اصل و نسب پروردگار ! …

چند روز پیش که سوزش یا همان دردهای نوروپاتیک از نوع سنترال دیزستتیک پین :silly ، که یکی از مهلک ترین و جانگداز ترین عوارض بیماریم است در من عود کرده بود ؛ همین طور که درد می کشیدم و زجر می کشیدم و از شدت درماندگی به جای گریه ، خنده ام می گرفت بعد از مدت ها سر درد دلم با خدا باز شد.
این سوزش خان را من ” لعنتی ” خطابش می کنم و در این موردِ خاص ، از به زبان اوردن این کلمه که لغتی بی ادبانه و در حکم یک توهین است هیچ شرمی ندارم چرا که کاملا سزاوارش است.
بعد ها یک پست را اختصاص می دهم به معرفی این عارضه ولی برای اطلاع اولیه ی شما باید بگویم که دردهای نوروپاتیک که بر خلاف اسمش درد نیست بلکه سوزش های عاصی کننده ای است ، بیشتر در بیماران ضایعه نخاعی گردنی ایجاد می شود ؛ با درجات متفاوت.درمان قطعی ندارد و برای تسکین اش یک سری دارو تجویز می شود که بعضی بیماران مثل بنده نسبت به ان ها مقاومند و حتی گاهی دارو تاثیر عکس هم دارد.
خلاصه…
سوزش خان لعنتی همیشه ی خدا در حالت عود است ولی گاهی دیگر زنجیر پاره می کند و بیش از انچه در توان و تحمل من است جولان می دهد.ان روز هم یکی از ان روز ها بود.
این را هم بگویم که من و پروردگار مدت هاست که در آتش بس هستیم و رابطه ی امروزمان مثل دو دوست است که بخوبی یکدیگر را درک می کنیم ، جنبه و ظرفیت انتقاد و شوخی را داریم و در واقع در هم ادغام شده ایم و یکی هستیم.
البته این به ان معنا نیست که من خداوند را هم سطح خود می بینم ، بلکه احترام و عظمت خاصی برایش قائل هستم ، ولی در عین حال با او راحتم…
با خدا درد دل می کردم و می گفتم :
ــ خدایا ، این همه که می گویند تو قادری ، توانایی ، همه کاری از دستت بر می اید و البته این را بار ها به خودم ثابت کرده ای پس تو که می توانی بیا و این سوزش را از من بگیر.شش سال هر لحظه و هر ثانیه سوختن و زجر جسمی کافی نیست؟ بیا و از خیر سوزاندن من بگذر و بگذار با همین ضایعه نخاعی یک جور زندگی را سر کنم.
بگذار از پوشیدن لباس ، کشیدن پتو ، نور خورشید ، سرما ، گرما ، غذا خوردن ، حرف زدن ، خندیدن ، خواب ، بوسه ها و نوازش های پدر و مادر و خیلی چیزهای دیگر که خودت می دانی لذت ببرم…یا حداقل برایم زجرآور نباشند.
پارازیت – سوزش روی همه چیز تاثیر می گذارد و هر چیزی را ازار دهنده می کند ، حتی بوسیدن و نوازش را…
ــ من که می دانم تو می توانی پس چرا نمی کنی؟…البته به حکمتت ایمان دارم و می دانم که برای این کار دلیل خوب و قانع کننده ای داری ؛ ولی بیا و این حکمتت را تغییر بده…
این زجر دیگر بیش از حد توان من است…با این وضع نمی دانم تا کی دوام خواهم اورد.
پس تو که می توانی بکن…این لطف را در حق من بکن و این سوزش را از من بگیر…
در این هنگام ناگهان دست چپم با صورتم مماس شد و سوزش در پهلوی راستم عربده کشید…حالا یکی بیاید بگوید که صورت را چه به پهلو!…
پارازیت – این بیماری ، ضایعه نخاعی همه ی عوارضش عجیب غریب و مسخره است…
من هم حرصم گرفت و با تحکم گفتم :
ــ خب تو که می توانی ، پس چرا نمی کنی؟
ناگهان در فکرم جرقه ای خرد و به کشف حقیقتی نائل شدم و در حالی که حتی لبخند زدن هم سوزشم را تحریک می کرد و آزارم می داد ، نیشم تا بناگوش باز شد و خطاب به خدا گفتم :
ــ پس بگو چرا؟!!!
” دِرُم ولی نُمُدُم ، مُتُنُم ولی نُمُکُنُم … “
پارازیت – شنیده اید در مورد اخلاقیات مشهدی ها همیشه این را می گویند که به این گونه اند :
” دارم ولی نمی دم ، می تونم ولی نمی کنم ”
پس بگو…اصلیت خداوند مشهدی است.برای همین است که از ابتدای تاریخ بشر همیشه داشته ولی نداده است و همیشه می توانسته ولی نکرده است…
در نتیجه سرانجام کاشف به عمل امد که اصل و نسب پروردگار بر می گردد به خطه ای از خاک خراسان که مشهد می نامندش…و البته همشهری مان از اب در امد…:laughing
.
.
.
بدیهی است که این تنها مزاح بود و یک شوخی بین من و خدا.لابد این فکر را به سرم انداخت تا کمی مرا بخنداند و برای لحظه ای سوزش را فراموش کنم.
ندادن و نکردن پروردگار از روی بدجنسی و بد ذاتی و یا حسادت و خست نیست…در پشت این ندادن ها و نکردن ها دلایلی قانع کننده و مصلحت هایی وجود دارد که ما هم اکنون قادر به درکشان نیستیم و این صبر و گذر زمان است که ان ها را یکی یکی اشکار می سازد و در نهایت او را شکر خواهیم کرد برای تمام ان چیز هایی که روزی زجر و مصیبت می پنداشتیم شان…
پیوست : مادر سپید عزیز تصمیم به انجام کار بزرگ و تحسین برانگیزی برای کمک به تحصیل نابینایان گرفته اند که یاری انسان های مقید و دلسوز را می طلبد.در نتیجه پیشنهاد همکاری ای را در وبلاگ شان قرار داده اند.برای توضیحات کامل و ارتباط با ایشان به لینک زیر مراجعه کنید.
لطفا کلیک کنید.
این اطلاع رسانی تا زمانی که مادر سپید عزیز اشخاص مناسب برای این کار را بیابند ، در این وبلاگ ادامه خواهد داشت.
به امید تحقق و موفقیت این حرکت انسانی…
:regular

