شرح حال -۷- …

پس از ۷ ماه اقامت در تهران سرانجام تصمیم گرفتیم که به مشهد باز گردیم.
در مشهد بود که من گویی تازه فهمیدم که چه شده است و چه بر سرم امده.برای مدتی دچار بحران شدم.بحرانی که اوج شدتش فقط چند ماه بطول انجامید و پس از ان چند ماه ، از شدتش کاسته شد ولی با روندی نامتعادل تا سه سال ادامه یافت.بحرانی طولانی مدت و بس اسفناک که از نهادش ایدای دیگری زاده شد…ایدای امروز…و من امروز همان ققنوسی هستم که از خاکستر ققنوسی که در شرح حال -۱- از ان یاد کردیم زاده شد.
در مشهد هم ، همه روزه برنامه ی فیزیوتراپی فشرده برقرار بود.با تلاش زیاد حالا به حدی از توانایی رسیده بودم که دست چپم حرکتی ۳۰ درصدی به استثناء مچ و انگشتان یافته بود.و دست راستم حرکتی درجا داشت.در حد تکانی که انگار فقط می خواست ابراز وجود کند.
در ان زمان ساعات روزانه ام با مطالعه ی نه چندان جدی کتاب و زبان انگلیسی می گذشت.و البته تمرینات فشرده ی ورزشی.
پس از دو سال به پیشنهاد پزشکی به جای فیزیوتراپی به کاردرمانی رو اوردیم.و این نقطه ی تحول دیگری بود در زندگی من.در اولین جستجو با اقای کاردرمانی اشنا شدیم که ایشان بانی این تحول شدند.کاردرمانی که در عین جوانی ، واقعا متبحر و کارکشته بودند .انقدر ماهر و اشنا به کار که گاهی گمان می کردم خودشان ، روزی بیمار نخاعی بوده اند.
با تلاش های ایشان حرکت ۳۰ درصدی دست چپم تا ۴۰ درصد پیشرفت کرد.و کنترل تنه ام که در نشستن بسیار اهمیت دارد تا حدی بهتر شد.دست راستم هم تنها ابراز وجود بیشتری می کرد ولی عملا کارائیش صفر بود و هست…
پس از یک سال و نیم ایشان برایم ابزاری طراحی کردند که به کمک ان قادر به تایپ کردن و استفاده از کامپیوتر شدم…بعد ها یک پست را به معرفی این ابزار اختصاص خواهم داد ، شاید به کار کسی اید…توانایی کار با کامپیوتر و ورود به دنیای مجازی بمانند این بود که پیله ی در خود ماندگی ام شکافته شود و زمینه ساز این شد که به دنیای زنده ، که در ان حیات حقیقی ساری و جاریست قدم بگذارم…بخصوص اشنایی ام با سایت اسپشیال و ارتباط با دیگر هم مشکلان…
اشنائیم با سایت اسپشیال و سایر وبلاگ هایی که نویسندگانشان به نوعی با من هم مشکل بودند – به خصوص بهمن عزیز – نقش مهمی داشت برای درک و قبول شرایط کنونی ام.هرچند که تا ان زمان هم بخوبی از پس بیماری و مشکلاتش برامده بودم و واقعیت را پذیرفته بودم.
در واقع من واقعیت را خیلی زود پذیرفتم و هضمش کردم ، ولی از ان جایی که واقعیت لقمه ای بود بسیار ثقیل و بد هضم ، هنوز هم قسمت هایی هضم نشده باقی مانده بود .من و هم مشکلانم دست به دست یکدیگر دادیم و باقیمانده های این لقمه ی صعب الهضم را با پتک واقع بینی و امید انقدر کوباندیم و در هاون باوری که از نوید به عاریت گرفتیم انقدر ساییدیم تا سرانجام ان باقیمانده های سخت و سنگی پودر شدند و با یک فوت ، فقط یک فوت ان را راهی دیار نیستی کردیم.
از همان زمان مطالعه ی جدی زبان انگلیسی را شروع کردم.مانند یک دانش اموز کنکوری در روز ساعت ها مطالعه می کردم.
دو سال پیش بعد از اخرین برونکوسکوپی ای که برای بررسی وضعیت نایم و البته تعویض لوله ی تراکستومی ام – که هر شش ماه یک بار انجام می شد – در مشهد انجام دادم ، پزشک مشهدم اظهار امیدواری کردند و گفتند گویا وضعیت نایم کمی بهتر شده است ، ولی نیاز به بررسی بیشتری هست.
