ماجراهای من و آقای عدالت (قسمت دوم) …

جناب عضو محقق در نظام پزشکی مشهد همه ی دلایل مستند و محکم موجود در پرونده را نادیده گرفته و با طرح مسئله ای کذب که از آن با نام “حلقه ی مفقوده” یاد می کردند جریان پرونده را به دلیل دغدغه های صنفی ای که داشتند، با هدف حمایت از همکارشان به انحراف کشیدند.
حلقه ی مفقوده تنها یک جمله در پرونده ی پزشکی من بود که رزیدنتی آن را درج کرده بود.
در واقع ماجرا به این صورت بود که در پی شکایت های مداوم من از درد گردن و پیگیری های والدینم، در روز پنجم اردیبهشت که هنوز نخاعم آسیب ندیده بود و از نظر حسی و حرکتی کاملا طبیعی بودم، جناب پزشک خان بالاخره دستور ام آر آی دادند. (پزشک خاطی را از این پس “جناب پزشک خان” می نامم زیرا “خان” پسوند فامیلی شان است. فعلا قصد افشای نام حقیقی وی را ندارم و به پسوند “خان” بسنده می کنم.)
(لازم به ذکر است که تا شب دهم اردیبهشت که نخاعم خونریزی کرد، از نظر حسی و حرکتی هیچ مشکلی نداشتم. یعنی جناب پزشک خان ده روز برای تشخیص جابجایی مهره های گردن و اقدام فوری برای حل مشکل وقت داشتند.)
بیمارستان امداد مشهد که من در آن بستری بودم دستگاه ام آر آی نداشت. پس به ناچار پدرم از بیمارستان دیگری برای دو روز بعد، یعنی روز هفتم اردیبهشت، پذیرش ام آر آی گرفتند. در همین زمان بود که در پای شکسته ام که با تراکشن تحت کشش قرار داشت، خون لخته شد و دچار عارضه ای شدم با عنوان DVT. دی وی تی عارضه ی خطرناکی است. لخته خونِ تشکیل شده می تواند همراه با جریان خون، در بدن به گشت و گذار بپردازد و هرگاه از سیاحت خسته شد در هرجا که خوش اش آمد جا خوش کند. حال اگر مکان انتخابی او قلب، مغز یا ریه باشد به ترتیب باعث سکته ی قلبی، سکته ی مغزی و آمبولی ریوی ، خونریزی و از کار افتادن دستگاه تنفسی می شود. در نتیجه لخته ی خون در این مکان ها جا خوش می کند و با صدای نکره اش غزل خداحافظی را سر می دهد.
خلاصه DVT سبب شد که جناب پزشک خان، ام آر آی را لغو کنند، چون انتقال من به بیمارستانی دیگر خطرناک بود.

