حدیث مکرر ظلم…

پرونده ی آقای عدالت هم بسته شد…

پس از هفت سال سر دواندن و پاس دادن پرونده به شعب گوناگون، با دادن حکم قطعی تبرئه به یک قصورِ محرز، که البته وقتی قصور با بی عدالتی درآمیخت دیگر قصور نیست بلکه ملغمه ایست با نام جنایت، باز گشتیم سر خانه ی اول و حاصل سیر و سلوکمان در وادی عدالت نه وصال حق بلکه دل بریدن از او بود؛ همچون سالکی که سیر و سلوکش به جای حق به کفر منتهی شود.

حکم قطعی تبرئه همچون مهر طلاق بود بر وصلت هفت ساله ی ما با خانواده ی آقای عدالت و من رسما از پسر ارشد آقای عدالت، دغدغه های صنفی، جدا شدم(۱). آن نیم مثقال امیدی را هم که مهرم کرده بودند بخشیدم و جانم را خلاص کردم.

حال من مانده ام و شش بچه ی قد و نیم قد که هر چه بزرگتر می شوند بیشتر به خانواده ی پدری می گرایند. آنکه سماغ مک میزد، حالا ناس می اندازد. سرکاری، همه کاره شد. همکار محکوم نکنمان هم، برادرکش… نخواستیم، تخم و ترکشان هم ارزانی خودشان. مِهر مادری مان هم همچون بخت اولمان خاموش شد…

ولی هنوز مهر طلاقمان خشک نشده و داغ دلمان به سردی ننشسته، آقای مطبوعات به خواستگاری ام آمده. این یکی اسبش سپیدتر است، آیا شاهزاده ی رویاهای من اوست؟ اصلا کدام دختری به شاهزاده ی اسب سوار رویاهایش رسیده که من دومی اش باشم؟ فعلا ردش می کنم، به بهانه ی درس خواندن!… البته هرچه پدرم بگوید! :دی

جدای این شوخی ها که شوخی نیست بلکه بیان حقایقیست مضحک در قالب تمثیل، باید بگویم که داد؟گستری همچون نظام پزشکی، در حالیکه پوست و گوشتش در زیر تابش آفتاب حقیقت می سوخت، روشنای روز را انکار کرد. خورشید حقایق را در پس ابرهای سیاه کتمان پنهان ساخت. ابرها ظلم باریدند و بار دیگر سیل بی عدالتی، امید را به یغما برد.

آنچه در این مملکت عدالت می نامند نه از جنس علی (ع) بلکه از جنس حکامش از آب در آمد که تنها سنگ عدل علی را بر سینه می کوبند.

شیخنا، کجایی که بگویی از عدالت شهر دور؟

و مطبوعات… تنها راه پیش رو تا ظهور عدل خدایی که خود در کار مخلوقش مانده. یعنی مطبوعات این مملکت بهتر از عدالتش است؟… هه، اصلا مهر این مملکت به هر چه بخورد، باطل خواهد شد.

البته ما از پا ننخواهیم نشست. دلِ این بن بست را با تیشه ی ایمان و سرپنجه های صبورمان خواهیم شکافت و به پیش خواهیم رفت؛ چراکه جاده ی حق یک طرفه است. راه بازگشتی نیست و مجالی برای ماندن و درجا زدن. باید به پیش رفت، هرچه قدر هم که مقصد دور… ولی می دانیم که در نهایت، حق در انتظار ماست و آن جاست که نیش آبله ی پاهایمان و ترک لبانمان، نوش خواهد شد…

روزی که قطره قطره خونی که در این راه از دلمان چکید و همچون بذر امید در خاک استقامت فرو رفت و به عرق جبینمان آبیاری شد، همچون لاله های با طراوت پیروزی از خاک برمی دمند و سراسر راه رفته مان را فرش می کنند…

همانطور که حسین (ع) خطاب به کفار فرمود: اگر دین ندارید، لااقل آزاده باشید؛

من نیز خطاب به پزشک قاصرِ مُنکِر، و هم کیشانش می گویم: اگر سواد ندارید، لااقل با ایمان باشید.

عدالت را دور زدید، وجدان را چه می کنید؟… وجدانتان را مُثله کردید، در پیشگاه حق چه می گویید؟

آری، شاید جملاتم شبیه جملات بازنده ها باشد، ولی می دانید، این برندگان صوری هستند که غرور پیروزیِ ظاهری، چشم حقیقت بینشان را کور می کند و هشدار حق را جملات یک بازنده می انگارند.

برنده ی واقعی این بازی من هستم، تو به خواب خرگوشی ات ادامه بده… خواب های خوش ببینی رقیب…

قضا گر داد من نستاند از تو ……… ز سوز دل بسوزانم قضا را

_____________________________
(۱) یک سال پس از ترخیص از بیمارستان، با توجه به شواهد، مدارک و دلایل کافی و محکم مبنی بر قصور بلاشک پزشک معالج در درمان من، یا به زبان ساده تر، کوتاهی در درمان، ما به فکر احقاق حق افتادیم. و در همان ابتدای این مسیر با آقای عدالت آشنا شدیم.

