شرح حال -۶- …

سورپرایز
کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا ت !!!
همانطور که گفتم در ابتدای ایجاد وبلاگ قرارم با خود بر ان بود که تنها شرح حال مختصری ارائه دهم نه اینکه قصه ی حسین کُرد را بگویم.ولی بعد از شروع ، متوجه شدم که ظاهرا میسر نیست.
از طرفی از ان جایی که تنها هفته ای یک بار اپ می کنم این شرط انصاف نیست که هفته هایی متوالی شما خوانندگان را در انتظار پایان ماجرا بگذارم.در نتیجه تصمیم گرفتم که در حداکثر دو یا سه ارسال کاملا گزارشی و کمی طولانی سر و تهش را هم بیاورم.
از همه ی خوانندگان عزیز عذر می خواهم زیرا به گمانم با کم نویسی و کش دادن ماجرا ناخواسته باعث ازارشان شدم…متاسفم.
ممنون.
……………………………………………………………………………………………………….
انتقال من از بیمارستان امداد مشهد به بیمارستان توس تهران حکم از چاله در امدن و افتادنم در چاه را داشت.روزهای بسیار سختی را در بیمارستان توس می گذراندم.از همه مهمتر ان که در مشهد انقدر به مرفین و دیازپام و داروهای خواب اور و گیج کننده عادتم داده بودند تا بیشتر روز را در هپروت باشم ولی در این جا خبری از مرفین و دیازپام نبود و بیشتر ساعات شبانه روز را در بیداری به سر می بردم.
در این بیمارستان بعد از انجام یک MRI اب پاکی را روی دست والدینم ریختند و اذعان داشتند که هیچ کاری از دستشان بر نمی اید و به علت عفونت شدیدی که داشتم اصرار داشتند که هرچه زودتر مرا از بیمارستان به منزل منتقل کنند.
مادرم با بازگرداندنم به مشهد مخالف بود و عقیده داشت که اگر راهی برای بهبود اوضاع من و جدا شدنم از دستگاه تنفسی وجود داشته باشد تنها در تهران میسر است.
از ان جایی که قرار بود بمدتی نامعلوم در تهران اقامت کنیم مادر و پدرم پیشنهاد دوستان و اشنایان مبنی بر انتقال من به منزل یکی از ان ها را رد کردند و خانه ای اجاره کردند و یکی از اتاق های ان خانه را به ای سی یو مجهزی متشکل از تخت بیمارستانی و دشک مواج ، ونتیلیتور با تمام تشکیلاتش یعنی کمپرسور و کپسول اکسیژن و مانومتر ، ساکشن ، پالس اکسیمتر ، بخور سرد و وسایل نصب سرم و … تبدیل کردند.
همانطور که گفتم عفونت های شدیدی داشتم.مادرم با رعایت شدید بهداشت که با شرایط استریل اتاق های جراحی برابری می کرد در مدت چند ماه عفونت را در من ریشه کن کرد.
از هفته ی اول ورودم به خانه والدینم در صدد یافتن فیزیوتراپی کارکشته بر امدند و سرانجام بعد از چند هفته فیزیوتراپ باتجربه ای که همیشه متشکرش هستم را یافتند.این اقای فیزیوتراپ واقعا انسان جسوری بود.مرا در حالیکه زیر دستگاه بودم و با وجود تمام شلنگ هایی که به من وصل بود بر روی تخت می نشاند و حتی پاهایم را از تخت اویزان می کرد.خلاصه فیزیوتراپی متبحر ، جدی و در عین حال بسیار دلسوز و مهربان بود.با تلاش های ایشان دست چپم به حدی از توانایی رسید که می توانستم ان را تا روی سینه ام و بسختی تا زیر چانه ام بالا بیاورم.
و اما مهمترین دغدغه ی والدینم جدا کردن من از دستگاه تنفسی بود.کاری که به نظر محال می رسید.من هم در ان زمان روحیه ی یک کودک خردسال را داشتم و ابدا حاضر به همکاری نبودم…البته می دانید جدا شدن از دستگاه تنفسی از هر ترک اعتیادی سخت تر ، از هر کابوسی هولناک تر و از هر شکنجه ای زجر اور تر است.غیرقابل توصیف است.فقط همین قدر بدانید که کار شاقّی است.
خلاصه پس از کلی به این در و ان در زدن و در حالیکه بارها نزدیک بود سودجویانی کلاه های گشادی بر سرمان بگذارند سرانجام فرد مورد نظر را یافتیم.و در یافتن این فرد پروردگار انچنان نقش پررنگی داشت که به گمانم برای لحظه ای جمالش را مشاهده کردیم و با تمام وجود حضورش را حس کردیم.یافتن این فرد بمانند معجزه ای بود…نه واقعا یک معجزه بود.
