عذر تقصیر …

سلام دوستان

لازم می بینم که در مورد کاربرد ناصحیح و غلط انداز لغت “تقاص” در پست قبل توضیحاتی بدهم؛ چرا که هر چه رشته بودم پنبه شد و لغتی نابجا، همه ی جهان بینی و خداشناسی ام را زیر سوال برد و “سه خان عشق” را مبدل به “شعار عشق” کرد.

من به هیچ وجه چنین اعتقادی ندارم که بیماری، نتیجه و تقاص عمل ناصوابی در گذشته یا بقولی عِقاب پروردگار است. من خداوند را خیر مطلق می دانم که عِقاب و عذاب از او ساطع نمی شود.

آن حکم یا به تعبیر بعضی دوستان، مجازات، در دادگاه عدل من صادر شده بود. من خواهان این تقاص بودم، زیرا آن اشتباه چنان زخمی بر وجدانم زد که هنوز هم جایش تازه و باز است. اگر بی عدالتی ای می بینید، دادگاه و قاضی اش زمینی بوده اند، نه ملکوتی. زجر و عذاب حاصل عدالت زمینیان است. خداوند حقیقی قواعد خودش را دارد و حساب و کتابش به تقاص ختم نمی شود.

من و وجدانم همیشه رابطه ی خاصی با هم داشته ایم. همیشه وجدان بد قلق و کینه جویی داشته ام که اگر سهوا یا عمدا، زخمی بر آن میزدم جای هیچ بخششی را باقی نمی گذاشت و با سماجت تمام، زخم را باز و تازه نگاه می داشت تا با سوزش ماندگارش همیشه مرا هوشیار نگاه دارد. (هرچند که من مستم و دیوانه … )

آن حادثه چنان زخمی بر پیکره ی وجدان من زد که من خود با کمال میل پذیرای مقابله به مثل، یا همان تقاص بودم. آن موجود، برای من تنها یک جوجه ی کم اهمیت نبود. موجود زنده ای بود که احساس داشت. ترس را می فهمید. عشق را می فهمید. به من اعتماد کرده بود. وابسته و نیازمند من بود. همچون فرزندی به مادر. و من با خودخواهی محض، در سخت ترین لحظات، به بدترین شکل رهایش کردم. و وجدانم میسوزد، درد می کشد و ناله سر می دهد چرا که شما نمی دانید…

با رها کردن او در کنار جوی، براحتی صورت مسئله را پاک کردم و انگار نه انگار که او دارد در ترس و تنهایی جان می دهد، رفتم سر میز و ناهار خوردم… ناهار خوردم!… من!…

وقتی یادم می آید احساس می کنم که خودم را نمی شناسم و دلم می خواهد تمام هویتم را قی کنم…

بچگی و کم سن و سالی، در دادگاه عدل من، و تنها برای شخص خود من، بهانه ی موجهی نیست برای ارتکاب به این جنایت!

آری جنایت…

اعتقاد من این است که مگر جنایت شاخ و دم دارد؟ حتما باید آدم کشت تا جنایتکار بود؟ نه، این هم جنایت است. له کردن عمدی مورچه ای زیر پا، ترور بی دلیل شخصیت فردی از روی بخل، تمسخر، گرفتن عمر دو روزه ی گلی تنها برای ارضاء هوس چیدن و بوییدن، … همه ی این ها نوعی جنایت است، ولی ما یاد گرفته ایم که تا خونی نریزد، توجه مان جلب نشود… (خودم همه ی این کارها را کرده ام و چه بسا که می کنم! )

هر چه بگویم نخواهید فهمید و در دل خواهید گفت که من مسئله را زیادی بزرگ کرده ام. حق دارید چون شما من نیستید. اشکال از من است که در آهنگ نوشته هایم بالکل عقل را تعطیل کرده و تدبیر را نادیده گرفتم. عمق احساسات، شخصی است. نباید عمومی شود. باید احساسات شما را نیز در نظر می گرفتم. آن تقاص برای من معنای دیگری داشت. من آن را از زاویه ی دیگری می دیدم. باید توجه می کردم که مفهوم تقاص برای دیگران، تنها تقاص است و بس…

این اعتقاد که بیماری، سختی و مصیبت تقاص گناهان گذشته است، یک اعتقاد باطل است. خدایی که چنین دستگاه عدالتی داشته باشد به پشیزی هم نمی ارزد. دیگر از این رک تر بگویم؟!