ایشان مردی باوقار، جا افتاده، خوش چهره و مهربان بودند و هیچگاه لبخندی ملیح از چهره شان محو نمی شد. آن اوایل صاف در جلویت می ایستادند ، با نگاه نافذشان در چشمانت خیره می شدند، لبخند ملیحشان را تحویلت می دادند و با لحنی دلسوزانه اطمینان می دادند که به حق خود خواهید رسید، بشرط آن که به من اعتماد کنید و راه حل پیشنهادی مرا در پیش بگیرید.

ما هم ریش و قیچی را به دست آقای عدالت دادیم و مانند دخترکان بخت برگشته ای که با یک بله گفتن تا ابد اسیر مردی نامرد می شوند، طبق فرمایش آقای عدالت با تسلیم شکایتی مبنی بر قصور پزشک معالج، به سازمان نظام پزشکی کشور، به عقد فرزند ارشد آقای عدالت به نام “دغدغه های صنفی” در آمدیم. و اکنون برایشان شش پسر زاییدیم با نام های،

۱- گول خوردی، ۲- سرکاری، ۳- عدالتی در کار نیست، ۴- برو سماغ مِک بزن،

۵- کی شکایت کرده، کی رسیدگی کرده، ۶- ما همکار محکوم کن نیستیم.

و جای شما خالی، هر روز با شش پسرمان “من بدو، آهو بدو” بازی می کنیم.

« بخش آغازین “ماجراهای من و آقای عدالت” »

 

پی نوشت۱ _ از دوستان ممنون خواهم شد که به این پست لینک بدهند، باشد که فریاد این حق کشی عرش مجازی را بلرزاند. به دنیای حقایق که حرجی نبود…

پی نوشت۲ _ از همه ی دوستانی که در پست قبل تسلیت گفتند و همدردی کردند بی نهایت سپاسگزارم. باشد که این همه محبت و همدلی را در شادی هایتان جبران کنم.

پی نوشت۳ _ این شعر بسیار بسیار زیبا را از دوست خوبم، یاس وحشی عزیز، بخوانید.

پی نوشت۴ _ دوران به واقع سخت امتحانات این ترم نیز به پایان رسید. از این پس بیشتر خواهم بود.

پیوست ثابت: قطره قطره تا دریا…، وبلاگ دیگر من.

این نوشته در ماجراهای من و آقای عدالت ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

56 پاسخ به حدیث مکرر ظلم…

  1. یاس وحشی می‌گوید:

    درود بسیار بانوی محترم… خوبین؟
    خسته نباشید…
    __________________________________
    آیدا :
    سلام جناب یاس عزیر
    ممنون خوبم. امیدوارم شما هم خوب باشید.
    شما خسته نباشید…

  2. یاس وحشی می‌گوید:

    این بی پدر مادر ، این بی شرف و نامرد
    همان اقای عدالت را می گویم که حیف و صد حیف که فظ آقا را برایش بیاوری،
    مدت هاست که این مردم را میچزاند و می میراند روز به روز و شب به شب…
    به خدا قسم باید باهاشان برخورد کنید. هر طور که شده. رسانه ای اش کنید.
    این آدمها نامرد هستند… نامراد هستند…
    ______________________________
    آیدا :
    بله هرچه بگوییم کم است.
    چه حق هایی که پایمال نمی شوند که پرونده ی ما در برابرش هیچ است…
    برخورد خواهیم کرد. بی شک…

  3. یاس وحشی می‌گوید:

    روزی می رسد که این نامردان و ناانسان های بی شرف باید جواب پس بدهند اما باید برای رسیدن به آن روز دوید…
    گفت… فریاد کرد.
    ______________________________
    آیدا :
    بله برای رسیدن به آن روز باید سکوت را شکست… می دویم… فریاد زنان…

  4. یاس وحشی می‌گوید:

    ممنون که به پست بنده لینک دادید…
    به این پست لینک دادم اما کار من تازه شروع شده است…
    ______________________________
    آیدا :
    خواهش میکنم یاس عزیز. آن شعر فوق العادست…
    ممنون از شما که لینک دادید و ممنونم از همراهی و پشتیبانی همیشگی و مقتدرتان…
    بی نهایت ممنونم…

  5. م مثل ميترا می‌گوید:

    سلام
    نازنین دوستم
    عدالت ….گاهی من در اساس عدالت دچار شک و شبهه می شوم
    ………………………..

