تاریخ تکرار می شود (۱)

خاطرات دوستِ نخاعی، آقای مهدی توسی، را که چهار سال بعد از من، در شب عروسی شان، دچار حادثه شده و ایشان را هم به همان بیمارستانی منتقل کرده بودند که از من، من ساخت! می خواندم. تا قبل از خواندن این خاطرات، به خیال خام خود خوشحال بودم که تراژدی آیدا برای آن بیمارستان در حد ابسیلونی درس عبرت شده و پرسنل، کمی هوشیارتر با بیماران برخورد می کنند. ولی مکتوبات ایشان نشان از آن دارد که هنوز هم همان آش است و همان کاسه و چه بسا به جای یک وجب، دو وجب روغن بر رویش…

با خواندن شرح حال ایشان بسیاری از آن صحنه ها برایم تداعی شد و گاه متعجب می شدم از شباهت وقایع و اشتراک مصائب…

(پیشنهاد می کنم  که خاطرات ایشان را حتما بخوانید…)

حال، به چند مورد از این مشترکات که ذکرشان و تاکید بر آن ها اهمیت دارد، اشاره می کنم…

ایشان در جایی می گویند:

«بجای متکا یا بالش پارچه ای بشکل عمامه یا لاستیک فرغون زیر سرم بود،قسمت مخچه سرم در جای خالی متکای عمامه ای قرار گرفته بود وبعلت داغی وتب. سوزن سوزن میشد یعنی مدام میسوخت.خانم پرستار امد کنار تختم و درجه تب را گذاشت زیر زبانم و با لحن بچه بازی جویای حالم شد درحالیکه شیلنگی برای تنفس با دستگاه برقی در حلقومم بود مجالی برای حرف زدن نبود.منم با چشمهای پر از اشکم انتظار داشتم از حرکت چشمام متوجه بشه مشکلی دارم.اگر متکا رو بر میداشت و بر عکس میذاشت انگار تمام دنیا رو به من داده بود چون سوزش کمتر میشد..»

نام منحوس این متکایی که وصفش رفت، “رینگ” است. رینگ را با تاباندن و حلقه کردن مقداری پنبه و پیچاندن باند به دور آن درست می کنند؛ که دقیقا به شکل یک عمامه می شود. (مقدار پنبه بستگی به اندازه و مورد کاربرد آن دارد.) اساس استفاده از رینگ، برای برداشتن فشار از نقاطی از بدن فرد بستری است که در تماس دائم با تخت قرار دارند؛ و در نتیجه ممانعت از ایجاد زخم بستر در آن نواحی که شامل آرنج ها، پاشنه ی پا، قوزک های خارجی و استخوان پسِ سر می باشد. و البته بیشترین کاربرد آن در ناحیه ی پسِ سر است.

این حلقه را به جای بالشت به زیر سر بیمار می گذارند. پسِ سر، داخل بخش توخالی حلقه می افتد و کمی بالاتر قرار گرفته، با تخت مماس نمی شود و در نتیجه فشاری به آن ناحیه وارد نمی آید. این عمل در عین سادگی، روشی است درست، علمی و موثر در پیشگیری از زخم بستر؛ ولی…

پس از گذشتن ساعتی، کم کم جریان خون در قسمت هایی از سر که در تماس با دور حلقه قرار دارد، در اثر فشار شدید کُند شده و پروسه ی ایجاد زخم فشاری (زخم بستر) این بار در این نواحی آغاز می شود؛ که همراه است با درد و سوزشی فوق تصور. شکنجه ای تمام عیار… درست این است که دستِکم، هر یک ساعت و نیم یک بار رینگ را برداشته، ماساژ که پیشکش، نیم ساعتی بالشت معمولی زیر سر بیمار بگذارند.

حالا تصور کنید که چهار ساعت، این رینگ منحوسِ منفورِ ملعون زیر سرتان باشد و در این مدت، احدی به سراغتان نیاید، شما قادر نباشید ذره ای سر خود را جابجا کنید؛ با فشار مضاعف وزنه هایی که از سرتان آویزان است (تراکشن گردن)، از شدت درد و سوزشی خارق العاده تنها می توانید با استغاثه، مرگ عاجل هم نه، مرگِ فی الفورتان را از خدایی طلب کنید که در این مواقع آب از دستش نمی چکد!

ناگهان پرستاری گذرش به شما می افتد و شما با دیدن ناجی خود، سیل اشکتان تبدیل می شود به سونامی و چون به علت وجود لوله ای در دهان (لوله ی اینتوبه) قادر به تکلم نیستید، مثل دلقک سیرک یا مثل موجی ها هزار جور شکلک و ادا از خود در می آورید تا بلکه منظورتان را برسانید؛ و پرستار نفهمد که نفهمد و به گفتن: «غصه نخور. گریه نکن. خوب می شوی» اکتفا کند و خونســـــــــــــــرد راحش را بگیرد و برود…

و انتظار و انتظار و انتظاری کشنده تا کِی دوباره گذر کس دیگری به تو بیفتد و آنهم، آیا بفهمد یا نه…

و در آخر انتظار به سر می رسد و آن شخص فهیم می آید… او می آید… می آید…

می آید و در جواب می گوید:

«نمی شود برش دارم. لازم است. یک ساعت تحمل کن، بعد برش می دارم…»

و سپس برود و یک ساعت دیگر هم باز نگردد…

و تو که دیگر از آدمیت خارج شده ای، می مانی تا زمان تغییر شیفت و تعویض ملافه ها…

و این پروسه هر روز تکرار می شود…

حال خطابم به پزشکان و پرستارانی است که تنها این تئوری در ذهنشان رفته که:

«رینگ، زیر سر بیمار، جلوگیری از بد سور در ناحیه ی پسِ سر، نقطه، تمام» ودر پرانتز «وحیِ مُنزَل، شکایت بیمار برابر است با کفر گویی، صدق الله علی العظیم!»

