مادر سپید عزیز ، نظر من را در مورد این مطلب تان خواسته بودید.شواهد خودم را که مهر تاییدی است بر حقایقی که شما بیان کردید به طور خلاصه یا به قولی ” مشتی نمونه ی خروار ” در چند سطر بیان می کنم. ICU ، بخش ؟؟؟ ویژه !
خوانندگان توجه داشته باشند که این حقایق تلخ و زشت و کریه از سوی یک شاهد عینی بیان می شود…
من نیز تا قبل از انکه گذارم به ICU بیفتد می پنداشتم که سه حرف آی ، سی و یو مخفف بخش مراقبت های ویژه است. ولی بعد از اقامتی نسبتا طولانی در چندین ICU این سه حرف برای من معنای دیگری یافت.ICU برای من یعنی ” بخش شکنجه های ویژه “.و در این باره نه اغراقی در کار است و نه غرضی.
در ICU من با چند دسته از نوع بشر اشنا شدم.
دسته ی اول که بسیار کمیابند انسان هایی هستند که کلمه ای مناسب تر از فرشته خوی برای توصیف شان نمی یابم.فرشته خویانی از هر درجه و مقامی.از پزشک متخصص گرفته تا ان کارگر خدماتی.افراد این دسته از هر کمکی که در حد توان شان باشد برای اسایش و ارامش بیماران مضایقه نمی کنند.و حتی گاهی فراتر از توان و مسئولیت شان و البته بدون هیچ چشمداشتی.
دسته ی دوم ابلهان هستند.افراد این دسته ذاتا انسان های مهربان و بی ازاری هستند ولی ناخواسته باعث ازار بیمار می شوند.مانند ان کمک بهیاری که مسئول نظافت دهان و دندان بیماران است.او که پنبه ی اغشته به دهان شویه را با پَنس فلزی انچنان با شدت وارد دهان بیمار می کند که دهان بیمار مزه ی شوری خون می گیرد.ان ابله دلسوز وقتی می بیند لب های بیمار خشک و پوسته پوسته است از روی دلسوزی و برای خدمت به بیمار با همان پَنس ، پوسته های ور امده ی لب بیمار را که هنوز در اتصال با بخش زنده ی پوست است با تمام قدرت می کند و لب بیمار اغشته به خون می شود.و وقتی اشک بیمار از زجری که متحمل شده است جاری می شود ، ان ابله که به خیال خود به بیمار خدمت کرده است با قیافه ای حق به جانب می گوید : وااا چته ؟!
دسته ی سوم بی تفاوتان هستند.افراد این دسته انسان های عجیبی هستند.اگر بیمار در جلوی چشم شان پرپر بزند و یا در حالت عکس ، بیمارشان سلامت کاملش را به دست بیاورد در هر دو حالت فقط نگاهی سرد و بی روح به بیمار می اندازند و از کنارش با بی اعتنایی می گذرند.این افراد خارج از وظیفه ی روتین شان – البته حداقلِ وظیفه – حاضر به انجام هیچ کار اضافی نیستند.برای مثال یکی از افراد این دسته بر بالین بیماری حاضر می شود تا طبق وظیفه اش دارویی در سرم بیمار تزریق کند.بیمار که به دلیل وجود لوله ی تنفسی در دهانش توانایی سخن گفتن ندارد گریه می کند و ملتمسانه سعی دارد چیزی را به او بفهماند.چیزی که دارد زجرش می دهد ؛ مثل درد یا تنگی نفس و یا حتی عطش…او نگاهی سرد به بیمار می اندازد.تزریقش را انجام می دهد و انگار نه انگار که بیمار دارد در جلوی چشمش ضجه می زند راهش را می کشد و می رود…
و اما دسته ی چهارم ، شیاطین ( البته با پوزش از شیطان ).افراد این دسته با اراده و اختیار به ازار بیماران می پردازند.یکی با سرقت دارو.یکی با بی توجهی به بیمار.یکی با شکنجه ی بیمار ازقبیل تشنه گذاشتن بیمار ، مانع شدن از ملاقات اطرافیان با بیمار ، تهدید بیمار و ضرب و شتم و توهین به بیمار و …
مانند ان پرستاری که انقدر ترشحات ریه ی بیماری را که به دستگاه تنفسی وصل است تخلیه نمی کند که دیگر اکسیژن به بیمار نمی رسد و بیمار دچار خفگی و به دنبال ان ایست قلبی می شود.و یا ان دیگری که بیمار نیمه جانش را بخاطر کثیف کردن غیر ارادی ملحفه اش به باد توهین و کتک می گیرد.ویا…
حتی با وجود دسته ی اول ، وجود سه دسته ی بعدی کافی است که ICU از بخش مراقبت های ویژه به بخش شکنجه های ویژه تغییر نام بدهد.و باید بدانیم که هر روزه و هر روزه ، حتی هم اکنون در ای سی یو ها این سه دسته در حال ازار رساندن های خواسته و ناخواسته به بیماران هستند.و خوشا به سعادت بیماران بی هوش و کم هوش و بدا به حال هوشیاران.
