یادآوری …

سلام دوستان

برای دومین یادآوری، توضیحاتی دارم که سر فرصت بیان خواهم کرد. مطلب کمی بد بیان شده است و منظور من از “تقاص” آن چیزی نیست که برداشت می کنید. این را هم در نظر داشته باشید که آهنگ نوشت های من منطقی پشتشان نیست. توضیح خواهم داد…

برای آن ها: +

دهانم فقط دو سانت و نیم باز می شود. فک ام هم مانند همه ی استخوان های شکسته ام کج جوش خورد…
دهانم را بستند. صدایم را بریدند. نفس ام را حبس کردند. با این همه صدای حقیقت نبرید…

حالا باید فکری به حال گوش های خود کنند…

برای خودم:

جوجه ی کوچکی داشتم. مادرش بودم. به دنبالم می دوید. خودش را برایم لوس می کرد. دست روزگار سینه اش را درید. چینه دانش پاره شد. به دامپزشکی بردمش. گفتند گاو ها ارجهیت دارند! داشتم داغان می شدم. تحمل دیدن زجر کشیدن هایش را نداشتم. او را در جعبه ای گذاشتم. بردم سر کوچه و در کنار جوی رهایش کردم.

تا صبح از خانه خرابه ی بغلی صدای ناله می آمد…

او در تنهایی جان داد…

من فقط یک بچه بودم…

گاهی برای بعضی کوتاهی ها و اشتباهاتم به جای آنکه بگویم “خدایا مرا ببخش”، می گویم “خدایا مرا نبخش!” …

تمام ۱۲۳ روزی که در آی سی یو، در آن جهنم، تنها و بی پناه، با مرگ، نه، با کشته شدن، می جنگیدم، جوجه ی کوچکم جلوی چشمم بود. خوشحال بودم که دارم تقاص پس می دهم. کمی از بار عذاب وجدانی که سال ها به دوش می کشیدم سبک شد.

من در کودکی سه کار غیر انسانی انجام دادم که شایسته ی بخشش نبود. حداقل از نظر خودم. در دادگاه عدل خودم. تقاص دو تایش را پس دادم. تقاص یک کدامش را هنوز هم دارم پس می دهم. نمی دانم چرا پایانی ندارد…

هنوز هم ترجیح می دهم که برای بعضی مسائل بخشیده نشوم… من آماده ی پاسخگویی هستم…

(البته به قول بهمن عزیز، “خدایا جان” ، زیاد جدی نگیر. الآن نه…

و بقول خودم، “خدایا، تو را به خدا! فعلا نه…”

البته طرف صحبتم خدای کلیشه ایست نه خدای حقیقی، نه خیر مطلق…)

برای همه:

همیشه نگرانش بودم. از همان روز اولی که به آن مدرسه رفتم. همیشه منتظر بودم که بریزند در کلاس و دستگیرش کنند.

نام فامیلی اش را به دو صورت می توانستیم بخوانیم. در هر دو صورت خطرناک بود و غیر قانونی.

معلم کلاس سومم را می گویم. فامیلش فروهر بود. اگر فُروهر می خواندی باید به جرم هم نام بودن با یک مطرب دستگیر می شد. و اگر فَرَوَهَر می خواندی، به جرم ارتداد بازداشتش می کردند.

تمام یکسال کلاس سوم من با ترس گذشت.

این بود زمانه ی نسل سومی ها…

با این حال، من دهه ی شصت را می پرستم. ای کاش در همان جا گیر می کردم. ای کاش در آن زمان ذوب می شدم…

( لغت “مطرب” عقیده و کلام من نیست؛ اقتضای مطلب است. )

 

پیوست ۱ _ برای یک بیمار دعا کنید. پاره ی تن من است…

پیوست ۲ _ پست قبل را که به درخواست دوستی قرار داده شده بود، اگر نخواندید، توصیه می کنم که بخوانید.