ایشان یک اقای پرستار بودند با مدرک کارشناسی ارشد که در جداکردن بیماران از دستگاه تنفسی تبحر داشتند.ایشان بار اولی که برای ویزیت به منزلمان امدند وقتی پرونده ی پزشکی ام را مطالعه کردند و از شدت اسیب نخاعم مطلع شدند چندان اظهار امیدواری نکردند و من تردید را به وضوح در نگاهشان دیدم.ولی نمی دانم چه شد که قبول کردند سعیشان را بکنند.البته گفتند باید یک پزشک متخصص بیهوشی هم حضور داشته باشد و قرار شد با متخصص بیهوشی بیمارستان خودشان صحبت کنند و ببینند که ایا ایشان مسئولیت درمان بیماری در منزل ، ان هم با چنین شرایط حاد و بحرانی را قبول می کنند یا نه.
چند روز بعد اقای پرستار بهمراه پزشک متخصص بیهوشی به دیدارم امدند…می دانید من در طول بیماری هیچگاه لبخند را از یاد نبردم و حتی در ای سی یو هم گاهی می خندیدم.این لبخند خیلی از مواقع به دادم رسیده و پوئن بزرگی برایم به حساب امده است.این بار هم لبخندی که در بدو ورود دکتر بر رویش زدم کار خود را کرد و علی رغم همه ی مشکلات و خطرها و تردیدها اقای دکتر مسئولیت درمان مرا قبول کردند.
این دو انسان شریف نقش بسیار بسیار بسیار مهمی در زندگی من داشتند و من انچنان به این دو مدیونم و انچنان دوستشان می دارم که در وصف نمی گنجد.بعدها پستی را فقط به این دو انسان شریف اختصاص خواهم داد.
خلاصه طی برنامه ای فشرده و هر روزه با کمک ها و دلسوزی ها و شب بیداری های اقای پرستار و از خودگذشتگی های فوق تصوری که این دو انسان در حقم روا داشتند بعد از ۱۶ روز عملا از دستگاه جدا شده بودم.و فقط مانده بود وابستگی روحیم به دستگاه که ان هم به مرور زمان رفع شد و سرانجام ایدا کوچولوی قصه ی ما از چنگال ان دیو خونخوار ازاد شد :tounge و از ان مشت محکم های پست قبلی هم بر دهان خیلی ها کوبیده شد.
حالا فقط یک چیز مانده بود.لوله ای که در نایم و بر روی گردنم بود.ان لوله را هم که بر می داشتند دیگر می توانستم صحبت کنم.
من اصرار داشتم که برای خارج کردن لوله مرا به بیمارستان ببرند زیرا از انجام این کار در خانه بیم داشتم و البته اقای دکتر بیهوشی هم با من موافق بودند.در نتیجه از بیمارستانی خصوصی پذیرش گرفتیم و من در ان بستری شدم.
قبل از خارج کردن لوله ، متخصص توراکس – قفسه ی صدری – ان بیمارستان ویزیتم کردند و OK خروج لوله را دادند.ساعت دو بعدازظهر اقای پرستار لوله را از نایم خارج کردند.هنگام خارج کردن ، لوله کمی در نایم گیر می کرد ولی با کمی زور زدن خارج شد.هنوز چند ساعتی از در اوردن لوله نگذشته بود که تنگی نفس من شروع شد …
اقای دکتر بیهوشی مشکل را با همان اقای دکتر متخصص توراکس که OK خروج لوله را داده بودند در میان گذاشتند و ایشان هم از اقای دکتر دیگری که بعد ها فهمیدیم در مورد تنگی تراشه – نای – در ایران بی رقیب هستند و اکنون نیز پزشک معالجم هستند دعوت کردند تا مرا معاینه کنند.صبح روز بعد دستیار ان پزشک برای ویزیت اولیه ی من امدند و قرار شد که تا عصر خود دکتر هم برای بررسی اصلی بیایند.
پس ساعت ۷ عصر روز بعد از خروج لوله در حالیکه من از شدت تنگی نفس حتی قادر به بلع اب هم نبودم به اتاق عمل رفتم.در اتاق عمل طی یک برونکوسکوپی مشخص شد که به دلیل عدم مراقبت هایی که در شرح حال -۴- گفتم نایم در چندین محل دچار تنگی شده است.تنگی هایی که بعدها با بررسی بسیاری از پزشکان تهران و مشهد و حدود ۱۰ بار به اتاق عمل رفتن من ان را غیرقابل جراحی یافتند.پس در همان اتاق عمل دوباره لوله را در نایم قرار دادند و تا به امروز لوله ی تنفسی مهمان نای من است.
توانایی تکلم و حرف زدن منتفی شد…
پیوست ۱ – امیدوارم این بار از ان ور بام نیفتاده باشم و ارسالم بیش از حد طولانی نبوده باشد.
پیوست ۲ – ارسال بعدی در روز یک شنبه ی هفته ی اینده خواهد بود و قسمت اخر نیز پنج شنبه ی همان هفته.
:regular