چند روز بعد پزشک ارتوپدم به دلیل مشکلی که در پایم بوجود امده بود برای ویزیتم به منزل امدند.ایشان مرا که سفر کردن را امری محال می انگاشتم به شدت ترغیب کردند که به تهران بروم تا همان پزشکی که وصفش را پیشتر گفتم نایم را معاینه کنند که اگر قابل جراحی است هرچه زودتر جراحی شوم…
ناگزیر با تمام مشکلات و سختی ها مرا به تهران بردند.در اولین برونکوسکوپی متاسفانه مشخص شد که همچنان نایم غیرقابل جراحی است.ولی پزشکم پیشنهاد دادند که به جای لوله ی تراکستومی ، لوله ای به نام T-tube برایم بگذارند تا اگر تارهای صوتی و دیافراگمم یاری کنند بتوانم بعد از پنج سال صحبت کنم.البته در صورتی که بتوانم لوله ی جدید را بدون هیچ مشکلی تحمل کنم.پس دوباره به اتاق عمل رفتم و لوله را گذاشتند.خدا را شکر که لوله را براحتی تحمل کردم.
اولین صداهایی که از حنجره ام خارج می شد از ته چاه در می امد ولی کم کم بعد از سه ماه توانستم با صدایی اهسته و بریده بریده حرف بزنم.
دیافراگمم چندان یاری نمی کند به همین دلیل هم صدایم اهسته است و هم نمی توانم یک جمله را یک نفس بگویم.با هر نفس فقط دو تا سه کلمه. به همین دلیل توانایی تکلمم ، برای صحبت کردن در جمع و یا با تلفن کارایی ندارد و همین صدای نصفه و نیمه را هم اغلب به دلایل مختلف از دست می دهم.با این حال ضرب المثل ” کاچی ، به از هیچی ” در این مورد کاملا مصداق دارد.
T-tubeهم مشکلات خاص خود را دارد ولی در مقایسه با تراکستومی واقعا نعمتی است.
:angry واقعا که تراکستومی سزاوار همه ی بد و بیراه های دنیا است. Razzhbbbt
بعد از گذاشتن تی تیوب اولین چیزی که به ذهنم رسید این جمله بود که ” با تی تیوب ، چقدر زندگی زیباست!”…برای تی تیوب بسیار از پزشکم ممنونم.
با گذاشتن تی تیوب انرژی تازه ای گرفتم.مطالعه ی زبان را جدی تر و این بار هدفمند در پیش گرفتم.به طور کاملا ناگهانی متوجه شدم که در نوشتن ، بخصوص داستان کوتاه نیمچه استعدادی دارم.پس مطالعه ی شعر و ادبیات و تمرین در نوشتن را هم بطور جدی در برنامه ی روزانه ام قرار دادم.
از همان زمان پدرم برای ادامه ی تحصیلم در همان دانشگاه سابقم اقدام کردند.البته از خیلی وقت پیش برای ادامه ی تحصیلم به هر دری زدیم.ممکن ترین راه ، ادامه ی تحصیل در دانشگاه های مجازی بود ولی برایم مقدور نشد چون در پایان هر ترم باید چند هفته ای برای امتحانات به شهر مربوطه می رفتم که برای من – که از روی تخت پایین اوردنم کلی دردسر دارد و در این شش سال شاید جمعا ۱۵ بار از خانه بیرون رفته باشم که ۱۲ بارش هم برای عکس برداری یا سونوگرافی یا تعویض لوله و با امبولانس بوده است ، چه برسد به سفر – ممکن نبود.
سرانجام بعد از کلی برو بیا و کاغذ بازی و مسافرت های پی در پیِ پدرم به تهران و همکاری و محبت های بی دریغ ریاست و مسئولان دانشگاه ازاد قوچان ، سرانجام با تغییر رشته ی من از مهندسی صنایع غذایی به مترجمی زبان انگلیسی موافقت شد.
ادامه ی تحصیل در رشته ی مهندسی صنایع غذایی برایم ممکن نبود زیرا این رشته تماما با ازمایش و ازمایشگاه سروکار دارد و اغلب واحد هایش عملی است.تنها رشته ای که با شرایط من جور در می امد و امکان تحصیل غیر حضوری را به من می داد و می توانستم در اینده شغلی داشته باشم فقط مترجمی زبان انگلیسی بود.
خلاصه با ادامه ی تحصیلم موافقت شد مشروط بر انکه …
:regular

