شرح حال -۸- ، قسمت آخر

همان طور که گفتم با ادامه ی تحصیلم موافقت شد مشروط بر انکه ابتدا ۹ واحد درسی به من بدهند و اگر در این ۹ واحد ، معدلم کمتر از ۱۲ نشد مجاز به ادامه ی تحصیل خواهم بود.
تازه بیستم فروردین سال جاری ، در حالی که دو ماه از ترم گذشته بود برایم انتخاب واحد کردند و تا پدرم کتاب ها را تهیه کنند و مادرم با اساتید صحبت کنند ، ۲۵ فروردین شد.تنها دو ماه تا امتحانات پایان ترم فرصت داشتم.با دو درس تخصصی و دو درس عمومی.ان هم غیر حضوری ، بدون استاد و تنها با تکیه بر توانایی های خودم.
جالب یا بهتر است بگویم بدبختی ان جا ، که تمام عوارض ریز و درشت بیماریم هم در ان زمان عود کرده بود.فقط خودم می دانم و خدا و مادرم که در چه حال و وضعی هر روز ۸ تا ۹ ساعت درس خواندم.البته روزی ۹ ساعت درس خواندن چندان هم کار شاقی نیست و کنکوری ها تا ۱۴ ساعت در روز هم درس می خوانند ولی برای بیماری مثل من که فقط از حالت دراز کشیده به حالت نشسته در اوردنش ۴۵ دقیقه تا یک ساعت زمان می برد ، وقت مفید در زندگی خیلی کمیاب می شود.
خلاصه چشم هایم را بر روی همه ی مشکلات و نگرانی ها بستم و فقط درس خواندم.از ان جایی که می دانستم شرایط بیماریم بسیار متغیر است و هیچ حسابی ندارد ، بدین صورت که امروز خوب و سرحال هستم ولی فردایش ناگهان ، به قول معروف کله پا می شوم ، طوری برنامه ریزی کرده بودم که قبل از امتحانات دور نهایی ام را کرده باشم و هیچ چیز برای شب امتحان باقی نماند.
پیش بینی و اینده نگریم هم کاملا درست از اب در امد و از شب قبل از دومین امتحان حالم دگرگون شد.به طوری که فواصل میان امتحانات به دارو و درمان می گذشت تا برای هر امتحان سرپا باشم و مغزم و البته یگانه دست چپم قادر به کار کردن باشند.
بهر حال هر طور که بود امتحانات را پشت سر گذاشتم…
دو هفته ی بعد نتایج امتحانات مشخص شد…
ادامه در پست بعدی…
.
.
.
:teeth :teeth :teeth
شوخی کردم…
امتحانات را با معدل ۲۲/۱۹ پاس کردم و بدین ترتیب اجازه ی ادامه ی تحصیل را به دست اوردم.

اکنون همه ی اوقاتم به درس خواندن ، مطالعه ی ادبیات و شعر و تمرین نوشتن می گذرد.از ان جایی که به خاطر شرایط بیماریم وقت ضایع شده ی زیادی در زندگی دارم ارزو می کنم که ای کاش شبانه روز به جای ۲۴ ساعت دستکم ۳۰ ساعت می بود تا بلکه من بتوانم به همه ی کارهای روزانه ام برسم.
امروز دیگر فیزیوتراپی و کاردرمانی نمی کنم.زیرا هر میزان پیشرفتی که می بایست ، حاصل شده است و با وضعیت فعلی نخاعم ، از نظر حسی و حرکتی بیش از این پیشرفتی نخواهد بود.
البته درست است که فیزیوتراپی برای حفظ عضلات و مفاصل مفید و حتی ضروریست ، ولی بعد از پنج سال فیزیوتراپی فشرده و هر روزه سرانجام دریافتم که ان ماهیچه ای که قرار بود آتروفی شود – تحلیل برود – آتروفی شد .ان استخوانی که قرار بود دفرمه شود ، دفرمه شد.تاندونی که قرار بود کوتاه شود ، کوتاه شد و از دست فیزیوتراپ و فیزیوتراپی هم کاری بر نیامد.
از ان جایی که فیزیوتراپی باعث تشدید یکی از مهلک ترین عوارض بیماریم می شد و البته دیگر پیشرفتی هم حاصل نمی شد به درخواست خودم و البته پس از کلی سر و کله زدن و توجیه والدینم فیزیوتراپی را قطع کردم.
البته مهمترین دلیل این تصمیم ، مسئله ی دیگری بود.به دلیلی که متاسفانه نمی توانم بگویم ساعات فیریوتراپی از لحاظ روحی شدیدا تحت فشار قرارم می داد و مانند شکنجه ای روانی اعصابم را تحلیل می برد.
در هر صورت از تصمیمم پشیمان نیستم بلکه به نظرم این درست ترین تصمیمی است که گرفته ام.تصمیمی که بعد از ۵ سال خود خوری و ازار روحی ، برایم ارامش به ارمغان اورد.
به دلیل مشکل تنفسی و وابستگی ام به دستگاهی به نام ساکشن و البته خیلی معذوریت های دیگر همیشه بر روی تخت هستم.شاید به نظر خیلی ها ۶ سال زندگی بر روی یک تخت ۲ متری فوق تصور و شکنجه اور باشد ولی برای بیماری مثل من ، تفریح و خوشی و کلا زندگی ان جایی است که در ان احساس امنیت کند.و این امنیت برای من بر روی تختم و در کنار ساکشنم تامین می شود.
چند ماه بعد از اینکه از تهران به مشهد بازگشتیم پدرم شکایتی را مبنی بر قصور در درمان بر علیه پزشک معالج تسلیم سازمان نظام پزشکی کردند که بعد از ۵/۴ سال و تشکیل جلسات متعدد و پروسه های قانونی و کارشناسانه باید بگویم که هنوز اندر خم یک کوچه ایم …
راننده ی خاطی هم که فردی است شریر برای خودش راست راست می گردد و به زندگیش می رسد و به گمانم حتی یادش نمی اید که شش سال پیش با یک سهل انگاری مسبب فاجعه ای بوده است و مسیر زندگی خانواده ای را به سوی ناکجا اباد منحرف کرده است…
ولی نه ، گاهی هم از من یادش می اید.زیرا قانون نهایت لطفش را در حق من روا داشته و دیه ای برایم در نظر گرفته است.دیه ای نصف جنس برتر.و ان دیه را قسط بندی کرده است اول به ماهی ۴۰ هزار تومان …
نه اشتباه نکنید! این جوک سال نیست بلکه حقیقتی است مضحک…
البته وقتی پدرم برای مسئولین دیه استدلال کردند که با ماهی ۴۰ هزار تومان ، پرداخت دیه بیش از ۱۲۰ سال به طول خواهد انجامید لطف کردند و قسط ها را به ماهی ۱۰۰ هزار تومان افزایش دادند.و جناب راننده هم هر شش یا هفت ماه یک بار که یادش می افتد که گویا قسطی دارد که باید بپردازد در حالی که زیر لب ناسزا می گوید و ارزو می کند که سر به تن من نباشد منت بر سر ما می گذارند و ۱۰۰ هزار تومانی به حساب دادگستری می ریزند.و ما هم ترجیح می دهیم که با برداشت ان پول دست خود را الوده نکنیم و می گذاریم در همان حساب برای خودش خاک بخورد.
در اخر از همه ی خوانندگانی که تا این جای کار مرا همراهی کردند سپاسگزارم و عذر می خواهم به خاطر کاستی ها .اگر سوال و یا ابهامی برای هر کسی پیش امد خوشحال می شوم که پاسخگو باشم.
هدف اصلی من از وبلاگ نویسی از این به بعد اغاز خواهد شد.و باید بگویم که خیلی از مواقع ناگزیرم از بازگشت به گذشته و ناخنک زدن به خاطرات.پس انچه را که در شرح حالم خلاصه کردم و یا از ذکر کردنش چشم پوشیدم ، به مرور زمان بیان خواهم کرد.
و دیگر این که …
هفته ای یک بار را اپ خواهم کرد و اگر برایم مقدور بود ، گاهی خارج از برنامه هم خواهم نوشت.
این که در ابتدا اعلام کردم که روزهای پنج شنبه اپ می کنم تنها برایم قید و بندی ازار دهنده به همراه داشت.هرچند که تقریبا پایبند ان نبودم…یعنی نشد که بشود…در نتیجه این قفل پنج شنبه را می گشایم و هفته ای حتما یک بار و گاهاً دو بار اپ خواهم کرد…در هر روزی که مقدور شد.
خیلی ممنونم.
:regular

این نوشته در شرح حال ... ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

140 پاسخ به شرح حال -۸- ، قسمت آخر

  1. دلژین می‌گوید:

    سلام عزیزم…واقعا آفرین به همت و پشتکارت …امیدوارم همیشه شاد و سرحال در کنار خانواده مهربونت زندگی موفقی داشته باشی و به هر آرزویی که داری برسی و مطمئنا اینگونه خواهد شد چون با این پشتکارت شایسته بهترینها توی زندگیت هستی…قربونت برم#hug #kiss
    ……………………………………………………..
    خیلی ممنونم دوست عزیز…خیلی لطف دارید.

  2. طناز می‌گوید:

    دوم
    ……………..
    – بوس –

  3. رضا می‌گوید:

    هر چی بیشتر ازت میخونم بیشتر
    به این فکر میکنم که این همه قدرت و
    از کجا داری دریافت میکنی
    میدونی من با این که ام اس دارم
    اما هنوزم که هنوزه انچنان از فکر
    ناتوانی میترسم و میپرم که نمیدونی
    ۳ سال اول آمپول اتانازی نگه میداشتم
    تازه ۱ ساله انداختمش دور….
    واقعا از ته دلم خوشحالم که با یه همچین آدم مقاومی آشنا شدم
    من اگه بودم بی شوخی میگم
    تا الان خودمو کشته بودم و راحت !!!‌
    …………………………………………….
    ممنونم رضای عزیز
    من هم بحران های روحی زیادی رو پشت سر گذاشتم تا به ثبات رسیدم…

  4. طناز می‌گوید:

    آیدا من در تمام عمرم روزی ۸ ساعت درس نخوندم
    توی هر شرایطی که بودم بیش از ۵ ساعت نمی شد…
    نمی دونم چطور می گی کمه ۸ ساعت!#blush
    و برنامه ریزیم هم همیشه جوری بود که یه روز که به خودم فشار می آوردم بعد تا ۱ هفته نمی کشیدم اصلا درس بخونم…یعنی اصلا بلد نبودم
    خیلییییییییییی خوبه که فکر همه چیزو کرده بودی
    بگذار بهت بگم خیلی هم جلو هستی
    الان خیلی ها هستن که با وجود اینکه مرفه بی درد هستن بازم قدر نمی دونن و همه اوقاتشون به بطالت می گذره.
    نمی دونم در مورد قطع فیزیوتراپی چی بگم…حتما خودت می دونی چه می کنی.اما اگه بتنی کمی اونو در برنامت بگونجی بد نیست چون اثرات سو اون بعدتر ها خودشو نشون خواهد داد…وقتی که شاید دیر باشه آیدا
    پس بیشتر فکر کن
    کسی که مشکل جسمی هم نداره ورزش می کنه…و کسانی که ورزش نمی کنن در مقایسه با ورزشکارا خیلی بیشتر درد و بیماری رو تجربه می کنن.
    آیا مطمئنی که سود کاردرمانی بیشتر از ضررش نیست؟
    ادامه ی حرفام در نظر بعد!!!#grin #grin #grin
    …………………………………………………………
    طناز جان
    در مورد فیزیوتراپی و کاردرمانی حق با تو هست….چشم روش فکر می کنم….

