شرح حال -۴- …

می دانم که طبق برنامه باید فردا اپ می کردم…ولی تنها بخاطر یک دوست عزیز – کیانای عزیزم – امشب اپ می کنم.:regular
حدود ۲۴ ساعت بعد از نصب تراکشن ، به ناگاه سردردی بر من عارض شد.نمی دانم ایا باید ان را سر درد بنامم؟!…بی وقفه فریاد می زدم.سر دردی قطع ناشدنی.فریادی قطع ناشدنی.فریاد می زدم و فریاد می زدم ولی هیچ کس برایم کاری نمی کرد.انگ تمارضی که بر من زده بودند هنوز هم پابرجا بود.پرستاران به تصور انکه دارم خودم را لوس می کنم و البته به دستور پزشکم به جای مسکن اب مقطر به من تزریق می کردند…فکر کنم نیازی به وصف حال و روز مادرم نباشد…درد بیشتر و بیشتر می شد و فریاد تبدیل به عربده.تا اینکه بعد از ۴ ساعت از شدت فشار درد چشم راستم از حدقه بیرون می زد.بارها و بارها.جهش کره ی چشمم را از درون حدقه حس می کردم…این دیگر نمی توانست تمارض باشد…همه ی پرسنل بخش به شدت دستپاچه شده بودند و این بار یک مسکن واقعی به من تزریق کردند.بزودی درد کاهش یافت و سایر بیماران بخش پس از ۴ ساعت از سکوت برخوردار شدند.درد قطع شد ولی…
ولی به یکباره کل حس و حرکت بدنم را از زبان به پایین از دست دادم.مثل سکته ای ها بریده بریده و نامفهوم حرف می زدم.ساعتی بعد قدرت بلعم را هم از دست دادم.
در همین گیر و دارها بود که بخیه ی صورتم از هم شکافت.
نخاعم به شدت خونریزی کرده بود و در محل خونریزی نخاعم له شده بود.
بسیاری از متخصصان که بعدها ، در اینده ، ویزیتم کردند دلیل اسیب نخاعم را سنگینی بیش از حدِ استاندارد تراکشن می دانند.
Over traction
این اصطلاحی است که خود پزشکان بیان می کنند.
فردای ان شب دوباره همان سردرد به سراغم امد.این بار بلافاصله مسکن زدند .
.
.
.
مرا به جایی می بردند.گیج بودم.مادرم از پی ام می دوید و می گفت :
– ایدا جان نترس ، دارند به جایی می برندت که ان جا هر بیمار یک پرستار دارد…نترس مواظبت هستند…نترس.
هر بیمار یک پرستار!…ان جا آی سی یو بود.
برای مرگم ساعت می زدند.امیدی به زنده ماندنم نبود.هیچ سعیی برای بهتر شدنم و تخلیه ی خونریزی نکردند.« به گفته ی همان متخصصان اگر همان اول ، خونریزی تخلیه می شد و طی یک جراحی با فیکس کردن مهره های جابه جا شده ، فشار از روی نخاع بر داشته می شد اکنون اوضاع بهتری می داشتم »
چون به گمانشان در هر صورت مردنی بودم پس بهتر بود که خود را به زحمت نیاندازند و بگذارند تا بمیرم.دو روز بعد تنفسم هم از کار افتاد و به دستگاه تنفسی وصلم کردند.بعد از از کار افتادن ریه هایم و از دست دادن تنفسم دیگر باید می مردم.باید می مردم.باید…
پزشکان حکم مرگم را صادر کرده بودند و به گمانم کفرشان در امده بود از اینکه من بی توجه به نظر ان ها برای زنده ماندن می جنگیدم و تختی را که برای خالی شدنش لحظه شماری می کردند لجوجانه اشغال کرده بودم…
پارازیت – برای ادامه ابتدا ناچارم به توصیف ونتیلیتور یا همان دستگاه تنفس مصنوعی بپردازم.از اول هفته با خود کلنجار می رفتم که برای توصیف ونتیلیتور پستی جداگانه اختصاص دهم یا در پی همین پست بیاورم.زیرا ممکن است به عنوان پستی جداگانه کمی خسته کننده باشد ولی از طرفی اگر در ادامه ی این پست بیاورم ارسال این هفته ام بیش از حد طولانی می شود.سرانجام بدین نتیجه رسیدم که ارسالی طولانی بهتر از یک ارسال خسته کننده است…پس این شما و این هم ونتیلیتور…
ونتیلیتور دستگاه غول پیکری است که در کنار تخت بیماری که تنفسش را از دست داده است قرار می دهند و دستگاه با هیبتی خوفناک بر روی بیمار سایه ای شوم می افکند و بمانند خون اشامی ، چنگال های دستِ دراز و پیچ پیچش را در گردن بیمار فرو می کند.
ولی نه…
:laughing
این تصوری است که در ان زمان از ونتیلیتور داشتم در حالیکه نه غول پیکر است ، نه خوفناک و نه خون اشام.
ونتیلاتور دستگاهی است به اندازه ی … به اندازه ی:thinking … بطور تقریبی طول ۸۰ و عرض ۵۰ سانتی متر و بر روی پایه ای به ارتفاع یک متر از سطح زمین…امیدوارم اشتباه نکرده باشم.از دستگاه یک شلنگ دو شاخه که در انتها در هم ادغام می شود و به لوله ای که یا از طریق دهان وارد نای بیمار شده است و یا مستقیما از طریقی برشی بر روی گردن در گودی بین دو ترقوه در نای بیمار قرار دارد وصل می شود.این دستگاه عمل دم و بازدم را برای بیمار انجام می دهد.نکته ی مورد نظر من این است که …
در ابتدا برای بیماری که تنفس طبیعیش را از دست می دهد و نیازمند اتصال به دستگاه تنفسی می شود لوله ای از طریق دهان وارد نای بیمار می کنند و به اصطلاح بیمار را اینتوبه می کنند. این لوله حداکثر ۷ تا ۱۰ روز می تواند در نای بیمار بماند.اگر بعد از این مدت بیمار هنوز نیازمند تنفس با دستگاه بود باید همانطور که در بالا گفتم از طریق برش کوچکی بر روی گردن لوله ای را مستقیما وارد نای بیمار کرده و به اصطلاح تراکستومی اش کنند.لوله ی اینتوبه – دهان – اگر بمدت طولانی در نای بماند عارضه ای ایجاد می کند به نام تنگی تراشه.در این عارضه جدار نای به دلایلی که اینجا جای توضیحش نیست تخریب شده و سلول ها در ان محل می میرند و نای دچار تنگی می شود و گاه مسیر عبور هوای بیمار به چند میلیمتر تقلیل می یابد.در واقع نای بسته می شود.این عارضه را تراکستومی هم در اثر عدم مراقبت صحیح بوجود می اورد ولی احتمال ایجاد این عارضه در اینتوباسیون بیشتر است.
خلاصه ی مطلب انکه لوله ی اینتوبه – دهان – به جای ۷ تا ۱۰ روز ۴۵ روز در نای من ماند و به متعاقب ان نایم بشدت اسیب دید.اسیبی جبران ناپذیر و غیرقابل جراحی.با این قصور ، اخرین شانس یک بیمار ضایعه ی نخاع گردنی یعنی قدرت تکلم و صحبت کردن را هم از من گرفتند…
پیوست – در ابتدای کار قصدم بر ان بود که در دو یا حداکثر سه پست شرح حالی مختصر ارائه دهم ولی به گمانم میسر نیست.ظاهرا ماجرا روده درازتر از این حرف هاست…پس به ناچار قلم را به دست ماجرا می سپارم تا ببینم که من و شما خواننده ی عزیز را تا چند پست به دنبال خود خواهد کشید.
:regular