این نوشته در شرح حال ... ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

51 پاسخ به شرح حال -۷- …

  1. tanaz می‌گوید:

    aval
    …………………..
    – گل/بوس –

  2. طناز می‌گوید:

    آخ چه کیفی داره اول شدن
    چطور این بحرانو رد کردی آیدا؟
    یه روزی در این مورد هم بنویس…چون اولش همیشه سخته…اون تیکه هایی که گفتی توی هاون کوبوندی هنوز منو خیلی دیگه رو اذیت می کنه
    حتی یه سری از خونواده ها بد تر از خود فرد بیمار برخورد می کنن…
    نمی تونن بپذیرن و این باعث می شه خود فرد هم کند تر با وضع موجودش عادت کنه
    من با هر کس حرف زدم که ضایعه ی نخاعی از ناحیه ی گردن بوده با کمک انگشت دست تایپ می کرده …کدوم راحت تره؟
    خودت صدای خودت رو دوباره شنیدی چه حسی داشتی؟می تونم لبخند مادرت رو مجسم کنم…واااااااای چه لحظه ای کاش منم بودم#grin
    زندگیت پر از لحظه های خوش باشه
    و اما در مورد ادامه ی تحصیل…می دونی آیدا خود فرد باید بخواد که ادامه بده خیلی ها هستن که همه چیزو ول می کنن.یا خونواده هاشون اونقدر مهربون هستن که اونا رو به خودشون میارن
    اما تو خود جوش هستی
    وای نمی دنی که چقدر بهت افتخار می کنم
    تو محشری
    کلی حرف زدما اما می دونم کامنت بلند دوست داری پس فکر نمی کنم دارم سرتو درد میارم#grin #grin #hug #flower #flower #kiss #kiss #kiss
    ………………………………………………….
    ممنونم طناز عزیزم
    جواب سوالات هر کدوم یک پست می شه…قول می دم در پست های بعد از شرح حال خرد خرد سوالاتت رو جواب بدم…
    من انگشتام حرکت نداره و همین طور مچم…با انگشت نمی تونم تایپ کنم.
    ممنون از کامنت دقیق و خوبت.
    ممنونم.

  3. طناز می‌گوید:

    بی صبرانه منتظرم
    #flower
    البته منظور منم حرکت خود انگشتا نبود اما بی خیال می دونم که بعدا توضیح می دی منم منتظر می مونم.
    کلا من همش منتظر پستاتم و یه چیز جالب اینکه همیشه به نظرم کوتاهه…آخه اونقدرا صبور نیستم کتابم بخونم هر تعداد صفحه می خواد داشته باشه من نمی خوابم نمی خورم!!!تا تمومش کنم.
    خیلی گیرا می نویسی جوری که آدم اصلا خسته نمی شه.
    آیدااااااااااا…کلک…مشروط بر آنکه؟
    حالا ملتو می زاری تو کف؟
    شوخی کردم من این تیکشو می دونم اما نمی گم#grin #grin #grin #grin #grin
    گفتم یکم فخر بفروشم هه هه
    ……………………………………………………….
    طناز کامنت هات منو می کشه از خنده…
    خوبه گفتی به نظرت کوتاهه…من شک داشتم همشو ارسال کنم یا نه…به نظرم خیلی زیاد بود.
    – بوس –

  4. دلژین می‌گوید:

    عزیز دلم افرین به پشتکارت…مطمئنم موفق خواهی شد#kiss
    ………………………………………………..
    خیلی ممنونم…شما لطف دارید.