پیوست ۳ _ آهنگ زیبایی از محمد نوری، به درخواست بهار عزیز…
و کمی شاد، تا بزداید خستگی را، از تن خسته ای …
جمعه بازار _ محمد نوری

دو سوال: راستش را بگویید، چند نفر بعد از خواندن اولین یادآوری، میزان باز شدن فک شان را اندازه گرفتند؟! ( آیکون چشمک و لبخندی موذیانه )

تابحال وبلاگ نویسی را دیده اید که در یک پست، اینقدر به خودش لینک بدهد؟! ( آیکون نگاهی از شرم به زیر افکنده )

این نوشته در آهنگ نوشت, روزمرگی, متفرقه ... ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

40 پاسخ به یادآوری …

  1. یاس وحشی می‌گوید:

    شما به هیچ عنوان تقاص هیچ چیز را پس نمی دهید. شما اینقدر خوب و پاک و مهربان هستید که این حرف ها نیست… شما آزمایش های خدا را یکی پس از دیگری گذراندید و من واقعا به شما ایمان دارم…
    ____________________________
    آیدا :
    این نظر لطف شماست یاس عزیز و باعث افتخار من… بی نهایت ممنونم…

  2. یاس وحشی می‌گوید:

    سلام و احوال پرسی ام نیامد… سلام بانوی مهربان و گل… روزتون به خیر…
    ____________________________
    آیدا :
    سلام احوالپرسی تون قایم شده بود، پیداش کردم…
    سلام یاس عزیز… شب و روزتون بخیر…
    ………………………………
    اِاا تاییدش کردم اون احوالپرسی تون رو. نمی دونم چرا نمیاد؟ زیر لفظی می خواد انگار :دی

  3. یاس وحشی می‌گوید:

    من اندازه گرفتم! خیلی بزرگ بود! خودم ترسیدم! آرواره است لامصب!=))))))))))))))))))))
    ____________________________
    آیدا :
    یعنی من ترکیدم از خنده…

  4. یاس وحشی می‌گوید:

    بله دیده ام.. شما در مقابلش خیلی کم لینک دادید!! خودم هستم!
    ____________________________
    آیدا :
    پس شما هم یاس عزیز… برای دلگرمی من که نگفتین؟ Smile

  5. یاس وحشی می‌گوید:

    ایشالا که آن بیمار هر چه سریعتر شفا پیدا کنند.. پاره ی تن شماٰ پاره ی تن ما هم هستند…
    ____________________________
    آیدا :
    ایشالا… با دعای شما دوستان… بی نهایت از لطفتون ممنونم…

  6. ريحانه می‌گوید:

    من همه سرگذشتتون رو خوندم هیچی نمیتونم جز اینکه در مقابل تو هیچم هیچ
    ای کاش میشد از طریق ایمیل باهاتون در تمای باشم
    ____________________________
    آیدا :
    سلام ریحانه ی عزیز. خیللی از آشنایی تون خوشحالم. اینطور نگین. من خودم هیچم… ایشالا سر فرصت بهتون ایمیل می زنم.

  7. شبنم می‌گوید:

    پاره ی تن من همین چند روز پیش رفت…
    تو اما مراقب پاره های تنت باش!
    ____________________________
    آیدا :
    خیلی متاسفم…
    مراقبشم… مراقب…

  8. بهار مامان امیر می‌گوید:

    سلام آیدا جان.. قلب من.. دوست عزیز من.. عاشقانه دوستت دارم مثل امیر که عاشقش هستم..
    تو جز بهترینهای خداوند روی زمینی.. در مورد فک که گفتی نتونستم درکت کنم.. به خدا خیلی دشواره ..
    تو اگر جسمت آسیب دیده اما روح بزرگی داری این روح بزرگ رو هم نمیتونم درک کنم .. خداوند بعضی از بنده هاشو انتخاب میکنه برای کارهای دشوارتر اونهایی که لیاقتشون بیشتر از زندگی زمینی هست.. هیچوقت به این فکر نکن که داری تقاص میدی.. کارهایی که تو بچگی انجام دادی در اوج معصومیت بوده و خدا برای آدمهای معصوم تقاص در نظر نمیگیره..
    با این پستت گریه کردم و به روح بزرگ و پاکت غبطه خوردم..
    بوسس
    ____________________________
    آیدا :
    عاشقانه دوستت دارم مثل امیر… مثل امیر…
    الان من چی بگم در برابر این همه… بگم این همه لطف؟ محبت؟… چی بگم که عمق احساسمو برسونه؟… چی بگم مامان بهار؟… من هم عاشقانه دوستتون دارم… زبانم قاصره…
    اصلا من در برابر کامنت شما سکوت کنم بهتره…
    من هم می بوسمتون…

