درودی به تلخی بدرود …

سلام دوستان

دو لغت “سلام” و “دوستان” هر یک برای  خود لغات زیبا و خوش آهنگی  هستند. دو لغت از زیباترین و ملکوتی ترین لغات موجود در گنجینه ی واژگان انسانی. ولی ترکیب این دو واژه برای من تلخ و بد آهنگ شده است؛ چرا که تا کنون هر پستی را با عبارت “سلام دوستان” آغاز کرده ام، ختم شده است به وداع. به غیبت هایی کوتاه و بلند. به فراق هایی که بی پایان می نمود. “سلام دوستان” در این وبلاگ مترادف شده است با متضاد خود. با خداحافظ. با  بدرود…

کماکان جنگ و پیکار میان من و زخم بستر کذایی برقرار است. زخم بستری که در بسترش جا خوش کرده و خیال رفع زحمت ندارد. هر چند نتیجه ی نبرد تا بدین جا به نفع ما بوده ولی هنوز تا پیروزی راه زیادی باقیست…

این بار به جای “برمی گردم، برای همیشه” می گویم “هستم، همیشه. هر چند در سایه. ولی هستم. برای همیشه. تا همیشه…

تا دیداری دوباره، سلام دوستان!

 

پیوست۱ _ بر سر آنم که گر ز دست برآید، طرحی نو در اندازم!!!

(این جمله ی مخاطب اذیت کن را فعلا از من به یاد داشته باشید. باشد که روزی رمزگشایی اش کنم…)

پیوست۲ _ مطمئنا دفعه ی بعد، پست را با عبارت “سلام دوستان” آغاز نخواهم کرد و بی مقدمه متنی خواهم نوشت.

پیوست۳ _ مسابقه ی نقاشی احساس، در وبلاگ آقای جوانی

پیوست۴_ متنی فوق العاده زیبا و تاثیر گذار، به قلم بی نظیر آقای رسول بهروش … فوق العاده زیباست… حتما بخوانید…

این نوشته در روزمرگی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

66 پاسخ به درودی به تلخی بدرود …