این نوشته در متفرقه ... ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

44 پاسخ به اصل و نسب پروردگار ! …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Click to Insert Smiley

SmileBig SmileGrinLaughFrownBig FrownCryNeutralWinkKissRazzChicCoolAngryReally AngryConfusedQuestionThinkingPainShockYesNoLOLSillyBeautyLashesCuteShyBlushKissedIn LoveDroolGiggleSnickerHeh!SmirkWiltWeepIDKStruggleSide FrownDazedHypnotizedSweatEek!Roll EyesSarcasmDisdainSmugMoney MouthFoot in MouthShut MouthQuietShameBeat UpMeanEvil GrinGrit TeethShoutPissed OffReally PissedMad RazzDrunken RazzSickYawnSleepyDanceClapJumpHandshakeHigh FiveHug LeftHug RightKiss BlowKissingByeGo AwayCall MeOn the PhoneSecretMeetingWavingStopTime OutTalk to the HandLoserLyingDOH!Fingers CrossedWaitingSuspenseTremblePrayWorshipStarvingEatVictoryCurseAlienAngelClownCowboyCyclopsDevilDoctorFemale FighterMale FighterMohawkMusicNerdPartyPirateSkywalkerSnowmanSoldierVampireZombie KillerGhostSkeletonBunnyCatCat 2ChickChickenChicken 2CowCow 2DogDog 2DuckGoatHippoKoalaLionMonkeyMonkey 2MousePandaPigPig 2SheepSheep 2ReindeerSnailTigerTurtleBeerDrinkLiquorCoffeeCakePizzaWatermelonBowlPlateCanFemaleMaleHeartBroken HeartRoseDead RosePeaceYin YangUS FlagMoonStarSunCloudyRainThunderUmbrellaRainbowMusic NoteAirplaneCarIslandAnnouncebrbMailCellPhoneCameraFilmTVClockLampSearchCoinsComputerConsolePresentSoccerCloverPumpkinBombHammerKnifeHandcuffsPillPoopCigarette