  5. kiana می‌گوید:

    سلام آیدا جان گل امروز اصلا فرصت نکردم بیام نت هم جریان وقت و هم اینکه سیم شارژ لبتابم سوخته همینطور سیم کامپیوتر کیانا خلاصه باید التماس رضا رو بکنیم نوبتی لبتابمون رو شارژ کنیم
    اینروزها با کمبود انرژی روبرو هستم داشتم فکر میکردم این اواخر من چقدر وقت کم میارم
    بگذریم
    مثل همیشه شیوا و زیبا نوشتی البته من یک بار با عجله خوندم چون آراد الان وقت خوابش هست و مرتب میگه مامان برام قصه بگو دیگه از بس قصه گفتم کار از فی البداهه هم گذشته اگه چاپ کنم فکر کنم از مثنوی مولوی حجمش بیشتر باشه
    دوباره از موضوع دور شدم آیدا جان فکر کنم اینجا یک ابزار دیدم برای کامپیوتر حتما برات پیگیر میشم دوباره میام نظر میزارم عزیزم فعلا بای #kiss #kiss #kiss #kiss
    ………………………………………………..
    ممنونم کیانا جان
    همین که می خونید کافیه…لطف می کنید.

  6. مادر سپید می‌گوید:

    سلام بانوی سخت کوش#applause #applause #applause #applause
    چه دردسرها و سختی هایی کشیدی #worried کم آوردم !!
    ……………………………………………..
    ممنونم دوست عزیز.

  7. مادر سپید می‌گوید:

    این ایجاد تعلیقت منو کشت !!!!!!!!!!!!!واقعا نویسنده خوبی هستی . مطلب هات شده داستان دنباله دار .. اقلا مث ژست جدید صدا و سیما برای پخش سریالهاش انتشار پست هات رو یه شب در میونش کن ! #thinking
    ………………………………………….
    این پنج شنبه قسمت اخره…ان شاالله سریال های بعدی…البته اگر سریالی در کار باشه.
    ممنون.

  8. سانی می‌گوید:

    خوشحالم که اون لقمه ثقیل رو هضم کردی #hug با آرزوی موفقیت برای تو دوست قوی #applause
    …………………………………………
    خیلی ممنونم سانی عزیز.
    راستی من ثقیل رو اشتباه نوشته بودم…ممنون که اینجا درستشو نوشتی و من متوجه شدم…ممنون.

  9. بهار می‌گوید:

    آیدای بد بد بد مزرایمون تو کف؟؟؟؟
    مشروط به چی؟؟؟؟؟
    تو گودر وقتی میبینم از بین همه تو آپی میپرم اول از تورو بخونم…
    خ خ خ خوب مینویسی… تازه نامرد تو کفمون هم میزاری …زود زود بدو بیا بنویس.. یالاااااااااااااااا……………
    …………………………………………….
    – خنده –
    چشم بهار جان…فقط ۳ روز دیگه صبر کنی قسمت اخر رو هم می خونی.
    ممنون.

  10. فرشته می‌گوید:

    #flower
    ……………………..
    – گل –

  11. فرشته می‌گوید:

    آیدا جون خیییییییییییلی خوشحالم میتونی صحبت کنی.آفرین به اینهمه همت و پشتکارت.#applause #applause #applause بهت غبطه میخورم.#kiss
    ……………………………………………
    خیلی ممنونم فرشته جان…شما لطف دارید.

  12. ديوانه می‌گوید:

    #hug
    بابا ای ول.ان شا الله تا دکترا ادامه بدی.
    خدا پدر و مادرت رو برات همیشه نگه داره
    ………………………………………………….
    ممنونم دوست عزیز.

  13. الناز می‌گوید:

    سلام مثال هاون خیلی خوب وگیرا بود
    ممنون ازت که مینویسی.یه دنیا دوست دارم وآرزوم اینه که یه بار دیگه یه چهره ناز وخوشکلت رو ببینم#heart #heart #heart #heart
    …………………………………………………………..
    ممنونم الناز عزیزم
    من هم مشتاق دیدارم
    – بوس –

  14. نازی می‌گوید:

    سلام گلم . وای که چقد خوشحال شدم که میتونی هرچند کوتاه و مختصر حرف بزنی. ایشالا روز به روز بهتر میشی . باید بعدان برام بیشتر بنویسی چطور تونستی با وضعیت جدیدت کنار بیایو یه منم یاد بدی. امشب باید برم دکتر برام دعا کن .بوس بوس
    ………………………………………………..
    سلام نازی عزیزم
    خیلی ممنون از لطفت…امیدوارم مشکل خاصی نباشه.