    همیشه می گفتم:

    چقدر مردن خوب است

    چقدر مردن

    ــ در این زمانه که نیکی

    حقیر و مغلوب است ــ

    خوب است…

    “حمید مصدق”
    _________________________________
    آیدا :
    سلام دوست عزیزم
    بله، عدالت واقعا زیر سوال است…
    ممنون از شعر زیبا…

  6. نوشین می‌گوید:

    آیدا جان از برگشتنت خوشحالم
    از این که از آقای عدالت طلاق گرفتی هم خوشحالم
    عزیزم کی در عروسی با این مکار هزار رنگ خوشبخت شده بوده؟
    عدالت ما عین سیاست و دینداری ما پر از مکر و ریا و دروغه
    به نظرم نامه نگاری با مطبوعات بد فکری نباشه
    تو که چیره دستی …شرح این بی داد مسلم را بنویس
    می دونم که ممکنه تو چاپش به مشکل بربخوری اما یک جوری صدایت را بلند تر به گوش مخاطبین بیشتری برسون
    یادت باشه تو هم برج سربلندی
    کسی نمی تونه با دو حکم دورغ سربلندی و حق تو را انکار کنه
    _____________________________
    آیدا :
    سلام نوشین عزیز
    خوشحالم که دوباره می بینم تون…
    این قصه سر دراز دارد و بی شک پایانش خوش است…

  7. kiana می‌گوید:

    سلام آیدای دوست داشتنی
    متن زیبای که نوشته بودی را خواندم
    یک بار هم نه بلکه ۳ بار
    آیدای مهربان در سرزمین ما عدالت و سیاست یعنی سیاهی یعنی دروغ یعنی فریب
    حال که به ماهیت آن پی بردی تا میتونی ازش فاصله بگیر
    اینجوری بیشتر در آرامش هستی
    _____________________________
    آیدا :
    سلام کیانای عزیزم
    بالاخره عدالت را وادار خواهیم کرد که به وعده هایش عمل کند…

  8. مریم می‌گوید:

    سلام آیدای عزیزم .امیدوارم امتحانات رو با موفقیت پشت سر گذاشته باشی وبا دلی شاد ترم اینده رو شروع کنی.دنیای ما شده پراز درویی ونامردی ….نمیدونم ایدا دیگه آدما فقط دم از عدل وعدالت وانصاف میزنن وبویی از اون نبردن
    _____________________________
    آیدا :
    سلام مریم عزیز
    امتحانات سخت بود ولی گذشت…
    آدما… امان از این آدم ها…

  9. لیلی می‌گوید:

    سلام آیداجان
    راستش را بخواهی از یکی از دوستان نزدیک دکتر خان چیزی شنیدم و فهمیدم، که چه بسیارند افرادی مانند تو که به دست این جلاد زمینگیر شده اند و چه سنگین است بار این دکتر خان در روزی که همه باید از پلی به باریکی مو عبور کنیم.
    چند وقت پیش پسری را که تصادف کرده به بیمارستان امدادی می برند و ایشان مثل شما، گردنش شکسته ولی حرکت داشته. مادر این پسر روز قبل از عمل به دیدن دکتر خان می اید تا از او خواهش کند که خودش پسر جوانش را عمل کند اما اقای دکتر که طبق معمول مشغول تفریحاتشان بوده اند، تشریف نداشته اند و مادر بخت برگشته کلی از پرستارها خواهش می کند که پیغام او را به اقای دکتر برسانند.
    روز عمل اقای دکتر طبق معمول تشریف نمی اورند و رزیدنت ها عمل می کنند و دست بر قضا!!! می زنند و نخاع ان پسر را قطع می کنند. روز بعد که به اقای دکتر خبر می دهند که ان جوان دیگر حرکت نمی کند، عکس را نگاه می کنند و می بینند که یک اتفاق فوق العاده بی اهمیت!!!! افتاده و ان اقا قطع نخاع شده. یک کمی رزیدنت ها را شماتت می کنند و برای این که زیادی شرمنده نشوند خودشان قبول زحمت کرده و در پرونده درج می کنند که از اول نخاع قطع شده بوده.
    این ماجرا را من از یکی شاهدین(پرستاران) شنیدم و بعد با خودم فکر کردم قتل بدتر است یا نخاعی کردن چندین مریض که در عالم بیهوشی دستشان از همه جا کوتاه است. وقتی این ماجرا شنیدم یاد شما افتادم و فکر کردم چگونه می توان خانه ظلم این دکتر پست را خراب کرد؟ از انجا که در این مملکت عدالت هیچ جایگاهی ندارد و تنها راه زمینگر کردن کسی بردن ابروی او است پیشنهاد می دهم این کار را به هر طریقی انجام دهیم تا شاید بتوان حداقل جان چند انسان دیگر را نجات داد.
    _____________________________
    آیدا :
    سلام لیلی عزیز
    من هم از پرونده ی سیاه ایشان آگاهم. اگر همه ساکت نمی نشستند، ایشان به این درجه از وقاحت نمی رسید. باید او را بر سر جایش نشاند و جایش قعر رسوایی است…