  5. طناز می‌گوید:

    خوب می تونم حستو در مورد تختت درک کنم.
    من هم توی خونه ی خودمون و به خصوص توی اتاق خودم خیلی راحتم…
    احساسی که اگه بهترین جاهای دنیا هم برم ممکنه تجربش نکنم.
    اما با این وجود دوست دارم این امکان برام می بود که با خونوادم بتونم به یه جای سرسبز و آروم سفر کنم و بیشتر با خودم خلوت کنم.
    می دونی آیدا واقعا شکایت کردن و دادگاه رفتن و از این اتاق به اون اتاق دویدن اونم در طی سالها آدمو پیر می کنه…
    نمی دونی از دست دادن فرزند چیه و احساس خشمی که برای پیدا کردن مسبب این مساله گریبان گیر خانواده می شه…تنها چیزی که به خونواده ی داغدیده انرژی می ده که دنبال شکایتشون باشن این خشمه گاهی…وگرنه باور کن از پا در می اومدن
    اونم توی همچین کشوری که دادگاهش بر مبنای همه چیز هست جز عدالت
    اون از دیه ای که برای زن نصفه و برای مرد کامل!گیریم برای زن هم کامل بود…اون زندگی که نابود شد و اون مسیری که عوض شد رو با پول می شه جبران کرد؟
    برای من دیه ی کامل پرداخت شد بعد تر باز هم دادگاه و دادگاه و دادگاه و من الان بدهکار هم هستم و باید نصف دیه رو هر ماه طی اقساط پس بدم…تو فکر کن این چی به سر ما آورده…
    و در نهایت در حالی که گذر عمر خانواده رو می بینم که در عرض ۵ سال به اندازه ی ۵۰ سال طی شده به این نتیجه می رسم که اینجا جای موندن نیست…
    در نهایت،ممنونم که نوشتی
    و امیدوارم که همیشه بتونی بیای و بنویسی چون می دونم تاثیر گذار خواهی بود حتی بیش از حد تصور من.
    و اینکه از حالا به بعد مدام سر می زنم تا غافلگیر بشم با نوشته های خوبت#flower #kiss
    ………………………………….
    از دادگاه ها نگو که دلم خیلی پره…
    ما الان چند تا پرونده داریم
    یکی بر علیه پزشک…یکی راننده…یکی شکایت از قاضی که ظاهرا از راننده رشوه گرفته…یکی دو تای دیگه هم هست…
    از هیچ کدوم هم نتیجه نگرفتیم.
    اره اینجا جای موندن نیست ولی کجا می شه رفت؟…چطوری می شه رفت…وقتی نصف سرمایه ی خانواده خرج بیماریت می شه و قانون هم نگران مسببین هست نه ما دیگه سرمایه ای نمی مونه برای مهاجرت.
    ولی خب مهم نیست
    اینده روشنه
    ممنون

  6. طناز می‌گوید:

    چقدر حرف زدم!!!!
    بزار توی دو سه روز بخونش#grin
    ………………………………………….
    – از خنده روده بر شدن –

  7. پارميدا می‌گوید:

    سلام خیلی خوشحال شدم که امشب آپ کردی و ممنونم ازت.
    امیدوارم موفق باشی.از زمانی که وبلاگت روخوندم خیلی تو فکرم بیام دیدنت…احتمال خیلی زیاد هست که مشهد بیام.اگه منو بپذیری یه سر میام دیدنت.واقعا دلم میخواد اسطوره ی مقاومت خودم رو ببینم.اگه لطف کنی و روش فکر کنی ممنون میشم.قربانت عزیزم.
    راستی آیدا خیلی ها میان و میرن اما هیچ وقت نه آرامش رو تجربه میکنن نه به ثبات روحی میرسن… این گوهر خیلی گرونیه سخت بدستش آوردی…. از دستش نده.
    …………………………………………..
    پارمیدا ی عزیز
    ممنون از این همه لطفتون
    در مورد دیدار…
    همون طور که گفتم شرایط من خیلی متغیر هست…هر وقت کسی بخواد بیاد خونمون من از یک هفته قبلش باید برنامه ریزی کنم تا برای ان روز اماده بشم…شما هر وقت خواستین بیاین مشهد چند روز قبلش به من بگید…اگر تونستم شرایطمو جور کنم قدمتون رو چشم…خیلی هم خوشحال می شم.
    ممنونم.

  8. گلابتون می‌گوید:

    سلام
    خانمی تا پیش از این چهارشنبه ها میومدم وبلاگت اما بعد از این هر روز میام.
    بلا خوب شیوه ای رو در نظر گرفتی ها .#applause #flower #flower #flower
    …………………………….
    گلابتون عزیزم
    شرح حال دیگه تموم شد…
    ممنون از همراهیت.

  9. kiana می‌گوید:

    سلام آیدا جان خوشحالم شرایط بامن یاری کرد و تونستم امشب بیام بهت سر بزنم
    در طول این مدت توبه آرامی نوشتی با صبوری از حواد ث یاد کردی اما دل من با هر بار خواندن به درد آمد الان حس میکنم قلبم تحت فشار شدیدی هست
    نمیخواستم اینها رو برات بنویسم که خدایی نکرده ناراحت نشی اما دلم گرفت از خیلی چیزها
    از بی عدالتیها از بی خبریها از کم لطفها و از نا مهربونیهای خیلیها …
    خداوند انسان رو طوری خلق کرده که وقتی دردی میده صبر هم به همراه اون میده خیلی از انسانها در ناملایمات هست که خودشون و پیدا میکنند
    به قول دوستی که میگفت آدم تا تاوانی نده تجربه به دست نمیاره تو بزرگترین توان رو دادی که آیدا ی آسمانی ما شدی #hug #hug #hug #hug #hug #hug #hug #kiss #kiss #kiss #kiss #kiss
    …………………………………………………………………………..
    کیانا جان
    حرفاتون رو کاملا قبول دارم و ناراحت هم نمی شم.
    خوشحالم که تونستید قسمت اخر رو بخونید.
    خسته ی مهمان داری هم نباشید.
    ممنونم.

  10. سوسن جعفری می‌گوید:

    آیدا …
    این روزها دارم کتابی می‌خوانم که سرگذشت نویسنده‌اش کمی شبیه توست. بعد هی یاد تو می‌افتم … و هی احساس ضعف می‌کنم و هی می‌گویم چقدر ناشکری کرده‌ام من؟
    در مورد پول دیه، نگذار بماند در حساب دادگستری. بردار و در کار عام‌المنفعه‌ای استفاده کن. حیف نیست؟ که بماند در حساب ارگان مزخرفی مثل آنجا؟
    در مورد راننده: تقاص‌اش رو پس می‌ده حتماً!
    در مورد شکایت از آن به اصطلاح دکتر … چی بگم که نگفتنم به!
    خیلی دوستت دارم دختر #kiss
    …………………………………………………………………….
    خیلی از لطفتون ممنونم.
    در مورد قسط دیه…
    راستش پدر من از انجام دو کار اکراه دارن و راضی به انجامش نمی شن
    یکی همین گرفتن قسط دیه و یکی هم رفتن به بهزیستی و عضو کردن من در ان…ولی خب شما هم خوب حرفی زدید.
    من هم دوستتون دارم…
    راستی یک سوال…چرا در وبلاگتون قسمت نظرات حذف شده؟
    ممنونم.

  11. ديوانه می‌گوید:

    به این فکر می کنم که آدم های سالم آیا روزانه به اندازه تو از وقتشون استفاده می کنند؟
    جدی دارم می گم…شاید خیلی از اونها این رو درک نمی کنند و …فقط بطالت.
    خوشحالم که خوشحالی.
    همین#flower #flower #flower
    …………………………………………………..
    خیلی ممنونم دوست عزیز.

  12. زهره می‌گوید:

    سلام آیدا جان…
    واقعآ تو روی مقاومت و صبرو کم کردی…
    تو درس خوندی ما هم (یعنی منم) خیر سرم درس می خونم!…من کجا و تو کجاااااااا…
    در مورد پرونده های شکایت هم که معمولآ اینجا کارو به جایی می رسونن که شاکی بگه بی خیال!! زیاد این قضیه تکرار شده!
    …………………………………………………………….
    ممنونم زهره جان
    در مورد شکایت هم حق با شماست…متاسفانه…

  13. زهره می‌گوید:

    راستی از این به بعد هرروز سر می زنیم و منتظر نوشته هاتیم
    #flower
    ………………………………..
    خیلی لطف می کنید…ممنونم.

  14. سبزدلان می‌گوید:

    سلام آیدا جان/ نصفشو خوندم بقیشم الان میخونم!#grin
    گفتم زود کامنت بزارم تا داغم#smug
    …………………………………………..
    – خنده –

  15. فرشته می‌گوید:

    سلام آیدا جون.
    خیلی خوشحالم به تحصیلت میتونی ادامه بدی.امیدوارم همیشه موفق باشی.خیییییییییلی خانمی.#flower
    …………………………………………………
    خیلی ممنونم فرشته جان…خییییییییییییلی…

  16. مهدی ناصری می‌گوید:

    هشت و هفت را خواندم.
    تنها می توانم بگویم برای من هم که معلول نخاعی هستم و تنها یک مهره پایین تر آسیب دیده ام تصور درد هایی که کشیده ای سخت است. چون بسیاری از مشکلاتی که گفتی را نداشتم.
    در مورد نشستن و کار با کامپیوتر عذاب زیادی کشیدم. یادم است روزی دو دقیقه به انگشت شصتم فشار آوردم تا کلید چپ موس را توانستم فشار دهم. ولی با عشقی که به کامپیوتر و اینترنت داشتم خیلی سریع توانیی تایپم بالا رفت. مثل هر انسان معمولی. البته فقط با دست راست. نه اینکه چپم مشکل داشته باشد. کند است.
    دیگر اینکه سفر. من برای هرچه کم گذاشتم برای سفر نذاشتم. در این نه سال شاید بالغ بر صد سفر طولانی و وکوتاه داشته ام.
    بیرون رفتن از خانه هم که چند سال اخیر تقریبا کار هر روزه ام است.
    ای کاش من هم مثل تو دل به تحصیل میدادم.
    …………………………………………………………………………..
    واقعا سفر می رید؟…اخه چطوری؟…البته در مورد من بیشتر مشکل تنفسی مانع از هر کاری می شه.

