وبلاگ های من

آیدا …

قطره قطره تا دریا …

3 پاسخ به وبلاگ های من

  1. هادي كارگر می‌گوید:

    سلام.ایشالا که طاعاتتون قبول باشه.وبلاگتون خوبه ایشالا که روز به روز پربارتر بشه.شما نگفتید چه اتفاقی براتون افتاده و چند وقته. البته من تمام وبلاگو نخوندم. در هر صورت ممنون.خیلی دوست داشتم باهاتون چت کنم.kargarhadi
    التماس دعا..
    _________________________
    آیدا :
    سلام هادی عزیز. در شرح حال همه چیز رو گفتم.

  2. مریم می‌گوید:

    آیا جون دوباره سلام .اقدر از دست گیج بازیهام ناراحتم ،قبل از ویراستو برات فرستادم
    تقذیم به دوست عزیزم
    با آرزوی بهترینها
    معجزه‌ درمان سانتا
    بیست وسه سال پیش ، سانتا در شب جشن تولدش در حال عبور ازخیابان بود که راننده مستی با ماشین به او زد .این تصادف وحشتناک زندگی او را تغییر داد و منجر به فلج اندامهایش گردید.
    سانتا با وجود معلولیت، فوق دیپلمش را گرفت ،کارش را حفظ کرد ودوره لیسانس را در رشته جامعه‌شناسی در کالج محلی به اتمام رساند. با وجود این که به خاطر ویلچر و تختش همیشه باید چند نفر به او کمک می کردند تا بایستد و دستانش را با فشار زیاد باز کند تا آنها را بر روی واکر قراردهد و در حالیکه به سختی می توانست پاهایش را به این طرف و آن طرف حرکت دهد ، اما توانست این کارها را انجام دهد. ضایعه نخاعی او همراه با محدودیتهای حرکتی ناشی از آن سبب شد تا بدنش همانند یک تخته سفت شود.سانتا همیشه درد داشت،به خصوص در پشتش و برای کاهش درد به داروهای مسکن حاوی مواد مخدر،تسکین دهنده های درد و ضد التهابها نیاز داشت.
    زمانیکه سانتا درمان سرپایی را در مرکز بین المللی ضایعات نخاعی کندی کریجر شروع کرد ، وضعیت بیماریش تغییر کرد. درآن مرکز، بدن سانتا از طریق درمانهای بهبود دهنده همراه با فعالیت دوباره تحت مداوا قرار گرفت.ماهیت پر تکاپو و ابتکاری درمان ،انعطاف پذیری و حرکات او را افزایش داد.سانتا توانست در راستای بهبود عملکرد و نیروی بدنش گامهای بلندی بر دارد .اکنون او قادر است،از ویلچرش بلند شود و با استفاده از واکر غلتان اندکی راه برود.گاهی اوقات پزشکان به او می گفتند که نمی تواند این کار را انجام دهد. هر از گاهی دستانش جمع می شوند ،اما دیگر از وسایل کمکی استفاده نمی کند و آنها را بدون هیچ کمکی باز می کند.حساسیت او نسبت به لمس،گرما و سرما افزایش پیدا کرده است
    سانت می گوید “من واقعا احساس می کنم در بهبودیم پیشرفت زیادی حاصل شده است واین در حالی است که زمان کمتری را صرف این کار کرده ام .این برنامه برای بهبودی کامل نیست،بلکه یک درمان و امیدی برای بهبودی و مستقل شدن بیمار است.بهبودی مداوم من بدون شک یک معجزه است و مهمتر از همه اینکه آگاهی از بهبودی من ممکن است بتواند به افراد دیگر کمک کند”.
    سانتا از قایقرانی واسکی بر روی برف لذت می برد و در برنامه های درمانی سوار کاری برای معلولان شرکت می کند. او همچنین برای دانش آموزان دبیرستان در مورد تصمیمات اشتباهی که ممکن است بگیرند سخنرانی می کند.
    _________________________
    آیدا :
    ممنونم مریم عزیز. اینطور نگو… برای همه پیش میاد. من خودم از همه گیج ترم. ممنون برای این داستان آموزنده با ترجمه ی زیبات. متشکرم.

  3. مریم می‌گوید:

    خواهش می کنم.تو گیجی؟؟؟؟!!!!!!! تو باهوشی خیلی باهوش.
    _______________________
    آیدا :
    ممنونم مریم عزیز. لطف داری…