این نوشته در شرح حال ... ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

42 پاسخ به شرح حال -۶- …

  1. atefeh می‌گوید:

    aval…vaghean surprise shodam aida joon…hamin joori goftam ye negahi bokonam akhe hads mizadam in hafte mikhai surprisemoon koni….Shock)
    ……………………………………………………………
    قابل نداشت عاطفه جان…ممنون از همراهیت.

  2. atefeh می‌گوید:

    mamnoon aida joon, bazam mesle hamishe ali neveshte boodi, kheilli khsoshlam ke az dastgahe tanafosi joda shodi Shock)va besiar naraht az in ke sahl engari va bi tavajohi kadre darmani bimarestane mashhad mane harf zadanet shodehShock(..
    ama khoshhalam ke alan in ghadr rohiyeh khoobi dari neveshtehat ino be khoobi neshoon midan.

    #flower #flower #flower #
    ……………………………………………..
    خیلی ممنونم عاطفه جان.

  3. هومن می‌گوید:

    سلام
    آیدا جان می نویسی و مام میایم می خونیم تند تند..
    اما همیشه بد از خوندن پستات به فکره عمیقی فرو می رم.
    فکری همراه تاسف و تعجب که این قدر بعضی مردم بی فکرن در مقابل جونه آدما.
    اما همین که خندونی فوق العادس ..
    براتون دعا می کنم همیشه.اگه کاری از من بر میومد بگین حتما
    …………………………………………………………………..
    سلام هومن عزیز
    ممنون از لطفت…و ممنون از پیشنهاد کمک…ممنون

  4. مادر سپید می‌گوید:

    سلام آیدا جون .. ممنونم از ابراز لطفت . مدتیه جریاناتت رو پیگیری میکنم .متاسفم که این اتفاق برات افتاده ولی خوشحالم که تونستی چنین مشکلاتی رو با این همه زجر و زحمت و درد با موفقیت پشت سر بگذاری . امیدوارم مشکل تکلمت هم اگر تا به حال حل نشده به زودی حل بشه . من دست مادر عزیزت رو میبوسم و به پدر گرامیت خدا قوت میگم که با همه توان و یا حتی بیشتر از اون میوه دلشون رو از اون وضعیت نجات بدند . سلام گرم من رو مادرت برسون .#kiss #kiss
    …………………………………………..
    ممنون از لطفتون.