جناب عضو محقق بعد از مطالعه ی پرونده، پدرم را متهم کردند که او اجازه ی انتقال من را برای ام آر آی نداده است. یعنی پدرم با دستور پزشک و ام آر آی مخالفت کرده است.(لازم به ذکر است که اگر در آن زمان از گردن من ام آر آی گرفته میشد، جابجایی مهره ها مشخص شده و با ثابت کردن مهره ها، اصلا ضایعه ای در نخاع بوجود نمی آمد. هرچند جناب پزشک خان اگر چشم های مبارک را باز می کردند در عکس روز اول هم این جابجایی مشخص بود و بایستی لزوما در همان روز اول یا دوم از من ام آر آی گرفته میشد. و جالب است بدانید که جناب پزشک خان تا وقتی مرا به آی سی یو بردند، حتی یک بار هم شخصا به دیدارم نیامدند و ویزیت ام نکردند. تنها رزیدنت ها تلفنی به ایشان شرح حال می دادند. وقتی مثل دلال ها، تلفنی بیمار ویزیت می کنند، همین میشود که تراکشن سر را فلّه ای تجویز می کنند!)
پدرم از آن جایی که عادت دارند هیچ چیز را، هرچند بی اهمیت به نظر برسد دور نمی اندازند خوشبختانه برگه ی پذیرش ام آر آی را نگه داشته بودند. مدرکی که نشان می داد پدرم نه تنها مخالف ام آر آی نبوده، بلکه پذیرش آن را هم گرفته است.
پدرم کنجکاو شدند که عضو محقق نظام پزشکی با استناد به چه مدرکی در پرونده، پدرم را مقصر لغو ام آر آی می داند. در نتیجه یک نسخه از پرونده را گرفتند و مطالعه کردند. در گزارش رزیدنت از آن روز سه جمله به ترتیب زیر آمده بود، (مضمون جمله ها را ذکر می کنم نه عین آن ها را.)
استاد فرمودند که ام آر آی بیمار کنسل شود.
به دلیل مخالفت پدر بیمار، ام آر آی لغو شد.
استاد به دلیل DVT ، ام آر آی را لغو کردند.
!!!
(در درج این جمله ی نقل قول شده از پدرم، جای تشکیک وجود دارد زیرا بنظر می رسد که بعدا به پرونده اضافه شده باشد. همچنین برخلاف روال معمول بیمارستان ها که در موارد مخالفت بیمار یا مسئول بیمار در روند درمان از وی یادداشت کتبی می گیرند، هیچ مدرک کتبی مبنی بر مخالفت پدرم در دست نیست.)
و این در حالی است که همین پدر متهم به مخالفت، پس از لغو ام آر آی در روز هفتم، بلافاصله وقت ام آر آی دیگری برای پنج روز بعد یعنی دوازدهم اردیبهشت گرفتند.(نزدیک ترین وقتی که بیمارستان مزبور می داد.) که متاسفانه روز دوازدهم دیگر خیلی دیر شده بود و در روز نهم در پی نصب تراکشن سر بصورت غیر اصولی، نخاع من خونریزی کرد و روز دهم نیز به بخش شکنجه های ویژه منتقل شدم.
جناب عضو محقق نظام پزشکی مشهد، این مسئله ی کذب را که حلقه ی مفقوده می نامیدند، مستمسکی قرار داده، جریان پرونده را منحرف کردند و تا مرحله ی برائت جناب پزشک خان در دادگاه بدوی ، پیش بردند. انگار که تمام این دادگاه ها و کارشناسی ها برای اثبات محکومیت پدر من بود و نه اثبات قصور و محکومیت پزشک خاطی!
در نتیجه پزشک خاطی به مدد اکاذیب همکارشان، در دادگاه بدوی از همه ی اتهامات تبرئه شدند و در برگه ی ابلاغ رای دادگاه، به پدرم ۲۰ روز فرصت دادند تا با اعتراض به رای دادگاه بدوی، پرونده برای بررسی مجدد به هیات تجدید نظر ارسال گردد.

پایان قسمت دوم …

این نوشته در ماجراهای من و آقای عدالت ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

28 پاسخ به ماجراهای من و آقای عدالت (قسمت دوم) …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Click to Insert Smiley

SmileBig SmileGrinLaughFrownBig FrownCryNeutralWinkKissRazzChicCoolAngryReally AngryConfusedQuestionThinkingPainShockYesNoLOLSillyBeautyLashesCuteShyBlushKissedIn LoveDroolGiggleSnickerHeh!SmirkWiltWeepIDKStruggleSide FrownDazedHypnotizedSweatEek!Roll EyesSarcasmDisdainSmugMoney MouthFoot in MouthShut MouthQuietShameBeat UpMeanEvil GrinGrit TeethShoutPissed OffReally PissedMad RazzDrunken RazzSickYawnSleepyDanceClapJumpHandshakeHigh FiveHug LeftHug RightKiss BlowKissingByeGo AwayCall MeOn the PhoneSecretMeetingWavingStopTime OutTalk to the HandLoserLyingDOH!Fingers CrossedWaitingSuspenseTremblePrayWorshipStarvingEatVictoryCurseAlienAngelClownCowboyCyclopsDevilDoctorFemale FighterMale FighterMohawkMusicNerdPartyPirateSkywalkerSnowmanSoldierVampireZombie KillerGhostSkeletonBunnyCatCat 2ChickChickenChicken 2CowCow 2DogDog 2DuckGoatHippoKoalaLionMonkeyMonkey 2MousePandaPigPig 2SheepSheep 2ReindeerSnailTigerTurtleBeerDrinkLiquorCoffeeCakePizzaWatermelonBowlPlateCanFemaleMaleHeartBroken HeartRoseDead RosePeaceYin YangUS FlagMoonStarSunCloudyRainThunderUmbrellaRainbowMusic NoteAirplaneCarIslandAnnouncebrbMailCellPhoneCameraFilmTVClockLampSearchCoinsComputerConsolePresentSoccerCloverPumpkinBombHammerKnifeHandcuffsPillPoopCigarette