و من هوشیار بودم … .
پیوست ۱ – به احترام فرشته خویان ، در پاراگراف اخر لغتی سانسور شد.
پیوست ۲ – بی شک این مطلب قابل تعمیم به بخش های بیمارستان ها هم می باشد…
پیوست ۳ – به گمانم اگر بخواهم مدام در مورد بیماری و خاطرات نه چندان خوشایند ان بنویسم برای ان کسی که مرا نمی شناسد و تازه به جمع خوانندگانم پیوسته است این سوتفاهم پیش اید که من فردی هستم که به دلیل بیماری و تجربه ی حوادث تلخ و هولناک دچار تلفیقی از مازوخیسم و سادیسم شده ام و قصدم از مرور خاطرات ، ازار روحی خود و خوانندگانم است تا از این طریق ارضا شوم و به نوعی انتقامم را از روزگار بگیرم:laughing…در نتیجه برای تعدیل و ترقیق جو یا همان حال و هوای وبلاگ گاهی هم به روزمرگی هایم خواهم پرداخت…
البته اگر از عهده ی این کار برایم…زیرا چندان استعدادی در ثبت روزمرگی ها ندارم.ولی سعی خود را خواهم کرد.
البته بعد از پست بعدی…
:regular
درباره ی من :
سلام بر شما خواننده ی عزیز
آیدا هستم.
هر آنچه را که بخواهید درباره ی من و اهدافم از وبلاگ نویسی بدانید می توانید با مراجعه به لینک های زیر دریابید.
مقدمه ی وبلاگ
مجموعه ی شرح حال من
سپاس گزارم.
امضاء : دست از طلب ندارم ، تا کام من برآید ...جست و جو در مطالب
فید وبلاگ :
Special.ir
دسته بندی موضوعی:
- ! ICU آسیب شناسی (۳)
- آهنگ نوشت (۷)
- به اشتراک گذاشتن تجربیات… (۲۰)
- روزمرگی (۲۲)
- شرح حال … (۱۰)
- ماجراهای من و آقای عدالت (۸)
- متفرقه … (۲۵)
- مسابقات وبلاگی (۲)
- مناسبت ها … (۹)
آرشیو ماهیانه :
دوستان:
آخرین دیدگاهها
- مهشید در یک نکته ی تکمیلی …
- یاس وحشی در یک نکته ی تکمیلی …
- مهناز در اندر احوالات دردهای نوروپاتیک (سوزش) ۱ …
- زهرا خان اف در یک نکته ی تکمیلی …
- بهمن در یک نکته ی تکمیلی …
-



ول شدم#flower
…………………………………
#flower
منظورم اول بود.اینقدر ذوق زده شدم که الفش جا موند#cry .حالا میرم بخونم و بعد نظر میذارم.چه حالی میده اول شدن اونم اینجا#smug
…………………………………………
#flower
این دسته بندی نه تنها برا بیمارستان بلکه برای تمامی ارگانها صادقه.ولی اونجا با تمام وجودت لمسش کردی.انشالله سلامتی کاملتو به دست بیاری تا جبران همه این سختیها بشه.#smile #flower
………………………………………….