  5. parisa می‌گوید:

    همیشه بعد از خوندن پست هات به فکر فرو میرم و بهت غبطه می خورم.به شجاعتت و نگرشت…مهمون ریدر من شدی پس زیاد منتظر نذار مارو آیدا جون..دوست نادیده ی من:*
    ………………………………….
    چشم پریسا جان…و ممنون از لطفت دوست خوبم.

  6. پارميدا می‌گوید:

    سلام.هم خوشحال شدم هم متاسف.لطف کردی که آپ کردی و این همه نوشتی.
    ولی واقعا با جمله ی آخرت دلم گرفت.ممنونم که نوید یکشنبه رو دادی.ومنتظرم تا اون روز….
    دعا میکنم بهتر بشی.بدون که خاص هستی که خدا دست رو زندگیت گذاشته . این نصیب هر کسی نمیشه عزیزم. یه قابلیت در تو و خانوادت هست که امتحانی به این شکل از شما گرفته شده.ما خواننده ها هم مجبوریم خودمونو اینطوری قانع کنیم که به خودمون بقبولونیم زندگی چهره ی زیبایی هم داره… پیروز باشی.
    ………………………………………………………………………
    سلام دوست عزیز
    قابلی نداشت …وظیفم بود.
    ممنون از لطفت

  7. فرناز می‌گوید:

    آیدا جون!
    نمی دونمی چقدر شرح حالت به من روحیه و امید میده ( راستی می دونی هم رشته ای هم هستیم؟)
    اینکه بر خلاف نظر تمام دکترها از تمام اون هفت خوانهای رستم گذشتی خیلی امید بخشه. منهم برادری دارم جوان و اتفاقا متولد ۶۳ که بیمار شده است.
    امیدوارم برادرم هم مثل تو از درون خوش روحیه باشد و به زودی زودی هر دوی شما خوب خوب خوب شده باشید
    …………………………………………
    فرناز عزیز
    خیلی خوشحالم…کامنتت نشان می ده که هدفم درست بوده…برای برادرت متاسفم…امیدوارم هر چه زودتر بهتر بشه و بتونه با قدرت مبارزه کنه…سلام منو بهش برسون…ممنونم.

  8. kiana می‌گوید:

    آیدا جان ممنون از اینکه با وجود تمام مشکلات حاضر شدی در هفته دو بار آپ کنی من نه تنها پست تو رو بلکه نظرهای بقیه رو هم میخونم
    دقیقا مثل بقیه بعد از خندان مدتی به فکر میرم
    ….
    زمانی که میخام نظر بزارم تمام کلمه ها و جمله ها از ذهنم فرار میکنند
    باید به دستان چنین مادر و پدری که اینچنین نگران فرزندشون هستند بوسه زد
    #kiss #kiss #kiss
    ……………………………………………………
    ممنونم کیانا جان
    البته برای این که زودتر شرح حال رو تموم کنم هفته ی دیگه دو بار اپ می کنم ولی فکر نکنم بتونم همیشه این طور باشم…با این حال حتما سعیمو می کنم…ممنون.

  9. سانی می‌گوید:

    وقتی میام این جا و نوشته هاتو میخونم افتخار می کنم که با دوستی تا این حد مقاوم و منطقی پیدا کردم. خداوند همیشه یار و یاور تو و مادر و پدر دلشسوز و مهربانت باشه#flower #kiss
    …………………………………………….
    سانی عزیز
    ممنونم از لطفت…من هم از دوستی با تو مفتخرم…ممنون

  10. طناز می‌گوید:

    واااااااااای
    سورپرایز شدم#hug
    امید هایی در مورد پیوندها و حتی ساختن نای مصنوعی هم داده شده…با وجود سرعتی که در پیشرفت علم وجود داره خیلی زود راهی برای حرف زدن پیدا می شه.
    برات کلی دعا می کنم.
    ولی آیدا وقتی می گی قسمت آخر دلم بدجوری می گیره…
    یعنی بعدش همه ی مطالب علمی و قلمبه سلمبه می شه؟#grin
    اگه با زبون خودت بنویسی خیلی خوب خواهد شد#kiss
    #flower #flower #flower #flower آیدا خانمی مهربون
    …………………………………………………………………………..
    ممنونم طناز جان
    بله خداروشکر امید به بهبود خیلی زیاده…من به اینده خیلی امیدوارم.
    طناز جان بعد از شرح حال هم برای اغلب مطالبم مجبورم برگردم به خاطرات…
    ممنون

  11. نازی می‌گوید:

    سلام ایدا جونم . ممنون که با وجود همه محدودیت هات بیشتر از قبل نوشتی و مارو با نوشته هات غافلگیر میکنی . این روزا اصلن جال خوبی ندارم ولی با خوندن سختی هایی که برتو گذشته و احتمالن تا الان درگیر بعضی هاشون هستی از خودم خجالت میکشم از خدا میخوام به همه مون آرامش بده فقط آرامش
    ……………………………………………………………………
    ممنونم نازی عزیز
    امیدوارم به زودی به ارامش برسی
    ممنونم

  12. سلام عسیسم . دختر چه کردی با ما من الآن مسافرتم و بلافاصله بعد از رسیدن رفتم دنبال کافی نت که از غافله پنج شنبه عقب نیفتم که الآن غافلگیرم کردی و تا یکشنبه خیالم رو راحت کردی .
    گلم ماشاالله تو خیلی صبوری من که الآن دارم این صدماتی که ناشی از درمان های برخی افراد به اصطلاح با سواد به تو وارد شده رو میخونم همش تو دلم بهشون ف ح ش میدم و نفرینشون میکنم که جون آدما واسشون مهم نیست #sad
    با اینکه تازه باهات آشنا شدم اما در طول هفته خیلی دلم واست میتنگه اما میدونم که تایپ زیاد برات سخته پس گلم زیاد به خودت فشار نیار #heart #kiss #hug
    فعلا بای#hand
    …………………………………………………………
    ممنونم اتنا جان
    خیلی به من لطف داری
    خیلی ممنونم

  13. سوسن جعفری می‌گوید:

    عزیزم …
    ………………………………..
    – گل –

  14. ديوانه می‌گوید:

    وای آیدا جان….
    داشتم با خوشحالی میامدم پایین که جمله آخرت…اشک رو به چشمام آورد…چه قدر به روحیه ات غبطه می خورم…چه قدر حسودی ام میشه…
    …………………………………………………………………….
    ممنونم دوست عزیز
    در پست بعدی قول می دم که فقط بخندید.
    ممنون.

  15. ديوانه می‌گوید:

    راستی عزیزم.خیلی ممنون که زودتر اومدی…#flower #flower #flower
    ………………………………………………………….
    خیلی ممنونم
    قابل نداشت…وظیفه ام بود.

  16. آبنوس می‌گوید:

    سلام عزیزم……..از اولین پست وبت خواننده اینجا بودم……اما هربار خواستم نظر بزارم نمیدونستم چی بنویسم………..منتظر خواندن باقی ماجرا هستم……..آرزو میکنم به آرزوهای قشنگ ات برسی…….و امیدوارم روزی به سلامتی کامل دست پیدا کنی#kiss
    …………………………………………………………….
    خیلی ممنونم دوست عزیز
    ممنونم و خوشحالم که همراهیم می کنید.
    ممنون.

  17. آریا می‌گوید:

    سلام آیدا خانوم گل
    چی کشیدی تو دختر!
    چی بگم والا ،هم حال آدم گرفته میشه از شنیدن این همه سختی و آسیبی که تو بخاطره یک عده بی مسؤلیت با بزرگی خودت تحمل کردی ولی از طرفی هم حس اینکه حالا هستی و مثه گلوله انرژی هم هستی آدما خوشحال میکنه.انشا ا… روز به روز هم بهتر بشی.باز هم طبق معمول خیلی دوست داشتنی نوشتی.مرسی #flower #grin #grin #grin #flower
    ………………………………………………….
    خیلی ممنون اریا ی عزیز
    ممنون از این همه لطفتون
    ممنون.