  9. نوشین می‌گوید:

    آیدا جون
    اولا که وچود مریض عزیزت بی بلا باشه و به زودی سلامت خودشون را به دست بیارند
    دوما که چرا خودت را سرزنش می کنی؟
    یکبار از جاده هراز بر می گشتیم تهران. جاده هراز پر از تونل و پیچه . مجبور بودیم مدت ها پشت یک کامیون که جعبه جعبه بار جوجه داشت بمونیم. جوجه ها یک نفس جیک جیک می کردند. سردشون بود گشنه بودند. هر کدومشون به نظرم یک چکه روح کوچولو بودند. جعبه های بالائی سرباز بودند و از بین جوجه های یکی از جعبه های سرباز یک جوجه بلند شد تا ببینه بیرون چه خبره که مکش باد ناشی از سرعت کامیون و شاید پیج و خم چاده کشیدش بیرون و فاصله بین کامیون تا ماشبن ما را پرواز کرد و صدایش جیک جیکش مثل مته رفت تو ذهنم و بقیه اش هم که معلومه اصلا فکر کنم به زمین نرسیده مرده بود. چه کاری از دست من برمی اومد؟ چه کاری می توانم بکنم وقتی مرغردارها جوجه های مازارد را زنده زنده می ریزند تو چاه! ککشون هم نمی گزه!
    ای روزگار ظالم که در بین چرخ های بیرحمت چکه چکه روح های کوچولو می چکند و از دامن رنگارنگ دست می کشند، تمام سوراخ سنبه های وجودت پر از صدای جوجه های کوچولو است.
    آیدای مهربونم خودت را سرزنش نکن. اونهائی که چشم و گوش عدالت را گرفته اند باید جوابگو باشند.
    ____________________________
    آیدا :
    سلام نوشین عزیزم.
    چرا سرزنش می کنم؟ چون کسی که خودش خیلی ادعا می کنه، باید در عمل هم پای بند باشه. من بیشتر حرف می زنم تا عمل… هیچ وقت هیچ وقت خودمو برای اون جوجه نمی بخشم. من کاری به دیگران ندارم. در دادگاه من این عمل توجیهی نداره. نهایت قساوت و خودخواهی من بود. نمی تونم خودمو ببخشم…
    اون فقط یک جوجه نبود… یک موجود زنده بود… احساس داشت. ترس رو می فهمید. به من اعتماد کرده بود. این فرقش چیه با این که اگر مادر من منو بعد از تصادف رها می کرد؟ من از این زاویه می بینم… قابل بخشش نیست…
    ای کاش کک ها بگزن… اگر کک ها به وظیفه شون عمل می کردن دنیا بهتر از این میشد…
    می دونی نوشین… وقتی اینطوری شعار میدم و هی منم منم میکنم، آخرش تو چشم خودم نگاه می کنم و با پوزخند می گم: آره، الان تو خیلی آدم خوبی هستی. خودتو گول بزن…

  10. دانشمنگ می‌گوید:

    سلام. من بعد ار مطلب اول شدیدا در حال حرص خوردن و دندان سایین بودم.خوب شد یاداوری کردی اندازه بگیرمSmile
    به نظرت اگه تو واسه یه مرگ یه جوجه که تقصیری توش نداشتی اینجور داری تقاص پس میدی پس اونی که حق ملت و برداشت رفت قراره چه جوری پس بده…
    ولی جدا با خوندن مطلب دوم یه جورایی ترس ورم داشت که چه کارایی کردم…قراره چه تقاصی پس بدم….
    ممنون بابت این زیبا نوشتن
    ____________________________
    آیدا :
    سلام دانشمنگ عزیز. من باید در مورد خط اول ها و مطلب اول هام تجدید نظر کنم. دفعه ی بعد می ترسم آنقدر منقلب بشید که قرص های حساسیت و سرماخوردگی تون رو جابجا بخورین :دی
    من کلا به تقاص به این صورت اعتقاد ندارم که بیماریه یک شخص تقاص کار اشتباهی در گذشته است ولی با اون جوجه… خیلی بد کردم… خیلی…
    تقاص پس نمیدین تا وقتی آدم هایی هستن که جنایت می کنن… من می خواستم تقاص پس بدم و دادم… هیچ وقت خودمو نمی بخشم… هیچ وقت. هنوز صداش تو گوشمه…
    ممنون بابت روح زیبای شما…