امیدوارم رفع تقصیر کرده باشم. باز هم متاسفم برای این بی فکری…

می دانم که کاربرد این لغت، از سوی من، برای خیلی ها، بخصوص بیماران، خیلی گران تمام شد. متاسفم…

ای عقل بیدار شو. احساس دارد زیادی خودسری می کند. به آقا بالاسر نیاز دارد…

 

پیوست۱ _ خودم که این متن را می خوانم، بنظرم لحنش تند و خشن است. ولی اصلا اینطور نیست. من اصلا عصبانی نیستم. بر عکس، شرمسارم…

پیوست۲ _ حالا که دور، دورِ عذرخواهی است بگذارید بخاطر کم پیدا شدن و کوتاهی هایم در بجا آوردن صله ی ارحام مجازی، و تایید و پاسخگویی دیر به دیر نظرات هم عذرخواهی کنم. ترم بغرنجی پیش روی دارم…

 

این نوشته در آهنگ نوشت, روزمرگی, متفرقه ... ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

21 پاسخ به عذر تقصیر …

  1. ياس وحشي می‌گوید:

    درود بسیار بانوی مهربان، عزیز و محترم…
    خوبین آیدا بانو؟
    صبح پائیزی تون بخیر…
    __________________________________
    آیدا :
    سلام بسیار جناب یاس عزیز…
    ممنون خوبم. امیدوارم شما هم خوب باشید.
    واقعا که صبح پاییزی تمام عیاری بود امروز…

  2. ياس وحشي می‌گوید:

    من متن را خواندم و بنده در پست قبل دقیقا همین ها را متوجه شدم. با توجه به شناختی که دارم مطمئن بودم معنای متن همین بود.
    می دانید، گاهی دوستان شناخت لازم برای فهمیدن متون یکدیگر را ندارند. به مرور زمان این سوء تفاهمات برطرف خواهند شد…
    __________________________________
    آیدا :
    ممنونم یاس عزیز از اینهمه درک تون.
    بله شما درست می گین، البته اشتباه من هم خیلی غلط انداز بود. دوستان زیاد(اصلا) تقصیری نداشتن. ایشالا که با این توضیح من سوء تفاهم برطرف بشه…

  3. ياس وحشي می‌گوید:

    شرمندگی اصلا بر شما روا نیست بانو… اتفاقی نیافتاده است… آسان بگیرید بر خودتان لطفا. اصلا دوست ندارم اینطور حس کنید.
    __________________________________
    آیدا :
    شما لطف دارین یاس عزیز. چشم آسون میگیرم. حالا که توضیح دادم راحت تر و سبک تر شدم. ممنونم از لطفتون.

  4. mona می‌گوید:

    نه بیماری از خداست و نه جبران بعدش از خداست… هر دو از خودمونه …اولی از ندونم کاری دومی بر اثر تلنگر و تلاش خودمونه !!!!

    اما یه وقتایی هم حکمت خدا ایجاب میکنه که یه اتفاقاتی خوب یا بدش رخ بده…که ماها نمی فهمیم…حتی اینکه اون اتفاق خوبه یا بده…!!!!! فقط الا بختکی اسم میذاریم روش که شاید به نتایجی برسیم و آروم شیم اما نمی رسیم…

    می فهمم تقاصه دنیای تو رو آید…
    __________________________________
    آیدا :
    مرسی که اینقدر خوب می فهمی مونای عزیزم…

  5. شکسته می‌گوید:

    سلام
    خدا عادل است
    ولی نمیدانم چرا از بازی با بندگانش لذت میبرد
    __________________________________
    آیدا :
    سلام دوست عزیز
    نه، خدا اینگونه نیست…