  18. دلژین می‌گوید:

    سلام ایدا جون…خوبی؟حسابی به وبلاگت اعتیاد پیدا کردم
    خدا مامان بابای عزیزت رو برت نگه داره که نعمتهای بزرگی در زندگی هستند#hug
    …………………………………………………….
    ممنونم دوست عزیز
    اتفاقا من هم به وبلاگ شما اعتیاد پیدا کردم…اون هم شدید.
    ممنون.

  19. زهره می‌گوید:

    سلام آیدا جان
    من هم از اولین پستت باهات همراه بودم و هربار که خواستم کامنت بذارم نمی دونستم چی بگم…
    اما اینبار گفتم حتی اگه در حد همون سلام هم هست – بدون حرف نرم…
    واقعآ حتی تصور یک لحظه از وضعیتی که داشتی غیر ممکنه و تو چقدر خوب از پسش براومدی چه اونموقع و چه الآن…
    مرسی که می نویسی #flower
    ……………………………………….
    سلام دوست عزیز
    از لطفتون خیلی ممنونم…همین که همراهیم می کنید برام یک دنیا ارزش داره.
    ممنون.

  20. زهره می‌گوید:

    با اجازه توی وبلاگم لینکت کردم…
    ………………………………………….
    خیلی لطف کردید…باعث خوشحالیه…ولی گویا ادرس وبلاگتون درست نیست…در این ادرسی که دادین وبلاگی نبود تا من هم لینکتون کنم…

  21. آکام می‌گوید:

    سلام آیدای عزیز
    وبلاگتو کیانا بهم داده
    نمیدونم چی بگم
    من گاه گاه شعر میگم بعضیاشون تو وبلاگم هستن
    میدونی چیه؟ای کاش میتونستم باهات دوست شم
    خیلی بزرگی آیدا
    بهم کمک کن منم بزرگ شم مث خودت
    هر کاری داشتی.هر حرفی که بودبا من در میان بذار
    کوچیکت آکام
    …………………………………………………..
    ممنونم اکام عزیز
    از اشناییت خوشحالم…چرا نتونیم دوست باشیم؟…خیلی ممنونم دوست عزیز…به قول مهدی ناصری عزیز…دوست نویافته…

  22. محمد تنگسیر می‌گوید:

    کیست ما را یاری کند:
    http://mohammadtangsir.blogfa.com/post-213.aspx
    ………………………………………………………………………..
    – سکوت –

  23. برگریزان می‌گوید:

    #flower #applause آفرین
    ……………………………………..
    ممنونم – گل –

  24. فرشته می‌گوید:

    سلام آیدا خانوم
    من اتفاقی به وبلاگت اومدم
    وقتی خوندم گریم گرفت گلم
    شاد باشی همیشه#flower
    ……………………………
    سلام دوست عزیز
    از اشنایی تون خوشحالم.
    ممنون.

  25. سبزدلان می‌گوید:

    سلام آیدا جان/ خوندم…
    امیدوارم یک روز خبر خوب شدنت رو همین جا بخونم#smile
    ……………………………………………………………………
    ممنونم بهمن عزیز
    همچنین تو – گل –

  26. زهره می‌گوید:

    ببخشید ایدا جان…
    اشتباه تایپی داشت آدرس.
    درستش کردم.
    من هم ممنونم ازت
    #flower
    ……………………………
    ممنونم.

  27. فرشته می‌گوید:

    سلام آیدا جان.جمله آخرت خیلی ناراحتم کرد.امیدوارم هرچه زودتر سلامتی کاملتو بدست بیاری.
    #flower
    …………………………………………….
    خیلی ممنونم دوست عزیز.