  11. دانشمنگ می‌گوید:

    ای وای یادم رفت بگم اول……
    ____________________________
    آیدا :
    خوش اومدین دانشمنگ عزیز…

  12. دوست آیدا می‌گوید:

    سلام
    بنظر من بعضی از اشتباهات ارزش مثبتش بیشتر از ارزش منفی آن است. بعضی وقت ها خدا زمینه هایی را برای ادم فراهم می کند که اگر در آنها اشتباه کنی (حتی کوچک) اثرش مانند یک پتک همیشه بالای سرت است ( البته اگر از ان کار پشیمان باشی) و باعث می شود تا اخر عمردیگر, آن اشتباه را تکرار نکنی و این ها همه مشروط به این است که تو بخواهی خوب باشی و خوب زندگی کنی در این صورت حتی اگر گاهی اشتباه کنی و یا فراموش کنی خدا زود به یادت می اورد و این مسلما از لطف خدا به بنده های خوبش است.
    بعض اوقات پشیمانی از یک کار اشتباه به مراتب اثر سازنده تری نسبت به صدها کار خوب دارد, (هر چند که تو در آن زمان بچه بوده ای و شاید این کار را کرده ای چون روح کوچکت تحمل دیدن زجر یک جوجه را نداشته است) و شاید آن اتفاق باعث شده تو امروز خیلی مهربان باشی ( اشاره به پست “شکار, تفریحی سالم! “و “رسد آدمی به جایی”)
    ومطمئن هستم که خدا تو را خیلی دوست دارد
    ___________________________
    آیدا :
    سلام دوست من…
    خوشحالم که می بینم اصل مطلب رو خوب فهمیدین.
    من باید یک توضیح اساسی در باب مسئله ی تقاص بدم…

  13. رستاک می‌گوید:

    سلام آیدا جون
    در مورد جوجت ، من مثل تو فکر نمیکنم ، هرچند شاید کارت درست نبود (تازه اون موقع بچه بودی و کاری رو که میکردی رو درک نکردی) ، اما من فکر نمیکنم خدا بخاطر جوجت مجازاتت کرده باشه ، من مطمئنم خدا خیلی بزرگتر از این حرفاست ، خیلی بخشنده تره ، اصلاً چرا فکر میکنی داری مجازات میشی ؟ شاید حکمت مشکلی که برات پیش اومده ، چیز دیگری بوده .
    اگر خدا بخواد بخاطر گناهامون مارو همینجا مجازات کنه ، فکر نمیکنم هیچ آدمی دیگه روی کره زمین باقی بمونه Frown
    ________________________
    آیدا :
    رستاک عزیزم، بد فهمیدی. نه، من بدجور گفتم. توضیح خواهم داد…

  14. aseman می‌گوید:

    سلاام
    تو بی نظیری…..!!!Kiss
    ________________________
    آیدا :
    متشکرم دوست عزیز. شما بی نظیرید…

  15. mona می‌گوید:

    آیدا …
    دعا میکنم برای پاره ی تنت…
    ________________________
    آیدا :
    ممنونم مونا جان… ممنونم…

  16. یاس می‌گوید:

    دلت اینجا دلت آنجاست میدانم دلت با ما ولی تنهاست میدانم
    دلت آزرده از طوفان پایزیست دلت آشفته چون دریاست میدانم
    دلت یک شام باران خورده را ماند دلت غمگین ولی تنهاست میدانم
    دلت داغ شقایق را به دل دارد دلت سوزان دلت صحراست میدانم
    دلت داستان یک فصل طولانیست دلت صبح شب یلداست میدانم
    دلت آکنده از عطر عبادتهاست دلت سجاده معناست میدانم
    دلت میراث دار رنج محنتهاست دلت دردی کش میناست میدانم
    دلت دولت سرای عشق و الفتهاست دلت عاشق دلت شیداست میدانم
    دل پاکت دل گسترده و بازت برابر با همه دنیاست میدانم
    سلام
    دعا می کنم همیشه شاد باشی .دوستتون خوب شن .مامان و بابات همیشه سالم باشند.
    خیلی نوشته بودم .ولی این یادآوری چی بود که من فقط ایمیلمو ندادم همه رو حذف کرد .فقط این یادم مونده که فردا یه پست خاص به شما و جناب بهمن خان و بقیه دوستانی که افتخار آشنایی باهاشون را نداشتم هدیه می کنم . لطفا بپذیرین …. (آیکون لبخند و چشمک و گل و کیک و شیرینی و…..)
    ________________________
    آیدا :
    سلام یاس عزیز. ممنون از این شعر زیبا و ممنون از لطفتون. منتظر هدیه ی با ارزشتون هستم. خیلی هم ممنونم.

  17. شنگين كلك می‌گوید:

    درود
    نمی دونم چرا اما همیشه دلم برای حیوانات خیلی می سوزه
    خیلی وقتها با اونها بهتر میشه ارتباط برقرارکرد تا با یک هم نوع انسانی
    البته شاید هم اشکال در انسان نبودن شنگ است !
    مدت هاست در فلسفه دعا کردن تردید دارم اما به خاطر شما برای آن دوست چنین کردم
    تقاص ؟ . نه ، حد اقل من این گونه نمی اندیشم
    البته علت خیلی چیزهارا نمی دانیم اما مرتبط کردن بعضی اتفاقات هم دور از انصاف است .
    آفرینش مهربانتر از این ها ست .
    همیشه شادو سلامت باشید
    راستی من میزان بازشدن فک را نسنجیدم (آیکن از نوع هرآنچه که شما دوست دارید)
    ________________________
    آیدا :
    سلام بر جناب شنگ عزیز
    اتفاقا شما جزو معدود انسان های به معنای واقعی هستید و این از احساس و روح لطیفتون پیداست…
    این تردید گریبانگیر من هم بوده و هست… می فهمم تون… لطف کردین.
    در مورد تقاص… من یک توضیح به همه بدهکارم…
    ما سلامتی و شادی شما را دوست داریم…

  18. زینب می‌گوید:

    سلام و شب به خیر به آیدای عزیزم
    الان دارم موسیقی باران عشق رو میشنوم … و خوندن متن زیبای شما کاملا گریه ام انداخته …
    منم با نوشته های زیبای مامان امیر موافقم… و الان که دارم مینویسم.. یاد خودم می افتم…
    ” گاهی دلم برای خودم تنگ میشود ” آیدا جان …
    چقدر خوبه که هستی.. برای تو و عزیزی که بیمار شده دعا میکنم و صدقه میدم …
    امیدوارم الان خوابی رویایی و زیبا ببینی و چهره ء زیبات غرق در لبخند باشه عزیز ِ مهربانم
    ________________________
    آیدا :
    سلام زینب عزیزم
    ممنونم از اینهمه لطفتون.
    من هم همین طور. دلم برای خودم تنگ میشه…

  19. دریا می‌گوید:

    وای عزیزم تو چقدر روح بزرگی داری . اونقدر که آدمای سالم بهت غبطه میخورن. یکیش خودم که یک هزارم مشکلات تو رو ندارم و یک هزارم صبر و ایمان تو رو هم.
    ________________________
    آیدا :
    سلام دریای عزیز.
    من روح بزرگی ندارم. واقعا ندارم…

  20. ساني می‌گوید:

    برای این نوشته سکوت می کنم
    ________________________
    آیدا :
    @}-;——–

  21. ريحانه می‌گوید:

    ممنون آیداجون گل
    میدونی چرا میگم مقابل تو هیچم؟چون درسته بیماریت روی جسمت اثر گذاشته اما در عوض روحت از خیلی های
    دیگه که جسم سالمی دارند سالم تره،سالم سالم .بنظرم تو یه هنرمند واقعی هستی. باوجود بنده هایی مثل توئه که خدا قدرت و توانائی رو که در انسان به ودیعه گذاشته به رخ ما میکشه.
    ممنونم و منتظر ایمیل هستم البته هرموقع سرحال بودی و وقت کردی.باعث افتخار منه با چنین گلی آشناتر بشم
    میبوسمت زیااااااااد
    ________________________
    آیدا :
    سلام ریحانه ی عزیز
    باور کنین من اینطور نیستم. بیشتر حرف می زنم…
    چی بگم در برابر این همه لطف… ممنونم…