  6. رستاک می‌گوید:

    چقدر تو مهربونی آیدا جون ، فکرکنم منم یه عذرخواهی بدهکار باشم ، منم منظورت رو توی پست قبل بد فهمیده بودم ، ببخشید اگه ناراحتت کردم Frown
    __________________________________
    آیدا :
    عذرخواهی چرا رستاک عزیزم! من باید عذر بخوام… من اصلا ناراحت نشدم. فقط ناراحت شما دوستان بودم…
    Smile

  7. kiana می‌گوید:

    سلام آیدا جان خسته نباشی
    پیگیر مطالبی که مینویسی هستم اگر گاهی نظر خودم رو بیان نمیکنم دلیل این نیست که حضور ندارم
    و اما در مورد مطلب آخری که نوشتی من کاملا تورو درک میکنم
    به قول خودت نمیشه اسمش رو تقاص گذشت بلکه یک عذاب وجدان هست
    یادمه این جریان به شکل دیگری برای من اتفاق افتاد
    وقتی که ۱۰ سلام بود یک بچه خرگوش داشتم که خیلی دوسش داشتم ون توی خونه با ما زندگی میکرد
    یک روز برای اینکه از طبیعت استفاده کنه بردمش گذاشتم توی حیات تا لا به لای بوتهای گوجه فرنگی لذت ببره
    هنگام غروب رفتم که بیارمش تو خونه اما بازیگوشی میکرد و به اینور انور میرفت
    منم که از تعقیب و گریز خسته شده بودم با خودم گفتم بزارم بازی کنه همینجا لای بوتهها میخوابه
    اما تا برگشتم توی خونه صدای جیغی شنیدم …..
    گربه ونو توی دهان گرفته بود و از دیوار حیات بالا میرفت …………….
    اما من قادر نبودم بدنبالش بدوم ….
    و جلوی چشمانم گربه اونو برد در حالی که از این جریان بیش از ۳۰ سال میگذاره هنوز صدای جیغش تو گوشمه
    و یک عذاب وجدان که چرا بیشتر تلاش نکردم بیارمش توی خونه
    اما نا گفته نمونه من خرگوش و جوجه زیاد از دست دادم گاهی با خودم میگم من که بچه بودم ای کاش پدر و مادرم اجازه نمیدادند با زندگی حیوانها
    اینجوری بازی کنم
    حالا عزیزم اصلا خودتو ناراحت نکن میدونم به یاد آوری ون لحظه دردناکه
    اما واقیت زندگی همینه
    این که یک جوجه یاخارگوش هست
    متاسفانه گاهی جان انسانها دستخوش ندانم کاری بعضی آدمها میشه
    __________________________________
    آیدا :
    سلام کیانای عزیزم. شما همین که می خونید و حضور دارید خیلی هم ممنونم.
    ممنونم از دلگرمی تون و اینهمه وقتی که برای این کامنت گذاشتین. ممنونم…

  8. یاس می‌گوید:

    آفرینش
    خداوند روحی از خویشتن برگرفت و به نکویی آراست. آن گاه تمامی شرم و مهر را بر آن بارانید. پس جامی از شادمانی به وی داد و گفت: زین جام منوش مگر گذشته و آینده را از یاد برده باشی، زیرا که شادمانی نیست مگر در این دم.
    و نیز جامی از اندوهش داد و گفت:
    زین جام منوش مگر آن که معنای لحظات گریزان لذت حیات را دریافته باشی، چرا که اندوه همواره بسیار است.
    و خداوند او را عشق عطا کرد که به نخستین وسوسه ی لذات زمینی ترکش کند، و جذبه ای که به نخستین چاپلوسی ناپدید گردد.
    و او را خردی آسمانی داد که هادی اش باشد به راستی ها و در ژرفای دلش چشمی نهاد که نادیدنی را ببیند، و در جانش مهر و مهربانی به تمامی باشندگان. پس او را به جامه ی امید، که فرشتگان از تارهای رنگین کمان تافته اند، فرو گرفت و به بالاپوش سایه گون شگفت، که سپیده دمان هستی و نور است، بپوشاند.
    پس آن دم خداوند آتش از کوره ی سوزان خشم، باد پژمرده از بیابان نادانی، و شن برنده از ساحل خودپرستی و زمین سخت را از پای تاریخ برگرفت و درآمیخت و مرد را برساخت. پس قدرتی کور او را بخشید که او را به جنون برکشد و تنها به برآوردن کام فرو نشیند؛ و جانی در او نهاد که روح مرگ است.
    و خداوند خندید و گریست. پس در عشق و اندوه بیکران شد بر مرد و او را دریافت در پناه اشارت خویش.
    ***
    ابوالهول تنها یک دم زبان به سخن گشود و در آن دم گفت: یک دانه ی شن یک بیابان است و یک بیابان یک دانه ی شن است. پس بگذار همه دیگر بار خاموشی گزینیم. من این سخن ابوالهول شنیدم، اما درنیافتم.
    برگرفته از گنجینه ی اول خلیل جبران / ماسه و شن نوشته جبران خلیل جبران

    سلام آیدا خانوم
    من این متنو خیلی دوست دارم و هر چه را که دوست دارم به دوستانم هدیه می کنم .امید که دوست داشته باشی .در ضمن موفق باشی و ….. پیروز
    ___________________
    آیدا :
    سلام خانم یاس عزیز
    ممنونم از متن زیبایی که فرستادین. متشکرم.
    من رو همون آیدای خالی خطاب کنید…
    باور کنید که من خیلی شرمنده ام که نتونستم بهتون سر بزنم و برای اون هدیه در وبلاگتون تشکر کنم. نمی خواستم الکی تشکر کرده باشم. ایشالا سر فرصت میام میخونم و از خجالت تون در میام…
    ممنونم از همه ی لطف و محبت تون…

  9. دلژین می‌گوید:

    سوءتفاهمات همیشه هست
    ______________________
    آیدا :
    سلام دلژین عزیز…
    و من هم اَبَر استاد خلق سوء تفاهم… در این زمینه استعدادی دارم مثال زدنی!… میگن از هر چی بدت میاد، سرت میاد، همینه…

  10. دانشمنگ می‌گوید:

    سلام.ای کاش همه اینچنین وجدانی داشتند.
    شما به درس ها برسید ما منتظر می مونیم…
    ___________________________
    آیدا :
    سلام دانشمنگ عزیز
    ای کاش من هم کمی بیشتر از این وجدان حساب میبردم…
    واقعا از لطف و درک تون شرمنده ام دانشمنگ عزیز…

  11. معظم می‌گوید:

    سلام به آیدای عزیز …
    اینجا یه برف خوشگل در حال باریدنه که آدم از دیدنش سیر نمیشه ….
    عزیز برادر زیاد داری به خودت سخت میگیری. …
    درسته یه سری اعمال از ماها سر میزنه که خودمونم نمی تونیم خودمونو ببخشیم ولی مطمئن باش این فقط نگاه و نگرش من و شماس وگرنه خدا اینقدر بخشاینده و کریم که همه اونایی رو که خالصانه به سمتش در حال حرکتند یا قصد حرکت دارن رو مورد عفو رحمت خودش قرار میده .
    موفق و سرافراز باشی.
    ___________________________
    آیدا :
    سلام بر جناب معظم عزیز
    بله شما درست می فرمایید. من هم قصدم از این توضیحات این بود که حساب خدا رو جدا کنم…
    ممنونم از لطفتون و متاسفم برای کوتاهی هام…

  12. نوشین می‌گوید:

    آیدا جون دلم می خواهد مثل این بچه لوس های درسخون که مدام می گن خانوم ما بگیم …بگم که فکر کنم من منظورت را همون اول درست گرفته بودم به خاطر همین هم برات مثال جوجه ای که پرواز کرد را آوردم و گفتم خودت را سرزنش نکن! البته می دونم تو دل مهربونت چی می گذره. به درس و کتاب خوندنت برس و نگران نباش هیچ سوتفاهمی به نظر من رخ نداده! امروز تهران برف اومد و غافلگیرمون کرد. می دونی چندین و چند سال بود تو آبان برف نیومده بود؟
    ___________________________
    آیدا :
    نوشین جان، شما استادین… مطمئنا شما منظور من رو درست فهمیدین. شک ندارم…
    مشهد هم غافلگیر کرد… البته خیلی کوتاه و سبک…

  13. سارا می‌گوید:

    سلام بر گل همیشه بهارم …
    دیشب تا حالا داره برف میاد و همه جا سفید پوش شده … سفید و پاک …مثل تو عزیز دل من …
    امشب فرصتی شد تا نوشته هات را بخونم … فکر میکنم روحم هم سفید پوش شد با خوندن متن های تو …
    خیلی زیاد دوستت دارم … و هرچقدر بیشتر از خودت بگی … بیشتر مطمئن میشم که مثل برف پاک و سفید و دوست داشتنی هستی …
    ______________________________
    آیدا :
    سلااام بر سارا خانم عزیز
    خوب ما رو در به در خودتون کردین ها Smile
    مشهد هم کمی برف اومد. ولی نه چندان زیاد…
    شما خیلی به من لطف و محبت دارین…
    نه، واقعیت این هست که لکه های سیاه زیادی در نهادم پیدا میشه. حرف هام و آرمان هام غلط اندازن. واقعیتم …

  14. aseman می‌گوید:

    سلام
    بازم بی نظیری!!
    هر چی دلت می خواد و حست میگه بنویس چون دوست داشتنی تر میشه نوشته هات،درست هست که خواننده ها هم محترمند، ولی تو از حس های درونت مینویسی و خیلی برا جواب پس دادن به بقیه خودت رو اذیت نکن
    بازم خیلی خیلی بی نطیری!
    ____________________
    آیدا :
    سلام آسمان عزیز
    ممنونم از اینهمه لطفتون. چشم از احساسم می نویسم ولی این بار کمی با نظارت عقل…
    باز هم ممنونم از لطف و دلگرمی تون…

  15. حسن می‌گوید:

    سلام بر ایدای عزیز و دوست داشتنی.جهان بینیه زیبایی داری بهت تبریک می گم.
    اگر با من نبودش هیچ میلی چرا جام مرا بشکست لیلی
    شما بچه مشهدین پس یه جورایی همشهری هستیم
    جسارتا ایدا خانم شما چه رشته ای می خونید و ترم چند
    _____________________
    آیدا :
    سلام حسن عزیز
    ممنونم از لطفتون. ترم سوم مترجمی زبان.

  16. اسماعیل می‌گوید:

    سلام
    دولت عقل
    ما ضریب هوشی مان را به ارث می بریم ولی باید تصمیم بگیریم که عقلانی رفتار کنیم. زمان می برد باید تجربه کرد و انیشید.بعد و همراه با همه ی اینها که روندشان هیچگاه متوقف نمی شود می توانیم عقلانی تر زندگی کنیم.
    چند سال قبل جریان تند زندگی از ضروریات اجتناب ناپذیر تا خواستها و ارزوهای پایان ناپذیرش به من اجازه ی اندیشیدن نمیداد. فرصتی که با پیشرفت تدریجی بیماریم و از دست دادن داشته های مادی ام به دست امد.فرصت اندیشیدن به خودم- خود -به زندگی ام- زندگی.
    بهتر است بگویم کاری جز فکر کردن به بسیاری چیزها از جمله گناهان و اشتباهاتم نداشته ام.در این لحظات حسی ازار دهنده تجربه کرده ام و می کنم که تلخ تر از تلخ ترین لحظات این همه سال بیماری است. حالا می دانم که ماندن در این حس می تواند به خطایم بیاندازد انوقت کاری می کنم که نباید و لحظه ای بعد بار گناهانم سنگینتر شده است.
    وقتی که رشدی عقلانی روی داده باشد و انسان از مرحله ای عبور کرده باشد بالاتر رفته باشد و بدی رفتار گذشته اش را فهمیده باشدانوقت سعی می کند جبران کند .خیلی وقتها نمی شود .
    به نظر من علامت عبور و رشد انستکه دیگر چنین خطایی را مرتکب نشوم.اگر به اینجا برسم خوش به حالم.دیگر من -نه به معنای حقوقی اش -ان من گذشته نیستم.حالم دگرگون شده است. ادم تر شده ام.حالا خدا چرا باید مرا عذاب کند ؟نه- در کار خدا دخالت نمی کنم.ولی با تمام وجود حس می کنم و با تعقل به این نتیجه رسیده ام که این اشتباهات و گناهان را من- به معنای حقیقی و حقوقی اش -مرتکب شده ام و مسوولیتشان را بر عهده دارم.
    حالا مدعی خودمم و قاضی هم.حالا مدتهاست خودم را در مقام پاسخگویی می بینم .من قیامت را حس می کنم . بیماری بسیاری تعلقات شخصی را از من گرفته است .دنیا از من دورتر و دورتر می شود.من مانده ام و حقیقتی که درکش از عهده ام بر نمی اید.
    خوشحالم از اینکه در موقعیتی قرار دارم که تقدیر به من فهمانده است که بدی چیست و به یاد می اورم که بدی کرده ام.خوشحالم که فهمیده ام که نباید ان مورچه را با ذره بین می سوزاندم نباید ولی من معصوم نبوده و نیستم.
    ——-
    ۱-چند ماه دچار افسردگی بودم.کم کم نگران وضع روانی ام شده بودم. از طریق وبلاگ خانم جعفری با وبلاگتان اشنا شدم.داستان زندگی تان و برخورد قدرتمندانه تان با این مشکلات حالم را دگرگون کرد.از شما صمیمانه سپاسگزارم و خودم را مدیونتان می دانم.
    ۲-ام اس مرا تدریجا فلج کرد.فرصت وفق با شرایط داشته ام واین همه درد نکشیده ام.هر چند پیشرفت بیماری شاید ادامه پیدا کند.من فکر می کنم شما مراحل رشد عقلانی را طی کرده اید ولی گاهی اوقات کلمات انهم انهایی که متداولند گنجایش معنای مورد نظر را ندارند.کاش سخت نگیرید و خودتان را محدود نکنید.این اولین کامنت من بود و نتوانستم منظورم را برسانم .هم القا معنا در قالب کلمات سخت است هم تایپ برای من دشوار.
    ۳-میگویند بیماری گناه را پاک میکند.کاش.اصلا تقاص. من قبول دارم.تقاص دنیوی خدا بهتر نیست؟
    ________________________________
    آیدا :
    سلام اسماعیل عزیز. خیلی از آشنایی تون خوشحالم. خیلی ممنونم از کامنت بسیار خوب و پر تون.
    من از شما سپاسگذارم برای اینهمه لطف. خوشحالم که میشنوم بهتر شدین.
    فکر کنم تا حد زیادی اونچه که می خواستین بگین رو فهمیدم. ممنونم از این همه وقتی که گذاشتین.
    نمی دونم تقاص دنیوی خوبه یا نه. البته نمی تونه کامل باشه. ولی من ترجیح میدم که در این دنیا مدیون نمونم…

  17. mina می‌گوید:

    سلام دوستم آیدای مهربون
    به نظرم هر عملی یه نتیجه ای داره مثلا زیاد کار کردن خستگی میاره افتادن و به زمین خوردن درد میاره و… هدف من این نبود که بگم خستگی یا درد تقاص اون کاره اینا نتیجه اون کار هستن . یا یه وقتایی یه طرز تفکر اشتباه داریم خدا میخواد راه رو نشونمون بده شرایط نسبتا سختی رو میذاره جلو راهمون تا زودتر و عمیق تر به طرز تفکر درست برسیم، اینم تقاص نیست، کمکه. حالا این که گفتم باور دارم هر اتفاقی سالها قبل از به وقوع پیوستن در حال شکل گرفتنه بازم معنیش شکنجه و عذاب نیست. هر اتفاقی یه کمکه در راه رسیدن به کمال بستگی داره چطور ازش استفاده کنیم من همه اتفاقای بد زندگیم رو دوست دارم.
    ___________________
    آیدا :
    سلام مینای عزیزم
    بله می فهمم که چی میگین… ممنون که منظورتون رو باز کردین.
    من هم دوست دارم اتفاقات بد رو …

  18. بهمن می‌گوید:

    سلام آیدا جان من به اینکه هر اشتباهی یه تاوانی داره بدجور معتقدم و قبل از اینکه این مطلبتو بخونم وب خودمو با همین موضوع آپ کردم!
    ________________________________
    آیدا :
    سلام بهمن جان
    شاید ولی بیماری من و تو و امثال ما نمی تونه تقاص باشه. می تونه؟

  19. BAHAR می‌گوید:

    می فهمم ولی باورش برام سخته…
    ____________________________
    آیدا :
    ممنون که میفهمی…

  20. زهرا می‌گوید:

    سلام آیدا جونم ممنون از مطالب خوبت
    میدونین آقای قرائتی تو یکی از سخنرانی هاشون چی میگفت ایشون گفتند حتی یک سر درد هم تقاص یکی از گناهان است و میدونید که انتقام تو این دنیا خیلی راحت تر از اون دنیاست ولی منم تقریبا قبول دارم که زجر و درد کشیدن انسان باعث سبک شدن و پاک شدن از گناهان است همون طور که میگن انسانی که زمین گیر بشه از بار گناهانش کم میشه من در این موارد زیاد تحقیق کردم به نظر من نمیشه مساله بیماری و زجر و درد و هزار مشکلات دیگه رو بی ربط به گذشته انسان دونست خدا در قرآن می فرماید هر خیری هست از جانب خداست و هر بدی هست از جانب خود انسان اینو قبول دارم از ته قلب خدا رو دوست دارم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Click to Insert Smiley

SmileBig SmileGrinLaughFrownBig FrownCryNeutralWinkKissRazzChicCoolAngryReally AngryConfusedQuestionThinkingPainShockYesNoLOLSillyBeautyLashesCuteShyBlushKissedIn LoveDroolGiggleSnickerHeh!SmirkWiltWeepIDKStruggleSide FrownDazedHypnotizedSweatEek!Roll EyesSarcasmDisdainSmugMoney MouthFoot in MouthShut MouthQuietShameBeat UpMeanEvil GrinGrit TeethShoutPissed OffReally PissedMad RazzDrunken RazzSickYawnSleepyDanceClapJumpHandshakeHigh FiveHug LeftHug RightKiss BlowKissingByeGo AwayCall MeOn the PhoneSecretMeetingWavingStopTime OutTalk to the HandLoserLyingDOH!Fingers CrossedWaitingSuspenseTremblePrayWorshipStarvingEatVictoryCurseAlienAngelClownCowboyCyclopsDevilDoctorFemale FighterMale FighterMohawkMusicNerdPartyPirateSkywalkerSnowmanSoldierVampireZombie KillerGhostSkeletonBunnyCatCat 2ChickChickenChicken 2CowCow 2DogDog 2DuckGoatHippoKoalaLionMonkeyMonkey 2MousePandaPigPig 2SheepSheep 2ReindeerSnailTigerTurtleBeerDrinkLiquorCoffeeCakePizzaWatermelonBowlPlateCanFemaleMaleHeartBroken HeartRoseDead RosePeaceYin YangUS FlagMoonStarSunCloudyRainThunderUmbrellaRainbowMusic NoteAirplaneCarIslandAnnouncebrbMailCellPhoneCameraFilmTVClockLampSearchCoinsComputerConsolePresentSoccerCloverPumpkinBombHammerKnifeHandcuffsPillPoopCigarette