شرح حال -۲- …

اتوبوس به یک تریلی که به دلیلی در جاده متوقف شده بود برخورد کرده بود.راننده ی اتوبوس تمام اتوبوس را رد کرده بود و دقیقا همان جایی که من نشسته بودم را به تریلی کوبانده بود. من در جلوی اتوبوس ، صندلی ردیف اول سمت شاگرد ، کنار پنجره نشسته بودم.دوستم که در کنارم نشسته بود تنها خراشی سطحی بر روی ساعدش برداشت و فقط چند مسافر زخم هایی برداشتند که با درمان سرپایی بزودی بهبود می یافت.ولی من به زیر صندلی افتاده بودم و درِ اتوبوس بر رویم مچاله شده بود…راننده از محل گریخت…با حذف کلی از جزئیات ، توسط وانتی به درمانگاهی در چناران منتقل شدم و از انجا با یک امبولانس ، نه ببخشید قارقارک به بیمارستان امداد مشهد ، آه نه باز هم ببخشید به ک/ه/ر/ی/ز/ک منتقل شدم.
پای راستم از ناحیه ی فمور – ران – شکسته بود.همینطور فکم از طرف راست و گونه ی راستم هنگام بیرون کشیدنم از اتوبوس توسط شیشه چنان دریده بود که دندان هایم هویدا بود و به همگان چشمک می زد.
در اطاق عمل اورژانس شکستگی هایم را مثلا ثابت کردند – می گویم مثلا زیرا هیچکدام از شکستگی هایم صاف جوش نخورده و اکنون فکم کمی کج است و دهانم به زور فقط ۲ سانت باز می شود و هم استخوان رانم کج جوش خورده و برجسته است – و هم پارگی صورتم را ترمیم کردند و عصب قطع شده ی فاسیال صورتم را – که می گفتند گم شده :question – پیدا کردند و ترمیمش کردند.
نمی توانم از توضیح این بگذرم که دکتری که گونه ام را ترمیم کرد به حق دکتر برجسته ایست.ماهر و کاردان و چقدر مهربان.حیف که نامش را نمی دانم.از مادرم هم نمی پرسم زیرا نمی خواهم ان روز ها را به یادش بیاورم.این اقای دکتر که من لقب شریف به او می دهم قبل از عمل با لبخند به من اطمینان می داد که نهایت سعیش را می کند که گونه ام را به خوبی ترمیم کند .
– نگران نباش…طوری گونه ات را ترمیم کنم که هر وقت در آیینه نگاه کردی دعایم کنی.
و دعایش می کنم…چه در آیینه خود را ببینم و چه نبینم.
هر چند که چند روز بعد که به ناگاه وضعم بحرانی شد به دلیلی بخیه های صورتم باز شد و نصف زحمات او بر باد رفت.با اینهمه باز هم زخم صورتم تقریبا به چشم نمی اید.
و بعد به بند ، ببخشید بخش ، منتقل شدم.
گردنم درد می کرد.خیلی.خیلی گردنم درد می کرد.عکسی که در بدو ورودم به بیمارستان از گردنم گرفته شده بود مشکلی را نشان نمی داد.پس تنها یک علت باقی می ماند برای اینکه من از درد گردن شکایت می کردم.
تمارض…تمارض برای جلب توجه.
این پاسخی بود که هر بار دکترم به والدینم می داد.به پدرم که بارها به مطبش رفت و از او خواست تا حداقل گردنم را با یک گردنبند طبی ثابت کنند.
ولی …
توضیح – من چهارشنبه شب پست هفتگی ام را اماده ی اپ برای پنج شنبه کردم و امروز صبح پابلیشش کردم…اگر تاریخ پست چهارشنبه خورده است تنها بدین دلیل است…ممنون.
:regular

این نوشته در شرح حال ... ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

23 پاسخ به شرح حال -۲- …