  17. آکام می‌گوید:

    سلام آیدا جان
    امیدوارم خوب باشی
    دستت درد نکنه که به شعرام سر میزنی
    راستشو بخوای خیلی بهم انگیزه میدی
    خیلی کوچیکتیم
    پیروز باشی
    ……………………………..
    اکام عزیز
    همونطور که گفتم شعرهات خیلی به دلم می شینه…
    شما بزرگوارید…

  18. مهديس می‌گوید:

    واقعا تاسف اوره
    ایا چیزی بالاتر از سلامتی هم برای انسان وجود داره؟؟؟؟؟
    بعد سلامتی اادم را می گیرن و با ماهی ۱۰۰ تومن سر و ته قضیه را هم می ارند#angry #angry #angry
    …………………………………………..
    مهدیس عزیز
    تازه ۱۰۰ تومن رو هم هر شش ماه یک بار می ده…

  19. نازی می‌گوید:

    سلام آیدا جونم از اولش باهات بودم تا آخرشم باهاتم.ببینم یعنی از ویلچر هم نمیتونی استفاده کنی که لااقل یه بیرونی بری ؟ دلم خیلی گرفت . منم این روزا اصلن خوب نیستم هر روز این ام اس لعنتی یه ضربی برام ساز میکنه . دیگه خسته شدم . هیچکی هیچکی نمیتونه کمکم کنه .نوشته هات رو که میخونم متاسف میشم و گریه ام میگیره برای همه مون دلم گرفته . شاکیم از کی نمیدونم؟ فقط میدونم حقمون این نبود . نبود بخدا . چرا ما ؟ چرا؟
    …………………………………………………………………….
    نازی عزیزم
    ممنون از همراهیت
    نتیجه ی دکتر چی شد؟…امیدوارم خوب بوده باشه…
    نازی جان
    رو ویلچر اوردنم کلی دردسر داره…از طرفی رو ویلچر از دست چپم نمی تونم استفاده کنم و فقط باید بشینم و در و دیوار رو نگاه کنم ولی رو تخت کاراییم بیشتره.
    ممنونم.

  20. پارميدا می‌گوید:

    چشم آیدا جان متوجه شدم.اما در هر صورت هر چیزی که هست نمی خوام در درجه ی اول تو تو زحمت بیافتی و اذیت بشی.بازم ممنون خیلی خوشحالم کردی عزیزم.
    ………………………………….
    ممنونم پارمیدا جان…راستی شما گفتین که تخصص ارتوپدی می خونین؟…ممنون.

  21. آریا می‌گوید:

    سلام به آیدا خانوم گل
    چی بگم والا چند جایی از این پست آخریت واقعا قابل تامل بود.
    ۱٫عدم دستیابی به حق و حقوق واقعیتون که واقعا اون کادر پزشکی نالایق با بی مسؤلیتیشون یک انسان و خانوادش را به چه مصیبت و سختی انداختن و آسیب به این بزرگی به شما زدن ولی متاسفانه حداقل نظامی که ادعای ولایت واسه جهان داره قوه قضائی اش توانایی گرفتن داد مظلوم را هم نداره.حداقل جریمه ای سنگین واثه جلوگیری از تکرار این حادثه هم در نظر نمیگیرن!
    ۲٫من نمیفهمم چرا دیه زن باید نصف مرد باشه آخه!فرق تو با من چیه آخه؟مگه خانوما امروزه پا به پای مردها در اجتماع نیستن پس این چه عدالتیه؟
    ۳٫اونم که از وضع راننده ای که شرف نداره،قانون هم حامیشه!کاش به اون قاضی که دیه را با توجه به وضع مالی طرف قسط بندی کرده میتونست ۱روز جای تو و خانوادت باشه تا بفهمه با عدالت چیکار کرده.
    در آخر معذرت میخام از اینکه کامنتم طولانی شد آخه دیگه خونم به جوش اومده.گذشته از این حرفا خیلی خوشحالم که تونستی با این محدودیت هایی که داری وارد دانشگاه شدی.تبریک.به امیده روزی که دکترای این رشته را بگیری و سلامتی جسمیت هم هر روز بهتر بشه.درود بر استقامت و روح بزرگی که تو و خانوادت دارین.منتظر پستهای بعدیت هستم.مرسی از تو ای گلوله ی انرژی مثبت.#flower #flower #flower #flower #flower #flower #applause #applause #applause #winking #winking #winking #winking
    ………………………………………….
    اریا ی عزیز از این همه لطفتون خیلی ممنونم.

  22. atefeh می‌گوید:

    aida jan, afarin be in hame hoosh va estedaet…manam kheili hers khordam vaghti rajebe on ranande ya on kadre pezeshki sohbat kardi… aslan nemishe tahamol kard..
    dooste khoobam delam mikhad ye rooz betoonam bebinamet…
    #flower #flower #flower
    …………………………………………………
    عاطفه ی عزیز ممنون از این همه لطفت.
    به امید دیدار…

  23. mona می‌گوید:

    mikhonamet aida ba mobile … movafaq bashi.. khoshhalam ke mohkam shodi
    ……………………………………
    خیلی ممنونم مونا جان…ممنون از همراهیت.

  24. سبزدلان می‌گوید:

    سلام آیدا جان/ دیشب مطلبتو خوندم ولی چون اوضاع بی ریخت بود دراز کشیدم و نشد کامنت بزارم…
    آیدا مطمئنی ۴۰ هزار تعیین کردن؟#thinking
    اینجور پرونده ها چند سالی طول میکشه تا اقساطی بشه و البته یک چهارم کل دیه باید نقد پرداخت بشه بعد قسطی بشه…
    اونم ماهی نیم درصد دیه کامل که حدود ۲۰۰ هزار میشه…
    این قسمت نوشتت مسلما با تغییراتی ارسال شده یا دقیقا نمیدونی!
    ………………………………………………………………..
    سلام بهمن عزیز
    همون طور که گفتم اولش ۴۰ تومن قسط بندی کردن…ولی درسته یادم رفت بگم که نمی دونم یک چهارم یا کمترشو بیمه پرداخت کرد…ولی قصد بندیش همینه.

  25. زهره می‌گوید:

    #flower
    …………………………..
    #flower

  26. سبزدلان می‌گوید:

    پست قبلو الان خوندم…
    مرسی که لینک دادی/ آیدا من فکر میکردم تو دنیا هیچکس به اندازه ی من صبور نیست، اما اعتراف میکنم که تو صبورترین کسی هستی که میشناسم…
    با آرزوی بهترین ها برای آیدای عزیز
    #flower #flower
    ………………………………………………………..
    ممنونم بهمن عزیز
    تو اولین دوست مجازیم بودی و خیلی کمکم کردی…ممنونم.

  27. آزی می‌گوید:

    واوووو آفرین #applause
    ………………………………………..
    خیلی ممنونم ازی عزیز.

  28. سانی می‌گوید:

    همیشه شاد باشی و سرفراز#flower #applause
    …………………………………………………………….
    همچنین شما دوست عزیز.

  29. زهره می‌گوید:

    #smile
    …………………………..
    – گل –

  30. آبنوس می‌گوید:

    خانمی گل سلام………خوب خوبه دیگه قبلا باید هفته ای یه بار سر میزدیم الان هروز میام ببینم کی اپ میکنی #grin راستی من با نظر سوسن موافقم لا اقل اون پول را جوری خرج کنید تا درد کسی را دوا کنه حیفه تو حساب دولت بمونه…………امیدوارم راننده ای که مسیر زندگی ات را تغییر داد روزی به خودش بیاد و ….راستش ادم بیشتر از پرو بودن این جور ادم ها زجر میکشه تا از کاری که کردن…یعنی راست راست میچرخن و بروی مبارک نمیارن…….بی خیال….باید بهت تبریک بگم برای معدل عالی در کل دوران دبیرستان و دانشگاه چنین معدلی نگرفتم #blush میبوسمت خانمی گل #kiss #hug
    ……………………………………………………………………………..
    ممنونم ابنوس عزیز
    دقیقا همینی هست که می گی…پر رو بودنشون کفر ادمو در میاره…

  31. kiana می‌گوید:

    آیدا جان قرار شد یک تاپیک را به دوستت اختصاص بدی که در تصادف همراهت بود #blush #kiss
    ……………………………………………..
    چشم کیانا جان
    اگر شد این هفته و اگر نشد در پست هفته ی بعدی.

  32. استلا می‌گوید:

    خیلی وقت بود که فرصت نشده بود نوشته های قشنگت رو بخونم .
    شاد باشی عزیزم .
    ………………………………………………….
    ممنونم استلا ی عزیز…تو هم شاد باشی…

  33. مادر سپید می‌گوید:

    آخ جون آپ هاتو هفته ایی دو بارش کردی ؟ #party
    #grin
    بنویس دیگه !
    اینو بخون نظرت رو بهم بگو . #thinking
    http://roshandel.special.ir/archives/2010/09/006101.html
    …………………………………………………………
    وااای نه من کی گفتم حتما هفته ای دو بار…گفتم گاااهی
    چشم مادر سپید عزیز نظرمو بزودی می گم
    ممنون.

  34. آبنوس می‌گوید:

    اپ نشد #grin اون روز کی میتونه باشه …روز اپو میگم #thinking #grin
    …………………………………………………..
    چشم به زودی…

  35. refraction می‌گوید:

    salam
    vaghan be in roohiyeye ghavi ke dari tabrik migam…
    ………………………………………………………………………..
    خیلی لطف دارین دوست عزیز…ممنونم.

  36. سبزدلان می‌گوید:

    درود بر آیدای عزیز#sad #flower #flower
    ……………………………………………………….
    درود…

  37. kiana می‌گوید:

    آیدا جان چقدر قالب وبلاگت زیباسسسسسسسسسسست #flower #flower #flower
    ………………………………………..
    متشکرم کیانا جان…

  38. هومن می‌گوید:

    سلام
    بلاگتون قشنگ شده.
    فکر کنم واقعا فکر خوبیه که روز ۵شنبه رو برداشتی..
    پشت کارتون واقعا عالی
    …………………………………….
    خیلی ممنونم هومن عزیز…خیلی لطف دارید.