کاملا درسته فرشته جان…
و ممنونم.
چه دعایی کنم بهتر از این که خدا پنجره ای رو به اتاقت باشد.#flower #heart ببخشید اینقدر غلط املایی داشتم #blush
……………………………………………………………
از این دعا بهتر؟…هیچ…
ممنونم.
غلط تایپی هم فدای سرت…من بی اجازه در کامنتت دست نمی برم و هیچ کامنتی رو حذف نمی کنم…هر وقت خودت خواستی و صلاح دونستی بگو من غلط هات رو برات اصلاح می کنم.
عزیزززززززززززززم دلم واست کلی تنگ شده بود…#kiss #kiss #kiss
………………………………………………..
من هم همینطوررررررررررررررررر…بوووس
ااااااااه دیدی دیر رسیدم
اما ۷ هم عدد خوبیه
…………………………………
بله…۷ خیلی عدد خوبیه…به خوبی خودت.
#flower
…………………………….
#flower
اینجا چه خوشگل شده
قالب جدید رو ندیده بودم
………………………………………..
خیلی ممنونم ویولت عزیز…
#flower
سلام آیدا جان ترجیح میدم سکوت کنم اما سکوتم از رضایت نیست از درد هست چون میدونم تمام این اتفاقت برات افتاده#sad
………………………………………………….
بله با سکوت موافقم…
آدم نمیتونه هیچ آرزویی بکنه ! هیچی به ذهنم نمیاد !
اینکه ادم ارزو کنه هیچ وقت مریض نشه !؟ مگه میشه با این الودگی های غذایی تنفسی شنیداری روحی …
ادم ارزو کنه هیچ دکتری قلبش رو احساسشو از دست نده !؟ اگه نده که خودش از فشار ناراحتی های روحی دیدن رنج بیمارهاش از بین میره اگر هم از دست بده بیمارش رو میکشه !
ادم ارزو کنه سرو کارش با بیمارستان ها نیفته ؟ مگه میشه ادم سروکارش با بیمارستان نیفته وقتی که میزاره دردهاش کهنه بشن شاید به خاطر بی پولی شاید به خاطر ترس از عدم تشخیص شاید به خاطر تنبلی شاید به خاطر ..
ادم ارزو کنه …
ادم وقتی میتونه ارزو داشته باشه که توی مدینه فاضله زندگی کنه !
پس بهتره ادم ارزو یی نکنه که میدونه تحقق پیدا نمیکنه !
سردم ؟ بی احساسم؟
خنکم ؟ ناامیدم ؟ … نه نه نه
فقط به بنده خدا که تقصیرهاش معلوم الحال هست نمیخوام ایراد بگیرم ! معتقدم هر انسانی تقاص گناهش و ثوابش رو هم این دنیا میگیره و هم اون دنیا !
………………………………………………………………….
دوست عزیز
تنها ارزو کنید که انسانیت منقرض شده دوباره احیا بشه…
لازم نیست یک دکتر انقدر احساسات به خرج بده که خودش داغون بشه…فقط کافیه بین یک انسان و میز و در و صندلی تمایز قائل بشه…
آره آیدا جونم حذفش میکن.دوستات میگن فرشته بیسواده یا چقدر هوله یا..#silly مرسی آیدا جونم.#smile
…………………………………………
این چه حرفیه فرشته جان…خیلی هم گلی…
باشه چشم حذفش می کنم.
امان از سه دسته ی آخر
وقتی قبولی توی دانشگاه فقط و فقط بر اساس رتبه ای که میاری باشه و علاقه که چه عرض کنم،حتی کوچکترین شناختی نسبت به رشته ای که فرد توش قبول می شه وجود نداشته باشه،همین می شه که می بینیم فرشته خو ها اقلیت و سه دسته ی بعدی اکثریت رو تشکیل می دن
از بیمارستان متنفرم هر کاری می کنم که مجبور نشم بستری شم …برای همین چیزاش
و اما شیاطین…البته با عرض معذرت از شیطان…من نمی فهمم وجدان ندارن؟یا واقعا از روی نفهمی اینجوری عمل می کنن.