  10. دن کیشوت می‌گوید:

    قاه قاه خندم میگیره به این پست
    البته نه متن این پست
    بلکه محتوای این پست
    ناراحت نشین بانو. محتوای این پست بر سرم آمده………..
    پس جز قاه قاه خندیدن و یا زار زار گریه کردن انتخابی ندارم. ترجیح میدم قاه قاه بخندم به این عدالت.
    _____________________________
    آیدا :
    بخندید دوست من. من هم می خندم…
    خنده ای محزون تر از هر گریه…

  11. شاهین می‌گوید:

    سلام رفیق
    از اون نترس که بارون به قصد سیل بباره
    کی گفته دل شکسته،اشکش اثر نداره؟
    .
    .
    .
    آه مظلومان به هنگام سحر
    کاخ شاهان را کند زیر و زبر!
    .
    .
    .
    لینک میدم!
    _____________________________
    آیدا :
    سلام جناب تهرانی عزیز
    عاقبت ایشان رسوایی است و بس…
    لطف می کنید…

  12. فرناز می‌گوید:

    درود بر آیدای عزیزم…
    عدالت غریب ترین واژه میان زیان فارسی شده. بعضی وقتها آنقدر عدالت برایم غریب شده است که حتی واژه اش هم با غلط املایی می نویسم . ادالت ؛پ،ئدالت و … .
    عدالت هم مثل خیلی از چیزای دیگه به گور ررفته این روزها…. مراسم هفت و چهلمش هم روسا گرفتن
    _____________________________
    آیدا :
    سلام فرناز عزیزم
    دقیقا همین طور است که می گویید…

  13. شنگين كلك می‌گوید:

    درود بر آیدای عزیز
    بازگشتتان به خوشی .
    دل شنگ از این مکرر حدیث ستم بسی خون شد
    نه زبان دشنامش هست ، نه گمان دادش
    که بسی ظلم از این دست برفت و مظلوم به دادش نرسید
    لیک باید کاری کرد . نه از آن جهت که به جایی برسد
    که نیک دانم و دانی که در این جا ، نرسد . از آن رو که فرقیست بین
    انسان و سنگ . شرم باد بر این نظام قضاوت . ننگ باد بر این کفتارهای در لباس عدالت
    ___________________________________
    آیدا :
    سلام جناب شنگ عزیز
    ننگ باد و بسی ننگ باد…
    باید کاری کرد…
    ممنونم از حمایتتون…

  14. pink می‌گوید:

    سلام
    واقعا بیخود نبود که یاس وحشی فرستادمون این پستو بخونیم
    واقعا عالی مینویسید
    _______________________________
    آیدا :
    سلام دوست عزیزم
    خیلی از آشناییتون خوشحالم. ممنونم از لطفتون.
    یاس عزیز لطف دارند…

  15. ناهید می‌گوید:

    از خوانندگان چراغ خاموشت هستم.
    لازم دیدم اینبار بر تنبلیم غلبه کنم و بنویسم.
    یه پست به افتخار بانو آیدا در وبلاگم گذاشتم گرچه با دین نوشته هات خجالت می کشم بگم وبلاگ نویسم.
    تا هر جا بری باهات هستم فقط امر کن !
    http://nahidyekmohajer.blogfa.com/post-211.aspx
    _________________________________________________
    آیدا :
    سلام دوست عزیزم. خیلی خوشحالم از آشنایی تون.
    خیلی متشکرم از لطف و حمایت تون. واقعا ممنونم.
    نفرمایید… شما وبلاگ نویس خوبی هستید که با دادن اطلاعات دسته اول، دیگران رو راهنمایی می کنید.
    موفق باشید.
    باز هم ممنونم…

  16. شاینی می‌گوید:

    سلام آیدا
    مرسی که قابل دونستی از زندگی ت نوشتی تا همه بخونن
    فقط می خواستم بگم خیلی دوستت دارم همیشه بخند Smile
    _____________________________________________
    آیدا :
    سلام دوست عزیزم
    خیلی خوشحالم از آشنایی تون و خیلی ممنونم از اظهار لطفتون…
    Smile

  17. سارا می‌گوید:

    سلام بر آیدای همیشه قهرمانم ….