  15. پارميدا می‌گوید:

    سلام و ممنون از لطفت که آپ کردی.من نمی دونستم تایپ کردن برات میسر نیست آیدا جان وگرنه انقد اصرار نمیکردم تو اذیت کردن تو. منو ببخش.
    منم مثل دیگران تو کف میمونم تا پنجشنبه.به امید خدا.
    به خدا میسپارمت.
    ………………………………………………….
    خواهش می کنم دوست عزیز
    به هر حال داشتم زیادی کشش می دادم…باید زودتر تموم می کردم.
    ممنونم.

  16. گلابتون می‌گوید:

    ایدا جون من تقریبا میشه گفت ۹۰ درصد این خاطراتت رو میدونستم اما باور کن هر بار سیستم رو رشن میکنم به کیف اینه که پست جدید گذاشتی و منتظر بقیه داستان. اخه خیلی شیوا و جذاب مینویسی .
    راستی بگم من همیشه کامنت هات رو هم دقیق میخونم و لذت میبرم.
    هنوز خاطرات اون بعد از ظهر که تو بیماسات بچه ها پیشت بودن و من دور بودم کاملا تو ذهنم چقدر غصه خوردم که پیشت نیستم . خوب راستش پیشنهاد من بود که به بچه ها گفتم اما خودم سعادت دیدارت رو نداشتم .
    اما بگم عجیب دوستت دارم و اینهمه پایداریت رو می ستایم .#flower #flower #flower
    ……………………………………………
    ممنونم گلابتون عزیز
    شما همیشه به من لطف داشتید…ممنونم.

  17. رضا می‌گوید:

    تبریک به الهه استقامت و پایداری
    موفق باشی و پایدار .
    #heart
    …………………………..
    خیلی ممنونم دوست عزیز.

  18. برگریزان می‌گوید:

    سلام آیدا جان خیلی دلم میخواد بخونم اون روزی که خوب خوب شدی موفق هر چند فکر کنم الانم خیلی موفقی خوبه این روزا کمتر منتظ ما رو میذاری#flower #tongue
    ……………………………………………………
    خیلی ممنونم دوست عزیز…شما لطف دارید.

  19. زهره می‌گوید:

    #smile
    سلام ایدا جان
    هی نشده بود آنلاین شم امروز – الآن وقتی اومدم پریدم توی وبلاگت.
    خداروشکر
    خوشحال شدم که همین اندازه هم قدرت تکلمت برگشته و انشاالله به زودی وضعیت به شکلی بشه که بشه جراحی کرد.
    آره
    حتمآ بذار توی برنامه ت که راه ساییدن و هضم کردن و حتی فوت کردن گرد اون لقمه های دیر هضم رو بهمون یاد بدی…
    خیلی به کارمون میاد…
    موفق که هشتی..موفق تر باشی #flower #kiss
    …………………………………………………….
    خیلی ممنونم دوست عزیز.

  20. kiana می‌گوید:

    خوب آیدا جان امشب هم به وبلاگت سرزدم میشه گفت بدون دغدغه آمدم چون بچها خوابیده اند و فرصت داشتم بدون به عمق نوشتهات برم
    چیزی برای گفتن نمانده چون خودت حقیقت رو پیدا کردی بوا به درستی عمل میکنی
    اکثر آدمها فکر میکنند زندگی یعنی خوردن آشامیدن رفتن آمدن و…..
    اما توزندگی رو به بهترین نحو پیش گرفتی و ون هم قبول واقیت و پیا کردن بهترین راهها برای بهتر گذراندن
    مهمترین چیز این هست که تو از حد اقل امکانات داری استفاده میکنی و این شعر به حق در وصف تو هست که میگه
    با بال شکسته پریده هنر ماست
    آرزو میکنم همچنا ن موافق و با اراده باشی و بتونی قول سختی رو به زمین بزنی
    خوشحالم این سختیها آیدا ی گل رو از پا در نیاورد و این آیدا بود که در این نبرد پیروز شد #kiss
    ……………………………………………..
    ممنونم کیانا جان.