این نوشته در شرح حال ... ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

60 پاسخ به شرح حال -۴- …

  1. kiana می‌گوید:

    ممنونم آیدا جان که زود آپ کردی اگه اجازه بدی فردا نظرمو میدم الان عجله دارم #kiss

  2. برگریزان می‌گوید:

    #surprise واقعا که به اینا هم میشه گفت دکتر #angry
    ……………………………………………….
    دکتر که خوبه…بهشون می گن پنجه طلایی…

  3. شبنم می‌گوید:

    دلنوشته های من به روز شد:
    دعوتید به یک فنجان باران و یک دسته ریحان!
    منتظر نقد و نگاه ارزشمندشما هستم.

  4. شبنم می‌گوید:

    برای دادن نظر برمیگردم آیدای عزیز#hug

  5. kiana می‌گوید:

    ابتدا باید به خاطر یک روز زودتر گذاشتن ارسال ازت تشکر کنم دیشب خیلی درگیر بودم فقط خیلی کوتاه و با عجله آمدم ببینم ادامه ماجرا رو نوشتی که کلی غافلگیر شدم
    آیدا جان این جمله که نوشتی چقدر برام آشنا بود …
    آیدا نترس آیدا نترس …
    درست مثل این این بودد ندا نترس ….
    وقتی به این جمله رسیدم تمام تنم لرزید ….
    میدونم هیچ وقت نمیتونم حست رو درک کنم درسته که همه ما به نویی سختی و درد کشیدیم اما چیزی که تو نوشتی واقعا فرا تر از تحمله گاهی فکر میکنم در تحمل درد و مصیبت صبورم اما الان میبینم در مقابل تو صفر هم نیستم
    اما یک چیزی رو میدونم شاید اگر تمام این اتفاق ها نبود هیچ وقت خیلی آشنایی ها به وجود نمیآمد
    راستی آیدا جان اگر اجازه بدی این قسمتهای مربوط به بیمارستان رو در کتاب شپسیالی بنویسم #flower #flower #flower #flower #flower #kiss
    …………………………………………………………
    خواهش می کنم کیانا جان…مختارید.

  6. پارميدا می‌گوید:

    سلام
    رشته من ارتوپده.ودقیقا متوجه شدم که چرا اور ترکشن شدین و بیشتر متاسف شدم.
    طبق اصول وزن جمجمه حدودا ۱۰٪ وزن انسان هست اما بازم به دلیل ضربه و فشار و احتمالات خونریزی این باید بررسی بشه .این افراد وزنه رو +وزن سر شما کردن که مهرههای گردنی تحمل همچین فشار یا کششی رو نداره مثلا خواستن از فشار رو مهره بکاهند ولی متاسفانه… اصطلاحا اومدن ابروش رو درست کنن زدن چشمشو کور کردن. ببخشید یکم رک گفتم بخاطر اینه که الان از دست این ژرسنل به شدت عصبانی هستم.
    آیدا ی عزیز من ۵ روز پیش یکی از بستگان نزدیک رو از دست دادم.اون هم دقیقا به ونتیلیتور وصل بود و بعد از حدود ۱۱ روز به دلیل عدم تنفس فوت کرد چون مغزش به دلیل سکته از ناحیه فرمان تنفسی فلج شده بود. این پست رو که خوندم دوباره داغ دلم تازه شد چراکه هیچ کاری از دستم بر نمی اومد و چقد سخت بود که در مقابل خانوادش مقاومت کنم. امیدوارم شاد باشی.
    ………………………………………………..
    ممنونم دوست عزیز و برای ان فامیلتون متاسفم…

