوزانم…”

و ریه ام که گویی به دگزامتازون معتاد گشته، داشت از خماری خفه مان می کرد و تا کِیفش را با یک تزریق کوک نساختیم نگذاشت نفس راحت بکشیم…

جدا از این شوخی ها، واقعا چند ماه سختی را پشت سر گذاشتم، بخصوص این بیست روز اخیر که بیماری، واقعا روی سیاهش را نشانم داد.

نمی دانم که چرا از حدود سه ماه پیش تمام تنظیمات داخلی ام به هم ریخته و سیستم هایم قاطی کرده و عوارض بیماری ام دارد به روزهای اوج خود، یعنی آنطور که تا دو سال پیش بود، باز می گردد. علی الخصوص از لحاظ سوزش (دردهای نوروپاتیک) که گاهی به حدی می رسد که احساس می کنم پوست بدنم دارد وَر می آید… آیا چه چیزی تغییر کرده است؟

چندین سال مشقت کشیدم تا عوارض بیماری ام را بطور کامل بشناسم و یکی یکی، با من بمیرم و تو بمیری رامشان کنم، تا بتوانیم با سازش و از خودگذشتگیِ کاملا یک جانبه از سوی من، با هم در یک کالبد بگنجیم و زندگی نیمه مسالمت آمیزی را سپری کنیم. یعنی سکوت موقتشان آرامش قبل از طوفان بود؟ یعنی من اشتباه می کردم که موفق شده ام به مهارشان؟

همیشه، نشستن بر روی تخت برایم خیلی سخت بوده است. اگرچه بیشتر روز را می نشینم، ولی تمام لحظات نشستن احساس ناراحتی می کنم. روی ویلچر خیلی خیلی راحت می نشینم، ولی کارکردم صفر است؛ چون نمی توانم با کامپیوتر و موبایل کار کنم. از آن سو بر روی تخت خیلی خیلی ناراحت می نشینم، ولی به جایش می توانم با کامپیوتر و موبایل کار کنم و هر چند با سختی، ولی فعال باشم…

یکی دو سال اخیر، کیفیت نشستنم بر روی تخت هم مانند عوارض بیماری ام بهتر شده بود. دلیل این بهبود را نمی دانم. توجیه می کردم که شاید فرم بدنم بالاخره با این تخت و این دشک سازگاری یافته است. اکنون هم دلیلش را نمی دانم که چرا از دو ماه پیش، دوباره، نشستن و به تبع آن تایپ کردن و کار با کامپیوتر سخت شده است!

امتحانِ یکی مانده به آخر اینقدر شرایط اسفبار بود که اصلا امیدی به تایپ حتی یک خط هم نداشتم. فقط خدا می داند که آن چهار صفحه چطور و به چه بهایی تایپ شد… عکس زیر تنها یک نمونه اش است و ظاهر قضیه. از درون، واقعا فروریختم و تحلیل رفتم…

(عکس آرنجِ مصدومِ معدومِ معصومِ مغمومِ بنده پس از امتحان…)

همانطور که نفس نفس زنان، با سرگیجه و چشمانی که سیاهی می رفت، کلیدهای کیبورد را با فاصله ی زمانی از امروز تا فردا، یکی یکی می فشردم، یک لحظه تزلزل و درماندگیِ مطلق سبب شد از خود بپرسم: «آیدا، به چه قیمتی؟ مقاومت، تحمل، تا کجا؟ اصلا برای چه؟»

در جواب آمدم ماست مالی اش کنم و برای دلْ خوش کُنک گفتم: «خُب، همیشه گفته اند که نابرده رنج، گنج میسر نمی شود…»

این پاسخ برای لحظه ای قانعم کرد، ولی با تایپ کلمه ای دیگر، از حرف خودم کفرم در آمد. نگاهی عاقل اندر سفیه به چهره ی رام و ساده لوحانه ی خود انداختم، پوزخندی زده و گفتم:

«آیا واقعا این گنجی که می گویی، قیمتش برابر با این اندازه رنج است؟»

. . .

دیگر فرصت نشد که به فکر کردن ادامه دهم. اینکه واقعا من به دنبال چه گنجی هستم و برای چه می جنگم. برای یک مدرک لیسانس مترجمی زبان، که اکنون همزمان با من صد ها نفر دارند در آسایش و راحتی (حداقل بدون رنج بی حد جسمی) برای به دست آوردنش امتحان می دهند. نه، این گنج، چنین بهای جانی و مالی ای ندارد. نه، حتما این گنج من نیست…

اینقدر خودم را عادت داده ام به جنگیدن که گاهی فقط می جنگم، بدون آنکه یادم باشد برای چه. شاید سختی آن روز لازم بود تا به یادم بیاید که هدفم از مبارزه چیست. تا از غفلتی که می دانم داشت بر من چیره می شد رهایی یابم. تا یادم بیاید که من می جنگم تا انسان بمیرم. با رضایت از اینکه مثل یک انسان واقعی تا آخرین لحظه ایستادم و تاب آوردم. که زندگی اگرچه درمانده ام کرد، ولی نتوانست مغلوبم کند.