  22. یاس می‌گوید:

    سلام آیدای مهربان
    حالتون خوبه .هدیه من برای شما رونمایی شد .امیدوارم دوستش داشته باشین و اگه اجازه دادین ادرس شما رو تو وبم بذارم .منتظر نظرات و راهنمایی هاتون هستم .
    _____________________
    آیدا :
    خیلی ممنونم دوست عزیز. سر فرصت میام می خونم. خیلی هم خوشحال میشم برای آدرس. ممنونم…

  23. mina می‌گوید:

    سلام آیدا گلم
    منم شدیدا باور دارم هر اتفاقی که میفته یه ریشه ای تو گذشتمون داره. میگن هر اتفاقی مدتها قبل از اینکه ما از وقوعش خبر دار بشیم درحال شکل گرفتنه؛ حالا خوبه باز ما مسلمونیم کلی راه درست خدا بهمون نشون داده که میشه با یکم دقت جلوی خیلی از اونا رو گرفت یا حداقل به بهترین شکل ممکن اتفاق بیفتن مثل صدقه دادن، کار نیک کردن، مهربون بودن، قربونی کردن (میدونم مخالفی ولی اونم یه حکمتی پشتشه) و خیلی چیزای دیگه
    _____________________
    آیدا :
    سلام مینای عزیز
    نه نه اکثرا اشتباه فهمیدن. این اعتقاد من نیست. تقاص رو قبول ندارم… توضیح میدم بزودی…
    بله با قربانی مخالفم… مخالف…

  24. بنفش می‌گوید:

    این نوشته خیلی تفکر برانگیز بود.
    هر وقت وبلاگت رو میخونم، به صبر و استقامتت آفرین میگم. کاش منم یک ذره مثل تو بودم. قوی باش!
    _____________________
    آیدا :
    خیلی ممنونم دوست عزیز. ممنونم از لطفتون…

  25. سروش می‌گوید:

    کاش همه یکم از بزرگی روح تورو داشتنگ
    ________________________
    آیدا :
    سلام سروش عزیز
    من واقعا اینطور نیستم. فقط خیلی حرف می زنم ولی در عمل…

  26. امي ن می‌گوید:

    ۱-سلام آیـــدا!
    ۲- باز تو خوبی یه دوست داشتم تو بچگی واسه زجر نکشیدن جوجش سرشو با کارد بریده بود!!!!! اونچی پس؟! ،راستی ‌من دوتا جوجو داشتم الان تخم میذارن ولی هنوز بهشون میگم جوجو ، میخوای از طرف تو بوسشون کنم؟
    ۳- حتما سر نماز دعا میکنم براش ۴- آره اندازه گرفتم :دی ۵- این نوع وبنویسی نشانه با ارزش بودن وبلاگه مخصوصا از نظر گوگل ، پس باید افتخار کنی
    _____________________
    آیدا :
    سلام امین عزیز… کاش من هم راحتش می کردم… من رهاش کردم…
    لطف می کنین برای دعا. ممنونم…
    ممنونم از اینهمه لطفتون…

  27. دنا می‌گوید:

    من میزان باز شدن فکمو اندازه گرفتمSmile
    _____________________
    آیدا :
    Smile

  28. مریم می‌گوید:

    سلام آیدا
    هنوز پستت رو نخوندم
    به جر همون دو خط اول
    خواستم بگم
    خیلی دوستت دارم
    تو رو که مثل گل پاکی
    که زمینی نیستی
    که فرشته ای هستی آسمونی
    که هر وقت می یام اینجا از انرژی فراوونی که توی وبت ریختی جون می گیرم
    دوستت دارم نازنینم
    _____________________
    آیدا :
    مریم عزیز، خوشحالم که از این جا انرژی می گیرین ولی… ولی اینایی که میگین من نیستم… واقعا نیستم…
    من هم دوست تون دارم… ممنون…