  7. kiana می‌گوید:

    #flower #flower #flower #flower #flower

  8. مهدی lovely می‌گوید:

    سلام – عالی بود منتظرم تا بازم اپ کنی – فعلا بای #blush

  9. نازی می‌گوید:

    آیدای عزیز سرگذشت سختت رو از روز اول دنبال میکنم ولی اولین باره که برات کامنت میذارم این پستت واقعن اشک یه چشمم آورد من خودم یه بیمار ام اسیم و دارم با سختی های این بیماری دست و پنجه نرم میکنم ولی شرح درد و رنجی که تو متحمل شدی واقعن غیرقابل تصوره!آخه مگه میشه پرسنل یه بیمارستان اینقدر بی توجه باشن ازشون شکایت نکردین؟یه دختر جوون تا آخر عمرش از خیلی چیزها محروم شده یه خانواده دارن ذره ذره آب میشن اینا چیزای کمی نیستن که بشه راحت ازشون گذشت.خیلی دلم میخواد این دکترایی که اینجور اشتباه ها رو میکنن به همین مصیبت دچار بشن تا بفهمن چی به روز امثال تو آوردن.خیلی دلم گرفته. راستی من دیروز شله زرد نذری داشتم وقتی داشتم همش میزدم برای همه بیماران از جمله توی عزیزم به اسم دعا کردم و آرزوی شفای همه رو کردم.بی صبرانه منتظرم که ادامه ماجرا رو بخونم.#heart
    …………………………………………………………
    سلام دوست عزیز
    چرا شکایت کردیم …در ادامه بهش اشاره می کنم…ممنون برای دعا و اینکه به یادم بودین.
    ممنون.

  10. دلژین می‌گوید:

    امیدوارم تموم پزشکانی که بی مسئولیت هستند و بدون وجدان انسانی همچون بلاهای جبران ناپذیری برای بیماران ایجاد کردند هرچه زودتر تقاص پس بدهند اگر چه مطمئن هستم اینگونه نیست و بلکه هرروز جیبشون از پول پر تر میشه
    الهی قربونت برم که خودت یه پا دکتر شدی و چقدر خوب مسائل پزشکی رو توضیح میدی…فدات بشم…مواظب خودت باش#kiss #kiss
    ………………………………………………………….
    ولی من نمی خوام تقاص پس بدن…فقط کمی از گستاخیشون کم کنن و زیر بار قصورشون برن هم کافیه…
    در ضمن…کجاشو دیدین؟…من الان سال ششم پزشکیم…پزشکی کاملا عملی …یک سال دیگه از بیماریم بگذره فارق التحصیل می شم…- شکلک خنده –

  11. kiana می‌گوید:

    آیدا جان طبق عادت هر روز به وبلاگت سر میزنم دیشب هم خواستم برات چند شاخه گل بزارم که ظاهر اشتباهی شکل دیگری گذاشتم اگه ممکنه پاکش کن ممنونتم #kiss #flower

  12. دیوانه می‌گوید:

    سلام.
    یا خوندن مطالبتون یه حس … بهم دست داد.
    باورم نمی شه پزشکان این قدر راحت بی مسئولیت باشند.
    از یه طرف هم مسئولیت خیلی خیلی سنگینی به عنوان یه دانشجوی پزشکی روی دوشم احساس می کنم…
    نمی دونم چی باید بگم…
    فقط احساس شرم می کنم…
    چه قدر خجالت زده ام….
    ………………………………….
    دوست عزیزم
    من پزشک خوب و انسان هم خیلی دیدم …پزشکانی که بهشون مدیونم و بی حد دوستشون دارم…ولی متاسفانه باید اعتراف کنم که نه فقط پزشکان بطور کلی پرسنل پزشکی و درمانی اکثریت قابل ترحمند…

  13. آریا می‌گوید:

    سلام آیدا خانوم
    اگرچه واقعا از این همه بی مسؤلیتی و اجحافی که این کادر نا لایق در حق تو در آوردن بسیار متاثر شدم ولی به هر صورت گذشته ها گذشته و مهم اینه که تو حالا مثله یک گلوله انرژی و روحیه با نشاط زندگی میکنی و به ما هام انرژی میدی.
    با این وجود از صمیمه قلب برات آرزوی سلامتی و به روزیه بیشتر از خدا میکنم.مرسی#applause #heart #grin #flower #flower #flower

  14. jazirez می‌گوید:

    اگه برق بره دستگاه ونتیلاتور چجوری کار میکنه؟
    ………………………………….
    سلام دوست عزیز
    خب فکر کنم که بیمارستان ها برق اضطراری داشته باشن…ولی خدا اون روز رو نیاره که در خانه زیر دستگاه باشی…چون وقتی برق می ره کل تنظیمات دستگاه به هم می خوره و برق هم که بیاد دستگاه قابل استفاده نیست تا متخصصش بیاد و دوباره تنظیمش کنه…برای من دو بار پیش اومده…در هر صورت از وقتی که برق می ره تا وقتی دوباره دستگاه تنظیم و قابل استفاده بشه از دستگاهی مکانیکی به نام امبوبک که یک جور تلمبه است استفاده می کنن…که البته کار سختیه و تنفسی هم که به بیمار می ده اصلا خوشایند نیست
    ولی بیماری که با دستگاه تنفس می کنه بهتره که همیشه بالای سرش یک امبوبک باشه…گاهی امبوبک خیلی نجات دهنده است….