    فدای یک تار موی تو … همه این بی وجدان های عافیت طلب بی شرف … که ذات عدالت از هست بودن اینان … خجل است …
    اما من مثل روشنایی آفتاب تابستان … میبینم روزی را که … به قعر چاه مذلتی که نتیجه ی اعمال پستشان است … گرفتارند …
    و تو مثل همیشه سرفراز و مقتدر …. بر بلندای قله ی انسانیت و آبرو و نجابت و قهرمانی ایستاده ای …
    دوستانت و همه ی آدم هایی که ذره ای انسانیت در خود ذخیره داشته باشند… به حقانیت تو سوگند خواهند خورد…
    دیر نیست روز پیروزی قهرمان من …
    _____________________________________________
    آیدا :
    سلام بر سارا خانم همیشه مهربان
    خیلی متشکرم از این کامنت پر از مهرتون… و ممنونم از حمایت تون.
    آن روز خواهد رسید… بی شک…

  18. دانشمنگ می‌گوید:

    سلام
    مثل زمانیه که تو خواب می بینی دزد اومده جلو روت دزدی می کنه .تا سر حد مرگ ترسیدی ولی هرچی دهنت رو باز میکنی جیغ بزنی هیچ صدایی از گلوت خارج نمیشه. چقدر اون لحظه به آدم فشار میاد…
    اون خوابه و این واقعیت…
    حیف از خدای ما که خدای اون ها هم باشه
    _____________________________________________
    آیدا :
    سلام دانشمنگ عزیز
    بله واقعا همینطوره… فریادی که خفه میشه، ولی گاهی پیش میاد که با یک فریاد بلند از خواب می پریم… اون فریاد یک روز عرش را خواهد لرزاند…
    مطمئنا خدای آن ها چیز دیگری است. البته اگر اصلا به وجود خدایی معتقد باشند…

  19. علی می‌گوید:

    سلام استاد مسلم قلم
    خسته امتحانات نباشید آیدای گرامی
    عدالت با تمام متعلقاتش توی حلق و مغزهای متعفنِ این مدعیان دروغینش
    ولی اجازه بدید من از چیزی دیگه حرف بزنم
    بدون استثنا تمام نوشته های شما بوی قدرت و اراده ای سترگ میدهند
    در این نوشته اما هرچند باز هم اراده شما ملموس بود وسطح نوشته همچنان از سطح قلم کسانی مثل من بسیار بالاتر، ولی با توجه به این نامردی و بی انسانیتیِ محرزی که ازش نوشتید، من انتظار قلمی بسیار تند و تیزتر داشتم
    و طبق تجربه شخصی میگم که حق با پیگیری و خستگی ناپذیری به دست می آد
    رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند چنان نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند
    _____________________________________________
    آیدا :
    سلام علی عزیز
    خیلی ممنونم از لطفتون.
    ممنونم سلامت باشید.
    راستش نامه ی تند و تیز تابحال کم ننوشتم. البته در وبلاگ قرار ندادم. مستقیما به خودشون دادم…
    بله من هم معتقدم به دست میاد…
    خیلی ممنونم از همدلی تون…

  20. حدیث می‌گوید:

    سلاااام آیدای عزیزم .
    بهت افتخار میکنم هفت سال پای اعتقادت جنگیدی ، این ستودنیه هر چند که بسیار ناراحتم از اینکه دکتر خان تبرئه شد.
    واژه ی معصومیست این “عدالت ”
    از بی دست و پایی خودم گر میگیرم کاش میدونستم چطور حق دکتر خان ها رو کف دستشون بگذارم . این پست رو به وبلاگم لینک میدم شاید شاید ذره ای آرام بشم.
    ________________________________________
    آیدا :
    سلام حدیث عزیز
    خیلی ممنونم از لطف و محبتت و متشکرم از حمایت و همدلیت.
    لطفا آدرس وبلاگت رو هم برام بذار.
    ممنونم.

  21. موناmona.special.ir می‌گوید:

    نامردا
    واگذار کن به خدا
    امیدوارم در آینده حداقل کارشو درست انجام بده این جوانک!
    ___________________________________
    آیدا :
    این جوانک که من می بینم به آینده اش هم امیدی نیست…

  22. داوود می‌گوید:

    تعظیم
    _______________________________
    آیدا :
    درود…

  23. مریم می‌گوید:

    سلام نازنینم
    خوبی؟ ممنونم ازت
    من خوبم عزیز دلم فقط نمی تونم بیام نت و کامنت بذارم
    عزیز دلم ممنونم که به فکر منی

    راستی من در پست جدیدم حتما به این پست لینک خواهم داد
    من منتظر روز ی هستم که این خدانشناس ها رسوا بشن
    دیر نیست همچین روزی
    _______________________________
    آیدا :
    سلام مریم بانوی عزیز
    خداروشکر… نگرانتون بودم… ایشالا همیشه خوب باشید…
    خیلی ممنونم مریم بانوی عزیز. لطف می کنید… ممنون از حمایت تون.