  39. آبنوس می‌گوید:

    قالب نو مبارک گلیییییییییییییی#kiss
    …………………………………
    خیلیییییییییییی ممنووونم.

  40. فرشته می‌گوید:

    واااای.چه وبلاگتو خوشگل کردی#eyelash .#heart
    …………………………………………………………….
    ممنونم فرشته ی عزیز.

  41. نرگس می‌گوید:

    سلام آیدای عزیزم
    حقیقتا که صبر و بردباری و پشتکارت ستودنی است
    دوستت دارم و به آشنایی با تو افتخار میکنم#heart #heart #heart #heart #heart #flower #flower #flower
    ……………………………………………………………
    خیلی ممنونم نرگس عزیزم…من هم از دوستی با شما مفتخرم.

  42. jazirez می‌گوید:

    مجموعه شرح حال شما بهترین مطالبی بود که در کل اسپشیال در این چند ساله خوندم….
    ممنون….
    لطفا سایر دوستان به دل نگیرند……
    …………………………………………….
    خیلی ممنونم دوست عزیز
    بی نهایت لطف دارید.

  43. بهاره ق می‌گوید:

    این شرح حال ۸ ام بود.روحیه ام خیلی بهتر شد.خدارو شکر.واقعاً از ته دل شکر.خیلی اتفاقهای خوبی افتاده برات. از بازیابی سلامتتیت تا ادامه تحصیلت.واقعاً خوشحالم واسه این اراده قوی ای که داری.
    مواطب خودت باش. قدر پدر مادرت رو بیتشر بدون.انشالا خدا اونها رو برات نگه داره سالهای سال و تورو برای اونها.#hug #kiss

  44. ايدا می‌گوید:

    سلام ایدا . منم ایدا هستم .
    تو واقعا اسطوره ی صبری.#applause #applause #applause #eyelash #eyelash

  45. DR ELI می‌گوید:

    آیدای عزیز
    خوشحالم که امشب با شما آشنا شدم
    انسانهایی مثل تو باید الگوی زندگی من باشند تا بدانیم سلامتی نعمتی بس بزرگ است که خداوند آن را به ما هدیه کرده
    وقتی خودم را با تو مقایسه می کنم می بینم من کجا و تو کجا
    مطمئنم روزی به جایی خواهی رسید که همه ی کسانی که مسبب وضعیت فعلی تو هستند انگشت حیرت به دهان می گیرند
    برقرار باشی دوست جدید من#hug #kiss

  46. داریوش می‌گوید:

    سلامی دوباره
    دقیقا نمی دانم از کجا و چطور به اینجا رسیدم ولی مطمئنم که به جایی رسیدم پر از امید و اراده و عزم. من خجالت می کشم بگویم انسان جسما سالمی هستم آن هم در برابر شخصی مثل شما…. سرگذشت دردناکت را که سعی کردی گاهی با اسمایلی ها و پراندن جملات و کلمات طنز گونه حال و هوایش را عوض کنی، خواندم و با خواندن هر جمله و سرگذشت تنها توانستم اشکهایم را – که جلوی خواندنم را می گرفت – پاک کنم و فشار بغضی را که در گلو دارم تحمل کنم.
    نمی دانم چه باید بگویم فقط آرزو می کنم خدا آرزوهایت را برآورده کند و مطمئن باش دل من و هزاران دوست دیگری که تو را از همین وبلاگ شناخته اند، همراه و همزبان با تو، برایت از اعماق وجود دعا می کنند.
    خواهرم، خواهرم از اینکه گاهی هیچ کمکی برای بندگان خدا از دستم ساخته نیست شرمنده ام.
    خدانگهدار و پناهت باشد.
    #flower

  47. آنا می‌گوید:

    #applause #applause #applause

  48. آنا می‌گوید:

    ]یدای عزیز خوشحالم که هستی و ادامه میدی#hug

  49. پوریا می‌گوید:

    آیدا خانومه گل،عزیزم بهت افتحار میکنم،با تمام وجود،چقدر زیبا مینویسی و ساعتی با خاطراتت مثل ساعتی بعد از دیدن یه نمایش تئاتر درست درمون که فکر آدم رو حسابی تکو میده گذروندم . راستش رو بخوای روحیه گرفتم.
    _____________________________
    آیدا :
    سلام پوریا ی عزیز. خیلی خوشحالم از آشناییتون. خیلی ممنونم از لطفتون.

  50. sedi می‌گوید:

    سلام آیدا جون. بطور اتفاقی این سایت رو دیدم وکل شرح حالت رو خوندم…
    من مشکلی از نظر جسمی ندارم اما زندگیم به سختی میگذره. تنهام و هزار …
    خیلی وقتاست که بدون امید و دلگرمی فقط همینطوری زندگی میکنم.
    با خوندن شرح حالت واقعا از ته دلم بهت احسنت گفتم
    و یجورایی انگار نیروی امید و دلگرمیم شدی آیدا جون.
    از دیروز تا حالا تو فکر اینم که چطوری با امید و اراده میتونم خیلی از نداشته هام و سختی های زندگی که دست وپامو بسته رو تبدیل به فرصت کنم…
    _________________________
    آیدا :
    سلام دوست عزیز. خیلی از آشناییت خوشحالم. ممنونم از اظهار لطفت. خوشحالم که هرچند کم، باعث دلگرمیت شدم. مطمئن باش که می تونی از مشکلات ، فرصت بسازی…

  51. دلفین می‌گوید:

    سلام
    امروزشانسی وارذ اینجا شدم. همه ی پستهاتو خوندم. ادد کردم تو فیورت ام
    کاملا نوشته هاتو درک میکنم…چون منم ۷ماه تو همون آی سی یو که گفتی بودم،ولی نه مثله تو،من همراه بودم ولی بازم میفهمم چی میگی.
    الان با ونتیلاتوری؟
    از این به بعد بیشتر سر میزنم.
    مواظب خودت باش
    ___________________________
    آیدا :
    سلام دوست عزیز. خیلی از آشنایی تون خوشحالم. من همیشه میگم که شرایط همراه بیمار، سخت تر از خود بیماره.
    نه خداروشکر از ونتیلاتور جدا شدم ولی لوله رو هنوز دارم. لوله ی داخل نای.

  52. دلفین می‌گوید:

    بازم سلام.چه زود جواب دادی Grin
    خدا رو شکر.
    منم خوشحالم که با شما آشنا شدم.امیدوارم دوستای خوبی واسه هم باشیم.
    _______________________
    آیدا :
    سلام. من هم امیدوارم.

  53. سروش می‌گوید:

    سلام آیدای عزیز درود بر این همه پشتکار و تلاش امیدوارم توی همه مراحل زندگیت موفق باشی‌
    تازه این صفحه‌رو پیدا کردم ولی‌ از امروز مهمون همیشگیه نوشته هاتم
    ____________________
    آیدا :
    سلام سروش عزیز. خیلی از آشنایی تون خوشحالم. خیلی ممنون از لطفتون.

  54. جواد می‌گوید:

    سلام.ایدا جان حسابی خسته نباشید…واسم خیلی خیلی جالب بود…فکر میکردم تنها خودمم ۴-۵ گردنی اونم تو مشهد..شرح حال بیماریت درست شبیه خودمه….بازم خسته نباشی…..انشاالله بیشتر ببینمت..خوشحال میشم کلی…
    _________________________
    آیدا :
    سلام جواد عزیز. از آشناییت خوشحالم. اتفاقا من هم فکر می کردم که فقط خودم هستم.

  55. شنگين كلك می‌گوید:

    متاسفانه قوانین ما به هیچ دردی نمیخورد
    و دادگستری ما دست کمی از ظلم گستری
    ندارد . با همه اندوهی که در طی خواندن
    ماجرای مصدومیت و درمانها ی شما
    حس کردم اما در لحظه لحظه حوادث
    برشما صدها و هزاران آفرین گفتم که
    چطور از پس گذراندن همه این ماجراها
    برآمده ای و برایم روشن است که بعداز
    این هم خواهی توانست در هر زمینه ای
    که بخواهی به موفقیتهای چشمگیری
    نائل شوی . شنگین کلک هم از ته دل
    برایت آرزوی موفقیت دارد
    همیشه موفق باشی آیدای قهرمان
    و فکر میکنم در این راه قبل از همه باید
    ممنو پدر ومادرت باشی . ای کاش
    میتوانستم بوسه بر دستانشان زنم
    شاید هرگز نتوانم رنج وزحمتی که
    ایشان متحمل شده اند درک کنم
    اما برایشان روزهای شاد و خوبی
    را آرزو میکنم و به آنها تبریک میگویم
    که چنین فرزند بااستقامتی دارند
    امیدوارم این معلومات پزشکی
    آنقدر پیشرفت کند که بتواند همه
    مشکلات فعلی تورا درمان کند
    موفق باشی
    __________________________
    آیدا :
    شنگین کلک عزیز، خیلی ممنونم از محبت تون.
    بله متاسفانه قانون مملکت بیشتر طرفدار ظالم است تا مظلوم.
    بی شک اگر من زنده و سرزنده ام، فقط به دلیل فداکاری های پدر و مادرم هست.
    من مطمئنم و امید دارم که یک روز، در همین نزدیکی ها، درمان قطعی ضایعات نخاعی کشف خواهد شد.
    برای همه ی حرف های قشنگتون ممنونم.

  56. بی خیال می‌گوید:

    سلام آیدای عزیز!
    خیلی اتفاقی با وبلاگت آشنا شدم و از این آشنایی بسیار خرسندم چراکه نمونه واقعی یک قهرمان پایدار را یافتم.
    به تو خانواده ات به خاطر تمامی تلاشهایتان تبریک می گویم و سپاس گذارم از اینکه می نویسی که ماهایی که سالم هستیم قدر خودمان و زندگیمان را بدانیم و اینقدر از درد خودمان نگوییم، واما دادگاه ورای آنها؟
    چرا بایک مرجع قوی تر صحبت نمی کنی برای حل شدن مشکلت؟؟؟
    _____________________________
    آیدا :
    سلام دوست عزیز. خیلی از آشنایی تون خوشحالم. ممنونم از اظهار لطفتون.
    با مراجع بالارتبه ی زیادی مکاتبه کردیم. براتون پیام میزارم. ممنون.