  21. kiana می‌گوید:

    راستی آپ کردم خوشحال میشم بهم سر بزنی #flower #flower
    ………………………………………….
    چشم…حتما

  22. هدایت می‌گوید:

    ان‌شاالله که بعد از اینم هر روز بهتر از دیروز باشه Smile
    موفق باشید
    ………………………………….
    ممنونم دوست عزیز.

  23. فرشته می‌گوید:

    آرامش آن است که بدانی در هر گام دست تو در دست خداست.لحظه هایت آرام.#heart
    ………………………………………
    همچنین لحظات شما…

  24. مهديس می‌گوید:

    ایدا از اول که نوشته ات را خوندم بغضی که داشتم باعث درد شدیدی در گلوم شد
    زبونم قاصره باور کن خدا می دونه که قاصره
    فقط میتونم بگم تو یک فرشته ای
    نمیدونم بالاتر از فرشته چی باید بگم؟؟؟؟
    چرا تصمیم گرفتی خلاصه بنویسی؟؟؟؟ دلت میاد ما را از این قلا بی نظیر و محشر محروم کنی#sad #sad
    اما اگر تایپ برات مشکله ما حرفی نداریم عزیزم
    چی میشه گفت به این دکترهایی که مسئولیت و وجدان را فراموش کردن
    هیچی…
    خدا جای حق نشسته
    …………………………………………………
    مهدیس عزیز
    من هم زبانم قاصره در برابر این همه لطفتون.
    ممنونم.

  25. مهديس می‌گوید:

    هنوز این پستت را نخوندم اومد م بگم اگر خدا تاج بر سر مادر و مدال بر سینه پدرت نهاد
    برای تو می خواد چیکار کنه؟ اونی که خیلی عادل و خیلی رئوفه
    …………………………
    – گل –

  26. مهديس می‌گوید:

    اصلاحیه: چرا تصمیم گرفتی خلاصه بنویسی؟؟؟؟ دلت میاد ما را از این قلم بی نظیر و محشر محروم کنی
    اما اگر تایپ برات مشکله ما حرفی نداریم عزیزم

  27. atefeh می‌گوید:

    salam aidaye azizam…dirooz natoonestam emailamo check konam emrooz avalin nafar omdam sare kar va kheilli khoshhal shodam az in ke dari be tahsilet edame midi, aidaye aziz delam mikhad roozi ro bebinam ke PhD ro az reshte zaban gerefte bashi, boro jolo aida jan, #flower #flower #flower
    …………………………………………
    لطف دارین عاطفه ی عزیزم…خیلی ممنونم.

  28. مهديس می‌گوید:

    افرین بر پشتکارت
    افرین بر استقامتت
    بر تواناییت
    بر صبرت
    بر …………..
    افرین بر ایدایی که در مقابلش کم اوردم و باید سکوت کنم
    …………………………………………………………………
    من هم سکوت می کنم در برابر این همه لطف شما.

  29. مادر سپید می‌گوید:

    سلام خانومی … کو تا ۵ شنبه !؟ #sick #sad #yawn #worried
    …………………………………..
    اگر زودتر اماده بشه زودتر میذارم.

  30. kiana می‌گوید:

    آیدا جان فردا از ایران مهمون دارم احتمالا ۵ شنبه نمیتونم به موقع بیام به وبلاگت باید یک بهانه پیدا کنم فقط ۱۰ دقیقه بیام نت #tongue #blush #kiss
    …………………………………………….
    امیدوارم با مهمون ها خوش بگذره.

  31. محمد می‌گوید:

    ایدا چون یه سری بما هم بزن…#flower #flower
    منتظرم#winking
    …………………………………..
    چشم … حتما دوست عزیز.

  32. ندا می‌گوید:

    تا قسمت بعدی کمتر از ۲۴ ساعت دیگر مانده است!#tongue
    …………………………………………..
    – خنده –
    البته قسمت اخر.

  33. آریا می‌گوید:

    سلام آیدای عزیز.
    فقط میتونم بهت بگم که به روح بزرگی که داری و همت و پشتکارت قبطه (قبطه درسته یا قبته؟) میخورم.
    وقتی کسی در شرایط تو باشه و این همه فعال و با روحیه باشه،از خودم خجالت میکشم.اگه بگم اشکم در اومده باورت میشه؟#blush
    #applause #applause #applause #applause #applause #applause #applause #applause #flower
    …………………………………………………..
    سلام اریای عزیز
    ممنون از این همه لطفتون…بله باورم می شه…

  34. زوئین می‌گوید:

    واقعا قلم خوبی داری ، وبلاگت واقعا جالبه و امیدوارم با این پشتکار قوی موفق باشی#applause
    …………………………………………..
    خیلی ممنونم دوست عزیز…خیلی لطف دارید.