امیدوارم یه روز درک کنن چه کردن با کسانی که نیازمند حمایت و نگهداریشون بودن.
در مورد جوابی که بهم دادی هم ممنونم آیدا
نوشته هاتو که می بینم به ناقص بودن خاطراتم به وضوح پی می برم.برای همین فعلا برشون می دارم
البته قبلش از وبلاگ یه بک آپ گرفتم که اگر کسی روزی خیلی دلش خواست بخونه براش بفرستم
موفق باشی#kiss
منتظر پستای بعدی هستم
……………………………………………………………
این جملتو باید طلا گرفت
- امیدوارم یه روز درک کنن چه کردن با کسانی که نیازمند حمایت و نگهداریشون بودن -.
#sad
خدا هیچ کس را به بیمارستان نکشونه و امیدوارم آدمایی که تو بیمارستانا کار میکنن، حداقل وجدان داشته باشن.
واقعا بعضیهاشون نمیفهمن درد کشیدن یعنی چی… ببخشید اینو میگم اما بعضیهاشون آدم رو از اجابت مزاج کردن هم خجالت زده میکردن #cry
……………………………………………………………………………….
بله نارون جان درسته…
آیدای عزیز…در تعجم با وجود اینکه باهوش و عاقل هستی و به این زیبایی مینویسی…همه اش نگران سوءتفاهم خوانندگان هستی…کسانی که نوشته هایت را میخوانند …همانند همان جماعتی هستند که تو در طی سالهای اخیر تجربه کرده ای …مگر نه اینکه ما همه از آن جامعه هستیم…بیشتر ما کسانی هستیم مدعی انسانیت…..اما در عمل گونه دیگرمیباشیم…تا دلت بخواد قربون صدقه هم میریم…اما چشم دیدن هم را نداریم…ما همه مسئول آن روزهای تلخی هستیم که تو تجربه کرده ای…چرا باید نگران این باشیم که دیگران (که بیشترمان مریض هستیم)فلان برداشت را داشته یا نداشته باشند…پاینده باشی
…………………………………………………………………………….
بله حق با شماست…نگران سوتفاهم هستم…نگران سوء برداشت…ولی نه در مورد کسانی مثل خودم و شما که این حقایق رو لمس کردیم…برای نا اگاهان…برای سبکباران ساحل ها…
سلام آیدا جان/ این حرفت جدی بود؟
تهدید بیمار و ضرب و شتم و توهین به بیمار و …
واقعا؟!
غلط کردن! من باشم همشونو دادگاهی میکنم…
…………………………………………………….
بهمن جان
همه ی این مثال هایی که اوردم در مورد خودم اجرا شده…قربانی در همه ی این مثال ها خودمم…خودم…
جدا آیدا؟
#surprise
کتک زدن اونم تورو؟
آشغالا
و اون ایست قلبی…؟
الان من بدجوری داغونم می رم بعد میام#flower
…………………………………………………………
بله متاسفانه…و ایست قلبی هم نه یک بار ۸ بار…
تازه من پدر و مادر و یک ایل و تبار پی گیر بیماریم بودن…ببین سر بی کس و کار ها چی میاد….
البته چیزی سرشون نمی یاد…قبلش می میرن.
یکم الان آروم ترم
امیدوارم عذابی که کشیدی رو حس کنن.
حرفی نزنم بهتره
اجازه میدی در موردش بنویسم؟
Ghatre ghatre jam gardad vangahi darya shavad
Chon ba gushiam va gaf dasht fingilishesh kardam
………………………………………………………………….
امیدوارم که دیگه به هیچ کسی ازار نرسونن…
بله طناز جان…حتما…بنویس.
salam aida. emshab tamame matalebe blogeto khondam.khoshhalam ke tunesti adamayi ro ke inghadr azabet dadan bebakhshi. emshab tamame matalebeto khundam. ba tamame vojud mikham behtar beshi. moafagh bashi
…………………………………………………
خیلی ممنونم دوست عزیز…از اشناییتون خوشحالم.