  29. مریم می‌گوید:

    دندون پزشک از دست این فک من عاصیه
    هر وقت قراره دندونای اسیابم رو ببینه گریه می کنه
    آخه فک من کلا باز نمی شه
    _____________________
    آیدا :
    کاملا می فهمم چی میگین…

  30. گل ناز می‌گوید:

    درود
    آیدای عزیز
    هیچ کس تقاص هیچ چیز رو پس نمی ده … با این دید نگاه نکن … امیدوارم همیشه شاد و لبخند به لب باشی …
    _____________________
    آیدا :
    گل ناز عزیزم. اشتباه برداشت کردین. توضیح خواهم داد…

  31. ريحانه می‌گوید:

    آیدا جون چققققققققدر اون سه خان عشق رو قشنگ نوشتی فوق العاده بود و چه زیبا به حقیقت خداوند رسیدی
    من که کلی استفاده کردم ممنون
    _____________________
    آیدا :
    خیلی ممنونم ریحانه ی عزیزم. خوشحالم که اینو میشنوم… ممنون…

  32. نارون می‌گوید:

    سلام آیدای مهربون
    مثل همیشه مطالبت قشنگ و تأمل برانگیزه. فکر درباره درستی یا نادرستی کارهامون، فکر به اینکه کاری نکنیم تا به قانون زمین بربخورد و … انسانیت میخواد که آدمایی که این کارو با شما کردند، نه بویی ازش بردن و نه شایستگیشو دارند.
    دوستت دارم :*
    _____________________
    آیدا :
    سلام نارون عزیزم. ممنونم از اینهمه لطفت…
    من هم دوستت دارم…
    راستی، ممنون بابت لینک خیلی خوبت…

  33. بهمن می‌گوید:

    سلام آیدا جان این ارسال کوتاه تر بود ولی چقدر حــــــرف داشت! بند بندش واژه به واژه ش پر از حرف بود…
    مرسی آیدا
    دهن من دو متر باز میشه ولی چه فایده صدام در نمیاد..! پس همون دو سانت و نیم خیلی بهتره چون این قلمی که تو داری خیلی بهتر صداتو میرسونه…
    _____________________
    آیدا :
    سلام بهمن جان. ممنونم از اینهمه لطفت.
    مرسی از تو…

  34. زهرا می‌گوید:

    سلام یعنی همه گناهانت همینه من چی بگم ای خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

    غلط کردم غلط کردم غلط کردم آیدا دعایم کن خواهش می کنم خواهش می کنم از خدا بخواه منو ببخشه
    التماس دعا
    _____________________
    آیدا :
    سلام. نه گناه های من فقط همین نیست. اینا تازه مال دوران کودکیه… کودکی که این بودم، ببینین الان چی ام…
    خدا غلط کردن رو دوست نداره… این لحنو دوست نداره. بگین خدایا من برگشتم. این بهتره…

  35. زهرا می‌گوید:

    من هم تقاص را باور ندارم اینهمه ادم گناهکار راست راست می چرند این درست نیست ایدا من یه زن سی و هفت ساله نازا هستم معرفی خوبی نیست ولی مشکلم خیلی اذیتم کرده خیلی تحقیر شدم اذیت شدم ۷ بار به خاطرش عمل کردم که همه بیفایده بوده خیلی حرف شنیدم خیلی خیلی از همسایه بگیر تا فامیل دائما سوال جواب شدم چرا بچه دار نمی شید در جواب فقط زهر خندی زدم اخه مومن مگه دست منه اگه من بودم دوست داشتم مشکلی نداشتم مگه من مقصرم نه به خدا دالبته خیلی گناهکارم ها خیلی ولی در اینمورد منکه تقصیری نداشتم این بیماری منو سوزوند خاکستر کرد ولی شبطان نگذاشت ازین امتحان الهی سر بلند بیرون بیام به حالت غبطه میخورم تو سربلند بیرون اومدی دعا کن منهم راه زندگیم را پیدا کنم دعا کن خدا ناشکری کردنمهامو ببخشه خدایا ببخش تو ارحم الراحمینی
    _____________________
    آیدا :
    زهرای عزیز
    متاسفم برای این چیزایی که میشنوم. میفهمم خیلییی سخته. متاسفم…
    خدا، خدای حقیقی، اصلا نرنجیده که بخواد ببخشه. شک نکنید…