  35. شنگين كلك می‌گوید:

    شروع مجدد تحصیلات مبارک باشه
    این پشتکارت واقعا حیرت انگیزه
    آفرین بر شما
    __________________________
    آیدا :
    متشکرم شنگین کلک عزیز.

  36. گل‌ناز می‌گوید:

    سلام
    خوشحالم که می‌خوانمت و آفرین به اراده‌ات!

    _____________________
    آیدا :
    من هم خوشحالم از همراهیت. و ممنون.

  37. مهدی می‌گوید:

    واقعا عالی بود آفرین بر این پشت کارت امیدوارم به آنچه که مد نظرته برسی.
    _____________________________
    آیدا :
    خیلی ممنونم مهدی عزیز.

  38. آیدا می‌گوید:

    سلام آیدا جون من امشب وبلاگتو دیدم الان بغض گلومو گرفته
    منم اسمم آیداس منم متولد ۱۳۶۳ هستم و جالب اینکه منم مترجمی زبان میخونم
    الان که وصف حالتوخوندم خیلی ناراحت شدم ولی خوش به حالت که اینقدر اراده داری من از خودم خجالت میکشم
    خیلی خوشحال شدم باتو آشنا شدم
    ______________________________
    آیدا :
    سلام آیدای عزیز. خیلی از آشناییت خوشحالم. عجب حسن تصادفی!
    ممنونم از لطفت…

  39. الکی خوش می‌گوید:

    از اینکه انقدر با اراده و امیدواری ،خیلی خوشحالم.امیدوارم موفقتر از اینها بشی
    ________________________
    آیدا :
    خیلی متشکرم دوست عزیز…

  40. ناشناس می‌گوید:

    سلام آیدا جون یه سوال داشتم میگن ضایعه نخاعی، وقتی عصب های نخاعش دارن از بین میرند موهای زیر ناحیه آسیب دیده (مثلا موهای پاهاش) شروع به ریزش میکنن. درسته؟ ممنون از وبلاگ خوبت

    • آیدا می‌گوید:

      سلام دوست خوبم
      بله ولی نه ریزش کامل. موهای بدن کم پشت و کوتاه و بد شکل میشن. اون هم نه در همه ی اندام های زیر سطح آسیب. در قسمت های محدودی. ناخن ها هم ممکنه رشد شون کم بشه و گاهی تغییر شکل بدن. مثلا در من، موهای پای راستم حالت شکستگی داره و کم پشت تر از پای چپه. ناخن های پای راستم تغییر شکل داده و رشد ناخن های دست راستم کمی کمتر از دست چپه.
      با این حال، تا حالا نشنیدم کسی ریزش کامل داشته باشه.
      ممنون از لطفت عزیزم.

      • ناشناس می‌گوید:

        آیدا جون ممنون از راهنمایی ارزشمندت .واقعا میتونم با اطمینان بگم که اطلاعاتی که تو میدی خیلی بهتر از اون دکترای به اصطلاح متخصص اعصابه

        • آیدا می‌گوید:

          خواهش می کنم عزیزم Smile وظیفمه…
          پزشک ها در مورد بیماری ها می خونن، اما بیمار ها با بیماری زندگی می کنن. برای همین از ریزه کاری های بیماری بهتر سر در میارن.
          من همیشه در خدمتم.
          ایشالا پدرتون بهتر بشن.