  15. گلابتون می‌گوید:

    لحظه به لحظه با نوشته هات حرس میخورم .کاش این مطالب رو همه بخونند .دلم میخواست زندگیت رو به صورت یک فیلم در بیارند تا کسانی که میخواهند قسم پزشکی بخورند بدونند چه مسئولیتی رو قبول میکند.

  16. آتنا می‌گوید:

    #worried
    میام نظر میدم #hug

  17. jazirez می‌گوید:

    این دستگاه به این مهمی باید حتما یک یو پی اس (برق اضطراری) یا حداقل یک باطری بک آپ داشته باشه…
    راستی.. فکر کنم به جز دکترها گاهی مهندس ها هم در حق بیمارها خیانت میکنن. (اگرچه من خودم مهندسم)

  18. عاطی می‌گوید:

    نفسم برید….آیدا ….تو الان می تونی صحبت کنی؟ یا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ قلمت بی نهایت خوبه….
    …………………………
    سلام دوست عزیز
    تا اخر همراهیم کن…همه چیز رو خواهی فهمید…از اظهار لطفت ممنونم…

  19. سانی می‌گوید:

    #worried ندانم کاری و بی مسئولیتی پزشکان

  20. مهلا می‌گوید:

    سلام آیدا جونی
    خوبی عزیزم؟
    وای الهی
    نمیدونم چی بگم ولی واقعا متاسفم واسه همچین دکترهایی که آبروی هرچی دکتر بردن

  21. مهلا می‌گوید:

    راستی واقعا به این همه صبر و تحملت آفرین میگم
    منم تازه آپ کردم خوشحال میشم بیای
    #kiss
    دکتر؟!
    باور کن دیگه از این اسم بدم میاد
    چند سال پیش برادر منم به خاطر همین رفتارهای بیخردی و ناشیانه ی دکترها تا یه قدمیه مرگ رفت خدا آخر و عاقبت مارو به خیر کنه با این پزشک های حازق

  22. مهلا می‌گوید:

    دیگه دکتر نمیشم#sad

  23. هومن می‌گوید:

    سلام چطورین؟
    من همچنان خوتننده اینجا هستم و پیگیری می کنم تقریبا هر روز ولی کمتر پیش میاد بتونم نظر بدم..اما سعی می کنم از این به بعد بیشتر بنویسم براتون.منتظر ۵شنبه هستم

  24. 3aeed می‌گوید:

    آیدا جان به شدت از پستت متاثر شدم.
    من مدتیه مشغلم خیلی زیاد شده اصلاْ فرصتی واسه نت اومدن ندارم امروز اومدم فقط برای تبریک تولد سمیرا که قبلش وبلاگتو باز کردم دیدم آپ کردی اولش خیلی خیلی تحت تاثیر شرایطی که برات پیش اومده قرار گرفتم اما به تدریج نظرم عکس شد الانه متاثر از شرایط کنونی شما هستم که چقدر خوب با شرایط کنار اومدی و الان داری به این زیبایی و جذابیت مینویسی و اینو خودت میتونی از کامنتهای خواننده هات حس کنی.
    در ضمن یه مطلب کلی میخواستم بگم روحیاتت وصف نشدنیه به دوستی مثل شما افتخار میکنم آیدا جان
    #party #hug #kiss

  25. 3aeed می‌گوید:

    #flower #flower #flower #flower #flower #flower #flower #flower
    #applause #applause #applause #applause

  26. شبنم می‌گوید:

    عزیزم بخاطر تاخیرم یک دنیا شرمندم
    یه اتفاقایی افتاد که بد اعصابمو ریخت بهم..
    خوندمت و به اینهمه انرژی و روحیه که بعد از همه اینا داری افتخار میکنم
    درباره دستگاه هم خیلی ممنون که این اطلاعاتو دادی و آشنامون کردی
    واقعا انسانهایی هستند که خورشید رو به سجده وا میدارند..
    قربانت#heart #kiss #applause #applause #applause

  27. بهاره ق می‌گوید:

    سلام! این شرح حال ۴ امه که دارم میخونم.
    آیدا فکر نکنی حس ترحم بهت دست داده اصلاً و ابداً.
    اما دارم دیوونه میشم. از تصور دردهایی که بهت وارد شده تنم داره میلرزه.
    خدایا. دختر با تو چه کردن؟؟
    از ته دل دارم میگم این رو: خدا از حق اون دکترها نگذره. من عادت ندارم کسی رو نفرین کنم اما الان دارم نفرینشون میکنم.
    گاهی دکترها فرشته نیستن و زندگی رو به بیمارها بر نمیگردونن گاهی اونها سند مرگ ما آدمها رو امضا میکنن.
    گاهی بعضی تصوراتشون غلطه و مبخوان رو بعضی مریضها مثل یه موش آزمایشگاهی امتحان کنن غافل از اینکه تا آخر عمر اون طفلی رو بدبخت میکنن و یه عمر نفرین اون رو به جون میخرن.
    آخه دختر خوب مامان بابات چرا نیاوردنت تهرات؟ چرا مشهد؟

  28. سكوت می‌گوید:

    سلام.میدونم از نوشتن این پست خیلی میگذره و نظر گذاشتن واسش خیلی دیره اما….
    از جمله معدود دفعاتی که از ته دل میخوام کامنت بذارم فقط به این دلیل که بهت بگم منم هستم و میخونمت هر چند خیلی دیر با وبلاگت آشنا شدم.پایدار باشی و شاد دوست عزیزم
    _______________________
    آیدا :
    سلام دوست عزیز. از آشنایی تون خوشحالم. خیلی ممنون از این که نوشته های منو لایق خواندن می دونید. این یک کامنت شما برام خیلی با ارزشه. ممنون که منو از وجود چنین خواننده ای آگاه کردین.