  36. واقعا جالب بود اندازشو نگم بهتره از بس زیادههههههههههههه
    ________________________
    آیدا :
    سلام دوست عزیز. از آشنایی تون خوشحالم.
    مثل اینکه خیلی زیادههه Smile

  37. حسن می‌گوید:

    سلام ایدا خانم برای دومین بار ازتون دعوت می کنم افتخار بدین و از وبلاک من دیدن فرمایید.
    __________________________
    آیدا :
    سلام حسن عزیز. اینطور نگین. چرا باید افتخار بدم. وظیفمه که بازدید پس بدم. چشم سر فرصت میام. این روزا درگیرم.

  38. حسن می‌گوید:

    سلام ایدا خانم لینکتون کردم
    ______________________
    آیدا :
    خیلی ممنون حسن عزیز. من هم…

  39. BAHAR می‌گوید:

    سلام آیدا جونم.خیلی وقت بود که نه صفحه ی اول اسپشال و نه وبلاگ ها برای من به روز نمی شد.فکر می کردم اشکال از سایته ولی امروز فهمیدم که از اینترنت خونه بوده و الان خیلی ناراحتم که انقدر دیر رسیدم…
    آهنگ خیلی قشنگیه آیدا جون.متشکرم.خیلی زیاد و می بوسمت از راه دور…
    نمی دونم چرا با خوندن این ارسال یه احساس دوگانه دارم.هم دلم می خواد گریه کنم و نمی دونم چرا؟؟…
    و هم احساس می کنم خیلی دوستتون دارم و باز نمی دونم چرا؟ بیخود نبود که جناب پپر می گفت آیدا آسمانی …
    آسمانی جان این ها هر چه هست تاوان نیست!مطمئن باش.
    با هر چه عشق، نام تو را می توان نوشت
    با هر چه رود، راه تو را می توان سرود
    بیم از حصار نیست که هر قفل کهنه را
    با دست های روشن تو می توات گشود!
    ____________________________
    آیدا :
    سلام بهار جان
    اشکال از سایت بود…
    ممنونم از اینهمه لطفت. من هم دوستت دارم.
    پپر عزیز لطف دارن.
    ممنون از شعر زیبا…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Click to Insert Smiley

SmileBig SmileGrinLaughFrownBig FrownCryNeutralWinkKissRazzChicCoolAngryReally AngryConfusedQuestionThinkingPainShockYesNoLOLSillyBeautyLashesCuteShyBlushKissedIn LoveDroolGiggleSnickerHeh!SmirkWiltWeepIDKStruggleSide FrownDazedHypnotizedSweatEek!Roll EyesSarcasmDisdainSmugMoney MouthFoot in MouthShut MouthQuietShameBeat UpMeanEvil GrinGrit TeethShoutPissed OffReally PissedMad RazzDrunken RazzSickYawnSleepyDanceClapJumpHandshakeHigh FiveHug LeftHug RightKiss BlowKissingByeGo AwayCall MeOn the PhoneSecretMeetingWavingStopTime OutTalk to the HandLoserLyingDOH!Fingers CrossedWaitingSuspenseTremblePrayWorshipStarvingEatVictoryCurseAlienAngelClownCowboyCyclopsDevilDoctorFemale FighterMale FighterMohawkMusicNerdPartyPirateSkywalkerSnowmanSoldierVampireZombie KillerGhostSkeletonBunnyCatCat 2ChickChickenChicken 2CowCow 2DogDog 2DuckGoatHippoKoalaLionMonkeyMonkey 2MousePandaPigPig 2SheepSheep 2ReindeerSnailTigerTurtleBeerDrinkLiquorCoffeeCakePizzaWatermelonBowlPlateCanFemaleMaleHeartBroken HeartRoseDead RosePeaceYin YangUS FlagMoonStarSunCloudyRainThunderUmbrellaRainbowMusic NoteAirplaneCarIslandAnnouncebrbMailCellPhoneCameraFilmTVClockLampSearchCoinsComputerConsolePresentSoccerCloverPumpkinBombHammerKnifeHandcuffsPillPoopCigarette