کمی تجزیه، کمی تحلیل، کمی انعطاف پذیری کافیست، که بفهمید استفاده از رینگ بمدت طولانی، خود تهدیدی است برای نواحی اطراف پسِ سر. می گویید نه! منکر کند شدن جریان خون و به متعاقب آن ایجاد سوزش و درد و زجری جانکاه برای بیمار که نمی توانید بشوید. این هم دو شاهد زنده…

باز هم می گویید نه! امتحانش آسان است. نمی خواهد به قدر یک شیفتِ هفت ساعته هم زجر بکشید. تنها دو ساعت خودتان را در شرایط مشابه قرار دهید…

از کتاب ها بیایید بیرون. بیمار از گوشت و خون است؛ نه کاغذ….

همانطور که قوی ترین داروهای ضد اسپاسم و شل کننده ی عضلات را به بیمار تزریق کرده یا می خورانید و آنگاه انتظار دارید بیمارتان از دستگاه تنفسی جدا شود. بی توجه به اینکه دیافراگم، یک عضله است و در دوران تنفس با دستگاه به اندازه ی کافی تحلیل می رود، حالا بیا و شل کننده هم تزریق کن… من خودم تا این داروها را قطع نکردم، از ونتیلاتور جدا نشدم و تا قطع نمی کردم هم جدایی ممکن نمی شد. (می دانم که ضعف تنفسی و جدایی از دستگاه تنها مربوط به این امر نیست. ولی در خیلِ امور، این مورد هم دخیل است.)… باشد در دل بخندید… خیلی حقایق هست که ذهن پرورش یافته تان در مکتب دُگماتیسم باور ندارد. و این ها طعن و توهین نیست… حرف دل شخصی است که تاوان تئوری محض را داده است…

ای کاش پزشکم دستکم به تئوریات پایبند بود. او که در ایدئولوژی پزشکی هم، یک لامذهب است…

پی نوشت۱ : می خواستم در یک پست به تمام آن مشترکاتِ گزینشی از خاطرات آقای توسی بپردازم؛ ولی نمی دانستم که شرح و بسط تنها یک مورد اینقدر طولانی می شود. در پست های آتی سایر موارد را ذکر می کنم…

پی نوشت۲ : من هرچه خودم کم حرفم، قلمم پر چانه است؛ در نتیجه گاهی هر دو مان خسته کننده و ملال آور می شویم…

می بخشید اگر پرگویی هایم حوصله تان را سر می آورد… در ضمن، متاسفم اگر این پستِ تلخ، خاطرتان را مکدر ساخت. گفتن بعضی مسائل ضرورت دارد. شاید بدین وسیله بتوان مانع از تکرار تاریخ شد…

پی نوشت ۳ : تحریم ها هیــــــــــــــچ اثری نداشته اند. این هم شاهدش!

پی نوشت۴ : دوست عزیز DLYDLY لطف کردید و پیشنهاد دادید که برای ابزاری که با آن تایپ می کنم، ایده ای دارید که کمتر به دستم آسیب برساند. آدرس ایمیل خواسته بودید تا عکس ها را برایم بفرستید. دو بار ایمیل زدم. احتمالا آدرس ایمیلتان اشتباه باشد…

این نوشته در ! ICU آسیب شناسی, تاریخ تکرار می شود!, خاطرات - تجربیات پراکنده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

45 پاسخ به تاریخ تکرار می شود (۱)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Click to Insert Smiley

SmileBig SmileGrinLaughFrownBig FrownCryNeutralWinkKissRazzChicCoolAngryReally AngryConfusedQuestionThinkingPainShockYesNoLOLSillyBeautyLashesCuteShyBlushKissedIn LoveDroolGiggleSnickerHeh!SmirkWiltWeepIDKStruggleSide FrownDazedHypnotizedSweatEek!Roll EyesSarcasmDisdainSmugMoney MouthFoot in MouthShut MouthQuietShameBeat UpMeanEvil GrinGrit TeethShoutPissed OffReally PissedMad RazzDrunken RazzSickYawnSleepyDanceClapJumpHandshakeHigh FiveHug LeftHug RightKiss BlowKissingByeGo AwayCall MeOn the PhoneSecretMeetingWavingStopTime OutTalk to the HandLoserLyingDOH!Fingers CrossedWaitingSuspenseTremblePrayWorshipStarvingEatVictoryCurseAlienAngelClownCowboyCyclopsDevilDoctorFemale FighterMale FighterMohawkMusicNerdPartyPirateSkywalkerSnowmanSoldierVampireZombie KillerGhostSkeletonBunnyCatCat 2ChickChickenChicken 2CowCow 2DogDog 2DuckGoatHippoKoalaLionMonkeyMonkey 2MousePandaPigPig 2SheepSheep 2ReindeerSnailTigerTurtleBeerDrinkLiquorCoffeeCakePizzaWatermelonBowlPlateCanFemaleMaleHeartBroken HeartRoseDead RosePeaceYin YangUS FlagMoonStarSunCloudyRainThunderUmbrellaRainbowMusic NoteAirplaneCarIslandAnnouncebrbMailCellPhoneCameraFilmTVClockLampSearchCoinsComputerConsolePresentSoccerCloverPumpkinBombHammerKnifeHandcuffsPillPoopCigarette