چقدر متاثر شدم از خواندن این پست …نمونه های کوچکی از این کارها را به عینه دیده ام اما فکرش را نمیکردم تا به این حد یک انسان بی وجدان باشد…متاسفم همین….خوشحال میشم عزیز دلم از لینکت منم با افتخار لینکت میکنم گلی #hug
………………………………………………………
خیلی ممنونم ابنوس عزیز.
قصه تعریف کردن برای آدم معلول چه کیفی دارد!آدمهای سالم سربه هوا هستند.گاهی وقتها اشیا را یک جور و گاهی جور دیگر می بینند.وقتی ساعتی با آنها قدم میزنی وسمت راستت هستند بعید نیست یکهواز سمت چپ جواب تو را بدهند.فقط بخاطراینکه درآن لحظه یادشان آمده اینگونه جواب دادن مودبانه تر و نشانه ی ظرافت رفتار است .اما در کناریک آدم معلول ازاین بابت هیچ ترسی نداری.چون بی تحرکیش او را شبیه به اشیایی میکند که واقعا باآنها رابطه ی صمیمانه و قلبی دارد.واو به اصطلاح تبدیل به چیز برتر دیگری میشود چیزی که نه فقط با سکوتش فراگوش میدهد بلکه با حرفهای آهسته و کلام اندک و احساسات ظریف و محترمانه اش سراپا گوش است
راینرماریایلکه
…………………………………
- گل -
ممنونم و اینکه فکر نکنم کاری نباشه که دختر توانمندی مثل تو نتونه انجام بده.
استعداد که نگو….
هنوز هم اسطوره هستی…
………………………………………….
ممنونم پارمیدای عزیزم.
سلام آیدا جان
چه خوب دسته بندی کردی #eyelash
موفق باشی مثل همیشه نوشته هات زیبا بود#flower
……………………………………………………………
خیلی ممنونم دوست عزیز.
سلام آیدا جونی؟
خوبی عزیزم؟
وای بابا خجالتمون دادی یهو چند تا آپ با هم …
خیلی عالیه بازهم از این کارا بکن
خوب راستش حرف واسه زدن زیاد دارم باید ببخشید بابت پرحرفیم
۱:ممنون که به یادمی و با نظرهای قشنگت بهم قوت قلب می دی
۲:خیلی خوشحالم که باهات آشنا شدم و دوستی مثل تو پیدا کردم اینو از صمیم قلبم می گم بدون هیچ اغراقی
۳:راستش با خوندن نوشته هات هم غصه تو خوردم به خاطر این همه درد کشیدن و هم کلی ناسزا به اون آدم های ابلح گفتم
۴:به نظر من قلم تو واقعا زیباست و من مطمعن مطمعنم با نوشتن کتاب به موفقیت خیلی بزرگی دست پیدا می کنی پس دخترجون بیا حرف ما بزرگترها رو گوش کن و بسیار جدی به این مسعله فکر کن …#eyelash
ادامه دارد…
……………………………………………….
خیلی ممنونم مهلا جان…
ادامه:
۵:خیلی خوشحالم که داری درس می خونی و بهت تبریک می گم به خاطر؟! به خاطر همه چی… به خاطر قلب مهربون و وجود نازنینت به خاطر داشتن این همه صبر و بردباری به خاطر داشتن این همه آرامش و ….
۶:راستی آیدا جون ترو خدا ادامه ی مطلب و بذار دیگه بهش کد بده که فقط اونایی که دوست داری بتونن بخوننش خوب؟ من نوشته هاتو خیلی دوست دارم و الان در خماری به سر می برم
۷:قالب وبلاگتم بسیار بسیار قشنگه مبارکت باشه
۸:خوب به نظرت چیزه دیگه ای نمونده واسه گفتن؟که یادم رفته باشه؟
۹:راستی آیدا جون با نوشتن روزمرگی هاتم خیلی موافقم ایول
۱۰:خیلی خیلی دوست دارم و بهت افتخار می کنم دوست خوبم
پاییزت بهاری
آسمونت پرستاره
لحظه هات پر از عطر اقاقی و خدا#heart #kiss #heart #kiss #flower
……………………………………………………..