  41. فرزانه می‌گوید:

    سلام.من یه روزی باوبلاگت خیلی اتفاقی(سرفرصتتعریف میکنم).آشنا شدم.احساس میکنم دارم رمان میخونم…
    میدونستی خوانندههاتم عین خودت اولششوکه میشن.بغض میکنن.بعد اروم اروم با واقعیت روبه رو میشن.خیلی دلممیخواست از نزدیک میدیمت.دوستت میشدم.باهمکتاب میخوندیم.سعی میکنمبازم سر بزنم به وبلاگت عزیزم

    • آیدا می‌گوید:

      سلام دوست خوبم
      خیلی از آشنایی تون خوشحالم
      ممنون از لطف و محبت تون
      الان که دوست شدیم، ایشالا یک روز هم همدیگرو می بینیم Smile

  42. معصومه نجفی فرد می‌گوید:

    سلام آیدا جان. تبریک می گویم به این همه استقامت و پایداری وامید. عزیزم من اولین بار که وبلاگتو دیدم . پدرم ۲۱ روز است که در بخش آیسیو بستری است. به علت جمع شدن آب در ریه .ودلیل آن هم ضعیف بودن قلب بوده. ۵روزی است تراک کردیم اما چگونه آنرا ازدستگاه جدا کنیم . آیا پزشک ماهری را میشناسی. عزیزم به کمکت نیاز دارم.

    • آیدا می‌گوید:

      سلام دوست خوبم
      خیلی از آشنایی تون خوشحالم. ممنونم از اظهار لطف تون.
      امیدوارم پدرتون به زودی بهتر بشن.
      وقتی مشکل قلب و ریه شون رفع بشه کم کم از دستگاه جداشون می کنن. مطمئنا در همون بیمارستانی که هستید به موقع برای جدایی از دستگاه اقدام می کنن. اما من کسانی که من رو از دستگاه جدا کردن معرفی می کنم تا باهاشون مشورت کنید (اگر تهران هستید).
      آقای دکتر بیگجانی (دکترای پرستاری) در بیمارستان امام
      آقای دکتر حبیبی (متخصص بیهوشی) در بیمارستان رامتین
      انشاالله به زودی پدرتون سلامتی کاملشون رو به دست بیارن.

  43. جمال می‌گوید:

    نوشته هاتون رو خوندم و ازتون متشکرم که درباره ی مشکلات تون می نویسید. خواندن نگرش شما به مشکلات و شکل مواجهه تان با این ماجرا، تجربه ی متفاوتی بود. من از ناحیه ی چشم معلولیت دارم. زندگی با مشکل جسمی کلا فرق می کنه.

    • آیدا می‌گوید:

      سلام دوست خوبم
      خیلی از آشناییتون خوشحالم
      ممنون از لطفتون. محبت دارید
      من هم قدری از نوشته هاتون رو خوندم. بسیار زیبا می نویسید.
      سلامت باشید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Click to Insert Smiley

SmileBig SmileGrinLaughFrownBig FrownCryNeutralWinkKissRazzChicCoolAngryReally AngryConfusedQuestionThinkingPainShockYesNoLOLSillyBeautyLashesCuteShyBlushKissedIn LoveDroolGiggleSnickerHeh!SmirkWiltWeepIDKStruggleSide FrownDazedHypnotizedSweatEek!Roll EyesSarcasmDisdainSmugMoney MouthFoot in MouthShut MouthQuietShameBeat UpMeanEvil GrinGrit TeethShoutPissed OffReally PissedMad RazzDrunken RazzSickYawnSleepyDanceClapJumpHandshakeHigh FiveHug LeftHug RightKiss BlowKissingByeGo AwayCall MeOn the PhoneSecretMeetingWavingStopTime OutTalk to the HandLoserLyingDOH!Fingers CrossedWaitingSuspenseTremblePrayWorshipStarvingEatVictoryCurseAlienAngelClownCowboyCyclopsDevilDoctorFemale FighterMale FighterMohawkMusicNerdPartyPirateSkywalkerSnowmanSoldierVampireZombie KillerGhostSkeletonBunnyCatCat 2ChickChickenChicken 2CowCow 2DogDog 2DuckGoatHippoKoalaLionMonkeyMonkey 2MousePandaPigPig 2SheepSheep 2ReindeerSnailTigerTurtleBeerDrinkLiquorCoffeeCakePizzaWatermelonBowlPlateCanFemaleMaleHeartBroken HeartRoseDead RosePeaceYin YangUS FlagMoonStarSunCloudyRainThunderUmbrellaRainbowMusic NoteAirplaneCarIslandAnnouncebrbMailCellPhoneCameraFilmTVClockLampSearchCoinsComputerConsolePresentSoccerCloverPumpkinBombHammerKnifeHandcuffsPillPoopCigarette