  57. رضا می‌گوید:

    سلام آیدا جان
    بسیار قلم شیوایی داری، خیلی اتفاقی اومدم اینجا و البته خوشحالم ازین که آشنا شدم با اینجا
    یه سوال برام پیش اومد، من کل شرح حال رو خوندم، متوجه این که چرا یجورایی از فیزیوتراپی فراری هستی نشدم، میشه اینو برام بگی؟ من پدرم به واسطه تومور مغزی شرایط شبیه به تو داره، اگر ممکنه این موضوع رو توضیح بده برام، خیلی ممنونم و لطفا به نوشتن زیبات ادامه بدهWink
    ___________________________
    آیدا :
    سلام رضای عزیز. خیلی از آشنایی تون خوشحالم. ممنون از لطفتون. امیدوارم پدرتون هر چه زودتر بهتر بشن.
    دلیل فیزیوتراپی نکردنم کاملا شخصیه و عمومیت نداره. اگر گفتنش مفید بود و در مورد دیگران هم صادق بود حتما می گفتم. البته بیشترین دلیلش بی نتیجه بودن فیزیوتراپی بود.

  58. رضا می‌گوید:

    خیلی ممنون آیدای عزیز، متوجه شدم.
    این پیشرفت نکردن اتفاقی هست که از یک جا به بعد میوفته و من هم اینو احساس کردم در مورد پدرم و بنابر این فیزیوتراپی ایشون هم قطع شد.
    از صمیم قلب آرزو میکنم شاد باشی و تحسینت میکنمWink
    _________________
    آیدا :
    سلام رضای عزیز. ممنون از لطفتون. البته باید بگم که فیزیوتراپی روی بیماران مغزی خیلی موثره. خیلی براشون کمک کننده است. و همچنین کارددرمانی. ترمیم مغز از نخاع خیلی بیشتره. بنظرم کارددرمانی رو براشون انجام بدین. امیدوارم بهتر بشن.

  59. رضا می‌گوید:

    اونچه عرض کردن تجربه سه ساله بود، اما خیلی ممنون از راهنماییت، بررسی میکنم
    ببخشید من با کامنت گذاشتن میونه ای ندارم برای همین مثل س م س برخورد میکنمGrin
    ____________________
    آیدا :
    کاملا حق با شماست. تجربه ی هر بیمار یا مسئول و مراقب او درست ترین تشخیص هست.
    اس ام اس، کامنت، هر چی. این لطف شماست. ممنون که مطالبم رو می خونید.

  60. پارسا می‌گوید:

    هنوز تو شوک حاصل از شرح حالت هستم همشهری!
    ___________________________
    آیدا :
    ممنون که خوندین همشهری عزیز…

  61. فریار می‌گوید:

    سلام ایدا جان خوبی؟ نمیدونم چی بگم اما برات ارزوی خوبی وصحت دارم. خوشحالم که این همه قوی هستی. راستیییی از بچه های beyluxe هستماااااا Grin فدای تو
    _________________________
    آیدا :
    سلام فریار عزیز. خیلی ممنونم از لطف و محبتت. من در بیلوکس اکانت ندارم.
    ممنون.

  62. نسترن می‌گوید:

    سلام ایدا جونم
    نمی دونم چی بگم مغزم داره سوت می کشه
    __________________________
    آیدا :
    من هم نمی دونم چی بگم نسترن جان…

  63. omid می‌گوید:

    سلام
    من امروز که ۶ مهر۹۰ با سرچ کردن اسپاسم چیه با وبلاگت آشنا شدم.یه بیماریه مزمن و پیشرونده و درمان ناپذیری دارم که نمیخوام اسمشو بگم (البته با عرض پوزش).وقتی امضای شما را دیدم (دست از طلب ندارم …)فهمیدم باید شخصیت بسیار بزرگواری باشید برای همین تقریبا اکثر سرنوشتت را یه جا خوندم.گاهی حتی نفسم گرفت (آخه به افسردگی شدید هم مبتلا شدم)اما تا آخرشو خوندم .باید بگم که واقعا برام یک الگو شدی.شاید دوست نداشته باشی که بگم دوست دارم واسه همین بهتون میگم عاشق مرامتم !
    بسیار خوشحال شدم که با شما آشنا شدم.امیدوارم که هیچ غمی توی دلت دوام نیاره.
    اگه برام ایمیل خالی هم بفرستی خیلی بهم امید میده.
    مواظب خودت باش
    ____________________________
    آیدا :
    سلام امید عزیز. خیلی از آشنایی تون خوشحالم. ممنونم از لطفتون. حتما سر فرصت براتون ایمیل می زنم. من هم عاشق آدمای امیدوارم…

  64. omid می‌گوید:

    سلام آیدای نازنین :
    امیدوارم که خوب باشی خانومی.پیش خودم گفتم یه سلام گرم دوستانه بهتون بکنم و بگویم که شما یک دوست جدید دارید که میخواهد همیشه از حالتون با خبر باشه .ما را از خودتوت بی اطلاع نگذارید.
    _____________________
    آیدا :
    سلام امید عزیز. خیلی لطف کردین و خوشحالم کردین. خوشحالم از وجود این دوست جدید. ممنون از لطفتون.

  65. سارا می‌گوید:

    سلام آیدا جان
    راستش من دیروز داشتم در مورد یک سری سبزیجات جستجو می کردم که google سایت تو عزیز را هم به دلیل مطلبی که در مورد رژیمت نوشته بودی آورد بعد از خواندن آن مطلب و دریافتن وضعیت جسمانیت کنجکاوانه به مرور مطالب وبلاگت پرداختم بسیار زیاد تحت تاثیر قرار گرفتم با خواندن شرح حالت گریستم، عصبانی شدم ، هیجان زده شدم و گاهی خوشحال البته از بی رحمی هایی که در مراکز درمانی و از سوی جمعی از پزشکان و غیره در موردت صورت گرفته اصلا تعجب نکردم چون در این مملکت زندگی می کنم و کاملا آگاهم که جان آدمیزاد پشیزی نمی ارزد و از این قبیل جنایات زیاد دیده و شنیده ام. من ۳۰ سال دارم و مشکلات فراوانی را در این ۳۰ سال پشت سر گذاشته ام که مجال گفتن نیست همیشه در درون به خود می بالیدم که توانسته ام با تمام این مشکلات مبارزه کنم و نگذاشته ام که مرا از پا دربیاورد اما از دیروز که این همه پایداری و قدرت را از تو خواندم از خودم خجالت می کشم، بگذریم . من به عنوان یک انسان، یک همجنس و یک هم نسل دستت را صمیمانه می فشارم و برای این همه تواناییت سر تعظیم فرود می آورم. خیلی حرف برای گفتن دارم ولی نمی خواهم وقت با ارزشت را بگیرم فقط ۲ نکته مانده که با وجود اهمیت بسیار کوتاه می گویم، اول: آنکه تو داری، فرشته ایست که خداوند از الطاف بیکرانش نثارت کرده به نام مادر، از تجلی روح خداوند در وجود این فرشته بیشترین لذت را ببر و سپاس بیکران خود را بی وقفه بر او روان کن من نیز دستش را می بوسم. دوم: ما قدر نعمات خداوند را فقط زمانی به خوبی درک می کنیم که آنها را نداریم و یا از دست می دهیم در شرح حالت از مشکلات مادی چیزی به زبان نیاورده بودی با لحاظ این مطلب که از نعمت خانواده ای متمول بهره می بری باید به تو بگویم که بسیار سپاسگزار خداوند باشی به این دلیل کاملا واضح که اگر قرار بود عدم توان مالی جهت پرداخت هزینه های سرسام آور مراحل درمان را هم به مشکلاتت بیافزایی وامصیبتاااا. تمام سعیم را کردم که از دریای حرفهایی که با تو عزیز داشتم مقداری را بیان کنم که حوصله ات را سر نبرد در پایان در مورد مطلبی که گفته بودی دوست نداری کسی تصور جلب ترحم از مطالبت کند باید بگویم که من دقیقاً این حس بهم دست داد ولی نسبت به خودم، واقعاً دلم برای خودم می سوزد که از این همه قدرت و همتی که در وجود توست بی نصیبم. احساس محبت و علاقه ایست برآمده از قلبم دوستانه روانه وجودت می کنم. همواره خورشید باشیو همواره بر مدار
    _____________________
    آیدا :
    سلام دوست عزیز. خیلی از آشنایی تون خوشحالم. ممنونم از اینهمه لطفتون. در مورد مادر موافقم باهاتون ولی در مورد تمول نه… هزینه ها رو ایمان پرداخت می کنه. ایمان به او…

  66. سارا می‌گوید:

    خیلی گلی از این به بعد تا همیشه من باهاتم
    _________________________
    آیدا :
    ممنونم. لطف می کنین…

  67. رندتبریزی می‌گوید:


    _____________________
    آیدا :
    سلام دوست عزیز…

  68. مریم می‌گوید:

    سلام آیدا جان
    هیچ وقت قضیه شکایت از پزشکان رو فراموش نکن
    چون اگه عقب بشینی فکر می کنن ،جنایت و مکافاتی وجود نداره.
    آیدا در حد توانم و اطلاعات ناقصی که از نظام پزشکی و آیین نامه های جدید نظام پزشکی که تو این یک سال هنوز نمی دونم به صورت مدون در اومده ،سعی می کنم…………..
    ___________________
    آیدا :
    سلام مریم عزیز
    بله همین کار رو می کنم… حتما…
    خیلی ممنون از لطف و توجه تون…

  69. حامد می‌گوید:

    سلام،
    من تموم شرح حالت رو خوندم و واقعاً متاسفم که به خاطر سهل انگاری یک نفر شما باید این همه سختی رو تحمل کنید.
    در قرآن اومده که به هرکسی به اندازه ی طاقت و تحملش سختی میدیم !
    شما که این همه سختی رو تحمل کردی و خدا رو شکر روحیه ات رو حفظ کردی نشون میده که روح بزرگی داری…
    برات چند تا پیشنهاد دارم که میتونه حتی به یک منبع درآمد برات تبدیل بشه .
    زبان php , html و زبان های تحت وب رو اگه یاد بگیری و کمی سلیقه ی دخترونه بهش اضافه کنی میتونی با طراحی وبسایت یه منبع درآمدی هم داشته باشی…
    اگه کمک هم خواستی با ایمیلم در تماس باش.
    خدا یارت
    ___________________
    آیدا :
    سلام دوست عزیز. از آشنایی تون خوشحالم. ممنونم از اظهار لطفتون. ممنون از پیشنهادی که دادین. بهش فکر می کنم. ممنون.