ادامه ی مطلب…باشه چشم بزار ببینم چطوری می شه کد دارش کرد…فکر خوبیه…ممنونم.
سلام عزیزم .. در کامنتها خوندم که این بلاها سر خوودت اومده .. خیلی بیشتر از قبل متاسف و متاثرم .. خصوصا اینکه مورد ضرب و شتم هم قرار گرفتی .. چه حیواناتی پیدا میشند ..
مدتی قبل از اینکه بیمار بشم و ممنوع الخرج، قرار بود هفته ایی یک بار به صورت داوطلب یک روز به پرورشگاه کودکان زیر ۴ سال برم . اولین جلسه ایی که رفتم .. یکی از مربیان به خاطر محکم نکردن بست ه نرده محافظ تخت باعث شد ۴ نفر از کودکان ۲ ساله که در تخت کوچکی اسیر بودند با سر و صورت به روی زمین اسفالت حیاط بیفتند ! حداقل کاری که انتظار میرفت مسئولین کنند کسر حقوق ، تذکر ، برخورد لفظی بود !! هیچکدوم ! بعدا مطلع شدم در سال گذشته ۹ کودک زیر دو سال توی این مرکز نگهداری فوت کردند !!
#brokenheart
………………………………………………….
بله متاسفانه واقعیت ها تلخه و اکثر مسائل به دلیل عدم نظارت هست ولی این وسط تکلیف وجدان چی می شه؟
خوب مینویسید. صریح واضح و بسیار موجز. برای من که کارم سینماست این نوع نوشتن مثل فیلمی کوتاه میمونه که هیچ اضافاتی درش به کار نرفته. خوشحالم میکنید اگه سری به دنیای فیلمی من بزنید
……………………………………………………………….
خیلی ممنونم دوست عزیز و از اشنایی تون خوشحالم…حتما به وبلاگتون سر خواهم زد.
واقعا بهبتون تبریک میگم
اینهمه ایمان اراده جدا تحسین برانگیزه..
برای کسایی مثل من که مشکلات کوچیکشون رو کوهی تلقی میکنن خوندن مطالب شما درس بزرگی بود….
عمیقا متشکرم
……………………………………………
دوست عزیز
خیلی ممنونم از اظهار لطفتون و خیلی از اشنایی تون خوشحالم.
امدم اپ نبودی#kiss
………………………………..
چشم بزودی…
سلام آیدا خانووووووم گل
اولا معذرت که مدتی دیر واست کامنت گذاشتم که البته با شروع ترم و روبرویی با انبوهی از منابع درسی امیدوارم بر من ببخشی.
دوم تشکر ویژه بخاطر در اختیار گذاشتن تجربیاتت با این طرز نگارش بسیار بسیار صمیمی و دوست داشتنیت که آدم جذب خوندنش میشه با اون توصیفات جالبت.
سوم مرسی از تو
…………………………………………..
خیلی ممنونم اریا ی عزیز
شما به من خیلی لطف دارید
امیدوارم سال تحصیلی موفقی در پیش داشته باشید.
آیدا جان من هم این دسته بندی رو به عینه در آی سی یو بیمارستان قلب درک کردم
وقتی که انترن بیشعور اصرار داشت که از قفسه سینه من در حال حمله قلبی عکس بگیره و ببینه “پیس میکر” دارم یا نه و حرفمو باور نکرد که ندارم.
تازه اون حرف متخصص رو هم قبول نکرد و بعد از رفتن متخصص کار خودش رو کرد و عکسو گرفت
جمله ای که اون روز بهش گفتم و سوزوندمش این بود گفتم
“پزشکان یاوران عزراییلند”
اینقدر عصبانی شد که گفت باید زبونتو کوتاه کنم
بهش گفتم اشتباه پزشکو خاک میپوشونه
رنگش سرخ شدو رفت.
سلام
من دستیار داخلی هستم و در تقسیم بندی ادمایicuدر دسته ۱٫۵ به خیال خودم هستم.یه سوال دارم.