  28. نازی می‌گوید:

    سلام خانمی . امروز شنبه اس برای کاری اومدم تو نت یااینکه پست آخرت رو با همه کامنت های بچه ها چند بار خوندم ولی بازم اومدم تا بهت بگم دلم برات تنگ شده کاشکی امروز یکشنبه بود و تو مینوشتی . فردا شب وقت دکتر دارم میدونم که بیفایده اس ولی مجبورم که برم تا قبل از رفتن حتمن میام سر میزنم#heart

  29. الناز می‌گوید:

    سلام ایدا جونم/
    دست مریزاد به این همه همت واراده
    دوست دارم عزیزم
    …………………………….
    الناز جان شما لطف دارید…ممنونم.

  30. شنگين كلك می‌گوید:

    مدتیست که پستهای شرح حالتان را میخوانم
    و از ذکر این همه مصیبتها بسیار دلتنگ
    شدم . هم برای رنجی که به شما وارد شده
    وهم برای کسانی که شاید اگر ازابتدا درست
    عمل کرده بودند وضع شما و سایر بیمارانی
    که هرروز شاهدش هستیم به این جاها
    نمیرسید . واقعا دست یابی به چنین صبرو
    استقامت و رحیه قوی معلوم است که به
    این راحتی میسر نشده است .
    __________________________
    آیدا :
    خیلی متشکرم از لطفتون ، شنگین کلک عزیز.

  31. گل‌ناز می‌گوید:

    سلام
    آیدای خوبم
    بنویس … خوشحالم که قلم به دستی خوشحالم که همیشه لبخند به لبی …

    _____________________
    آیدا :
    خیلی ممنونم گل ناز جان.

  32. احمد می‌گوید:

    با سلام وخسته نباشی .خدمت آیدا خانم گل .غصه من هم یه جورای شبیعه قصه شماست اما نه به این شدت. من همقطع نخاع هستم اما از کمر.

  33. مهناز می‌گوید:

    آیدا؟چرا؟چرا انقد عذاب و با این همه در جوابش لبخند!!!!تو واقعا آدم زمینی هستی؟با خوندن جمله های آخرپستت تا ۲دیقه خیره موندمو متاثر….واقعا برام سوال شده میشه کمکم کنی بدونم چطوری روحیه ت انقد خوبه؟من ۲۳ سالمه خیلی افسرده میزنم اصلا مفید نیستم اصن از خودم بدم اومددد!خدااااااا!!!خدا خیلی دوستت داره-میشه دوست هم باشیم؟پدر و مادرت محششششرن خدا حفظشون کنه.خیلی حسای عجیبی دارم دیگه نمیخام الان ادامشو بخونم میخام تاخود صب توو سرم بزنمو بشینم فک کنم!اسن جیشد که من این وبلاگو پیدا کردم!!!فعلا.منتظرتم کاش حرفامو بخونی…

  34. امیر می‌گوید:

    مهم اینه که افکارات رو همه ما میفهمیم مهم اینههههه
    ________________________________________
    آیدا :
    بله مهم اینه. ممنونم…

  35. صابر می‌گوید:

    سلام آیدا خانم. سلام
    خیلی متاسف و متاثر شدم. بد بغضی گلوم رو داره خفه میکنه ولی جمعی که تو اون هستم اجازه نمیده خودم رو راحت کنم.
    یاد خواهرم افتادم که سال پیش همین موقع تو آی سی یو از دست دادیم. خدااااااا
    مواظب خوبیهات باش
    __________________________________
    آیدا :
    سلام صابر عزیز
    خیلی متاسف شدم برای خواهرتون… روحش شاد…
    من هم ۸ سال پیش همین موقع در آی سی یو بودم…
    سلامت باشید…

  36. کاوه می‌گوید:

    عشق است مرفین / اینقد زدن بهم که ۱۸ روز هیچی یادم نیست

  37. سیما می‌گوید:

    چرا همه این دکترای خوب و متخصص و متبحر مرد هستن؟

  38. نازی می‌گوید:

    LIKE واسه پدر و مادر فداکارت
    وحیه ات عالیه یعنی زدی رو دست من Smile خیلی خوشحالم که همچین شخصی رو تو دنیای وبلاگ پیدا کردم که میتونه مرجع تقلید من بشه Smile میتونم ازت بیشتر بیشتر یاد بگیرم جنگ و مقاومت سرسختی صبر تو زندگی رو ، منم مثل بقیه از اخرین جمله ای که نوشتی دلم لرزید و اشکم درومد.
    ایشالله که به زودی زود سلامت کاملت رو برست بیاری و من مطمئنم که اون روز خیلی نزدیکه.

