سپاس نامه …

سوسن جعفری عزیز ، دوست مهربانم
بسیار به من لطف داشتید و شرمنده ام کردید از این که مرا نسخه ی ؟! ایرانی جونی اریکسون معرفی کردید.هر چند که من کجا و او کجا ، چرا که من هنوز در اول راه ، به سوی افق دور دست اهدافم در حال تاتی تاتی کردنم …
ولی نکته ی قابل توجه برای من اینست که انسان هایی که به طرق متفاوتی مثل بیماری – لزوما مزمن – ، جنگ ، حوادث طبیعی و غیره زندگی شان از روند عادی خارج شده و غوطه ور در دریای سهمگین و پر تلاطم حادثه ها می شوند ، انچه بین ان ها و پروردگارشان رخ می دهد تقریبا به یک گونه است.
همگی یک مسیر را می پیمایند ، از یک کوره راه می گذرند و نهایتا به مقصد واحدی می رسند.و چه هولناک است این کوره راه و بس شگفت و بی بدیل است مقصد ان.
و من معتقدم که شناخت خداوند حقیقی تنها با قدم گذاشتن در این مسیر میسر می شود.مسیری که هیچ انسانی با اراده و اختیار خود در ان قدم نخواهد گذاشت و این پروردگار است که برخی انسان ها را بدین ورطه هل می دهد.
تا این که پس از گذراندن مصائبی مخوف به حقیقت او نائل ایند.سختی ها و زجر هایی که در این راه متحمل می شوند تاوانی است که باید بپردازند تا ظرفیت کشف حقیقت او را بیابند.که نابرده رنج گنج میسر نمی شود.
به قول شیخ بهایی :
تا نیست نگردی ره هستت ندهند……………………این مرتبه با همت پستت ندهند
چون شمع قرار سوختن گر ندهی…………………..سر رشته ی روشنی به دستت ندهند.
و به قول سعدی :
نباید گر بسوزندت که فریاد از تو برخیزد
اگر خواهی که چون پروانه پیش نور بنشینی.
من نیز بر اثر بیماری ، در رابطه ام با پروردگار تجربه ی مشابهی داشتم.روزی ان را بر روی کاغذ اوردم.جزء جزء این کوره راه را و انچه بر من گذشت را شرح دادم.ان را بایگانی کردم تا موعد اشکار کردنش فرا برسد.گویی امروز وقت پرده برداری رسیده است.
ان را در ادامه ی مطلب می اورم زیرا کمی طولانی است.
فقط قبل از ان یک استدعا دارم…لطفا این متن را سر فرصت و در فراغ بال بخوانید و تا به سطر اخر نرسیدید هیچ قضاوتی در مورد من و حرف هایی که زده ام نکنید.
خیلی متشکرم.
و اما سوسن جعفری عزیز
با تشکر مجدد از این همه لطف شما باید بگویم در فکر نگارش چنین کتابی هستم.ولی هم اکنون در حال تمرین نوشتن و تقویت قلمم هستم تا توانایی و صلاحیت نگارش رمانی چند صد صفحه ای را به دست بیاورم.
باز هم ممنون.
پیوست ۱ – منظورم از لغت ” نسخه ” در جمله ی اولم در ابتدای این متن به مفهوم کپی برابر با اصل نبوده است.به این معنی که من جونی اریکسون ایرانم با همان درجه و مقام !…این لغت را به کار بردم تنها به این دلیل که لغت دیگری را نیافتم و چون جمله ام ناقص می ماند ناگزیر این لغت را به کار بردم.پس لطفا کاربرد این لغت را حمل بر خودستایی و کم ظرفیتی من نگذارید…خیلی ممنونم.
پیوست ۲ – پست بعدی اختصاص دارد به اظهار نظری که مادر سپید عزیز در مورد یک مطلب شان از من خواسته بودند و پست بعد تر هم خواسته ی دوست گرامی ام ، کیانا ی عزیز را اجابت خواهم کرد.
پیوست ۳ – قالبی که بر روی وبلاگم مشاهده می کنید هنوز ناقص و در دست طراحی است…در نتیجه کمی و کاستی های موقت ان را ببخشید.به زودی تکمیل خواهد شد.
به ادامه ی مطلب دعوتتان میکنم…ممنون.
:regular
به دلایلی فعلا ادامه ی مطلب را حذف کردم…نمی دانم که دوباره ان را خواهم گذاشت یا نه…کمی فرصت می خواهم…پس فعلا پوزش مرا بپذیرید…ممنون.

این نوشته در متفرقه ... ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

62 پاسخ به سپاس نامه …