  29. شنگين كلك می‌گوید:

    خواندن این رفتارها
    توسط کسانی که خودشان را
    پزشک و پرستار مینامند
    خیلی تاسف باره نمیدونم
    چه باید کرد . بعداست که تقاص اینهمه
    بی مبالاتیشان را پس داده باشند
    فقط امید وارم به سزای اعمال پلیدشان
    برسند
    __________________________
    آیدا :
    بله، متاسفانه اکثریت این قشر اینگونه هستند. خداوند به راه راست هدایتشان کند.

  30. گل‌ناز می‌گوید:

    سلام
    مرسی آیدای نازنین از ردپات!
    خوشحالم که به من سر زدی، در مورد بیماریت هم متاسف شدم به حال ِ وجدان ِ کاری قشر ِ درمانی ما …

    _____________________
    آیدا :
    از آشناییت خیلی خوشحالم گلناز جان.

  31. زهرا می‌گوید:

    آیدا جونم خواهرم پرستاره
    وقتی اومد حتما بهش میگم تا شرح حالتو بخونه
    _____________________
    آیدا :
    خیلی لطف می کنی عزیزم…

  32. مهناز می‌گوید:

    آیدا ۲ساعته تموم پای حرفات و نظرات دوستان نشستم ولی خسته نشدم میخام بعدیارم بخونم-کاش زودتر با دوستی مث شما آشنا میشدم-واقعا متاسفم نمیدونی اشکام دست خودم نیس-بحث ترحم نیستا ولی من انسانم و نمیتونم حس همدردیمو بهت نشون ندم-خدا پشت و پناهت بوده هست خواهد بود.میخام ببوسمت….بوووووووس

  33. ناشناس می‌گوید:

    آیدای عزیز من میخوام مثل سایرین بگم میخونمت نه با چشمانم بلکه با دلم
    _____________________________
    آیدا :
    خیلی ممنونم از حضور و محبت تون…

  34. آزاده می‌گوید:

    سلام آیدای عزیز
    انگار سالهاست که میشناسمت ، انگار ما یه البوم پر از عکسای یادگاری با هم داریم ، انگار … .
    بین تمام نظراتی که تو سایت ها و وبلاگهای مختلف گذاشتم این اولین باریه که اسم واقعیم رو نوشتم!!اصلا دستم نرفت اسم مستعار بنویسم ، ادم که خودشو با اسم مستعار به دوستش معرفی نمیکنه ، درسته؟؟
    نمیدونم تو هم این حس رو تو زندگیت تجربه کردی یا نه که یه وقتایی خدا دستت رو میگیره میبره یه جایی ، پیش یه آدمایی و میگه : بنده ی من اینجا و با این آدمها زندگیت رو بساز
    چند ماهی هست ( دیگه داره یه سال میشه ) که یه مشکلی برام پیش اومده و تا حلش نکنم ققنوس زندگیم متولد نخواهد شد ، حرفات رو که خوندم یاد اون روزی افتادم که به خدا گلایه کردم از مشکلم ، نا امیدی زندگیم رو ازم گرفته بود ، خدا دستم رو گرفت و برد پیش یکی از بنده هاش و گفت : بنده ی من اینجا و با این آدم زندگیت رو بساز ، اون بنده هم وقتی همسن تو بوده دچار مشکل نخاعی شده ، به خاطر یه تصادف !! و حالا یکی از آدم های مطرح تو رشته اشه ، شاید راضی نباشه اسمش رو ببرم ، معذورم کن آیدای عزیز تر از جانم.
    این مرد اسوه ی تلاش و باور و امیده ، اون هم میگفت چند سالی طول کشید تا خودش رو پیدا کنه و به قول تو ققنوسش زاده بشه ( الحق که چه تعبیر قشنگی کردی )،سال ها با خودش و اتفاقی که مسیر زندگیش رو عوض کرده بود و برخورد آمها کلنجار میره و امروز ققنوسش متولد شده و الحق که ققنوس زیبا و برازنده و شهبازی شده .
    اولین روز که دیدمشون ، بعد از یه دیدار نیم ساعته تا خونه تو چشم تک تک آدمایی که میدیدم زل میزدم و با خودم میگفتم همه ی این ادمها پا دارن و سالمن و فقط اون مرد مشکل نخاعی داره تا اینجاش که هیچ کدوم از این آدما ایول ندارن و هیچ ایرادی هم به اون مرد وارد نیست چون سالم بودن نعمت خداست و بیماری حکمتش ، با تاکید میگم حکمت خدا . اما هیچ کدوم از این آدمها اون تبحری که این مرد داره و توی کل دنیا به سرش قسم میخورن ، رو ندارن وهیچ کدومشون این آرامشی که این مرد تو قلبش داره رو ندارن ، هیچ کدومشون تو عمرشون یه لحظه نتونستن مثل این مرد آزاد و رها دوش به دوش خدا زندگی کنن و از زندگیشون لذت ببرن ، هیچ کدوم پیش خدا اینقدر عزیز نیستن فقط این مرد دارای این هنر و این زندگی و این آرامشه که این ایوووووووووووووول داره .
    زندگی تو هم با همه ی سختی هاش ایول داره عزیزم ، مهم نیست که چه اتفاقی باعث شد تا این مشکل برات پیش بیاد چون این اتفاق باید می افتاده ! نمیشه گفت چرا !؟این اتفاقیه که باید می افتاده ، حالا به هر دلیلی ، البته پزشک بیگناه نبوده اما گناه او بی توجهی بوده و بی مسئولیتی که به موقع تو دادگاه الهی محاکمه میشه ، نه مشکل تو ، این سرنوشت مقدر تو بوده آیدا ، تا خودت رو بسازی و از خاکستر خودت متولد بشی نازنینم .
    استادم ( همون آقا که گفتم مشکل نخاعی داره)میگفت : گاهی خدا رو شکر میکنم که این بلا سرم اومد !! آیدا من مطمئنم که تو همون فردایی که نزدیکه و خیلی زود طلوع میکنه و همه ی ما مقابل خدا میشینیم تا دیکته ی زندگیمون رو تصحیح کنه ، تو یه بیست خوشگل خواهی گرفت ، یه بیست که تمام خستگی های این شبای امتحان رو ار تنت بیرون ببره ، آیدا برا ما شاگرد تنبلا خیلی دعا کن
    دوسست دارم غریب آشنا