آری، این گنج من است. گنجی که مستلزم همین مقدار رنج است و بلکه هم بیشتر… با این حال نمی دانم که در آینده ای که مطمئنا سخت تر خواهد بود، و شاید این روزها تازه روزهای خوش من باشد، تا کجا دوام خواهم آورد و آیا به گنج خود، یعنی “رضایت در واپسین لحظه ی عمر” خواهم رسید…

منی که در این سال سختِ روحی و جسمی فهمیدم آسیب پذیرتر از آن چیزی هستم که فکر می کردم، که بریدن را تجربه کردم، که به چشم دیدم که لبخند من هم پژمردنیست، که… هرچند که این سال سخت را هم با آنکه ناممکن می نمود، دوام آوردم نمی دانم آینده چه حکمی خواهد راند و من، رقصان به حکمش خواهم بود یا پایکوبان زِ نفی تحمیلش…

پی نوشت۱: دهه ی فجر هم رسید، ولی درون من هنوز هم انقلاب است. زخم بستر خونریزی میدان ژاله راه می اندازد، اسپاسم آشوب می کند و سوزش به آتش می کشد… شاهِ درون من، ضایعه ی نخاعی، دستِ بشار اسد را هم در پافشاری بر قدرت از پشت بسته است… رهبرمان سلول بنیادی هم که گویی آب و هوای مراکز تحقیقاتی پاریس بهش ساخته و از آن جا دل نمی کند تا بیاید تو دهن ضایعه ی نخاعی بزند و آسایش را و نفسِ راحت را مجانی کند… خلاصه آنکه دهه ی زجرِ تمام عیاری را می گذرانیم…

پی نوشت۲: و اکنون جا دارد که از سوی همه ی مخاطبان گرامی، از خودم صمیمانه سپاسگزار باشم که پس از دو ماه غیبت، آمدم و فقط غُر زدم…

پی نوشت۳: من این متن طولانی را هم با همان سختی ای که وصفش را کردم نوشته ام. پس ببینید که من پُررو تر! از این حرف ها هستم و به این سادگی ها مغلوب شرایط نمی شوم و فوقش می آیم دو صفحه غُر می زنم. این را گفتم که بدانید اگر کسی سوالی دارد یا در هر زمینه ای راهنمایی می خواهد یا هر کاری و هر حرفی، با خود فکر نکند که چون تایپ کردن برایم سخت است بهتر است سوالش را نپرسد، حرفش را نزند یا خواسته اش را مطرح نکند. نه، راحت باشید. مثل من نادیده بگیرید. من الان دو صفحه غُر نوشتم و تمام. شما هم فقط دو صفحه غُر خواندید و تـــــــــــــمام. Smile

پی نوشت ثابت: قطره قطره تا دریا…، وبلاگ دیگر من.

این نوشته در روزمرگی, متفرقه ... ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

65 پاسخ به رنج ها و گنج ها…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Click to Insert Smiley

SmileBig SmileGrinLaughFrownBig FrownCryNeutralWinkKissRazzChicCoolAngryReally AngryConfusedQuestionThinkingPainShockYesNoLOLSillyBeautyLashesCuteShyBlushKissedIn LoveDroolGiggleSnickerHeh!SmirkWiltWeepIDKStruggleSide FrownDazedHypnotizedSweatEek!Roll EyesSarcasmDisdainSmugMoney MouthFoot in MouthShut MouthQuietShameBeat UpMeanEvil GrinGrit TeethShoutPissed OffReally PissedMad RazzDrunken RazzSickYawnSleepyDanceClapJumpHandshakeHigh FiveHug LeftHug RightKiss BlowKissingByeGo AwayCall MeOn the PhoneSecretMeetingWavingStopTime OutTalk to the HandLoserLyingDOH!Fingers CrossedWaitingSuspenseTremblePrayWorshipStarvingEatVictoryCurseAlienAngelClownCowboyCyclopsDevilDoctorFemale FighterMale FighterMohawkMusicNerdPartyPirateSkywalkerSnowmanSoldierVampireZombie KillerGhostSkeletonBunnyCatCat 2ChickChickenChicken 2CowCow 2DogDog 2DuckGoatHippoKoalaLionMonkeyMonkey 2MousePandaPigPig 2SheepSheep 2ReindeerSnailTigerTurtleBeerDrinkLiquorCoffeeCakePizzaWatermelonBowlPlateCanFemaleMaleHeartBroken HeartRoseDead RosePeaceYin YangUS FlagMoonStarSunCloudyRainThunderUmbrellaRainbowMusic NoteAirplaneCarIslandAnnouncebrbMailCellPhoneCameraFilmTVClockLampSearchCoinsComputerConsolePresentSoccerCloverPumpkinBombHammerKnifeHandcuffsPillPoopCigarette