دیر یادم آمد…

واقعا مانده ام در عجب که آیا این اتفاقی است که هر گاه در مورد یکی از عوارض ضایعه ی نخاعی می نویسم بلافاصله آن عارضه دامنگیرم می شود یا نه؟!

باور بفرمایید از وقتی که در مورد زخم بستر آن پست های طول و طویل را نوشتم، یک روز نبوده که پایم پانسمان نباشد. این زخم خوب می شود، آن یکی از یک جای دیگر سر در می آورد. خدا را شکر که همگی سطحی بوده اند؛ تا این یکی که  به خونخواهی زخم های معدوم پیشین، تیغ از رو کشیده و خون و خونریزی راه انداخته است… و بار دیگر تکرار افسانه ی زیبای خفته! یا شاید هم تکرار افسانه ی نارسیس!

همان تکرار افسانه ی نارسیس درست تر است، وقتی بدانید که منظورم از زیبای خفته خودم هستم!!! و افسانه ی زیبای خفته، دراز کشیدن اجباری و محکومیت من به کمتر نشستن است و اینکه باید بیشتر روز را در حالت دراز کشیده یا همان خفته باشم، تا فشار از روی زخم برداشته شده و بهبود حاصل شود… و زیبا هم که معلوم است چه کسی است دیگر…

حالا این همه را گفتم و ابتلاء خودم را به اختلال روانی خودشیفتگی آشکار کردم تا بگویم، باز مدتی کم پیدا خواهم شد. نه اینکه در این مدت بیش فعال بوده ام و روزی یک پست آپ کرده ام، حالا آمده ام بگویم که اگر آپ نکردم تعجب نکنید. بله!

روزی دو سه ساعت به تناوب می توانم بنشینم، آن هم برای ضرورت درس خواندن. الان هم به قصد و عزمِ جزمِ درس خواندن نشسته بودم که بسوزد پدر این اعتیاد به نت و امان از رفقای نابابی که این موقع شب هنوز در حال استعمال نت اند و مرا وَشوَشه کردند، و الّا من که تو ترک بودم…

ولی نه، این چیزی نبود که می خواستم بگویم. دارم حافظه ام را از دست می دهم… به قصد نوشتن چیز دیگری دست به قلم شدم، ولی یادم نمی آید… چه بود خدایا؟

یادم نمی آید…

.

.

.

بس است دیگر. یادم نمی آید… بروم سر درس هایم که همگی عقب هستند. البته در واقع آن ها جلو هستند و با سرعت هم به پیش می روند. این منم که مانده ام… در عقب…

آااه، تازه یادم آمد که چه می خواستم بنویسم. حالا؟ حالا که مجبورم بروم فریضه ی زیبای خفتگی ام را به جا بیاورم؟

باشد، مهم نیست. بعدا می نویسم… ولی نه… اصلا نمی روم. می نشینم.  آنقدری که زخم برسد به جایی که؟ جایی که؟ جایی که عرب نی بیاندازد!… آن مطلب را هم که یادم آمد نمی نویسم. درس هم نمی خوانم. این پست را هم آپ نمی کنم. فقط می نشینم، بَست! (آیکون آیدایی که حرصش گرفته… دِهَــــــــــه!)

باشد، باشد، شوخی کردم. چرا می زنید؟! رفتم…

 

پی نوشت: این پست، سه شب پیش نوشته شده است. منظورم از “اینموقع شب”، آخر شب سه شب پیش است… چه همه “ش” در این یک خط! اعتیاد است دیگر و تمایل به حرف “ش”! (وَشوَشَه، یُوَشوِشُ، وَشواش… ذکرِ مورد علاقه ی معتادین…)

پی نوشت: سه یا چهار مطلبِ از  قبل نگاشته شده برای آن وبلاگ دیگرم دارم که در این مدتِ غیبت به تناوب آپ خواهم کرد… پس چندان هم کم پیدا نیستم…

پی نوشت: این متن را بخوانید. نه یک بار، نه دو بار. بارها… به قلم دوست خوبم، یاس وحشی عزیز…

این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

84 پاسخ به دیر یادم آمد…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Click to Insert Smiley

SmileBig SmileGrinLaughFrownBig FrownCryNeutralWinkKissRazzChicCoolAngryReally AngryConfusedQuestionThinkingPainShockYesNoLOLSillyBeautyLashesCuteShyBlushKissedIn LoveDroolGiggleSnickerHeh!SmirkWiltWeepIDKStruggleSide FrownDazedHypnotizedSweatEek!Roll EyesSarcasmDisdainSmugMoney MouthFoot in MouthShut MouthQuietShameBeat UpMeanEvil GrinGrit TeethShoutPissed OffReally PissedMad RazzDrunken RazzSickYawnSleepyDanceClapJumpHandshakeHigh FiveHug LeftHug RightKiss BlowKissingByeGo AwayCall MeOn the PhoneSecretMeetingWavingStopTime OutTalk to the HandLoserLyingDOH!Fingers CrossedWaitingSuspenseTremblePrayWorshipStarvingEatVictoryCurseAlienAngelClownCowboyCyclopsDevilDoctorFemale FighterMale FighterMohawkMusicNerdPartyPirateSkywalkerSnowmanSoldierVampireZombie KillerGhostSkeletonBunnyCatCat 2ChickChickenChicken 2CowCow 2DogDog 2DuckGoatHippoKoalaLionMonkeyMonkey 2MousePandaPigPig 2SheepSheep 2ReindeerSnailTigerTurtleBeerDrinkLiquorCoffeeCakePizzaWatermelonBowlPlateCanFemaleMaleHeartBroken HeartRoseDead RosePeaceYin YangUS FlagMoonStarSunCloudyRainThunderUmbrellaRainbowMusic NoteAirplaneCarIslandAnnouncebrbMailCellPhoneCameraFilmTVClockLampSearchCoinsComputerConsolePresentSoccerCloverPumpkinBombHammerKnifeHandcuffsPillPoopCigarette