  24. نارون می‌گوید:

    سلام آیدا جان!
    خوبی؟ خوشحالم برگشتی. از امتحانات هم خسته نباشی. امیدوارم نتیجه امتحاناتت عالی عالی بشه Kiss
    متأسفانه ازین پزشکان نامروت کم نیستند… خودم هم برخورد داشتم و هم شنیدم…
    واقعا این آدمها چطوری میخوان جواب خدا رو بدن!!! البته اینقدر پر رو اند که نگو…
    مشکل اینجاست که خیلیها هم ظلم رو می بینند و ساکت می مانند و به این گونه اجازه جولان می دهند
    ولی از پا نشین آیدا جان! مطمئن باشی که روزی سرنگونش خواهی کرد… من امتحان کرده‌ام و جواب داده
    برات دعا می کنم که دست کم بتونی شر یک خبیث نالایق رو از سر بیماران کم کنی
    پیروز باشی عزیز
    _______________________________
    آیدا :
    سلام نارون عزیزم
    ممنون خوبم. امیدوارم تو هم خوب باشی.
    ممنونم از همدلیت…
    اینا رو ما خودمون پررو کردیم. با سکوت و چشم پوشیمون… ولی یکی باید این سکوت رو بشکنه و من سکوت نخواهم کرد…

  25. فهیمه می‌گوید:

    سلام آیدا جان
    من توی این یکی دو روزه اخیر کل وبلاگت را خوندم ، وبلاگ خوبی داری و از مدل نوشتنت هم خیلی خوشم اومد .
    و البته با خوندن سرنوشتت که با هزار امید و آرزو شروع کردی و الان به اینجا رسیدی واقعا متاثر شدم ، البته واقعا جای تحسین داره که اینقدر محکم و فعال هستی ، امیدوارم این استقامت را همیشه داشته باشی و به زودی بهتر بشی . برای من هم دعا کن ، فکر کنم اینقدر خوش قلب هستی که دعاهات مستجاب بشه .
    _______________________________
    آیدا :
    سلام دوست عزیزم
    خیلی از آشنایی تون خوشحالم. ممنونم از لطف و محبت تون.
    دعا می کنم. اگر قابل باشم…

  26. سهیل می‌گوید:

    سلام بر آیدای عزیز
    به صورت کاملا اتفاقی و به لطف معرفی یکی از دوستان با این وبلاگ آشنا شدم و کل شرحالت را خواندم. واقعا این استقامت جای تبریک دارد. هم برای تو و هم برای پدر و مادر صبور و دلسوزت. مطمئن هستم اگر با همین روحیه جلو بروی و به آینده امیدوار باشی به کمک خدا آینده بسیار خوبی خواهی داشت. امیدوارم در آینده که این وبلاگ را می خوانم این خبر های خوش را ببینم.
    با آرزوی سلامتی روز افزون برای تو عزیز
    ______________________________________
    آیدا :
    سلام دوست عزیز. خیلی از آشنایی تون خوشحالم. خیلی ممنونم از اینهمه لطفتون و آرزوهای خوبتون.
    شما هم سلامت باشید.

  27. سلام آیدا خانوم
    کاملا اتفاقی اومدم به وبلاگتون ….. سرنوشت تلخی که بر شما گذشته رو از ابتدا تا کنون مطالعه کردم ….. سختیهای زیادی کشیدین ، امیدوارم هر چه زودتر به سطح راضی کننده ای از سلامتی دست پیدا کنین ….. واقعا متاسفم که اینطور سلامتی شما بازیچه افراد بی مسئولیتی قرار گرفت که تاوانش هم آخر نصیب خودتون شد ….. صبور باشید حق رو خیلی هم نمیشه پنهان و سرکوبش کرد ، امیدوارم به حق ( به حقتون ) برسین ….. موفق و سربلند باشید
    __________________________________
    آیدا :
    سلام دوست عزیز. خیلی خوشحالم از آشنایی تون و ممنونم از همدلی تون.
    من هم امیدوارم…
    شاد و سلامت باشید.

  28. مرد بیوه می‌گوید:

    شوهر مجانی نمیخای ؟

  29. رضا5664 می‌گوید:

    سلام حضور ایدا خانوم
    واقعا که میشه از سرنوشت شما یه کتاب نوشت (کتاب پاپیون حتما بخون)
    در ضمن حالا که وقت ازاد زیاد داری و میتونی با اینترنت کار کنی و زبان انگلیسیت خوبه و از اون مهمتر پشتکار زیادی داری سعی کن بیای تو بازار فارکس (خرید و فروش اینترنتی طلا )و یا سکه اتی )البته اول باید اموزش ببینی
    مطمنا بعد از چند وقت یه تریدر حرفه ای و موفق میشی و حداقل دیگه نیازهای مالی خودتو براحتی میتونی رفع کنی
    اگه کمکی خواستی میتونی از طریق ایمیل من باهام در تماس باشی
    ________________________________________
    آیدا :
    سلام رضای عزیز
    خیلی از آشنایی تون خوشحالم. ممنونم که وقت گذاشتید و شرح حال منو خواندید.
    از پیشنهاد خوبتون هم ممنونم. حتما روش فکر می کنم و برای راهنمایی مزاحمتون میشم…