  35. آزاده می‌گوید:

    واااااااای آیدا،تمام شب به یادت بودم،هرلحظه.اسطوره ی ایدا انرژی زیادی بهم داده و یه سوال بزرگ تو ذهنم درست کرده :
    اگه انسان های بزرگی مثل ایدا ، توی دنیا هستن و خدا بنده های بزرگی مثل اونها داره ، آیا ما ادمهای ناچیز و پوچ و هیچ ، جایی توی قلب خدا داریم؟خدا اصلا ما رو میبینه ؟ وقتی بنده های دلبری مثل ایدا داره ، اصلا یاد ما که اگه هزارتامون رو بذارن رو هم ، یدونه نصف ادم هم ازمون درنمیاد ، سالی یه بار به ذهنش میاد؟اصلا چه دلیلی داره که وقتی شما هستین خدا ما رو دوست داشته باشه؟
    گاهی بعضی ادمهایی که گره تو زندگیشون افتاده رو میبینم که میگن خدا ما رو از یاد برده ، اما میدونی ایدا جان من معتقدم خدا آدمایی رو که بی دغدغه به دنیا میان و کیف میکنن و راحت میمیرن رو فرااااااااااموش کرده . مثل مادری که وقتی بچه اش خیلی شلوغ میکنه و اذیتش میکنه ، میگه برو هر کاری دوس داری انجام بده دیگه به من ربطی نداره!!
    نمیدونم چرا این حرفا رو اینجا نوشتم ، شاید چون دارم با دوستم درد و دل میکنم ، ایدا هر لحظه به یادتم ، اینو بدون یکی هست که هر ثانیه باهاته و برای آرامشت از ته دل دعا میکنه ، هر چند که ققنوسی مثل تو باید برا آزاده دعاااا کنه .
    ققنوس رفاقت ، میای با هم دوست بشیم و تو پارک سرکوچه ، قلبمون رو به امواج سرسره های زندگی بسپریم ، رو طناب رفاقت تاب بازی کنیم ، بستنی شیطنت رو دو لپی بخوریم و تو وسطی بازی ، همش از ناامیدی بل بگیریم؟؟هستی رفیق؟؟
    _____________________________________________
    آیدا :
    سلام دوست عزیزم، آزاده جان
    خیلی از آشناییت خوشحالم. نمی دونم در برابر این همه خلوص و محبتت چی بگم…
    ممنون که برای آرامشم دعا کردی. خیلی بهش احتیاج دارم…
    چه رویای زیبایی. بله هستم رفیق…
    Smile

  36. آزاده می‌گوید:

    از دیروز تا حالا ، به اندازه ی یه دنیای خیلی خیلیی بزرگ دلم برات تنگ شده بود آیدا ، خیلی … .
    امروز صفحات قطره قطره تا دریا رو ورق زدم ، واقعا زیباست ، یا شاید بهتر باشه بگم واقعا زیبایی … .
    دلم میخواد گنجینه ی حرفات رو بشنوم ، با گوش دلم . دلم خیلی محتاج حرفایی از جنس بال های ققنوسی توست ، از جنس گل های با طراوت زندگیت .
    هر روز میام ، هم به ایدا و هم به دریایی که بهش رسیده ، سر میزنم.برام دعا کن ققنوس جووووووووونم

  37. گلبرگ می‌گوید:

    سلام
    من وبلاگتون رو تازه دیدم
    تا وسط این پست بیشتر نتونستم بخونم
    اشک امونم نداد

  38. احسان می‌گوید:

    سلام من چندین بیمار نخایی را خوب کرده ام . شاید بتوانم کمکتان کنم

  39. کاوه می‌گوید:

    تمام مراحلو من داشتم / مو بتنم سیخ شد دختر

  40. سیما می‌گوید:

    اینجایی که برده بودنت واقعا بیمارستان بوده؟پناه برخدا چه بیمارستانی بوده که دکتراش بوق حالیشون نبوده.فکرکنم اگه به بیمارستان منتقل نمی شدی وضعت بهتربود.من که شرح وقایع رو میخونم دارم میترکم ازاینهمه بی مسولیتی پزشکان.دلم میخواد گیرشون بیارم خرخرشونو بجوم
    _____________________________________
    آیدا :
    سلام سیما جان
    نه بیمارستان نبود. سلاخ خونه بود!
    متاسفانه…

  41. امیلی می‌گوید:

    آیدا جون سرگذشتت رو دنبال میکنم این اتفاق برای خواهر مظلوم ام افتاد
    خواهری داشتم اسمش سهیلا بود مهندس نفت از دانشگاه صنعتی شریف بود خواهرم خرداد تصادف کرد مرداد متاسفانه در گذشت دکترها تشخیص ندادند که خواهر مظلوم ضربه ای به پهلویش خورده به ریه هایش صدمه رسیده به قلبش اسیب رسیده خواهرم را از دست دادیم تا الان هم پس از اینهمه سال هیچوقت نمی توانیم این ظلمی که دکترها بیمارستان که سر راه کرج بود این ظلمی که دکترهای بیمارستان بانک ملی به خواهر مرحومم کردند را فراموش کنیم در یک کارخانه داروسازی کار می کرد وقتی که تصادف کرد همین بلا ها را که سرت در بیمارستان دکترهای از خدا بیخبر اوردند سر خواهر بیچاره ام اوردند دکترهای از خدا بیخبر می توانستند معالجه اش کنند اما کوتاهی کردند راننده مقصر مینی بوسی که سوارش بود هم فرار کرد این دکترهای بیمارستان بانک ملی که ماه بعد مراجعه کرد در مرگ ناگهانی خواهر ام مقصر هستند تمام امید ها ارزوهای یک دختر جوون را نابود کردند متاسفانه مادرم هم از غصه درگذشت خواهرم دق کرد نمی خواهم غصه ها تالمات روحی پس از از دست دادن این دو عزیز را برایت شرح بدهم

    برای خواهر مرحومم مادر مرحومم صلوات بفرستید

    امیدوارم همواره همینطور لبریز از روحیه باشی به ما هم روحیه بدهی
    از خداوند برایتان شادمانی سلامتی خواهانم
    __________________________________________
    آیدا :
    سلام دوست عزیزم
    خیلی برای خواهرتون متاسفم و همینطور برای مادرتون Frown
    کاملا درکتون میکنم…
    ممنون از لطفی که به من دارید….

  42. اصغر می‌گوید:

    واقعا جز خیانت هیچ اسمی دیگه ای نمیشه گذاشت روی این بی صفتی بعضی از دکترها و پرستارها
    از دستشون شکایت نکردی؟
    _____________________________
    آیدا :
    چرا شکایت کردیم… ولی بی نتیجه…

  43. الناز می‌گوید:

    با تمام وجودم میگم خیلی بزرگی، خیلی…
    _________________________________
    آیدا :
    ممنونم دوست من…
    من فقط به منبع همه ی بزرگی ها، به پروردگار، تکیه کردم…
    Smile

  44. نازی می‌گوید:

    وااااااای بی احتیاطی بقیه چه کاری دست تو دادا ای داد بی داددد .با خوندن ماجرات نمی دونی چه حرصی می خورم و این رو دیگه نمیشه گفت کار خداست و خدا اینطور خواسته آخه به چه قیمتی

  45. ناشناس می‌گوید:

    سلام آیدا جان تو دستات حس داشت یا بعد از فیزیوتراپی حس برگشت؟اگه نداشت موقع برگشت حس چه علائمی ظاهر شد ؟حالت گزگز یا برق گرفتگی حس میکردی ؟اگه حس میکردی چقدر بعد از این حالت طول کشید که حس برگرده؟میگن حالت گزگز بعد یه مدت نشانه مردن اعصاب و از بین رفتن نخاع است درسته؟

    • آیدا می‌گوید:

      سلام دوست خوبم
      نه من دستام حس نداشت. هیچ وقت هم حس اش برنگشت. فقط تا شانه ها و بالای بازو حس برگشت که اون هم از تو بیمارستان شروع شد و به فیزیوتراپی مربوط نبود.
      این پست جدید من در این باره کاملا توضیح داده
      http://aida.special.ir/1394/04/%D8%A2%D9%86%DA%86%D9%87-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D8%A2%D8%BA%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF-%D8%B6%D8%A7%DB%8C%D8%B9%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D9%86%D8%AE%D8%A7%D8%B9-%D8%A8%D8%AF/
      حالت گزگز و برق گرفتگی طبیعیه و اتفاقا خیلی نشانه ی خوبیه و به معنای فعال شدن اعصابه.
      چون من حس هام برنگشت نمی دونم چه مدت طول می کشه، اما طب سوزنی و آب درمانی به روند بازگشت حس کمک می کنه.

      • ناشناس می‌گوید:

        پدرم ده ماهه از ناف به پایین هیچ حسی نداره(ضایعه نخاعی کامل درt9,l1 .دکترشم گفته تا آخر عمرش فلج میمونه) حالا دو سه ماهی میشه که از ناف تا کمر حس لامسه برگشته وحدود یک ماه میشه که در همان قسمت حالت گزگز یا برق گرفتگی بیست و چهار ساعته داره مخصوصا موقع فیزیوتراپی که به مدت روزانه هشت ساعته(چهار ساعت قبل از ظهر چهار ساعت بعد از ظهر) این حالت گزگز بیشتر میشه البته قبل از این حس گزگز همیشه میگفت فکر میکنم نافم سوراخه و از نافم باد میزنه به شکمم و حالا تو این یه ماه هم سوزش هم اون حس کاذب جاشونو به گزگز دادن. این علائم به نظرت خوبن یا بد.راستی تو هم از سوند دائمی استفاده میکنی ؟اگه آره چن وقت یک بار عوض میکنی؟

        • آیدا می‌گوید:

          سلام دوست خوبم
          لطفا قسمت دوم اون مطلب رو هم بخونید
          http://aida.special.ir/1394/04/%D8%A2%D9%86%DA%86%D9%87-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D8%A2%D8%BA%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF-%D8%B6%D8%A7%DB%8C%D8%B9%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D9%86%D8%AE%D8%A7%D8%B9-%D8%A8-2/
          برنامه فیزیوتراپی شون عالیه.
          این علائم خوبن و همونطور که قبلا گفتم نشانه ی فعال شدن اعصاب هستن.
          نه من سوند دائمی استفاده نمی کنم اما اون هایی که می کنن هر دو هفته یک بار عوض می کنن. بعضی هام هر ۵ هفته یک بار!
          با این حال بهداشتی ترین حالتش هر سه روز یک بار هست. ولی اگه می خواید زود به زود عوض کنید از دکتر سوال کنید که این ورود و خروج مرتب سوند، به مجرای ادراری آسیب میزنه یا نه؟
          ایشالا پدرتون روز به روز پیشرفت کنن.

          • ناشناس می‌گوید:

            سلام آیدا جان .ممنون از راهنماییت.امیدوارم تو هم از دست این بیماری و سوزش راحت بشی و روزی بیاد که برای بیماری ضایعه نخاعی مثل بقیه بیماریها راه درمان درمان پیدا بشه.چون ما تو این مدت روزی نبوده که یه مشکل جدیدی (زخم بستر،عفونت، مشکل ریه ،دردهای کاذب بدون درمان و….)نداشته باشیم هرروز صبح که بیدار میشیم منتتظر یه اتفاق جدیدیم

          • آیدا می‌گوید:

            خیلی ممنونم دوست خوبم Smile
            ایشالا… به امید خدا…
            بله کاملا همین طوره… هر روز، مشکلات نو میشن و مسائل جدیدی پیش میاد.
            امیدوارم پدرتون پیشرفت خوبی داشته باشن.

  46. فروغ می‌گوید:

    وای. واقعا چقد بعضی دکترا و پرستارا جون ادما براشون بی ارزشه. ایدا جون مطمین باش تک تک اونایی که کم کاری کردن سر عزیزاشون میاد. به چشم خودم دیدم.
    منم دو ماه پیش بابام سکته مغزی کردن. ما سریع رسوندیمشون بیمارستان ولی اونجا بعد از ١٠ ساعت اومدن سراغش و کلی وضعیت بابا بد شد. طوریکه میگفتن فقط ده درصد احتمال زنده موندنش وجود داره.
    ولی بابا منم مثل تو اصرار داشت به موندن. الان تراک داره غذا رو از طریق انجی میخوره و هیچ حرکتی نداره. حرفم نمیزنه. اما ما هممون به قدرت بابام ایمان داریم. اون خودش میتونه خودش رو از بحران نجات بده.
    اما خدا از تقصیرات کادر پزشکی که کوتاهی میکنن برای مریضا نمیگذره.
    پی نوشت: ایدا جون بیشتر مطالب وبلاگت رو خوندم. عالی هستی و مطمینم همه غیر ممکنا رو ممکن میکنی. مثل بابای من که تا الان خیلی از غیر ممکنا رو ممکن کرده.
    مطمینم حال تنگی نای ت هم خوب میشه و تنفست درست میشه و تکلمت. مطمینم.واقعا از ته دل میگم که مطمینم.
    دوست تو
    فروغ

    • آیدا می‌گوید:

      سلام فروغ عزیزم
      از آشنایی تون خوشحالم
      نه خدا نکنه. من نمی خوام نه خودشون نه عزیزانشون نه هیچ کس دیگه این شرایط رو تجربه کنه.
      انشاالله پدرتون به زودی بهتر بشن.
      ممنون از محبت و اظهار لطفتون Smile

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Click to Insert Smiley

SmileBig SmileGrinLaughFrownBig FrownCryNeutralWinkKissRazzChicCoolAngryReally AngryConfusedQuestionThinkingPainShockYesNoLOLSillyBeautyLashesCuteShyBlushKissedIn LoveDroolGiggleSnickerHeh!SmirkWiltWeepIDKStruggleSide FrownDazedHypnotizedSweatEek!Roll EyesSarcasmDisdainSmugMoney MouthFoot in MouthShut MouthQuietShameBeat UpMeanEvil GrinGrit TeethShoutPissed OffReally PissedMad RazzDrunken RazzSickYawnSleepyDanceClapJumpHandshakeHigh FiveHug LeftHug RightKiss BlowKissingByeGo AwayCall MeOn the PhoneSecretMeetingWavingStopTime OutTalk to the HandLoserLyingDOH!Fingers CrossedWaitingSuspenseTremblePrayWorshipStarvingEatVictoryCurseAlienAngelClownCowboyCyclopsDevilDoctorFemale FighterMale FighterMohawkMusicNerdPartyPirateSkywalkerSnowmanSoldierVampireZombie KillerGhostSkeletonBunnyCatCat 2ChickChickenChicken 2CowCow 2DogDog 2DuckGoatHippoKoalaLionMonkeyMonkey 2MousePandaPigPig 2SheepSheep 2ReindeerSnailTigerTurtleBeerDrinkLiquorCoffeeCakePizzaWatermelonBowlPlateCanFemaleMaleHeartBroken HeartRoseDead RosePeaceYin YangUS FlagMoonStarSunCloudyRainThunderUmbrellaRainbowMusic NoteAirplaneCarIslandAnnouncebrbMailCellPhoneCameraFilmTVClockLampSearchCoinsComputerConsolePresentSoccerCloverPumpkinBombHammerKnifeHandcuffsPillPoopCigarette