  70. مهران می‌گوید:

    سلام ایدا خانم.من مهران هستم ۲۵ سالمه و معلولم.دانشجو هستم .از پشتکار شما بسیار خوشم اومد .تواناییتون بسیار بالاست ارادتون هم بسیار قوی هست.ولی خدا رو یادتون نره میدونم که به یادش هستین ولی اون اگه بخواد همه چی حل میشه .دوست دارم با شما ارتباط مستمر داشته باشم چون تجربیات و نظرات شما به دردم میخوره ایا امکانش هست؟
    __________________________
    آیدا :
    سلام مهران عزیز
    خیلی از آشنایی تون خوشحالم. ممنونم از اینهمه لطفتون.
    بله امکانش هست. خیلی هم خوشحال میشم. اصلا رسالت وبلاگ من همینه.

  71. مونا می‌گوید:

    سلام آیدای عزیزم
    اولین باره میخونمت و خدا میدونه چقدر خوشحالم که دیدمت،امروز خوندن شرح حالت منو برد به دو ماه قبل!دارم فکر میکنم که اگه این دردها نبود تو امروز به این درجه از صلابت نمیرسیدی و هم من!مطمئنا این هم موهبتی از سمت پروردگار بوده برای هر دوی ما…
    دوستت دارم و باهات میمونم
    _____________________________
    آیدا :
    سلام مونای عزیز. خیلی از آشناییت خوشحالم و ممنونم از این همه لطفت. قبول دارم… این دردها یکجورایی موهبت بوده و هست…
    منم دوستت دارم و از همراهیت ممنونم.

  72. مهران می‌گوید:

    سلام.واقعا ممنونم.برای من باعث افتخاره که با شما ارتباط مستمر داشته باشم.مرسی از لطفتون.من ایمان کامل دارم که تجربیات شما حتما به درد من خواهد خورد.منم هر کمکی بتونم انجام میدم براتون .دعا میکنم براتون.
    _______________________
    آیدا :
    سلام مهران عزیز. من هم از شما ممنونم. چه چیزی از دعای یک دوست بهتر… ممنونم.

  73. مهران می‌گوید:

    سلام.ایدا خانم صدای گرمتونو چطوری میتونم بشنوم؟
    _____________________
    آیدا :
    سلام مهران عزیز. متاسفم. روابطم محدوده به دنیای مجازی.

  74. مهران می‌گوید:

    سلام ایدا خانم.من هم قصد ساختن یک وبلاگ رو دارم.حتما سعی میکنم تعاملاتم را با شما ازطریق وبلاگم افزایش بدم.فقط این روزها خیلی گرفتارم.برام خیلی دعا کنین.دوست عزیز یه لحظه هم تنهاتون نمیذارم واز اینکه دوستی مثل شما دارم افتخار میکنم تنهات نخواهم گذاشت. you are flower
    ________________________
    آیدا :
    سلام مهران عزیز.. خیلی خوب می کنید. امیدوارم موفق باشید.
    ممنونم از لطفتون…

  75. مهران می‌گوید:

    گاهی وقتها از نردبان بالا میریم تا به خدا نزدیک بشیم ولی نمیدانیم که خدا همین پایین کنار و با ماست.زندگی قطاریست که میرود و ما مسافرهای این قطاریم.پس سعی کنیم وقتی از قطار پیاده شدیم برای مسافرهای دیگه خاطرات خوبی رو به جا بذاریم چون اگه خاطرات بدی به جا بذاریم دیگه نمیتونیم پاکش کنیم.اون راننده ای هم که اینکار رو کرد باید این مساله رو بهش توجه کنه.
    __________________
    آیدا :
    این مفاهیم برای انسان هاست. نه او…

  76. بهاره می‌گوید:

    سلام آیدا جون
    خیلی خوشحالم که تونستی با این سختی ها کنار بیای بهت تبریک میگم ..
    پدر شوهر من هم ۴ ماه پیش ضربه مغزی شد و ۱ ماه توی کما بود همه پزشکان از ش قطع امید کرده بودند ولی اان به لطف خدا خیلی بهتره .. اون یک پزشک خیلی خوب هست که داره تمام تلاششو میکنه دوباره به زندگی عادی و طبابتش برگرده با وجود تمام مشکلاتی که تو بهتر از من ازش خبر داری … واقعا” انسانهایی مثل تو و بابام اسطوره هستید بهتون تبریک میگم و برای تو آیدای عزیز آرزوی موفقیت روز افسون میکنم …. مواظب خودت باش

  77. صبا می‌گوید:

    سلام
    امشب اتفاقی اومدم رسیدم اینجا… شرح حالت و خوندم … هم خوشحالم که می بینم اینقدر قوی هستی و هم خیلی زیاد ناراحت به خاطر سختی هایی که کشیدی …
    آرزو می کنم همیشه شاد ، پرانرژی و موفق باشی…

  78. A PUPPY IS NOT A TEACHING AIDA puppy should not be obtained to instill a sense of responsibility in children.

  79. ريحانه می‌گوید:

    سلام.من برعکس همه دوستات اول خودتونو دیدم و بعد پدر و مادر عزیزت و بعد خونتونو! امروز اومدم تو وبلاگت.همه ی چیزایی که تو شرح حالت بود اینقد قشنگ توصیف کرده بودی که من تونستم همشو تو ذهنم یادآوری کنم.آفرین به این همه پشتکار و اراده! میدونم خیلی سختی رو تحمل کردی تا به اینجا رسیدی پس واسه همه دعا کن که خدا اگه درد میده درمون هم میده و حتما یک خیریتی تو کارش هست…

  80. sanam می‌گوید:

    وااااااااااااااااایییییییییییی !!!!!!!! پس آیدای معروف دانشگاه تو هستی!!!!!!!! هر ترم چقدر اساتید ما از تو واسه ما تعریف می کردن. از تلاشت و ……….

  81. sanam می‌گوید:

    man nesfe moshkelatetoro ham nadashtam. vali kheili jaha darket mikonamokamelan chizaeeke goftiro lams kardam.
    man ham reshteye khodet too hamoon daneshgah hastam.
    mitoonam age doot dari behet komakkonam. nemidoonam che joori. har joori ke to bekhai.
    chon kheili lahazati ro ke dashtio man ham gozaroondam va mifahmamet.
    hata hese bayane pezeshko …..

    • آیدا می‌گوید:

      شما هم درگیر بیماری ای هستین یا بودین؟
      ممنون عزیزم از لطفت… من درسم تموم شد Smile ایشالا تو هم موفق باشی.
      به اساتید و دوستان سللام منو برسون Smile

      • صنم می‌گوید:

        salam. taghriban are . vali sharayete bimarestano ziad gozaroondam. antobe, ICU, va kheili chiza ….
        mashad, tehran !!!
        kheili harfato kamelan dark mikonamo be gholi bahat hamzad pendari daram.
        ishalah ke hamishe movafagh bashi.
        man hamin kenaram. ham shahritam. har kari ke az man be onvane 1 doost bar miad vaghean khosh hal misham anjam bedam.

        • آیدا می‌گوید:

          صنم عزیزم
          امیدوارم دیگه رنگ بیماری نبینی و همیشه سلامت باشی.
          ممنون از اینهمه محبتت Smile

          • صنم می‌گوید:

            ممنونم عزیزم. علم پیشرفت می کنه و شاید در آینده خیلی نزدیک درمان های جدید واسه مشکلات ما پیدا بشه .
            من اصلا این کاراکتر هارو نمی بینم چه شکلی دارن !!!! خیلی ریزن !!!! Frown
            توضیح میدم : آقا بوووووس
            بعد هم چشمک
            حالا زبون
            بازم زبون !!!!!

          • آیدا می‌گوید:

            حتما همینطوره Smile
            بله خیلیییییییییییی ریزن…

  82. صنم می‌گوید:

    bebakhsh ke english minevisam. dastam too farsi konde. Razz

  83. مالک می‌گوید:

    سلام سر گذشت عجیبی بود خوشحال میشم از حال الانتون باخبر بشم که چکار میکنید ایا هنوز این مشکلات رو دارید ایا هنوز این انرزی و دارید لطفا برام بنویسید به ایمیلم . خدا رو شکر من سالمم خداقل از لحاظ جسمی ولی بشدت اعتماد بنفسم کمه یه وقتایی حس میکنم کلا بریدم خدایی خیلی سخته زندگی نمیدونم شایدم اشتباه میکنم مخصوصا خالا که فهمیدم دنیا روی بدم داره .

  84. زهرا می‌گوید:

    عزییییییییییییییزم…..
    الهی قربون این روحیه و انرژی برم من.
    از پشت مانیتور با نوشتن چند پست با این قلم روون و شیرینت بدون اینکه ببینیمت اینهمه دوست داشتنی هستی و باهات حس خییییلی نزدکی میکنم.
    قربون اون دست چپت که اینهمه انرژی با نوشتن بمن داد.
    بمنی که کم حوصله و بهونه گیر شده بودم.
    من تازه پیدات کردم و شرح حالت رو خوندم.
    خودم رو جای تو گذاشتم و دیدم حتی ثانیه ای تحمل ندارم و خجالت کشیدم.
    از انرژی و ایمان تو بخدا خجالت کشیدم. از اینکه تو چقدرررر راحت تر از من خدارو لمس میکنی خجالت کشیدم.
    ازینکه بهم یاد دادی دربرابر مشکلات زندگی بازم خدارو فراموش نکنم ازت ممنونم. ازت ممنونم که با نوشتنت منو به خدا نزدیکتر کردی. انشاءالله خدا جواب این نزدیکی رو بهت بده.