  30. nona می‌گوید:

    سلام ایدای عزیزمممم
    امیدوارم حالت خوب باشههههه
    __________________________________
    آیدا :
    سلام نونای عزیزمممم
    ایشالا که حال تو هم خوب باشه… می بوسمت…

  31. م مثل ميترا می‌گوید:

    سلام نازنین دوستم
    مرسی که هستی آروم میای آروم میری اما تاثیر گذاری …
    ______________________________
    آیدا :
    سلام دوست مهربانم
    فقط می خوام بگم که شما خیلی با محبت هستید… خیلی…
    ممنونم…

  32. zahra می‌گوید:

    سلام
    شرح حالتون رو خوندم.گویی دست این پزشک از دستای تقدیر قدرتش بیشتر بوده که اونچیزی که تقدیر نمیخواسته اون رقم زده.
    نمی تونم فقط بگم متاسفم از اینکه نتیجه وحشتناکه بی مبالاتی فردی از صنف خودمو میبینم.راستش بهتر میدونم که بگم امیدوارم این دکتر و کپی های مشابهش فضای درمان رو ترک کنند.
    وحشت زده شدم وقتی دیدم فریاد دردناک بیماری توسط پرستارها و پزشکها به تمارض تعبیر شده؟در حالیکه در تمام کتب ما نوشته شده که دردهای بعد از تصادفها و تروماهای شدید باید حتما به دقت مرود بررسی قرار بگیرند بخصوص اگر در ناحیه سیستمه اعصاب مرکزی باشند.
    چطور یک پزشک وقتی متوجه خونریزی مغزی شده،هماتومو تخلیه نکرده ولی هنوز اسم پزشک رو یدک می کشه.اینها زیاد مفاهیم سختی نیستند من نمی دونم اینها چطور یادش نگرفتند؟!
    متاسفم!نه برای شما که برای افرادی مثل پزشکی که با سهل انگاریش یک خانواده و حتی یک فامیل رو تحت تاثیر قرار میده و برای کسانی که جلوی حق ضایع شده بیماران را میگیرند.
    براتون آرزوی سلامتی دارم.
    ________________________
    آیدا :
    سلام دوست عزیزم. خیلی از آشنایی تون خوشحالم.
    خیلی متشکرم از درک بالاتون… تنها افراد شریفی مثل شما هستند که شایستگی این حرفه رو دارن.
    من واقعا نمی دونم… اون دکترها و پرستارها اصلا درکی از شغل و مسئولیتشون نداشتن و متاسفانه کم هم نیستند.
    نه تنها هماتوم رو تخلیه نکردن، بلکه مهره های جابه جا شده ی گردنم رو هم با جراحی فیکس نکردن و الان مهره هام کاملا صاف جوش نخورده. مثل همه ی شکستگی هام.
    متاسفانه اشتباهاتشون یکی دو تا نیست…
    خیلی متشکرم از اینکه وقت گذاشتید و شرح حالمو خوندید…
    ممنونم…
    موفق و سلامت باشید…

  33. سانی می‌گوید:

    عجب…. Neutral
    ________________________________
    آیدا :
    سلام سانی عزیزم
    بله، عجب!

  34. سانی می‌گوید:

    خدایا سرای عدالت کجاست؟
    ________________________________
    آیدا :
    در کف همت ما…

  35. مهدیس می‌گوید:

    عزیزدلم شنیدنش هم سخته چه برسه به اینکه توی بطن ماجرا باشی

    الهی که عدالت پروردگار شامل حال مون بشه
    نمیدونم بگم درکت میکنم یا نه؟
    ولی من هم با شرایطی مشابه تو باهمان شدت معلولیت قربانی پزشکی هستم که موقع بدنیا اوردنم کوتاهی کرد

    حتما به مطلبت لینک میدم همین الان
    __________________________________
    آیدا :
    سلام مهدیس عزیزم
    خیلی ممنونم از همدلی و حمایتت.
    مطمئنا درک می کنی…

  36. چکه ی جوهر می‌گوید:

    سلام
    اولش خاستم پیامی نگذاشته رد بشم دلم نیومد
    بعد خاستم مطلب امیدوار کننده بنویسم به ذهنم نیومد
    به هر حال فقط خاستم بگم من مطالبتان را خواندم
    قلمتان روان و خاندنی و شجاعت و اعتماد به نفستان ستودنیست
    امیدوارم روزهای بهتری داشته باشید
    ________________________________
    آیدا :
    سلام دوست عزیزم. خیلی خوشحالم از آشنایی تون و ممنونم از اظهار لطفتون.
    ممنون که مطالبم رو خواندید…
    شاد باشید و سلامت…

  37. رستمی می‌گوید:

    دلم گرفت…خیلی…
    کاش زودتر تموم شه این روزگار مسخره
    __________________________________
    آیدا :
    سلام دوست عزیز
    ای کاش…

  38. رضی می‌گوید:

    سلام ایدا جان
    من تازه با شما اشنا شدم
    اصلا نمی تونم باور کنم همچین ادمایی اطراف من هستن واونوقت من با این همه نعمت ناشکری هم می کنم
    من سالمم ولی نمی تونم ینی بلد نیستم به اطرافم بخندم – یه مشکل کوچیکو دریا می بینم – در حالیکه این مشکل در مقابل صحبتای شما هیچه
    از خودم خجالت کشیدم
    ایدا جان برای ما هم دعا کن
    ____________________
    آیدا :
    سلام دوست عزیزم
    خیلی از آشنایی تون خوشحالم… ممنونم از اظهار لطفتون…
    حتما دعا می کنم و از خدا براتون صبر می خوام…

  39. رضی می‌گوید:

    راستی ایدا جان یادم رفت بگم دست قلمت عالیه – چرا به چاپ یه کتابچه اقدام نمی کنی؟؟ به نظرم چیز عالی می شه !

  40. nooshin می‌گوید:

    سلام ایدا جون ارزوی سلامتی برات از صمیم قلبم دارم من نیز سالها پیش به دلیل سهل انگاری پزشک بی مسئولیتی در کمال ناباوری پدرم را از دست دادم محتصری از اون ماجرا رو در وبلاگم نوشتم در این مملکت با وجود همه ادعا ها ان چیز که یافت می نشود مسئولیت پذیری واجرای عدالت است من همچنان به روزگاری امیدوارم که پزشکان بی مسئولیت وپول پرست بی وجدان به سزای اعمال ناشی از بی توجهی وبی مسئولیتی شان برسند
    http://kooyezanbagh.blogfa.com/post-80.aspx

  41. محمد می‌گوید:

    سلام همشهریِ عزیز.
    از ویولت به اینجا رسیدم و احوالاتت رو خوندم.تنها امید است که از لابلای کلماتت چشم را می نوازد.و خوشحالم که به این جواهر دست یافته ای.لبخند را همیشه برای لب و دلت آرزومندم.به امید روزی که عدالت بازیچه و لقلقه ی دهان بزرگانِ خورد نباشد.

  42. آنوشا می‌گوید:

    سلام آیدا جان این اتفاق خیلی تاسف بارتر از اونیه که بشه با کلمات براش قالبگیری کرد برات آرزوی سلامتی میکنم

  43. مينا می‌گوید:

    هر چه بیشتر می خونم بیشتر از ترک گفتن این مملکت گل و بلبل خرسندم
    حقت و بگیر عزیزم کوتاه نیا

  44. نازنین می‌گوید:

    متن خیلی غم انگیز و تاسف باری بود ولی باور کنید تمام این جنایتا تاوان سختی داره !

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Click to Insert Smiley

SmileBig SmileGrinLaughFrownBig FrownCryNeutralWinkKissRazzChicCoolAngryReally AngryConfusedQuestionThinkingPainShockYesNoLOLSillyBeautyLashesCuteShyBlushKissedIn LoveDroolGiggleSnickerHeh!SmirkWiltWeepIDKStruggleSide FrownDazedHypnotizedSweatEek!Roll EyesSarcasmDisdainSmugMoney MouthFoot in MouthShut MouthQuietShameBeat UpMeanEvil GrinGrit TeethShoutPissed OffReally PissedMad RazzDrunken RazzSickYawnSleepyDanceClapJumpHandshakeHigh FiveHug LeftHug RightKiss BlowKissingByeGo AwayCall MeOn the PhoneSecretMeetingWavingStopTime OutTalk to the HandLoserLyingDOH!Fingers CrossedWaitingSuspenseTremblePrayWorshipStarvingEatVictoryCurseAlienAngelClownCowboyCyclopsDevilDoctorFemale FighterMale FighterMohawkMusicNerdPartyPirateSkywalkerSnowmanSoldierVampireZombie KillerGhostSkeletonBunnyCatCat 2ChickChickenChicken 2CowCow 2DogDog 2DuckGoatHippoKoalaLionMonkeyMonkey 2MousePandaPigPig 2SheepSheep 2ReindeerSnailTigerTurtleBeerDrinkLiquorCoffeeCakePizzaWatermelonBowlPlateCanFemaleMaleHeartBroken HeartRoseDead RosePeaceYin YangUS FlagMoonStarSunCloudyRainThunderUmbrellaRainbowMusic NoteAirplaneCarIslandAnnouncebrbMailCellPhoneCameraFilmTVClockLampSearchCoinsComputerConsolePresentSoccerCloverPumpkinBombHammerKnifeHandcuffsPillPoopCigarette