فکر می کنی چرا ادمای شاغل در ای سی یو یا بقیه بخشا اینجوری میشن؟(واقعا سوال مکنم و قصدم توجیه چیزی نیست)تا بحال فکر کردی؟
______________________
آیدا :
سلام علی عزیز. جواب دادن به این سوال در جواب یک کامنت نمی گنجه چون دلائل توجیه پذیر و غیرقابل توجیه زیادن. یکی از دلایل توجیه پذیر این هست که،
بیمار زیاد و پرسنل کم و اغلب با دستمزد بسیار کمتر از سختی کار. یک پرستار مسئول ۵ بیمار میشه که در آی سی یو وضع بیماران هم بحرانیه. ولی پرسنل بیمارستان با آگاهی از این شرایط و بطور ارادی شغلشون رو انتخاب کردن و این مسئولیت رو پذیرفتن ولی بیمار به خواست و اراده ی خودش بیمار نشده. بحث خیلی پیچیده و طولانیه، نمی شه اینجا در موردش حرف زد.
دلیل مورد نظر شما بعنوان شخصی که در قلب این جریانات هست چیه؟
و همچنین اینکه، بله تابحال خیلی بهش فکر کردم. برای همین هم هست که بیشترشون رو بخشیدم ولی جای زخم هایی به روحم زدن همیشه تازه و دردناکه. بخشیدم ولی اطلاع رسانی خواهم کرد البته نه با قضاوت یک طرفه. اطلاع رسانی می کنم تا چشم مردم باز بشه و بدونن بیمارستان چندان هم جای امنی نیست.
با احترام به شما و فرشته خویان.
سلام …
مدتی مادرم در بیمارستان لبافی نژاد تهران … بستری بود…. اگرچه توی این بیمارستان رسم نیست که اجازه بدهند همراهی در کنار بیمار بماند … اما چون مادرم در اثر دیابت … نابینا شده بودند … با اصرار و ابرام فراوان ما … و کلی پارتی بازی …. اجازه دادند که یک نفر در کنارشان بماند … و ما سه خواهر به نوبت … چند روزی همراه مادرمان بودیم …. و چه دیدیم از این پرستاران … از این پزشکان …. از این فرشته های سفید پوش!!!!!… و چه کشیدیم …… ولی با وجود این همراهی …. دست آخر کار خودشان را کردند و …. مادرم را کشتند …. بخدا که کشتند ………………………………………………
اونقدر از یادآوری زجرهایی که مادرم در اون مدت کشیدند …حالم بد میشود که …. نمی توانم بنویسمشان ….
(آیدا جان … اگر صلاح نمیدانی که اسم بیمارستان باشد … اسم را حذف کن عزیزم …..)
_____________________________
آیدا :
نه سارا جان. چرا اسم بیمارستان رو حذف کنم. اتفاقا باید برجسته اش کرد.
کاملا درک می کنم. از عمق وجود…
روح مادر عزیزت شاد و وجدان مسببان ناشاد…
با سلام . متاسفانه در جامعه ما یه سری احمق وجود دارن که یه سری عقدهاشون رو با بی احترامی کردن به دیگران جبران کنن. دوست عزیز شما دوباره اگه حال بد شد حتما” بیمارستان دام و طیور برو چون ممکنه بازم بهت سخت بگذره. بهت توصیه میکنم ابله بودن خودت رو به کسی نسبت نده حتی اگر مدرک اکادمیک بالای دارای ممکن کسی اشتباهی رو از روی جهل انجام بده ولی بی ادبی مثل تو جاش تو تویله نه تو آی سی یو .این رو میگم چون من پرستار بخش آی سی یو هستم.یادت باشه اگه به کسی توهین کنی یکی هم بتو توهین میکنه …………………………………
_________________________________
آیدا :
دوست عزیز…
جواب اظهار لطفتون رو در لینک زیر بخونید.
http://aida.special.ir/1390/07/%d8%a8%d8%af%d9%88%d9%86-%d8%b4%d8%b1%d8%ad/
ê
DMOpZ9 http://www.gXGTUnVS1fd7ZWMjsE7U6AzFIyR5v1OH.com