  85. سنگ صبور می‌گوید:

    سلام چی بگم دلم تنگه ولی …هر کی یه قسمتی داره گاهی در حد پاک کردن پنجره ی مات میشه چشم اندازشو عوض کنه و گاهی میشه آیدای عزیزم معنی زنده بودن به اندازه ی فرصت و تواناییمون ربطی نداره به امید ما به تغییر ربط داره حتی تغییر همون شیشه ی مه گرفته و مات تو تونستی امبد رو از باریک ترین و عمیق ترین جاش بیرون بیاری آدما روز قیامت جوری محشور میشن که به اون حال مردن و من تو رو می بینم که جز گردن افراشته ترین ها هستی پرغرور و پر امید . عزیز دلم بارها اومدم نوشته هاتو بخونم ولی قدرتشو نداشتم بعد از مدتها امشب تموم شد! اونم با چه جون کندنی حتی یه وقتایی خواستم مثل خیلیا بگم و بی رحم بشم که من اینجا چی کار می کنم و حتی چرا درباره ی همچین مسائلی می نویسم (سعی می کنم خوندنو ادامه ندم )همش با خوندن سختی هایی که تو چند سال تحمل کردی و حس کردی و گذروندی و من فقط از دور چند جمله شو خوندم ولی خداوند در درون و وجود عصبانی و ناراحتم (ازین همه تقدیر های تلخ و مخصوصا آدمایی مثل اون راننده )انگار یک شربت مسکن می ریزه
    به هر حال که زمان می گذره و و روزی می رسه که همه از نظر جسمی دوباره صفر می شن و تنها بر اساس لیاقت این بار هر توانایی رو تحویل می گیرن
    شاید زندگیت دیگه تغییر ملحوظی از نظرات دیگه نداشته باشه ولی تو اتاقت با وجود همه ی این سکون ها اسطوره شدی نمی دونی چقدر دوست دارم چقدر آرزو دارم ببینمت با وجود همه ی فاصله ها و چقدر بوسه ها دارم که بر دست پدر و مادری بزنم که تو رو پرورده ن
    دنیایی از دوست داشتن تقدیم قلب پر امید و پاکت
    من رو که از مدت ها پیش دورادور دوست داشتم رو به دوستیت بپذیر

  86. علیرضا M&A می‌گوید:

    با سلام خدمت آبجی گلم آیدا خانوم
    خیلی از همت و اراده و دل آسمونیت درس گرفتم
    یک هزارم دردت رو من کشیدم چون ۲۳ دی ۹۳
    توی ماموریت رانندگی سربازی که خودم خداروشکر !! تنها بودم تصادف کردم
    مهره ی دوم سوم گردنم شکست و در رفتگی هم داشت چهار روز تحت تراکشن هشت کیلو گرمی بودم
    بعد از اون هم چهار ماه بریس فلزی از سر تا کمرمو بستن الانم که حدود هشت ماه میگذره و در رفتگی موندش تو مهره ها و دردشم دارم حالا حالا ها
    به غیر از خودم و خانومم خانوادم هم حسابی اذیت شدن
    خیلی خودمو باخته بودم تا این که داستانتو خوندم واقعا امیدوار شدم به زندگی
    برات آرزوی بهترین هارو دارم Rose Rose Rose Rose Dead Rose

    • آیدا می‌گوید:

      سلام دوست خوبم
      خیلی از آشنایی تون خوشحالم
      ممنون از اینهمه اظهار لطفتون
      خوشحالم که الان امیدوار تر هستید
      امیدوارم به زودی بهتر بشید و سلامتی کامل تون رو به دست بیارید.
      Smile

  87. سمیه می‌گوید:

    ایدای عزیزم سلام
    من به طور کاملا تصادفی با وبلاگت آشنا شدم.وقتی داشتم درباره عوارض ونتیلاتورسرچ میکردم.اخه مادرو دو نفراز اقواممون اخیرا به خاطر استفاده از این دستگاه و عدم آشنایی کافی پرسنل بیمارستان در استفاده از این دستگاه فوت شدن-وقتی نوشته های تورو خوندم روزایی که مادرم بیمارستان بستری بود و این دستگاه بهش وصل بود.و عذاب و دردی که میکشید جلوی چشمام اومد-خدای من یادم نمیره که چطور وقتی در حالت نیمه بیهوشی بود و نمیتونست حرف بزنه برای جدا کردن دستگاه از خودش تقلا میکرد-در عوضش پرستارا دستاشو به تخت بستن-درواقع ما ایرانی ها با بستری کردن بیمارامون تو بیمارستاناجازه شکنجه دادن و قصابی شون رو به پزشکا و پرستارا میدیمو بعد هم خودمون شاهد صحنه های درد اور زجرو دردشون تا اخر عمرمون هستیم-همه اینها هم به خاطر اون دسته از پزشکها و پرستارایی که انسانیت رو فراموش کردن و همه چیزرو فقط توی پول میبینن-اونا حتی از داعشی ها هم بدتر هستن مثل ماجرای چنر روز پیششون تو بیمارستان خمینی شهرو جریان بخیه کشیدن از بچه ۴ ساله-ایدای عزیزم حالا که دولت نمیخواد جلوی قصابی این دسته پزشکا رو بگیره باید خود ما به فکر چاره باشیم وگ رنه اوضاع از این هم بدتر میشه-پیشنهاد من اینه که یه سایت برای حمایت از حقوق این بیماران و خونواده اشون راه اندازی بشه و از طریق سازمانهای حامی جهانی برای حمایت از حقوق این دسته بیماران اقدام بشه-عزیزم حالا که مدرک زبانت انگلیسیت رو هم گرفتی مطمینن خیلی راحت تر میتونی پیگیر این جریان از طریق سازمانهای جهانی بشی-شاید تو بتونی شروع یک حرکت بزرگ برای نجات هزاران بیمار امروزو فردا باشی
    ایدای عزیزم وقتی داستان زندگیت رو خوندم فقط یه جمله به ذهنم رسید
    ایدای عزیز،بی شک تو شاهکار خلقت هستی
    تو مایه افتخار همه ما هستی .اسطوره شجاعت و پشتکار
    دنیا به وجود تو افتخار میکنه عزیزم
    پس همونطور که تا الان برای زندگیت جنگیدی باز هم دست از تلاش بر ندار و به مبارزه ادامه بده تا به خواسته هات برسی.ما همه واست دعا میکنیم و حامی تو خواهییم بود
    امیدوارم هر جا که هستی موفق و پیروز باشی
    خیلی دوست دارم و بهت افتخار میکنم

    • آیدا می‌گوید:

      سلام سمیه ی عزیزم
      از آشنایی تون خوشحالم.
      خدا مادرتون رو رحمت کنه.
      متاسفم برای تجارب تلخی که داشتید.
      من کاملا درک می کنم.
      ممنون از لطففی که به من دارید.
      من هم مدتی تو این فکر بودم که در رسانه های خارجی موضوع رو مطرح کنم، ولی بعد دیدم که نتیجه اش فقط جنجال رسانه ای هست و نهایتا بهت برچسب سیاهنمایی می خوره، در حالی که من حقایق سیاهی رو فاش می کردم. برای همین دیدم برای تاثیرگذاری بیشتر و ایجاد تغییر بهتره نرم تر حرکت کرد. مهم این هست که ثابت قدم بود، و من در این مسیر ثابت قدم هستم.
      شما خیلی نسبت به من محبت داارید.
      امیدوارم دیگه در خانواده و فاممیل تون بیماری و غم نبینید.
      ممنونم دوست خوبم…

      • سمیه می‌گوید:

        سلام ایدا جان
        خوبی عزیزدلم
        ممنون از همدردیت
        به خاطر تاخیر در جوابدهی عذر میخوام این مدت یکم سرم شلوغ بود
        خیلی دوست دارم بیشتر از احوالت جویا شم اگر اشکالی نداره میتونی شمارتو واسم میل بزنی
        ممنون

  88. سلام آیدا خانم گل و سمیه جان گرامی
    جمله های بسیار زیبای شما اشک را در چمانم جاری کرد…
    ((آیدای عزیز،بی شک تو شاهکار خلقت هستی
    تو مایه افتخار همه ما هستی .اسطوره شجاعت و پشتکار
    دنیا به وجود تو افتخار میکنه عزیزم…))
    و بهانه ای کرد که کامنتی بذارم… واقعاً آیدا جان یک مینیاتور شاهکار هستی است و نعمتی بزرگ که الهام بخش صبوری و استقامت و استعانت از هم نوع است. بابت فوت مادر و اقوامتون به شما تسلیت میگم. فقط یک جمله پایانی بگم که قریب دو سال است که با این سایت فخیم آشنا شدم و روزی نیست که دو یا سه بار سر نزنم.
    پاینده باشید

    • آیدا می‌گوید:

      خیلی محبت دارید آقای محمدی Smile
      ممنون از لطف تون…

      • سمیه می‌گوید:

        ممنون آقای محمدی
        واقعا این جملات رو از صمیم قلبم گفتم.
        ایدا مایه افتخار همه ما انسانهاست
        ایدا یعنی اشرف مخلوقات

        • سلام بر آیدا خانم گل
          و سلام به سمیه خانم مهربان
          در تایید حرف شما و اینکه آیدا جان را همه دوستان از صمیم قلب دوست دارند، همه مثل یک خواهر فهیم و دانا و … می نگرند سعدی شیخ اجل زیبا گفته:
          سعدی به روزگاران مهری نشسته در دل
          بیرون نمی‌توان کرد الا به روزگاران
          لازم به توضیح است که این مهر جاوید است و به روزگاران همه از دل بیرون نمی رود. آیدا جان عزیز باید شفیع ما باشد و افتخار همنشینی و شرف حضور بدهد… فدای تمام مهرابانیاتون آیدا خانم

    • MAH می‌گوید:

      سلام ایدا جان از اشناییت خیلی خوشوقتم من هم پدرم ۴ ماهه بخاطر تومور مغزی بستری شده ۳ ماه ای سی یو و و بعدش با همون حالت بخش انقدر برام عزیزه که بارها ارزو کردم کاش من جای اون بدم رو اون تخت ولی پدرم سالم بود بیشترین کسی که تو همه عمرم دوسش دارم پدرمه بعضی وقتا فکر میکنم تو دنیا هیچ چی نمیتونست تا این حد ازارم بده که پدرمو تو این وضع ببینم . الان ۴ ماهه صداشو نشنیدم همه روزایی که گفتی رو درک کردم چون خودم همه اون روزا که پدرم تو ای سی یو بود پشت در حال افتضاحی داشتیم شاید تو این ۴ ماه روزی نیست که اروم بخوابم یا اشک نریزم ایدا جان سرنوشتت و صبرت واقعا ستودنیه بهت تبریک میگم خانوم زیبا .بعضی وقتا فکر میکنم اگر خودم جای پدرم بودم چقدر راضی تر بودم ولی خدا سعی میکنم اروم باشم چون خدارودارم.ایدا جان هرکاری از دستم برمیاد واسه پدرم کوتاهی نمیکنم دوست داشتم از شما بپرسم با شرایطی که پدرم دارن چیکار کنم که احساس بهتری داشته باشه.؟

      • آیدا می‌گوید:

        سلام دوست خوبم
        امیدوارم پدرتون به زودی بهتر بشن
        کاملا درکتون میکنم.
        شما خودتون با این همه مهر و دلسوزی خالصانه، بزرگترین نعمت برای پدرتون هستین.
        الان پدرتون مرخص شدن یا هنوز بیمارستان هستن؟ چون در شرایط روحی بیمار فرق می کنه.