  39. رودابه می‌گوید:

    مامان من که بهت تعریف کرده بودم هم ۲۲ روزه این لوله تو دهنشه…خیلی میترسم عارضه بده بهش… از ریه نفس میکشه ولی از نای به بالا نه Frown خدایا کمک کن درست شه :'(
    خیلی زجر کشیدی آیدا مامان منم داره زجر میکشه و من هیچی از دستم بر نمیاد و دارم دیوونه میشم…

    • آیدا می‌گوید:

      نگران نباش عزیزم. اگر تنگی بود می فهمیدن.
      اگر هم باشه تنگی قسمتت بالا جراحیش راحته. ایشالا که هیچی نیست…
      می فهمم رودابه جان. دعا می کنم براای هر دو تون. برای همه ی خانواده…

  40. رودابه می‌گوید:

    راستی آیدا جون نمیشد زیر شرح حال ۷و۸ نظر گذاشت مجبورا اینجا مینویسم…. منم دانشجوی ادبیات انگلیسی هستم… خوشحالم که رشته هامون به هم مرتبطه Smile تو این زمینه هم دوس دارم با هم ارتباط داشته باشیم… زبان رو خیلی دوس دارم وقتی فهمیدم هم علاقه ایم, علاقم بهت دوچندان شد Smile

    • آیدا می‌گوید:

      بله درسته. اشتباهی بسته شدن. باازشون می کنم. مرسی که گفتی Smile
      به چقدر عالی. حتما در ااین رابطه با هم تبادل نظر می کنیم Smile
      راستی… منو از مامان بی خبر نذار…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Click to Insert Smiley

SmileBig SmileGrinLaughFrownBig FrownCryNeutralWinkKissRazzChicCoolAngryReally AngryConfusedQuestionThinkingPainShockYesNoLOLSillyBeautyLashesCuteShyBlushKissedIn LoveDroolGiggleSnickerHeh!SmirkWiltWeepIDKStruggleSide FrownDazedHypnotizedSweatEek!Roll EyesSarcasmDisdainSmugMoney MouthFoot in MouthShut MouthQuietShameBeat UpMeanEvil GrinGrit TeethShoutPissed OffReally PissedMad RazzDrunken RazzSickYawnSleepyDanceClapJumpHandshakeHigh FiveHug LeftHug RightKiss BlowKissingByeGo AwayCall MeOn the PhoneSecretMeetingWavingStopTime OutTalk to the HandLoserLyingDOH!Fingers CrossedWaitingSuspenseTremblePrayWorshipStarvingEatVictoryCurseAlienAngelClownCowboyCyclopsDevilDoctorFemale FighterMale FighterMohawkMusicNerdPartyPirateSkywalkerSnowmanSoldierVampireZombie KillerGhostSkeletonBunnyCatCat 2ChickChickenChicken 2CowCow 2DogDog 2DuckGoatHippoKoalaLionMonkeyMonkey 2MousePandaPigPig 2SheepSheep 2ReindeerSnailTigerTurtleBeerDrinkLiquorCoffeeCakePizzaWatermelonBowlPlateCanFemaleMaleHeartBroken HeartRoseDead RosePeaceYin YangUS FlagMoonStarSunCloudyRainThunderUmbrellaRainbowMusic NoteAirplaneCarIslandAnnouncebrbMailCellPhoneCameraFilmTVClockLampSearchCoinsComputerConsolePresentSoccerCloverPumpkinBombHammerKnifeHandcuffsPillPoopCigarette