        • MAH می‌گوید:

          سلام عزیزم الان بیمارستان هستن عفونت ریه دارن و حدود یکماه این عفونت ادامه داره و کشت هم که دکترشون میدن مثبت میاد فکر کن یکماههه دارن انتی بیوتیک میگیرن ولی عفونت پابرجاست .ما هم فقط سعی میکیم گاواژ رو خودمون از مواد مقوی درست کنیم . ایدا جان حس میکنم پدرم حتی بعضی وقتا نه متوجه هست که کجاست نه مارو میشناسه اخه تومور هنورز سر جاشه و تو ساقه مغز هست که جای فوق العاده حساسی هست و تمامی کارهای حیاتی بدن مثل تنفس و بلع و.. به عهده این قسمت هست راستی تراک هم داره. وای خیلی خیلی ناراحتم از وجود اون تراک خیلی خیلی.

          • آیدا می‌گوید:

            سلام دوست خوبم
            دعا می کنم به زودی بهتر بشن.
            در این شرایط فقط مهم این هست که تنها نمونن. یکی مثل شما همیشه پیششون باشه. حتی اگر ظاهرا متوجه حضورتون نباشن.
            ببینید اگر بخش اجازه میده، موسیقی های دلخواهشون رو براشون بذارید. اما به مدت های کوتاه، چون ممکنه بی حوصله باشن و چون نمی تونن بیان کنن، اذیت میشن.
            برای عفونت هم اول رعایت شدید بهداشت مهمه. مادر من برای ریشه کن کردن عفونتم شدیدا بهداشت رو رعایت می کردن. مثلا بعد از هر بار ساکشن، سوند رو عوض می کردن. حتی اگر فاصله ی هر ساکشن ده دقیقه بود. البته در بیمارستان رعایت بهداشت و عدم صرفه جویی در وسایل امکانش کمه.
            دعا می کنم بهتر بشن…
            من همیشه در خدمتم دوست خوبم.

  89. amin می‌گوید:

    سلام امروز برای اولین بار شرح زندگی شما را خواندم فقط این را میگم افرین بر پشتکار شما موفق باشید

    • amin می‌گوید:

      راستی یادم رفت بگم بنده هم تجربه تلخی از حضور پدرم در بیمارستان دولتی دارم البته بسیاری از بیمارستانهای خصوصی وضع بهتری ندارند الان که پدرم مرخص شده مدارک بیمارستان را که نشان چند فرد بی طرف میدیم کم کم داریم متوجه حقایق تلخی از اشتباه پزشکان میشیم دادگاه هم وضع بهتری نداره متاسفانه بنده هم در این زمینه تجربه تلخی از حق خوری دارم موفق باشید

    • آیدا می‌گوید:

      خیلی محبت دارید امین عزیز.
      ممنون که وقت گذاشتید و خوندید.

  90. مريم می‌گوید:

    سلام آیدای گلم
    من هیچ وقت هیچ جا نظر ندادم
    ولی نتونستم اینجا نظر ندم
    شما و مامان و باباتون فرشته های آسمونی هستین که خدا به داشتنتون افتخار میکنه

  91. عطیه می‌گوید:

    سلام آیداخانم…
    نمیدونم بایدچی بگم…
    آفرین به صبر شما وخانواده ی شما.
    من دانشجوی هوشبری هستم،خیلی مضطرب شدم که نکنه خدای نکرده در اثر اشتباه ناخواسته ی من کوچکترین مشکلی برای بنده ای پیش بیاد.کارمون خیلی پر استرسه اما ایمان دارم که خدا خودش کمکمون میکنه ودستمونو میگیره.شماهم برام دعا کنین که ان شاالله توی کارم موفق باشم.
    ان شاالله همیشه لبتون خندون باشه و دلتون شاد.

  92. MAH می‌گوید:

    ایدا جان من و خانوادم حتی یک ثانیه ام تنهاش نمیزاریم خوشبختانه بیمارستان خوبی هست و اصلا از دادن امکانات به ما دریغ نمیکنن و ما همه وسایل ای سی یو و هر چزی که حس میکنیم یک درصد باعث بهتر شدنش میشه رو فراهم میکنیم همش میگم کاش این جراحی بیوبسی لعنتی رو نکرده بودیم ولی این ایکاش ها هیچ فایده ای نداره ایدا جان دقیقا همین کار رو میکینیم واسش موزیک های که دوست داره رومیزاریم ولی به خاطر تومور همش احساس مسکنم سردرد دارن و قتی احساس میکنم درد داره ولی حتی نمیتونه بگه دیگه دیوونه میشم.مرسی از راهنماییت عزیزم.

    • آیدا می‌گوید:

      دوست خوبم
      شما بهترین مراقبت رو دارین از پدرتون می کنین.
      خدا به شما سلامتی و به پدرتون بهبودی عطا کنه…
      درک میکنم. شرایط سختیه… انشاالله سختی ها میگذره و خیر و شادی بهتون رو میاره.
      به امید خدا…
      خواهش میکنم. من همیشه در خدمتم…

  93. MAH می‌گوید:

    سلام ایدای عزیزم صبحت بخیر عزیزم ببخشد من مزاحمت میشم یه سوالی ازت داشتم به نظرت دلیلی داره که واسه پدرم تراک گذاشتن و از وسیله ای دیگه استفاده نکردن که بتونه صحبت کنه؟اخه تو ای سی یو یه دختر جوانی بود دقیقا با مشکلات پدرم و براش یه وسیله دیگه استفاده کردن که میتونست صحبت کنه و انگار راحتتر بود. راستی کاش کانال تلگرامم داشتی. Kiss راستی از دیروز صبح گاواژ بابامو کم کردن به جای ۱/۵ لیوان شده ۱ لیوان خیلی ناراحتم.خیلی

  94. Zahra می‌گوید:

    آیدای عزیز من خیلی اتفاقی با وبلاگت آشنا شدم. راستشو بخوای مادر من تو همین لحظه که دارم مینویسم داره تو تخت بیمارستان با مرگ دست و پنجه نرم میکنه. دنبال یکسری اطلاعات پزشکی میگشتم که سر از وبلاگت در آوردم. برات آرزوی موفقیت و بهروزی دارم و امیدوارم یه روز بتونی با پای خودت از تخت بیای بیرون. موفق باشی.

  95. آقای نویسنده می‌گوید:

    درود…
    همه دوستان به درستی اظهار نظر کردند و شاید تکراری باشه اگر من بخوام بگم شما میتونید پرچمدار “امید” باشید تو این سرزمین …
    دستمریزاد میگم بهتون و امیدوارم هر روزتون بهتر از روز قبل باشه

  96. faranak می‌گوید:

    چه وبلاگ زیبایی. حقیقتا معنی زندگی واقعی، تطبیق دادن با شرایط مختلفه و الان که داستان زندگی شمارو خوندم باید بگم واقعا بعضی بنده ها، همون بنده هایی هستند که خداوند تو قران بهشون می نازه. همیشه پاینده باشید و خدا پشت و پناهتون.

  97. وحید می‌گوید:

    آیدا جان
    قسمتی از شرح حال تو رو جایی در تلگرام دیدم، آمدم اینجا و از اول تا آخرش رو یک نفس خوندم.
    درماندگی یعنی حال آدمی که دنبال کلمه‌ای باشه برای ستایش تو و پدر و مادر بزرگوارت.
    حقا که انسان خودش در مقابل شما حقیر می‌بینه.
    قول شریف حضرت مولانا است که «آدمی را آدمیت لازم است / عود را گر بو نباشد هیزم است»
    راستی که شما هر سه نفر بهره‌ی تمام بردید از گوهر آدمیت و از معنای زندگی.
    دوست دارم در حق وجود نازنینت دعای خیری کنم و چیزی زیباتر از اونچه که داری به ذهنم نمی‌رسه؛
    خدا تو رو برای پدر و مادرت و اونها رو برای تو نگه داره.

    • آیدا می‌گوید:

      سلام دوست خوب و مهربانم
      خیلی خوشحالم از آشنایی تون و ممنونم از این همه اظهار لطف و محبتتون.
      واقعا بهترین دعا رو کردید و ازتون ممنونم.
      من هم برای شما آرزوی سلامتی و شادی دارم
      Smile

  98. مریم می‌گوید:

    سلام آیدا جون
    من امروز بهد از ۶ ماه مشکل برادرم که تصادف کرده و بعد از ۴ ماه با ضریب هوسیاری ۱۰بهوش اومده و الان مثل ان روزای تو تراکستومی داره و طرف چپبدنش شکسته و دست و پاش حرکت خیلی کمی داره و تکلم نداره و بلعشم خیلی ضعیف .
    امروز که داشتم برای تعویض تراکستومی پلاستیکی و جایگزینی اون با مدا سیلکونی شایلی میگشتم با وبلاگ تو آشنا شدم و کلی استفاده از نوشته های زیبات عزیزم و بهت تبریک میگم با این اراده و روحیه
    میشه اگه برات امکان داره ادرس اون فیزیوتراپ و پرستار و علی الخصوص اون دکتری گه گفتی تخسسش تنگی نای هست برام بفرستی ممنون از همه راهنماییهات هروورز به وبلاگت سر میزنم گلم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Click to Insert Smiley

SmileBig SmileGrinLaughFrownBig FrownCryNeutralWinkKissRazzChicCoolAngryReally AngryConfusedQuestionThinkingPainShockYesNoLOLSillyBeautyLashesCuteShyBlushKissedIn LoveDroolGiggleSnickerHeh!SmirkWiltWeepIDKStruggleSide FrownDazedHypnotizedSweatEek!Roll EyesSarcasmDisdainSmugMoney MouthFoot in MouthShut MouthQuietShameBeat UpMeanEvil GrinGrit TeethShoutPissed OffReally PissedMad RazzDrunken RazzSickYawnSleepyDanceClapJumpHandshakeHigh FiveHug LeftHug RightKiss BlowKissingByeGo AwayCall MeOn the PhoneSecretMeetingWavingStopTime OutTalk to the HandLoserLyingDOH!Fingers CrossedWaitingSuspenseTremblePrayWorshipStarvingEatVictoryCurseAlienAngelClownCowboyCyclopsDevilDoctorFemale FighterMale FighterMohawkMusicNerdPartyPirateSkywalkerSnowmanSoldierVampireZombie KillerGhostSkeletonBunnyCatCat 2ChickChickenChicken 2CowCow 2DogDog 2DuckGoatHippoKoalaLionMonkeyMonkey 2MousePandaPigPig 2SheepSheep 2ReindeerSnailTigerTurtleBeerDrinkLiquorCoffeeCakePizzaWatermelonBowlPlateCanFemaleMaleHeartBroken HeartRoseDead RosePeaceYin YangUS FlagMoonStarSunCloudyRainThunderUmbrellaRainbowMusic NoteAirplaneCarIslandAnnouncebrbMailCellPhoneCameraFilmTVClockLampSearchCoinsComputerConsolePresentSoccerCloverPumpkinBombHammerKnifeHandcuffsPillPoopCigarette